یورال
پسندها
466

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • سلام...ممنونم دوست عزیز از این که به یاد من هستی...بله اون موقع بچه نداشتم...بعد با شهرزاد خانوم باشگاه دانشجویان و مهندسان ازدواج کردم
    نوروز من آن است که یک صبح زمستان
    با بوسه‌ی معشوقه ز خوابم بگریزم!
    هرگز ز دل امیدِ گُل آوردنم نرفت
    این شاخِ خشک زنده به بوی بهار توست
    در دل ساکت شب
    بی رمق، خسته و سرد
    من به دنبال خودم میگردم
    راستی عجیب نیست که این روزها مدام نشانه های تو را می بینم
    امروز هم خسته و غرق در افکار خود ‌روی صندلی گوشه ی مترو نشسته بودم، به قول معروف در جمع و دلم جای دیگری

    صدای غمیگن و خوشی از انتهای قطار به گوش می رسید
    روشندلی بود که با فلوت کهنه ای هنرمندانه آواز عشق سر می‌داد و دل به بند کشیده ی ما را دقایقی نوازش میکرد.

    ظاهرم همان بود که بود و نگاهم مهد طوفانها...
    ولی مگر نه اینکه زبان عشق زبان نگاه هاست و نه صداها...

    همین
    دیگه داری بهونه میگیریا... اول چایی بود حالا میگوی بستنی؟
    بغض نکن حالا، بیا بازی کن اما فقط تو پروفایلم...
    حالا بی‌خیال... باز اوضاع بدتر از این نشه صلوات :smile:
    خسته ام...
    خسته ام از روزگار از چهره ام معلوم نیست...
    خنده ام مصنوعی است،این واقعا معلوم نیست...

    آدمی شادم میان دیگران اما چرا

    اشک چشمانم ولی از دیدشان معلوم نیست...

    شعرها و جمله ها شیرین براید از دلم

    این تلخی ،چرا شیرینی اش معلوم نیست...

    خسته ام از گریه از نزدیک بودن های دور

    التماس چشم هایم باز هم معلوم نیست...

    باشد.عادت میدهم دل را ولی ای روزگار

    رحم و انصافت کجا رفته؟چرا معلوم نیست...

    صبر کردم صبر خواهم کرد زین پس باز هم

    این صبوری و تحمل تا به کی؟معلوم نیست...

    تا به کی پنهان کنم این دردها را؟خسته ام

    خسته ام از خستگی هایم خداااااامعلوم نیست..
    میدونی من همیشه ناراحتم... از وقتی ک زندگی ی جور دیگه ای شده اما باز" خداروشکر که بدتر از این نشه "
    شاید تنگولیدم
    :surprised:
    چایی اش آگه خوشرنگ باشه میچسبه، لیوان رو نخوری
    خداروشکر، خسته ام با روحیه ای نسبتا داغون اما بهترم کمی تا قسمتی
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا