کلبه تنهایی

sama jooon

کاربر ممتاز
عالییییییییییی بود..همشون عالی بودن..مرسی از همگی
 

بانو امین

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
تنهایی یعنی با این که دورت خیلی شلوغه ولی حرف دلت رو به هیچکس نتونی بگی... یعنی با این همه آدم دور و برت کسی نباشه باهاش بری قدم بزنی... کسی نباشه که واسه دیدنش لحظه شماری کنی...
 

rezashimi

New member
تنهایی یعنی با این که دورت خیلی شلوغه ولی حرف دلت رو به هیچکس نتونی بگی... یعنی با این همه آدم دور و برت کسی نباشه باهاش بری قدم بزنی... کسی نباشه که واسه دیدنش لحظه شماری کنی...
این قسمت رو خیلی گل گفتی:
تنهایی یعنی با این که دورت خیلی شلوغه ولی حرف دلت رو به هیچکس نتونی بگی
 

dordoone

کاربر ممتاز
خوش خیال کاغذی:
دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره‌ات طلاست​
یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟
عاشقم.. با من ازدواج می‌کنی؟​
اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی!؟
تو چقدر ساده‌ای خوش خیال کاغذی!​
توی ازدواج ما، تو مچاله می‌شوی
چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی​
پس برو و بی‌خیال باش
عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش…​
دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست​
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید خون درد​
آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه‌ای زباله شد​
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد​
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال​
او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود دانه‌های اشک کاشت.​
“عرفان نظرآهاری”
 

dordoone

کاربر ممتاز
هنوزم در پی اونم:
هنوزم در پی ِ اونم ، که میشه عاشقش باشم
مثل ِ دریای ِ من باشه ، منم چون قایقش باشم
هنوزم در پی ِ اونم که عمری ، مرحمم باشه
شریک ِ خنده و شادی ، رفیق ِ ماتمم باشه
هنوزم درپی ِ اونم که عشقش سادگی باشه
نگاه های پراز مهرش ،پناه ِ خستگیم باشه
میگن جوینده یابنده است ، ولی پاهای من خسته است
من حتی با همین پاها میرم تا حدّی که جا هست
هنوزم در پی ِ اونم ، که اشکام و روی گونه ام
با اون دستای ِ پرمهرش ، کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم نکن گریه منم اینجام ، بزاردستا تو تو دستام
تو احساس ِ من و میخوای ، منم ای وای تو رو میخوام
خدایا عشق ِ من پاکه ، درسته عشقی از خاکه
منم اون عاشق ِ خاکی ، که از عشق ِ تو دل چاکه
 

dordoone

کاربر ممتاز
پناهم می دهی امشب؟:
سلام ای چشم بارانی ! پناهم می دهی امشب ؟
سوالم را که می دانی ! پناهم می دهی امشب ؟​
منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند
و امشب رو به ویرانی ، پناهم می دهی امشب ؟​
میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان
در آن آغوش نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟​
دل و دین در کف یغما و من تنها و من تنها…
در این هنگام رو حانی ، پناهم می دهی امشب ؟​
به ظلمت رهسپار نور و از میراث هستی دور
در آن اسرار پنهانی ، پناهم می دهی امشب ؟​
رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن
رها از حد انسانی ، پناهم می دهی امشب ؟​
نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمی محفل
تو از چشمم چه می خوانی ؟ پناهم می دهی امشب ؟
 

dordoone

کاربر ممتاز
همیشه نمی توان زد به بیخیالی و گفت:
تنها آمده ام …. تنها می روم !
یه وقتایی
حتی برای ساعتی یا دقیقه ای
کم می آوری
دل وامانده ات یک نفر را می خواهد !
اه لعنتی دوست داشتنی…نه میتونی بگذری… نه میتونی…
 

dordoone

کاربر ممتاز
روزی میــرسَد
بـــی هیــــچ خَبـــَـــری
بــآ کولـــــه بــــآر تَنهـــآییـَم
دَر جـــآده هــآی بـی انتهــــآی ایـن دنیــآی عَجیـــــب
رآه خــــوآهم افتـــــآد
مَـــن کـــه غَریبـــــم
چـــه فَــــرقی دآرد کجـــــآی ایـــن دنیــــــآ بـآشــــم
همــه جــــآی جهــــآن تنهـــــآیی بــــآ مَـــن است…
 

industry

کاربر ممتاز
تنهايي....

تنهايي....

تهایی بد است...
اما بدتر از آن این است که بخواهی
تنهایی ات را با آدمهای"مجازی"پرکنی!!!
آدمهایی که بود و نبودشان به
روشن یا خاموش بودن یک "چراغ" بستگی دارد!!!
 
آخرین ویرایش:

Similar threads

بالا