کوچه های تنهایی

وضعیت
موضوع بسته شده است.

ayja

کاربر ممتاز
بعضی ها تصور میکنند که اگه مثلا پایتخت نشین باشن ( حالا هر پایتختی ) آدمای بزرگی میشن. نه جانم . بزرگی به مقدار عقل و شعور هست نه اهل یه شهر مثلا بزرگ یا مقدس بودن.
[FONT=&quot]کتاب [/FONT][FONT=&quot]انسان خردمند[/FONT][FONT=&quot] اثر یووال نوح هراری [/FONT]
 

bid-majnoon

New member
یه روزی میاد بالاخره که حتی بارون هم تو رو یادم نمیاره؛
دیگه به این فکر نمی کنم که نکنه ناراحتی که داره بارون میاد...
چقـــدر از اون روز می ترسم...
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
ﻏﺰﻟﺒﺎﻧﻮ ! ﺍﮔﺮ ﺷﻮﻻﯼ ﻓﺮﻫﺎﺩﯼ، ﺑﻪ ﺗﻦ ﮐﺮﺩﻡ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺷﯿﺮﯾﻦﺗﺮﯾﻦ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﻮﻫﮑﻦ ﮐﺮﺩﻡ

ﭼﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺭ ﻧﻔﺲﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺍﻋﺠﺎﺯ ﻣﺴﯿﺤﺎ ﺭﺍ
ﯾﻬﻮﺩﺍﯼ ﻏﺮﻭﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖِ ﺧﻮﺩ ﮐﻔﻦ ﮐﺮﺩﻡ

سرابِ داغِ ﺁﻏﻮﺷﻢ ﭼﻤﻨﺰﺍﺭ ﺷﮑﻔﺘﻦ ﺷﺪ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﯼ ﺳﺮﻭِ ﮔﻠﭙﻮﺷﻢ، ﻋﺮﻭﺱ ﺍﯾﻦ ﭼﻤﻦ ﮐﺮﺩﻡ

ﺩﺭﯾﻐﺎ ﺑﺎ ﺧﻄﺎﮐﺎﺭﯼ، ﺧﻄﺎﯼ ﺧﺎﻃﺮﺁﺯﺍﺭﯼ
ﺍﻫﻮﺭﺍﯼ ﻣﺤﺒﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺖ، اهرمن کردم

ﺯ ﺩﺍﻏﺴﺘﺎﻥِ ﻟﺒﻬﺎﯾﻢ ﺩﮔﺮ ﻋﻄﺮﯼ ﻧﻤﯽﺧﯿﺰﺩ
ﮔﻞِ سرخ ﺗﺒﺴﻢ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﻢ، ﺭﯾﺸﻪﮐﻦ ﮐﺮﺩﻡ

ﺑﻬﺎﺭِ ﺷﺎﺩﮐﺎﻣﯽﻫﺎ، ﺧﺰﺍﻥِ ﺗﻠﺨﮑﺎﻣﯽ ﺷﺪ
ﻏﺮﯾﺒﺴﺘﺎﻥِ ﻣﺤﻨﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻝ، ﻭﻃﻦ ﮐﺮﺩﻡ

زبانت زخم زدبرپیکرعریان احساسم
توراای شیرزن آری.توراشمشیرزن کردم

ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺑﺎ ﺷﺐ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﭘﺎﯼ ﮔﺮﯾﻪﯼ ‏« ﺷﺒﺪﯾﺰ‏»
درآشوبِ غزلسوزان.هوایِ سوختن کرﺩﻡ


#حسن_اسدی
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
پرسید فرق بین دوست و رفیق، گفتم دوست فقط یک آشناست، یک همکار، یک همکلاسی، حتی یک همسایه گاهی یک همسفر، شاید حتی یک همراه، یک همراه از سرکوچه تا دم خانه مثلا !
دوستی یک آشنایی ست که با یک سلام شروع می‌شود، گاهی خداحافظی نگفته تمام می‌شود ...
یک اشتباه از دوست بیگانه می‌سازد اما رفاقت ریشه دارد. به روز و ماه و سال نیست، گاهی در یک آن، یک لحظه ریشه می‌دواند، می‌رود تا مغز استخوانت، توی تمام جانت، دلت را قرص می‌کند رفیق به بودنش، به ماندنش، به رفاقتش ...
دوباره پرسید فرقش؟
گفتم به هرکس نمی‌گویی رفیق، رفیق یک جوری آرام جان است، قرار است، دنیا دنیا، دریا دریا هم که فاصله باشد از این قاره تا آن قاره، رفیق ، رفیق می‌ماند ...
که برای رفاقت نیازی به شباهت نیست ...

#مريم_سميع_زادگان
 

mansourblogfa

کاربر ممتاز
اومدی چی بگی

اومدی چی بگی

اومدی سر بزنی بهم چی آوردی برام
بگو خنده هاتو آوردی که از غصه درام
رنگ موتو که عوض کردی غریبی میکنم
گم شدم اما بهم میگن همین دور و ورام



بعد عمری اومدی بازم ملاقاتی من
تازه میشه زخمای قلب خیالاتی من
اینو میگفتن بهم رفتی سفر یه جای دور
حالا اشکاتو آوردی واسه سوغاتی من


اومدی چی بگی با حال من چیکار داری
روسریت آبیه حتما با اون قرار داری
زندگیمو ازم گرفتی انتظار داری
چی رو یادم بره باشه یه نخ سیگار داری



چرا گریه میکنی خب چیه این کارا بگو
اینجا دلگیره به این تختا و دیوارا بگو
اینا حرف منه دیوونه رو باور ندارن
عاشقم بود یه روزی به پرستارا بگو




 

ros21

New member
کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی می‌آید

جرعه‌ای ده که به میخانهٔ ارباب کرم
هر حریفی ز پی ملتمسی می‌آید

دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بران خوش که هنوزش نفسی می‌آید

حافظ
 

***##***

کاربر ممتاز
آدمها....
گاهی در زندگی ات می مانند !
گاهی در خاطره ات !

