[مقالات خوشنویسی] روح واژگان و ارتباط آن با هنر خوشنویسی

mpb

مدیر تالار مهندسی معماری
بـنـام خــدا
عنـوان مقـاله:
روح واژگان و ارتباط آن با هنر خوشنویسی
1 - مقدمه
2- واژگان (کلمات) بمثابه لشکر زبان
3- مشخصات متون زنده
4- مشخصات متون مرده
5- «هنر» بمثابه متن و حاشیه زنده
6- تأثیر هنر نوشتاری مانند شعر و نثر بر هنرمند خوشنویس
7- الزام طرد الفاظ (اصواتی) مرده
8- درک بروز کردن زبان فرهنگ از طرف هنرمند خوشنویس
..................................................
روح واژگان و ارتباط با هنر خوشنویسی
1- مقدمه
بی تردید همه زبان ها دارای واژگان (کلمات) هستند که خود در عرصه بیان و انتقال مفاهیم و شناخت ، دست آوردهای آن چه بصورت متنی ، اخباری ، تجربی دانشی ، و یا دستاوردهای هنری و الهامی به فرم های شعر و نثر به اقوام خودی و بالاخره به جوامع بشری انتقال می دهند. میزان تأثیرگذاری این متون بستگی ، بشکل بیان ، و محتوا ، و نوآوری و یا بروز کردن واژگان داردکه بدینوسیله به آن روح تازه ای می دمند و این روح تازه و نوآورده از طرف هنرمندان ،و یا دانشمندان آن جامعه ، به جوامع بشری ساری وجاری می شود،و انسانها با دیالوگ و گفتمان و ارتباط برقرار کردن با این واژگان روح و جان تازه ای در خود احساس می کنند و لذت فربگی این جان تازه را در خود با نشاط می نگرند، رویکرد این گفتمان و در آمیختگی در تاریخ اندیشه بشر از بدو خلقت انسان تا زمان حال بی وقفه ادامه داشته و سبب تولید و بازتولید اندیشه ها ، فرهنگ ها ، و بالاخره تمدن بشریت می شوند. در مقابل این واژگان کلماتی هستند که بمثابه لشکر شکست خورده یک زبان در جوامع اثرات سوء و مرده دارد، بنابراین باید بدانیم همان طوریکه واژگان زنده یک زبان موجب سرزندگی و شادابی یک جامعه را فراهم میکنند، که در این صورت جامعه سرزنده شاداب و نوآور و متمدن و پیشرفته می شود ، عکس حالت هم ممکن است اتفاق بیافتد که واژگان بخاطر داشتن روح مرده بجای سرزندگی و شادابی مردگی و سیاهی و نگون روزی برای جوامع بشری ببار آورند. پس می توانیم از یک منظر واژگان را مانند هر انسان جاندار بدانیم که دارای تاریخ تولد، و تاریخ ادامه حیات (سن) و بالاخره تاریخ انقضاء و فوت تصور کنیم ، به عبارت دیگر این واژگان در زمان خود حضور ندارند، استفاده از واژگان مرده و غیرقابل مصرف «در زمان» بعلت انقضاء مفاهیم دیالوگی آن سبب رخوت ، تعصب ، رکود ، و جمود فکری می شود، و آثار منفی آن به مراتب ویرانگرتر از خرابیهای جنگ ، و خشونت است. بدینوسیله می توان از منظری دیگر تاریخ زبان را با حیات و آفرینش و اندیشگی انسان هم سان دانست. که روح زبان با روح انسان همسان و یکسان می گردد. اگر یکی حضور نداشته باشد دیگری هم حضور ندارد. اگر یکی مرده باشد دیگری هم مرده است اگر یکی زنده باشد دیگری هم حیات دارد و زنده است، بنابراین می توانیم به عناصر موجودی و در درجه اول مؤکداً به عناصر وجودی و انتزاعی واژگان توجه خاصی داشته باشیم، اثرگذاری مفاهیم وجودی و انتزاعی واژگان مورد توجه همه فرهیختگان جوامع بشری است می گویند زیباترین واژه ، جمله ، و جملات استعاره ها هستند ، چون دارای ابعاد چندگانه ژرف اندیشی را بهمراه دارد و بصورت گزاره هنری هم در زمان عرض اندام میکند و هم «بر زمان» استوار است .«در زمان» با اندیشه ها حضور دارد و بر زمان با اندیشه نو در آینده دیالوگ برقرار کرده و جان تازه ای برای انسان های آینده به ارمغان می آورد. یکی از رسالت های حفظ این استعاره ها ، و یا واژگان چند پهلو و ژرفناک در عرصه تاریخ ، در مکان قرار دادن آن است میدانیم که واژه در اصل واگه یا واگویه بود، اما در تبادر اذهان در طول زمان تبدیل به واگه، واژه و بالاخره وشته شده است و پیشوند «ن» پیشوند مکان است و تبدیل به نوشته شده می شود یعنی واژه در مکان قرار گرفته است ، موضوعی بسیار مهم که باید همه خوشنویسان ، گرافیست ها باید بدان توجه داشته باشند، در اجرای شماتیک کلمه زنده (واژه زنده) روح و جان آن را باید نمایش بدهند. مانند پرتره یک انسان زنده و تمنیات او چه اینکه کلمات مانند انسان روح دارند، روح و جان انسان را نقاش با تصویر پردازی آن (پرتره) بیان می کند اما روح کلمات و واژگان را خوشنویس های هنرمند و گرافیستها با کنتراست رنگ و رنگها که از جان خوشنویس صادر و صاتع می شود. به تصویر در می آید.
