سخنان تامل برانگیز

آوای علم

مدیر تالار مشاوره
مدیر تالار
در این تاپیک قصد دارم سخنان وپندهایی که باعث امید به زندگی یا ایجاد انگیزه وشور عشق.وتامل در افراد میشه بذارم

امیدوارم شما دوستان هم در این تاپیک من را همراهی کنید

موفق باشید سر بلند
 

آوای علم

مدیر تالار مشاوره
مدیر تالار
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]دنیا دو روز است.[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]آن روز که با تو نیست صبور باش[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]وآن روز که با توست مغرور نباش[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]زیرا هر دو پایان پذیر است


[/FONT]
 

آوای علم

مدیر تالار مشاوره
مدیر تالار
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]ما همیشه نگران یافتن پاسخیم . گمان می کنیم پاسخ ها برای فهمیدن معنای زندگی مهم هستند .مهمتر آنست که به تمامی زندگی کنیم ٬ و بگذاریم زمان واژه های هستی مان را بر ما آشکار کند . اگر بیش از حد نگران معنایابی برای زندگی باشیم ٬ مانعی می شویم در کار طبیعت ٬ و در خواندن نشانه های خداوند در می مانیم .[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]برگرفته ازکتاب اشک ولبخند نوشته جبران خلیل جبران[/FONT]



 

آوای علم

مدیر تالار مشاوره
مدیر تالار
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]
[/FONT]




[FONT=georgia,times new roman,times,serif]خیلی وقت ها[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]مهمترین حرف میان دو نفر،[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]همانی است که هرگز به هم نمی گویند[/FONT].






[FONT=georgia,times new roman,times,serif]

[/FONT]​












[FONT=georgia,times new roman,times,serif]
[/FONT]
 

آوای علم

مدیر تالار مشاوره
مدیر تالار
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]

[/FONT]


[FONT=georgia,times new roman,times,serif]برای ابراز محبت[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]منتظر نمانید تا موعد آن فرا برسد،[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]چرا که شما هرگز نمی دانید[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]چقدر زود موعد آن دیر می شود[/FONT]


[FONT=georgia,times new roman,times,serif]




[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]
[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif] [/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]
[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]
[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]
[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]
[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]
[/FONT]












[FONT=georgia,times new roman,times,serif]
[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]...[/FONT]
 

tifoid

عضو جدید
هرگز به آدم ها اعتماد نکن...هرگز....
(ببخشید آوا جونم میدونم امیدوار کننده نیست اما انجام ندادنش واسه من که خیلی نا امیدی آورده...یعنی اعتماد به دیگران..!!!! )
 

ar.noorian

عضو جدید
کاربر ممتاز
مطلبی برای زندگی شیرینتر

مطلبی برای زندگی شیرینتر

کلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند که به زندگی مان شکل می دهند. ما می توانیم با استفاده از کلمه ها و اصطلاح های مثبت ، انرژی مثبت را بین همه پخش کنیم.برای مثال ما می تونیم از جایگزین های زیر در صحبت هایمون استفاده کنیم :


به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود
به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت
به جای دستت درد نکنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی
به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم
به جای گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟
به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده
به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما
به جای شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه
به جای فقیر هستم؛‌بگوییم : ثروت کمی دارم
به جای بد نیستم؛ بگوییم :‌ خوب هستم
به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست
به جای مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم
به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود
به جای فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه
به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم :‌ من سالم و با نشاط هستم
به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم
به جای جملاتی از جمله چقدر چاق شدی؟، چقدر لاغر شدی؟، چقدر خسته به نظر می‌آیی؟، چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟، چرا ریشت را بلند کردی؟، چراتوهمی؟، چرا رنگت پریده؟، چرا تلفن نکردی؟، چرا حال مرا نپرسیدی؟ بگوییم: سلام به روی ماهت، چقدر خوشحال شدم تو را دیدم، همیشه در قلب من هستی و....
 

ar.noorian

عضو جدید
کاربر ممتاز
هدفم گم شد!

هدفم گم شد!