آن ها که در زندگی ات می مانند ، همسفر می شوند....
آن ها که در خاطرت می مانند ، کوله پشتیِ تمامِ تجربیاتت برای سفر....

گاهی تلخ
گاهی شیرین
گاهی با یادشان لبخند می زنی
گاهی یادشان لبخند از صورتت بر می دارد ...
اما تو لبخند بزن
به تلخ ترین خاطره هایت حتی ...
بگذار همسفر زندگی ات بداند
هر چه بود ، هر چه گذشت
تو را محکمتر از همیشه و هر روز
برای کنار او قدم برداشتن ساخته است ...

آدمها می آیند و این آمدن باید رخ بدهد تا تو بدانی
آمدن را همه بلدند ...

این ماندن است که هنر میخواهد...
 

*محیا*

کاربر فعال مهندسی کشاورزی ,
در من هزار حرف نگفته
هزار درد نهفته
هزاران هزار دریا هر لحظه در تپیدن و طغیانند


در من هزار آهوی تشنه
در خشکسال دشت پریشانند


در من پرندگان مهاجر
ترانه‌های سفر را
در باغ‌های سوخته می‌خوانند


با من که در بهار خزانم قصه‌های فراوانی ست


با من که زخم‌های فراوانی
بر گرده‌ام به طعنه دهان باز کرده‌اند


اردلان سرفراز
 

*محیا*

کاربر فعال مهندسی کشاورزی ,
من به عشق ایمان دارم
به قدری که می دانم روزی
این سوختن ها خاکستر خالی نیست
 
آخرین ویرایش:

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
من عشق را در سکوت و سکوت را در خلوت شب و شب را بخاطر تنهایی و تنهایی را بخاطر فکر کردن به تو دوست دارم .
 

behrooz civil

کاربر فعال مهندسی عمران ,
توی این زندگی که همش فشارهای عصبی و روحی و جسمی هستش باید یه دلخوشی داشته باشی که وقتی بهش فکر میکنی آرامش پیدا کنی . وگرنه میمیری .
یه دلخوشی که بهت انگیره بده در برابر این هجمه مشکلات سر خم نکنی .
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
نسل ما نسلی ست که درس خواند تا دانشجو شود...
شنیده بودیم دانشجو شدن یعنی خوشبختی... یعنی همه چیز
ما درس خواندیم... کم یا زیاد ، ولی خواندیم...
گاهی با علاقه و گاهی با اجبار ... خواندیم تا برای آن چهار ساعت پر استرس آماده شویم...چهار ساعتی که می توانست سرنوشت ما را تغییر دهد... غول بزرگ... کنکور
برای ما هزینه کردند.دعا کردند
گاهی نذر کردند تا دانشجو شویم
دانشجو شدیم...
بعضی ها علاقه شان را کنار گذاشتند و رشته ی دهن پر کنی را انتخاب کردند
بعضی ها برای عقب انداختن دوران سربازی دانشجو شدند، بعضی ها هم برای فرار از ازدواج در سن پائین
وارد یک دنیای جدید شدیم... آدم های جدید... تفکرات جدید... فکر و خیال های جدید
گاهی کنار درس خواندن عاشق شدیم و گاهی دلتنگ عزیزانمان
شب بیداری کشیدیم برای امتحان...
لای کتاب و جزوه هایمان پر از شعر و بازی و نقاشی بود
دانشگاه مثل زندگی بالا و پائین زیاد داشت
کنار درس ها، آدم های زندگیمان را هم حذف و اضافه کردیم
گاهی به اجبار سر کلاسی نشستیم و گاهی مثل روزهای خوب زندگی، انقدر همه چیز عالی بود که دوست نداشتیم زمان بگذرد
گاهی درسی را فقط پاس می کردیم که تمام شود... مثل روزهایی که تحمل می کنیم تا بگذرد
گاهی درسی را می توانستیم نمره ی کامل بگیریم ولی کم تلاش کردیم مثل روزهایی که می توانست بهتر بگذرد...
گاهی هم امتحان انقدر سخت می شد که گیج می شدیم... مثل روزهای سخت زندگی...
گاهی مشروط می شدیم و گاهی شاگرد اول
کم و زیاد... خوب و بد... بالا و پائین می گذرد...
چشم هایمان را باز می کنیم و می بینیم تمام شده...
ما می مانیم و به یاد ماندنی ترین خاطرات دوران زندگیمان
#حسین_حائریان
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
قهوه می ریزم برایت

نیستی آن سوی میز

هی شکر می ریزم و

تلخ است جای خالی ات..
 

ALIREZA.F.1988

کاربر ممتاز
 

***##***

کاربر ممتاز
ياکريم ديدي؟
نزديکش که ميشي تا احساس خطر نکنه پرواز نميکنه

خنگ نيست که
مهربونه
فک ميکنه همه مثل خودش مهربونن و قصد آزار ندارن
قدر ياکريماي زندگيتونو بدونين
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

Similar threads

بالا