[مقالات خوشنویسی]وصال شیرازی و خطّ نسخ

دانشجوي كامپيوتر

دستیار مدیر تالار هنر

محمد شفیع ملقب به «میرزا کوچک» متخلص به وصال «فرزند محمد اسماعیل، در سال 1197 قمری (مهگردی) در شیراز تولد یافت. مادر وصال دختر شاعری به نام میرزا عبدالرحیم شیروانی بود وصال پس از فرا گرفتن مقدمات صرف و نحو و خط و حکمت و تفسیر ریاضی و موسیقی و فنون ادب در خطوط هفت گانه به ویژه خط نسخ و شاعری از مشاهیر و نامورانی است که با گذشت روزگار هرگز غبار فراموشی بر نام و آثار هنری وی نخواهد نشست.

نواب رییس انجمن سخن سرایی بسمل و نویسنده ی تذکره ی دلگشا که از معاصران وصال و یکی از هنرمندان و سخن شناسان است درباره ی وی چنین نوشته است: جوانی است حمیده خصال و شاعری است عدیم المثال.... به سر انگشت فکرت، نقاب از چهره شاهدان معانی گشاید...

در اکثر خطوط، سیما، خط نسخ، به غایت خوش نویس و اکثر با درویشان و گوشه گیران انیس. صحبت نیکان را طالب و از مصاحبت ارباب مناصب هارب است...
خطوط مشکین [وی] بر عارض بیاض نمونه تولج اللیل فی النهار است و خامه ی عنبرینش چون نافه ی آهوی ختن، مشکبار، سخنانش بلند و ابیاتش هنرمندان را دلپسند، در فنون شاعری ماهر و در ایجاد مضامین بدیع ساحر، خط نسخش، ناسخ خطوط عنبرین مویان و نقاط کلکش غیرت خال رخسار مه رویان.
سخنانش لطیف است و حسبش چون نسبش شریف، صاحب دیوان است و درقصیده سرایی پی سپر استادان بربسیاری از معاصر نیش رتبه برتری دارد و دربازار سخنوری با ایشان کمتر کسی را سودای همسری...» (تذکره دلگشا، علی اکبر نواب، ص540 و 541)
رضاقلی خان هدایت، شخصیت وصال را این گونه ستوده است:«...در ایام شباب به حسن صورت و حسن صوت ممتاز، در شیراز محفلش مجمع ارباب کمال و اصحاب حال است و در فنون نظم ماهر، خاصه در غزل سرایی.
(مجمع الفصحاء، رضاقلی خان هدایت، جلد2 ص 86)

حکیم قاآنی شیرازی که، ازاعضا برجسته انجمن ادبی وصال بوده و همواره با این خطاط برجسته و شاعر بزرگ فارس نشست و برخاست داشته است، در قصیده ای هنر و فرهنگ و شخصیت وصال را این چنین ستوده است:
خهی وصال سخندان که گشته نقد سخن
به سعی صیرفی طبع او تمام عیار
نه یک شعیر ز شعرش طمع نمود صله
نه یک پشیز به نثرش طلب نمود نثار
کلامش آب روان است و طبعش از حسرت
نشسته برلب آب روان چو بوتیمار
به هفت خط جهان رفته صیت هفت خطش
ولی ز هفت خطش نیست حظ یک دینار