2-واژگان (کلمات) بمثابه لشکر زبان ها
آنچه که سبب ساختار شکل گیری یک زبان می شود کلمات یا واژگان آن زبان است و آنچه که سبب قوت و سرزندگی و استواری و مانائی زبان می شود قوت کلمات است و این سهم می تواند در عرصه تاریخ در تبادل و تبادر اذهان، قرار گرفته و هر دوره ای از آن مورد استفاده قرار گرفته و بعد در سده های بعد با تغییر جزئی یا تغییر در بافت حروف و طرز استفاده آن ترمینولوژی آن کلمه بوجود می آید و بعنوان عنصری آبدیده ، قوی ، سرزنده در زبان حضور بهم می رسانند و هر چقدر این آبدیدگی واژگان بیشتر باشد قوت زبان بیشتر می شود . عواملی دیگر که سبب قوت و مانائی زبان می شود خروج کلمات و ترمینولوژی فرهنگ واژگان بیگانه از زبان خودی است . و همچنین شکل گیری مجامع گویندگان و حفظ سخنوران و رهایی قلم مانند شعرا و نویسندگان و گویندگان ، که با شکل دادن واژگان جدید و دلنشین بگونه های ایماژی ، استعاره ای ، تشبیه و صفات بکر در ادبیات باعث گستردگی دامنه واژگان نو می گردند.
یکی دیگر از عواملی که باعث پالایش زبانها می شود ، جدا کردن واژگان مرده است که در جای خود بحث و بررسی می شود اگر استعاره ای از طریق ، غزل یا چکامه ای بعرصه زبان هدیه شود با شناخت آن هنرمندان خوشنویس آگاه به او تشخص می دهند ، و موقعیت مکانی واژه معلوم و مشخص می شود و بر گرده زبان و زبان بالیده می شود، و در انتقال مفاهیم فرهنگی و شکل دهی فرهنگ نقش باز می شوند. و در همه تاریخ بعنوان عنصری جاندار حاضر و آماده است مانند استعاره های ابیات و اشعار و دواوین کلاسیک ایران که نقش کلمه و تأثیر گذاری آن بعنوان یک پارادایم هم در فرهنگ محاوره ای و هم در شکل دهی فرهیختگی نگهدار و نگهبان هستند، و عنصری زنده و جاندار بار معنایی زبان شفاهی و زبان مکتوب را پربار می کنند . و در تقابل با واژگان مرده که یا مردگی و بیجانی و بی معنایی ، و سکون و سکوت و رخوت به ستیز می نشیند و با عنصر زمان هم آواز گشته و فرهنگ های واپس گرا که حاصل مراوده ، و محاوره واژگان مرده که که مرگ و نیستی در بر دارد، پیکار بی امان ایجاد می کنند و آنها را به زباله دان تاریخ می کشاند . ترمینولوزی واژگان زنده و غیر میراطوری در گفتمان با انسانها دیالوگ برقرار می کند و در نقش خود باز تولید حیات و زندگی با نشاط می کند که خود عین زندگی پویا می شود . و هم خود مسبب ایجاد دروازه نو برای نوآوری دیگر هنرها و علوم انسانی می گردد.هر چقدر واژگان نو و کلمات نوآور زبان دامنه عمیق تر داشته باشد بمثابه لشکری زنده زبانی زنده و پایدار و ماندگار و اثرگذار می شود، و جاودان می گردند.