نمى‏دانم داستان پيرمردى را شنيده‏ايد كه مى‏خواست به زيارت برود اما وسيله‌‏اى براى رفتن نداشت. به هر حال يكى از دوستان او، اسبى برايش آورد تا بتواند با آن به زيارت برود. يكى دو روز اول، اسب پيرمرد را با خود برد و پيرمرد خوشحال از اينكه وسيله‏‌اى براى سفر گير آورده، به اسب رسيدگى مى‏كرد، غذا مى‏داد و او را تيمار مى‏كرد. اما دو سه روز كه گذشت ناگهان پاى اسب زخمى شد و ديگر نتوانست راه برود. پيرمرد مرهمى تهيه كرد و پاى اسب را بست و از او پرستارى كرد تا كمى بهتر شد. چند روزى با او حركت كرد اما اين بار، اسب از غذا خوردن افتاد. هر چه پيرمرد تهيه مى‏كرد اسب لب به غذا نمى‏زد و معلوم نبود چه مشكلى دارد. پيرمرد در پى درمان غذا نخوردن اسب خود را به اين در و آن در مى‏زد اما اسب همچنان لب به غذا نمى‏زد و روز به روز ضعيف‏تر و ناتوان‏تر مى‏شد تا اينكه يك روز از فرط ضعف و ناتوانى نقش زمين شد و سرش خورد به سنگ و به شدت زخمى شد. اين بار پيرمرد در پى درمان زخم سر اسب برآمد و هر روز از او پرستارى مى‏كرد. روزها گذشت و هر روز يك اتفاق جديد براى اسب مى‌‏افتاد و پيرمرد او را تيمار مى‏كرد تا اينكه ديگر خسته شد و آرزو كرد اى كاش يك اتفاقى بيفتد كه از شر اسب راحت شود. آن اتفاق هم افتاد و مردى كه اسب پيرمرد را ديد خواست آن را از پيرمرد خريدارى كند. پيرمرد خوشحال شد و اسبش را فروخت. وقتى صاحب جديد، سوار بر اسب دور مى‏شد، ناگهان يك سؤال در ذهن پيرمرد درخشيد و از خود پرسيد من اصلاً اسب را براى چه كارى همراه خود آورده بودم؟ اما هر چقدر فكر كرد يادش نيامد اسب به چه دليلى همراه او شده بود! پس با پاى پياده به ده خود بازگشت و چون مدت غيبت پيرمرد طولانى شده بود همه اهل ده جلو آمدند و به گمان اينكه از زيارت برمى‏گردد، زيارتش را تبريك گفتند! تازه پيرمرد به خاطر آورد كه به چه هدفى اسب را همراه برده و اهالى ده هم تا روزها بعد تعجب مى‏كردند كه چرا پيرمرد مدام دست حسرت بر دست مى‏كوبد و لب مى‏گزد!! بسيارى از ما در زندگى محدود خود، مانند اين پيرمرد، به چيزها يا كارهايى مشغول مى‏‌شويم كه ما را از رسيدن به هدف واقعى‏مان بازمى‏دارند ولى تا موقعى كه مشغول آنها هستيم، چنان آنها را مهم و واقعى تلقى مى‏كنيم كه حتى به خاطر نمى‏آوريم هدفى غير از آنها هم داشته ‏ايم!
 

آوای علم

مدیر تالار مشاوره
مدیر تالار
هرگز به آدم ها اعتماد نکن...هرگز....
(ببخشید آوا جونم میدونم امیدوار کننده نیست اما انجام ندادنش واسه من که خیلی نا امیدی آورده...یعنی اعتماد به دیگران..!!!! )

خواهش میکنم....ولی ادم ها را اول باید شناخت بعد اعتماد کرد همیشه هم میگن ..در روابطتتون یک راه باریک بذارید برای برگشت چون شاید راهی که رفتید اشتباه باشه ...پس اعتماد کامل صد در صد نباید کرد;)
 

hosseinassar

مدیر ارشد
آري عشق به نگاهي نمي آيد كه با نگاهي برود.
با رنگ چشمي نمي آيد كه با رنگ چشمي برود.
با قامتي رعنا نمي آيد كه با قامتي رعناتر برود.
با عشوه اي نمي آيد كه با غمزه اي برود.
عشق سنگين و به تدريج مي آيد ، با زحمت و تلاش مي ماند و هرگز نمي رود. و از همه مهمتر اينكه منحصر به فرد مي ماند و هيچ كس و هيچ چيز جاي آن را نمي گيرد.