وصال بیش از شش سال نداشت که پدرش درگذشت. پس از پدر، میرزا عبدالرحیم یعنی پدر مادرش تربیت وصال را بر عهده گرفت. میرزا عبدالرحیم نیز دوسال بعد بدرود زندگی گفت و سرپرستی وصال به دایی وی، میرزا عبدالله رسید. میرزا عبدالله نیز پیشه اش قرآن نویسی بود وخطی متوسط داشت.
وصال هم به راهنمایی داییش خطاطی را آغاز کرد و کم کم در قرآن نویسی به میرزا عبدالله کمک می کرد. میرزا عبدالله از کوشش وصال و دقت وی در خوش نویسی چندان خرسند نبوده است زیرا که رعایت دقایق خط، باعث کندی در کار نوشتن قرآن و فروش کمتر و سود کمتر بوده است. تا این که روزی بر وصال خشم می گیرد و کاغذ و قلم را از او می ستاند و او را از نوشتن باز می دارد. وصال که نمی توانست از نوشتن خودداری کند و توانایی خرید کاغذ و قلم را هم نداشت با زغال برسنگ های گرد حوض خانه نویسندگی و تمرین خط می کرد. دایی که شیفتگی و هنر وصال را به خط و خطاطی این چنین دید، دلش بروی سوخت و کاغذ و قلم را به وی سپرد. همین عشق به هنرآموزی و پشتکار بود که تاریخ وصال را درشمار نویسندگان زبردست جای داد.
سخن حکیم نظامی درمخزن الاسرار بیانگر حال چنین انسان های بلند همتی است که می فرماید:
هنر آموز کز هنرمندی
در گشایی کنی و دُرّ بندی
هر که ز آموختن ندارد ننگ
در برآرد ز لب و لعل سنگ
ای بسا تیز طبع کاهل کوش
که شد از کاهلی سفال فروش
وی بسا کاهلی که از تعلیم
گشت قاضی القضات هفت اقلیم

البته میرزای وصال افزون بر تلاش و کوشش و پیگیری از نبوغی کم نظیر برخوردار بوده است. چنان که آثارش گواهی صادق بر ادعای ماست و دیوان بیگی در حدیقه الشعراء می نویسد:«وقتی که فتحعل شاه به شیراز آمد و اوصاف او را شنید و از نزدیک دید. زیرا که، وصال قرآنی را که با هفت نوع خط نوشته و در تذهیب و تجلید آن هنرمندی بسیار به کار برده بود به شاه تقدیم کرد، فتحعلی شاه گفتند:
«انصاف آن است که میرزای وصال در هنر اسراف کرده است»
وصال دست ارادت به مرحوم میرزا ابوالقاسم سکوت داد و از مریدان طراز اول او به شمار می رفت. حضرت وصال افزون بر ارزش های والای عرفان تمام خطوط را خوش می نوشت و در خط نسخ استاد مسلم زمان بود.
(انجمن های ادبی شیراز، حسن امداد، ص 118)

وصال در آغاز«مهجور» تخلص می کرد و چون زمان مهجوری به سر آمد به اشاره پیشوای کامل خود مرحوم سکوت آن را به «وصال» تبدیل کرد.
به گفته دیوان بیگی وی در روزگار خود پیشوای شاعران و از مشاهیر گویندگان زبان فارسی به شمار می رفت و شاعران و خوش نویسانی بزرگ تربیت می فرمود که از آن جمله قاآنی و حجاب بودند.
(حدیقه الشعراء، احمد دیوان بیگی، جلد3، ص1988)
عبدالرزاق مفتون دنبلی در نگارستان دارا می گوید که:
«وصال خطوط را نیکو می نویسد، خصوصاً خط نسخ را و از جمله اهل حال در زاویه قناعت به دست رنج کتابت خود معیشت می گذراند»
(عبدالرزاق مفتون دنبلی، نگارستان دارا، ص 273)
هلاکو میرزای قاجار متخلص به «خراب» در مصطبه اختر، وصال را در کشورایران به حسب کمالات صورت و معنوی جامع تر از همگان می داند و در توصیف وی نوشته است:«خداوند سخن و قلم و اعجوبه کل امم به انواع خطوط به نحو کمال مربوطند، خاصه نسخ را که ناسخ خط بتان ختایی است...
(احمد قاجار مشهور به هلاکو و متخلص به «خراب» مصطبه اختر، ص202)
و سرانجام دکتر مهدی حمیدی درباره ی وی چنین اظهارنظر کرده است:
«چیزی که پس از مطالعه ی مجموع آثار وصال بر متتبعین مسلم و محرز می گردد این است که وی مجموعه تقریباًً کاملی ازمعلومات و فضایل عصر و محیط خویش است».
(دکتر مهدی حمیدی، شعر در دوره ی قاجار، ص 110-90)