3-مشخصات متون زنده
متن زنده حاصل ارائه واژگان زنده هم «در زمان» و هم « بر زمان» ارائه متن است آنهم در موقعیت مکانی اجرا و طراحی و شخصیت پردازی تجسمی مناسب و در خور آن می باشد . انتخاب سوژه های ادبی و هنری در عصر حاضر از طرف هنرمند طراح گرافیست و بخصوص هنرمند خوشنویس و برقراری گفتمان و تأثیر متقابل متون زنده با هنرمند خوشنویس و اثر گذاری آن متن بر روح و جان خوشنویس و ارائه عنصر وجودی کلمه در صفحه حیاتی دوباره هم در کلمه خوشنویسی شده و هم برای خوشنویس هنرمند به ارمغان می آورد . متون زنده در عرصه ادبیات هر قوم دارای ویژگی هایی است که درک و انتخاب ان برای هر هنرمند خوشنویس الزامی و اجباری است .
الف) نقش کلمه در استعاره های شعری که دارای رسالت تاریخی است. و در همه تاریخ بعنوان واژگان زنده حاضر و توانا است مانند استعاره های غزلیات سعدی و حافظ و مولانا و ...
ب) نقش آیات الهی کتابهایآسمانی ، مانند قرآن ، که واژگان زنده وماندنی آن در همه تاریخ انسان بعنوان عنصری بسیار فعال و اثرگزار بر ذهن و روان بشر اثرگزار و زندگی بخش است ، چون آیات الهی دارای جانی بسیار قوی و چند بعدی و ژرفناک است . بنابراین اثرگذاری آن هم «در زمان» است و هم «بر زمان» و اندیشه های فرآیندی و تکاملی بشر در بستر زمان و تاریخ تفسیر نو و تأویل نو را بوجود می آورند. بشریت در کل زمانهای گذشته و حال و آینده از آن مستفیض می گردند. آیات آسمانی مانند استعاره های هنری حتی بسیار بسیار فربه تر و جاندار تر از آنها در بستر زمان و همه تاریخ و آیندگان آثار ارزشمند با زوایای فکری و اندیشه های متفاوت بوجود می آورد.
ج) تمثیل ها و ایماژ ها: در متون هنری چه بصورت نظم و چه بگونه نثر و شناخت ساخت و ساختار آنها و ضرورت تغییر آن در دوره های ادبی و ایجاد سبک های متفاوت منظوم و منثور ، که دارای جان زنده و غیر میرا هستند . شناخت آنها و ارتباط تنگاتنگ با احساس هنری هنرمند خوشنویس درآمیخته و لباسی در خور و شایسته از نظر شاکله و تجسم که با بار محتوائی آن برقرار می کنند. و آثار ماندگار هنر خوشنویسی نمایان و اثرگزاری آن نمایان می شود.
د) استعمال گزیده گوئی ها: کلمات گزیده که حاصل تجربیات و اکتساب ، و تحقیق متکلمان و فلاسفه و ادبا و علما ، تولید و صادر می شود. شناخت و استفاده بهنگام آن از طرف هنرمند خوشنویس و انتخاب آن با انتخاب و ارتباط با رنگ مرکبها و کنتراست رنگ کاغذ، ایجاد نقوش خط نگاره های جاودان در همه فصول تاریخ می بینیم ، چه اینکه هنر خوشنویسی و هنرمند خوشنویس با همه این نقوش و نگاره های آن دیالوگ ، گفتمان ، و تجربه می کند ، و این نقوش و خط نگاره ها را در قالب هنرهایی چون معرق کاشی در سر در مساجد و زیارتگاه ها با گزیده آیات الهی ، با خطوط مختلف نظاره گر هستیم ، و یا هنر خط نقاشی که تجربه رنگ در نقش و تلفیق آن با محتوای کلمات آیات الهی، فضاهای منحصر بفرد از تمثیل ها و یا ایماژ و استعاره ها ایجاد می کند.
هـ) کلمات زنده که موجب تحول و پیشرفت و نوآوری می شوند ، سبب باز شدن جوامع بسته و واپس گرا و استبداد زده می شود. این تحول چه در نگاه دینی و چه در نگاه فلسفی واژگانی نو در متن دینی و فلسفی می گردد و سبب حرکت و تغییر دیدگاه و تحول جامعه می شود. که سرزندگی با نفی استبداد ، و رفع و دفع دگماتیک افکار و مردگی حاصل می شود شناخت این کلمات و واژگان از طرف سخنوران ، فلاسفه و عالمان دین از طرف خوشنویسان و هنرمندان خوشنویس جهت انتخاب سوژه و نشان دادن جان و روح واژگان آن متون از طریق تجسم و پوشاندن لباسی نو و منحصر بفرد ، و در مکان قرار دادن آن واژگان و بالاخره در شخصیت پردازی آن بسیار کوشا و مهم می باشد.
