دل نامه یا نامه دل

وضعیت
موضوع بسته شده است.

نازنین فاطیما

کاربر ممتاز
یه وقتایی بایدبزاری هرکی هرجورکه دوست داره درموردت فکر کنه .
خوب وبدش اصلا برات مهم نباشه.
اون تو زمان گیر می کنه وتو رشد می کنی
بعضی وقتا خوبه بزاری بعضیا همچنان مشغول اضافه کاری باشن تا توبری بالا....
 

ayja

کاربر ممتاز
انسان ها به چیزائی که بزبان بیان میکنند ،عمل نمیکنند. اگر چنین بود دنیا بهشت میشد. اینکه عمل با بیان یکی بشه ، کلیدش خودباوریه.
 

ros21

New member
یکی را دوستمیدارم ولی افسوس نمیداند .......

به كسی كه دوستش داری
بگو كه چقدر بهش علاقه داری
و چقدر در زندگی برایش ارزش قائل هستی
چون زمانی كه از دستش بدی
مهم نيست چقدر بلند فرياد بزنی
او ديگر صدايت را نخواهد شنيد

#پابلو_نرودا

??????
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
سالها بعد، نامم را لای کتابی میبینی!
همینکه دخترت تقاضا میکند، کتاب را بخوانی، تو درگیر نام نویسنده ای هستی که سالها پیش ترکش کردی. هنوز در بهت مانده ای که همسرت نامت را صدا می زند، آنوقت تنها با یه ها به خودت می آیی.
هنوز هم می گویی؛ کوه به کوه می رسد، آدم به آدم نمی رسد!
#آیناز
 

***##***

کاربر ممتاز
دلتنگ بچگی و روزهای خوبش

دلتنگ بچگی و روزهای خوبش

چه زود دیر می شود !

در باز شد ...
برپا ... ! برجا !
درس اول : بابا آب داد ، ما سیرآب شدیم .
بابا نان داد ، ما سیر شدیم ...
اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان ...
و کوکب خانم چقدر مهمان نواز بود
و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودند ...
کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم
و در زندگی مان گم شدیم .
همهء زیبائی ها رنگ باخت ... !
و در زمانه ای ک زمین درحال گرم شدن است , قلب هایمان یخ زد !
نگاهمان سرد شد و دستانمان خسته ...
دیگر باران با ترانه نمی بارد !
و ما کودکان دیروز , دلتنگ شدیم ،
زرد شدیم و پژمردیم ...
و خشکزار زندگیمان تشنهء آب شد ...
و سال هاست وقتی پشت سرمان را نگاه می کنیم ،
جز رد پائی از خاطرات خوش بچگی نمی یابیم ،
و در ذهنمان جز همهمهء زنگ تفریح ، طنین صدائی نیست ... !
و امروز چقدر دلتنگ آن روزهائیم
و هرگز نفهمیدیم ،
چرا برای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم ... ؟!!

پاکن هائی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهایمان از کاه بود
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
با وجود سوز و سرمای شدید
ریزعلی ، پیراهنش را می درید
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم !!؟




 

behrooz civil

کاربر فعال مهندسی عمران ,
دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟
من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟
ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد
با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟
 

ros21

New member
وقـتی ڪسی داشت میرفـت

ڪه تنهات بزاره

داد بزن هوی

وقـتی وایستاد

بلندتـر داد بزن

هـری

من آویزون ڪسـی نیــستم
 

***##***

کاربر ممتاز
با عشق آنسوی خطر جایی برای ترس نیست

در انتهای موعظه دیگر مجال درس نیست

کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود

چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود



 

***##***

کاربر ممتاز
خداجون چرا دنیات این شکلی شده...
چرا به یکی میگی دوستت دارم ول میکنه میره
چرا دست هرکیو میگیری جفت پا برات میگیره
چرا دلها دیگه دل نیست...نفسها دیگه حق نیست...
چرا قلبامون دیگه مثل قدیم واسه هم نمیزنه...


گوش دادنش خالی از لطف نیست...
http://s8.picofile.com/file/8350284126/ace604f5cf2a3f60129141d730bfcd9710959387_144p_75160.mp4.html
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
حتم دارم پنجره ى
اتاقت را
باز گذاشته اى
اين هوا با عطر عاشقانه
كمى
بعيد است براى تهران

#رضا_ناظمى
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
[h=1]دلم سفر می خواهد!

با حالی که خوش باشد،

لب هایی که بخندد،

دلی که آرام باشد،

شب...

موسیقی...

تو...

و جاده ای که هیچ پایانی نداشته باشد!!!
[/h]
 

behrooz civil

کاربر فعال مهندسی عمران ,
شبها که دلتنگت میشوم

‎از این شانه به آن شانه

‎فقط غلت میزنم

‎مثل یک ماهی جدا شده از ‎دریا

‎باید ببینی جان دادنم را
 

behrooz civil

کاربر فعال مهندسی عمران ,
بعضـــی حــرفـــــارو نمیشــه گفت

بـــایـــد خـــورد! ولــــی بعضـــی حـرفــــــارو نــه میشــه گفت ، نــه میشــه خـورد!

میمـــونــــه ســــــر دل !

میشــــــــه دلتنگـــــــی... میشــــــــه بغـــــض... میشــــــــه سکـوتــــــ ...

میشــــــــه همـــــون وقتــی

کــــه خــودتـــــم نمـیدونــی چـــــه مـرگتـــــه !!
 

behrooz civil

کاربر فعال مهندسی عمران ,
سکوت شب


می‌ تواند دلیلی باشد


برای شروع دلتنگی


درست از همان لحظه‌ ای


كه بدانی شنونده‌ ای نيست


برای شنيدن دلتنگی‌ هايت

 

behrooz civil

کاربر فعال مهندسی عمران ,
دل است دیگر


یا شور می زند


یا تنگ می شود


یا می شکند


آخر هم مهر سنگ بودن


…می خورد روی پیشانی اش
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

Similar threads

بالا