وی با این که شاعری است مداح، اما هزینه ی زندگی خود و فرزندان و وابستگانش را با کتابت قرآن مجید و دیگر کتاب های عرفاء و شعراء تأمین می کرد و با تمرین و پشتکار این رادمرد بلند همت و فرزندان و شاگردان وی خط نسخ و سایر خطوط پایه و مرتبه ای والا یافتند به گونه ای که در زمان ایشان، مکتب شیراز با خط شیرازی، نه تنها در ایران بلکه در سایر کشورهای مسلمان به ویژه شبه قاره هندوستان کاملاً شناخته شده بود و خود بدین شیوه شایسته همواره فخر و مباهات می کرده است چنان که در ابیات زیر گفته است:
از این که پیش کسی چون کمان دو تا نشوم
دو تا شدم چو کمان و به حلق کردم بند
همیشه قامت من قوس بود و کلکم تیر
که بود رزق مرا این کمان و تیر بسند
فاف من همه از سند و هند داد خدای
به این بهانه که خطم بدیع بود وپسند
مهین «کراسه تازی» به خط شیرازی
همی نوشتم و آمیختم گلاب به قند
ز هند دخل نمودم به فارس کردم خرج
چنو که رزق به مصرش حواله ی خود به خجند
به روز و شب هنر آموختن به خرد و درشت
ولی قناعت آموز با زن و فرزند
(خاندان وصال، ماهیار نوابی، ص35)

و نیز روحانی وصال، نوه ی آن مرحوم در کتاب گلشن وصال طرز و شیوه ی وی را درنگارش قرآن مجید بدین گونه نوشته است:«شصت و هفت جلد قرآن و هفت صد دعوات به پایان رسانید.
بعضی از قرآن ها به قطع وزیری و برخی هیکلی بوده است. پاره ای از آن ها را در صفحات بزرگ شروع می نموده، سه سطر با خط ثلث درشت در اول و وسط و آخر می نگاشته و میانه ی آن ها را با قلم ریزتری با خط نسخ پر می کرده است و دو ضلع اطراف سطرهای خط نسخ از دو طرف برای طلاکاری و تذهیب خالی بوده، ترجمه را با سرخ نویسی به خط نستعلیق با قلم خفی، زیر سطرها می نگاشت.
سر سوره را به خط رقاع و خواص سوره ها را با خط شکسته، در حاشیه درشت می نمود. هرقرآنی که به پایان می رسید، شماره ی عدد قرآن هایی که تا آن زمان نگاشته بود در خاتمه می نگاشت... بیشتر این قرآن ها را که به چهار یا پنج خط به پایان می رسید، مردم هند و افغانستان خریدار بودند، چون بنا به خواسته ی آنان بدین گونه نوشته می شد و آنان با پرداخت بهای گزاف به کشور خویش می بردند. چنان که از همین راه کتابت قرآن افزون بر هزینه زندگی خود و انجمن وصال پاره ای هم اندوخته شده بود.