 

somayeh115

عضو جدید
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا، [/FONT]
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif] دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را… [/FONT]
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif] این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی! [/FONT]
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif] باید آدمش پیدا شود! [/FONT]
 

somayeh115

عضو جدید
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست
او جانشين همه نداشتنهاست
نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است
اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند
و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد
تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی
ای پناهگاه ابدی
تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی
 

آوای علم

مدیر تالار مشاوره
مدیر تالار
[FONT=georgia,times new roman,times,serif] [/FONT]



[FONT=georgia,times new roman,times,serif]به دنبال خدا نگرد خدا در بیابان های خالی از انسان نیست
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست
به دنبالش نگرد
خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست
خدا در قلبی است که برای تو می تپد
خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد
خدا آن جاست
در جمع عزیزترین هایت
خدا در دستی است که به یاری می گیری
در قلبی است که شاد می کنی
در لبخندی است که به لب می نشانی
خدا در بتکده و مسجد نیست
گشتنت زمان را هدر می دهد
خدا در عطر خوش نان است
خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن
خدا آن جا نیست
او جایی است که همه شادند
و جایی است که قلب شکسته ای نمانده
در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش
در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش
باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست
زندگی چالشی بزرگ است
مخاطره ای عظیم
فرصت یکه و یکتای زندگی را
نباید صرف چیزهای کم بها کرد
چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد
زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد
زندگی کاروان سرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم
و سپیده دمان از آن بیرون می رویم
فقط چیزهایی اهمیت دارند
چیزهایی که وقت کوچ ما از خانه بدن با ما همراه باشند
همچون معرفت بر الله و به خود آیی
دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم
دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم
سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای از طرف خداوند و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند
کسانی که از دنیا روی برمی گردانند
نگاهی تیره و یأس آلود دارند
آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند
خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم
سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید:
[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif] آیا «زندگی» را «زندگی کرده ای[/FONT]
 

آوای علم

مدیر تالار مشاوره
مدیر تالار
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]
[/FONT]
[FONT=georgia,times new roman,times,serif]




امام علی(ع) :



آرام باش، توکل کن، تفکرکن، آستین ها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوندرا می بینی زودترازتو، دست بکارشده است
[/FONT]
 

آوای علم

مدیر تالار مشاوره
مدیر تالار
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]جای پا
[/FONT]

[FONT=georgia,times new roman,times,serif]دیشب رویائی داشتم .
خواب دیدم بر روی شن ها راه می روم .
هم راه با خود خداوند.
و بر روی پرده شب
تمام روزهای زندگیم را . مانند فیلمی می دیدم.
همان طور که به گذشته ام نگاه می کردم .
روز به روز از زندگی را .
دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد .
یکی مال من و یکی از آن خداوند.
راه ادامه یافت تا تمام روزهای گذرانده شده خاتمه یافت.
آن گاه ایستادم و به عقب نگاه کردم .
در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت …
اتفاقا آن محل ها مطابق با سخت ترین روزهای زندگیم بود.
روزهایی با بزرگ ترین رنج ها . ترس ها . دردها . …
آنگاه از او پرسیدم :
" خداوندا ! تو به من گفتی که در تمام ایام زندگیم با من خواهی بود
و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم.
خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مرا تنها گذاشتی ؟ "
خداوند پاسخ داد :
" فرزندم . تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود .
من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت .
نه حتی برای لحظه ای.
و من چنین نکردم .
هنگامی که در آن روزها . یک رد پا بر روی شن دیدی.
من بودم که تو را به دوش کشیده بودم ."
[/FONT]

***برگرفته از کتاب جای پا نوشته"پرستو ابراهیمی
 

shahram1159

عضو جدید
[FONT=&quot]بزرگترين نابکاري آن است که بپنداريم براي آنکه برترين باشيم بايد دست به ويرانگري چهره ديگران بزنيم . ارد بزرگ[/FONT]
 

دختر شرقی

عضو جدید
کاربر ممتاز


هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی میریزد ؛ مرواریدی صید نخواهد کرد
"فروغ فرخزاد"
 

دختر شرقی

عضو جدید
کاربر ممتاز


کسی نیست ، بیا زندگی را بدزدیم ..
آنگاه میان دو دیدار قسمت کنیم .

"سهراب"
 

elena86

عضو جدید
به دنبال الهام و ندای عمیق عشق درونیت باش بزرگترین موهبت الهام است
نور واقعی است که خطای ما را محو می کند
الهام در دل ما از طریق محبت عمل میکند
صدای الهام آهسته است
فقط در لحظاتی که محبت خالی از خودخواهی انجام می دهید صدای الهام را می شنوید.
7.jpg
 
آخرین ویرایش:

دختر شرقی

عضو جدید
کاربر ممتاز


گاهي خوردن لگدي از پشت، برداشتن گامي به جلو است .


هميشه توان اين را داشته باش تا از کسي يا چيزي که آزارت مي‌دهد به راحتي دل بکني .


هرگز براي عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه‌اي مي رسي که زندگيت را روشن مي‌کند.


آنکه براي رسيدن به تو از همه کس مي‌گذرد عاقبت روزي تو را تنها خواهد گذاشت.

 

Similar threads

بالا