خلوتی با خدا

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به مادر گفتم: آخر این خدا کیست؟

که هم در خانه‌ی ما هست و هم نیست

تو گفتی مهربان‌تر از خدا نیست

دمی از بندگان خود جدا نیست

چرا هرگز نمی آید به خوابم؟

چرا هرگز نمی گوید جوابم؟

نماز صبحگاهت را شنیدم

تو را دیدم خدایت را ندیدم.

به من آهسته مادر گفت : فرزند!

خدا را در دل خود جوی، یک چند


خدا در رنگ و بوی گل، نهان است

بهار و باغ و گل از او نشان است

خدا در پاکی و نیکی‌است، فرزند!

بود در روشنایی ها، خداوند.



پروین دولت آبادی
زیبا بود😊
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ازت ناامید شدم مثل بنده هات که ازشون انتظاری ندارم دیگه از تو هم انتظاری ندارم : )
دیگه ازت چیزی نمیخوام هیچی....
 

mahdi007313

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یادش بخیر اون روزا که باهات اینجا حرف میزدم
کیبورد رو روی انگلیسی تنظیم میکردم و بعد فارسی حرف دلمو مینوشتم فقط ی نفر تو این باشگاه بود ک مثل من اینطور می نوشت
برای اینکه اونم نخونه از رمز نوشته های خودم استفاده میکردم...
میدونی؟
دود در دلم همه چی را خفه کرده
خاکستر هر آتشی را پوشانده و شاید خاموش

روزنه امیدی از سمت تو مرا امیدوار کرده
ولی من بیش از آنکه از تو بترسم از روزگار می ترسم خدایا...!
من از تو بیشتر از ترس مهربانیت را فهمیده ام
تو را ب عزیزی خودت قسم عزیزانم را حفظ کن و من رو از این وادی وا نفسا نجات بده و تنور دلم را گرم به عشق خودت و عشق عاشقانت گرم کن و مرا آن کنه ک تو می پسندی و من به آن شوق دارم

چ زیباست صدای ازان صبحگاهیت...

من. بی تو
بی نمازت هیچ در هیچم...
مرا در یاب پروردگار من :(
23_فروردین 13400
5:26
 

Similar threads

بالا