روزی بانوی وصال از وی خواستند که از این پول مقداری زمین کشاورزی برای فرزندان خریداری شود که پس از این در تنگنا نباشند. وصال در پاسخ ایشان می گویند که:
«پدر از مرغزار دانش و بینش هرگونه زمین برای آن ها مهیا نموده، که از باد خزان و آسیب دوران گزندی نخواهد داشت. اینک بزرگان و دوستداران کمال بدان ها نیازمند هستند. چنان که دارای یک بدست زمین شوند، آن ها به بزرگان محتاج خواهند شد».(گلشن وصال، غلامرضا روحانی، ص 31-30)
کتاب های دیگری که به گفته ی روحانی وصال، این عارف وارسته با خط خوش به خطوط مختلف نوشته به شرح زیر است:«چند جلد از مثنوی مولوی، دیوان خاقانی، دیوان انوری، کلیات شیخ سعدی، دیوان حافظ به خط برجسته ی نستعلیق و هفتصد دعوات و تعدادی مرقعات.
وصال هفته ای دو روز، «دوشنبه و پنج شنبه» در خانه ی خود انجمن ادبی تشکیل می داد و شاعران و هنرمندان در آن شرکت می کردند. انجمن او را حوزه ادبی یا «انجمن سخنوران وصال» نوشته اند و هدایت در مجمع الفصحا، آن انجمن را «بزم وصال» خوانده است.
(مجمع الفصحا، رضاقلی خان هدایت، جلد2، ص 86)
دکتر ماهیار نوابی درباره ی خط وصال نوشته است که:«وصال را می توان سرآمد خوش نویسان سده سیزده [قمری] دانست و البته به واسطه پشتکار در نویسندگی و علاقه ی وافری که از کوچکی بدین کار داشته، بدین مقام رسیده است. وی انواع خطوط را به خوبی می نوشته است و میل او به نویسندگی باعث شده است که قطعات بسیاری از او به یادگار بماند. چنان که اکنون کمتر کسی است که خط شناس و جمع کننده ی خطوط خوب باشد و قطعاتی از وصال نداشته باشد». داوری می نویسد:
«امروز در هفت اقلیم کسی چون هفت خط او به یک قلم نتواند نوشت» و خود در وصف خطش می گوید:
قلم چو طوبی وارواق خطم اوراقش
به خانه ای نه که از برگ سایه ای نفکند
کس ار بگوید بر من نتافت خور بپذیر
چو گفت خط وصالم نه این از او مپسند
نه پارس بلکه از آن جا که آفتاب دمید
فزون ز خط شعاعی نبشت و بپراکند
(دیوان وصال، محمد شفیع وصال، ص 1178)

وصال، انجمن ادبی وصال، شاگردان، فرزندان و نوادگانش خط شیرازی را به پایگاهی بلند رسانیدند و این مکتب در هند، افغانستان، مصر و ترکیه و عربستان نیز شاگردانی یافت که تا امروز در تکامل و تکوین و تدوین آن بسیار کوشا هستند.
وصال در قصیده ای با کلک زیبا نگار خویش این گونه به سخن نشسته است:
ای کلک من ای کشته دانش ز تو سیراب
حکمت ز تو با فضل و فضیلت ز تو با آب
صُحف از تو چنان چون دمن از ابر بهاری
وحی از تو چنان چون چمن از مهر جهان تاب
افشانده به صحرای ختن نافه ی تبت
پوشیده به خوبان حبش دیبه سقلاب
هم فضل چو مه پاره و نقش تو مشاطه
هم وحی چو استاره و سطر تو سطرلاب
جولاه سخن باقی و صراف سخن سنج
صورتگر معنایی و مشاطه ی آداب
برخطه ی خط ای ز تو خطی صفتم حکم
بر کشور فضل ای ز تو مصری گهرم آب
...گویند که ماند ز تو شعر و خط دلکش
سودی چه بود خوش تر ازاین خون خور و دریاب

