مشاعرۀ سنّتی

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز

من که در لخت ترین موسم بی چهچه سال
تشنه زمزمه ام؟
بهتر آن است که برخیزیم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم

مرا در کوی دوست زیستن حرام نیست
اما در کوی دیگری بودن حرام است
 

self.f_t_m990

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
کاربر ممتاز
مرا در کوی دوست زیستن حرام نیست
اما در کوی دیگری بودن حرام است

تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد تیره
نگاه حسرتم حیران به
رویت
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد تیره
نگاه حسرتم حیران به
رویت

تو اندیشه پاک بهاری
تو قلب اسمانی
تو دل گرفته روزگاری
تو حس قشنگ دوست داشتنی
 

*zahedan

عضو جدید
کاربر ممتاز
در شگفتم از دلي سرد و تهي
من چرا احساس گرما مي كنم
خانه خالي ، چرا در مي زنم ؟
بي جهت قفل در وا مي كنم

 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دردانه
همیشه دردانه میماند
حتی اگر تنها بماند
دلداده را ز تیر ملامت گزند نیست
دیوانه را طریقه‌ی عاقل پسند نیست

از درد ما چه فکر وز احوال ما چه باک
آنرا که دل مقید و پا در کمند نیست
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
دلداده را ز تیر ملامت گزند نیست
دیوانه را طریقه‌ی عاقل پسند نیست

از درد ما چه فکر وز احوال ما چه باک
آنرا که دل مقید و پا در کمند نیست

توانستی
باران را لمس کنی
انگاه خواهی
توانست حس زیبای
دوست داشتنت را
درک کنی
 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
توانستی
باران را لمس کنی
انگاه خواهی
توانست حس زیبای
دوست داشتنت را
درک کنی
یک امروز است ما را نقد ایام
مرا کی صبر فردای تو باشد؟؟

خوش است اندر سر دیوانه سودا
به شرط آن که سودای تو باشد
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
یک امروز است ما را نقد ایام
مرا کی صبر فردای تو باشد؟؟

خوش است اندر سر دیوانه سودا
به شرط آن که سودای تو باشد

دلم را هوایی میکنم
تا فراموش کند
تو را دوست دارد
تا بتوانم
تماشایت کند
 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلم را هوایی میکنم
تا فراموش کند
تو را دوست دارد
تا بتوانم
تماشایت کند
دستم را به سراسر شب کشیدم
زمزمه نیایش دربیداری انگشتانم تراوید
خوشه قضا رافشردم
قطرههای ستاره در تاریکی درونم درخشید
و سرانجام در آهنگ مه آلود نیایش ترا گم کردم
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
دستم را به سراسر شب کشیدم
زمزمه نیایش دربیداری انگشتانم تراوید
خوشه قضا رافشردم
قطرههای ستاره در تاریکی درونم درخشید
و سرانجام در آهنگ مه آلود نیایش ترا گم کردم

من واژه کم میاورم
برای از تو گفتن
نمیدانم
شاید
تنها روی برگ گل سرخ
بنویسم
دوستت دارم
 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من واژه کم میاورمبرای از تو گفتننمیدانمشایدتنها روی برگ گل سرخبنویسمدوستت دارم
من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است!
راه دل خود را نتوانم که نپویم
هر صبح در ایینه ی جادویی خورشید
چون می نگرم او همه من من همه اویم!
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است!
راه دل خود را نتوانم که نپویم
هر صبح در ایینه ی جادویی خورشید
چون می نگرم او همه من من همه اویم!

مثل بارون
مثل قطرههای بارون
میخورم به پنجرهها
میخورم به در ودیوارم
اما کسی نیست
تا ببینه
جز یکی که
دوستم داره
جز یکی که همیشه دوستم داشته
 

fatimakhanom

عضو جدید
کاربر ممتاز
مثل بارون
مثل قطرههای بارون
میخورم به پنجرهها
میخورم به در ودیوارم
اما کسی نیست
تا ببینه
جز یکی که
دوستم داره
جز یکی که همیشه دوستم داشته
هر چه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود

هر گل تازه که چیدیم، نچیدن به بود:gol:
 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هر چه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود

هر گل تازه که چیدیم، نچیدن به بود:gol:
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم[/FONT]
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]این درد نهانسوز، نهفتن نتوانم[/FONT]
 

دختر شرقی

عضو جدید
کاربر ممتاز
و بدينسانست
که کسي ميميرد
و کسي ميماند
هيچ صيادي در جوي حقيري که به گودالي ميريزد ، مرواريدي
صيد نخواهد کرد .

فروغ
 

باران 686

عضو جدید
کاربر ممتاز
در تو هزار مزرعه خشخاش تازه است
آدم به چشمهای تو معتاد میشود

درد عشقی کشیده ام که مپـرس
زهـر هجری چشیده​ام که مپــرس
گشتــه ام در جهــان و آخــر کـار
دلبـــری بــر گـزیــده ام کـه مپــرس​
 

self.f_t_m990

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
کاربر ممتاز
درد عشقی کشیده ام که مپـرس
زهـر هجری چشیده​ام که مپــرس
گشتــه ام در جهــان و آخــر کـار
دلبـــری بــر گـزیــده ام کـه مپــرس​

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم / ولي دل به پاييز نسپرده ايم
 

باران 686

عضو جدید
کاربر ممتاز

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم / ولي دل به پاييز نسپرده ايم

مـرا مـی ‌بینــی و هـــر دم زیــادت مـی‌ کنـی دردم

تــو را مـی‌بینــم و میلــم زیـادت مـی‌شــود هــر دم

به سـامـانــم نمـی‌پـرسـی نمـی‌دانــم چـه سـر داری

بـه درمــانـــم نمـی‌کوشـی نمـی‌دانـــی مگـــر دردم
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
naghmeirani اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه مشاعره 109
Fo.Roo.GH مشاعرۀ شاعران مشاعره 10

Similar threads

بالا