ناگفته نماند که وصال هم چنان که در خط به ویژه خط نسخ و نستعلیق در روزگار خود ممتاز بود در میدان شعر و مکارم اخلاق و فضایل و عرفان نیز پیشتاز بود و یکی از بزرگ ترین شاعران دوره ی فتحعلی شاه و محمدشاه به شمار می رفت. وصال در انواع شعر استادی در سر حد کمال بود و با این که از شاعران مکتب خراسانی و عراقی پیروی می کرد، صفات اصلی بهترین نمونه های سبک کلاسیک را حفظ کرده است. او مثنوی بزم و وصال را در بحر تقارب ساخت و داستان شیرین و فرهاد وحشی بافقی را، که ناتمام بود به اندازه ای خوب و استادانه به پایان رساند که هر منتقد دقیق و تیز بین و سبک شناسی در تشخیص و بیان تفاوت آغاز وانجام داستان دچار اشکال می شود. هم چنین استقبال های نغز و زیبا و دل انگیز وی از غزلیات سعدی از ارج و ارزش ادبی والایی برخوردار است.
وصال شاعری است مداح و قصیده سرا و دارای همه ی صفات یک شاعر درباری. دیوانش به قول خود او «انباشته از مدح بزرگان است» با این همه در سراسر دیوانش از بیهودگی مدح و مداحی شکوه سر داده و زمانی که گروهی از دوستانش از او می خواهند که دیوانش را با خط خودش بنویسد در پاسخ آن ها می گوید:
ز من خواهند یاران دفتر اشعار من هر یک
که با خط خوشش با این تن فرسوده بنویسم
توانستم اگر آن مدحت نابوده را گفتن
و لیکن چون توان بر کاغذ نابوده بنویسم
بسی بیهوده گفتم تا که شد بیهوده دیوانی
کنون باید که این بیهوده را بیهوده بنویسم
(دیوان اشعار وصال، جلد1، ص)

نویسنده ی فارس نامه ی ناصری نیز جمله ای از فرزندش فرهنگ نقل می کند که وصال به فرزندانش این گونه اندرز می داده است:
«شعر نیکو صنعتی است و شاعری زشت حرفتی، چه آن بحری از دانش و فنی از حکمت است و این نوعی از سوال و کدیت، الا آن که شاعران به نظم سوال کنند و گدایان به نثر در یوزه نمایند»
(فارسنامه ناصری، میرزا حسن، جلد2، ص65)
شعر زیر هم در نادرستی شغل مداحی از وصال است:
از هر چه هست صنعت شعر است برگزیده
بدتر ز شغل شاعر هم هیچ کس ندیده

وصال را می توان، خطاطی خوش سرشت، عارفی وارسته، آموزگاری مهربان، هنرمندی فروتن و شاعری منبع الطبع و خجسته خصال و زود رنج گفت. درسال های پایانی زندگی در اثر نوشتن زیاد چشمش آب آورد و نابینا شد، یک سال در نابینایی گذراند تا چشم پزشکی به شیراز آمد و چشمش را میل زد و دوباره بینایی خود را به دست آورد. با این که پزشک به او گفته بود که از خطاطی و نوشتن زیاد پرهیز کند، وصال این پرهیز را بر خود روا نمی دانست و دوباره به نوشتن روی آورد. چندی نگذشت که بینایی خود را کاملاً از دست داد و پس از سالی که در فراق کاغذ و دولت و قلم نی و دفتر، نالان و رنجور بود درسال 1262 قمری، شمع وجودش خاموش شد و در حرم حضرت احمدبن موسی نزدیک قبر پیشوایش میرزای سکوت به خاک سپرده شد.
تاریخ درگذشتش را فرزندش داوری با افزودن یک الف «مات الوصال و مات العلم و الادب» یافته و فرزند دیگرش حکیم در ضمن قطعه ای چنین گفته است:
«با دوست به وصل جاودانیست وصال» برابر 1262 قمری
(انجمن های ادبی شیراز، استاد حسن امداد، ص123)
پس از وصال فرزندانش، انجمن وصال را زنده نگه داشتند و در تربیت خطاطان برجسته و شاعران هنرمند خدمات فرهنگی حوزه ی ادبی پدر را تداوم بخشیدند. افزون بر آثار خطی که پیش از این گفته شد آثار علمی، ادبی، حکمی و عرفانی وصال به شرح زیر است:
1. دیوان اشعار افزون بر سی هزار بیت چاپ شده در دو جلد به همت دکتر محمود طاووسی.
2. اتمام خسرو و شیرین وحشی بافقی.
3. مثنوی بزم وصال شامل هفت هزاربیت در بحر تقارب.
4. صبح وصال به شیوه ی گلستان سعدی.
5. شرح مقالات زمخشری.
6. رساله ای در حکمت و کلام.
7. رساله ای در علم موسیقی برگزیده از فارابی.
8. رساله ای در عروض و قوافی
9. سفینه وصال «شامل اشعار متفرقه».
10. تفسیر احادیث قدسی.
(خاندان وصال، دکتر ماهیار نوابی، ص50-45)
فرزندان وصال را که هریک به مصداق «شاخ گل هر جا که می روید گل است» بودند به ترتیب سن در زیر می آوریم:
1. میرزا احمد وقار متولد 1232 قمری که خط نسخ را به شیوه ی استاد بزرگ میرزا احمد نی ریزی می نوشت و در خطوط ثلث و رقاع و شکسته مهارتی به سزا داشت.
2. میرزا محمود حکیم متولد 1234 قمری، خط نستعلیق را خصوصاً با قلم خفی خوش می نوشت.
3. میرزا محمد داوری متولد 1238 قمری، هفت خط را خوش می نوشت و خط نستعلیق و شکسته را زیبا و خوش تر می نگاشت.
4. میرزا ابوالقاسم فرهنگ متولد 1242 قمری، در نوشتن هفت خط به مقام استادی رسیده بود و از خوش نویسان نامدار زمان خود بود. خط ثلث را چون یاقوت مستعصمی می نگاشت. وی چندین جلد کلام الله مجید را به شیوه ی پدر با چهار خط نوشته است.
5. میرزا اسماعیل توحید متولد 1246 قمری، هفت خط به ویژه خط نسخ را بسیار خوش می نوشت. از وی قرآن هایی با چهار خط و دو مثنوی به خط نسخ به یادگار مانده است. یکی از هنرنمایی های توحید، این بوده است که یک دانه برنج گرد را هموار نموده و بر روی آن سوره ی توحید را با امضاء توحید می نگاشته، بزرگان شیراز و تهران از آن دانه ها به دست آورده نگین انگشتری و زینت بازوبند خویش می نمودند.
6. میرزا عبدالوهاب یزدانی متولد 1252 قمری، خط نسخ و نستعلیق شکسته را چون میرعماد و درویش می نوشت.
البته در این جا ما تنها به یک هنر از همه ی هنرهای ویژه ی فرزندان خلف آن پدر نامدار پرداختیم در حالی که اگر سایر هنرهای فرزندان و نوادگانش را بخواهیم نگارش کنیم، از گنجایش این مقاله بیرون است و باید دفتری دیگر در شرح حال و آثار و افکار فرزندان هنرور ایشان پرداخت.

پی نوشت ها :
1. فسایی، میرزا حسن، فارسنامه ناصری، چاپ سنگی، جلد دوم.
2. هدایت، رضاقلی خان، مجمع الفصحا، جلد2.
3. دیوان بیگی، احمد، حدیقه الشعراء، جلد چهارم.
4. نواب شیرازی، حاج علی اکبر، تذکره دلگشا.
5. وصال شیرازی، محمد شفیع، دیوان وصال شیرازی به کوشش دکتر محمود طاووسی.
6. داور، شیخ مفید، تذکری مرآت الفصاحه.
7. محمد معصوم شیرازی، طرایق الحقایق، تصحیح دکتر محمدجعفر محجوب.
8. قاجار، احمد (هلاکو)، مصطبه اختر.
9. مفتون دنبلی، عبدالرزاق، نگارستان دارا.
10. فرصت شیرازی، محمدنصیر، آثار عجم.
11. روحانی وصال،غلامرضا، گلشن وصال.
12. نوابی، ماهیار، خاندان وصال.
13. آرین پور، یحیی، از صبا تا نیما، جلد اولد.
14. امداد، حسن، انجمن های ادبی شیراز.


منبع: شمس، محمدجواد؛ (1390)، مجموعه مقالات کنگره استاد میرزا احمد نی ریزی، شیراز: بنیاد فارس شناسی
نویسنده: دکتر هیبت الله مالکی ، عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی فیروز آباد / سایت راسخون
 
بالا