4- مشخصات متون مرده:
متون مرده از مجموعه کلمات و واژگان مرده تشکیل یافته که نقش هر کدامشان در متن چون اجساد مرده غیر قابل مصرف ، و سبب مردگی متن را فراهم می کنند، منظور از این مردگی آن است ، که هیچ جان تازه ای به انسان و جوامع بشری هدیه نمی کند چون خود جان ندارد. و در عرصه و عرضه زبان منسوخ شده است، زبان و متن مرده دارای ویژگی هایی است که الزاماً باید از طرف هنرمند خوشنویس تشخیص داده و از آن واژه ها نباید بعنوان سوژه های نوشتاری استفاده کنند. استفاده ناآگاهانه این متون جهت خوشنویسی از خوشنویسان ااقدامی ناشایست و ارتجاعی جهت پس رفت هنر خوشنویسی می شود. ویژگی های متون مرده عبارتند از:
الف) متون و نوشتارهای غیر هنری: بسیاری از متون نظم و نثر که ارزش هنری ندارند و یا بعبارتی دیگر دارای رسالت تاریخی نیست و اثرگزاری آنهابر افراد جوامع یا خنثی و یا آثار منفی بر جای می گزارد ، هنرمند خوشنویس باید هوشمندانه این متون را شناخته و حداقل با آثار هنری منظوم و منثور فخیم و ارزنده جدا کرده و فرق بگذارد.
ب) نوشته های محاوره ای:جهت استفاده شخصی و تجاری جهت سود مادی و بهره برداری آنی ، هستند که واژه های آن دارای عمری ناچیز و بزودی منسوخ می شوند.
ج)فرق گذاشتن اصوات واژگان از کلمات:جنس کلمه جنسی از نوع عشق و زیبائیو دارایمحتوای خدائی است. بسیاری از واژگان بخصوص در محاوره از آن استفاده می شود خاصیت اصوات دارند، و نقش کلمه را بازی می کنند، چرا که مانند کلمه در جان آدمی نمی نشینند، و تحولی در انسان ایجاد نمی کنند، و خاصیت گفتمانی ، با انسان را ندارند. و دیالوگ برقرار نکرده و جان را فربه نمی کنند، این واژگان که ویژگی کلمه را ندارند اصوات نامیده می شوند. و شناخت و جدا کردن آنها از طرف هنرمند خوشنویس الزامی و اجباری است. در بسیاری مواقع اصوات واژگان آثار مخرب در جوامع انسانی ایجاد می کنند و سبب بسته شدن جوامع را فراهم می کنند.
د)طرد واژگان انفکاک ناپذیر: بسیاری از متون قدیمی و سنتی هستند که در قالب خود ایجاد تحجر می کنند، گوئی از روزگار تشکیل آن طوری ساخته شده است، که آیندگان نتوانند آنها را منفک کنند، و انفکاک و آنالیز این کلمات سبب پاشیدگی اندیشه سنتی شان می شود. که اگر منادیان آنها در مقابل این انفکاک و تجزیه و تحلیل قرار گیرند مردگی متن آنها معلوم و مشخص شده و سبب نابودگی افکار و باورشان در جوامع می شوند. چه اینکه این گونه اندیشه های بسته که از زبان مرده ایجاد می کنند زمینه فراهم کردن جوامع عقب افتاده و ارتجاعی شده و یکی از دلایل مهم جنگ جوامع بسته و باز می گردد. که از حد اختلاف عقیده گذشته و به خشونت و تعصب و جنگ دامن می زنند . مانند جنگ های گذار تاریخی از ساختار اجتماعی و اقتصادی سنتی با اندیشه های نو در جوامع باز .
هـ)طرد واژگان منسوخ شده: در مقدمه این نوشتارگفته شدبسیاری از کلمات قابل استفاده «در زمان» است یعنی مانند انسان روزی تولد یافته و روزگاری عمر کرده و پس از انقضای عمر کلمات مرگ آنها فرا می رسد. علت مرگ اینگونه کلمات عدم زایندگی آنها است. کلمات و نوشتارهای هنری و یا آیات کتابهای آسمانی خاصیت زایندگی هم «در زمان» و هم « بر زمان» دارد اما کلمات منسوخ شده این خاصیت را ندارند و به محض مردگی منسوخ می شوند هنرمندان خوشنویس موشکافانه باید کلمات منسوخ شده را شناخته و از قرار دادن آنها و لباس نو پوشاندن آنها پرهیز کنند . تا واژگان مرده شده را زنده نمایش ندهند و جامعه بشری از آثار منفی آنها در امان باشند.
5- هنر نوشتاری بمثابه متن و حاشیه زنده :
آثار نوشتاری هنری و یا گزیده و نخبه آثار نوشتاری بخصوص به فرم های نظم و نثر که شکل و محتوای ماندنی در عرصه تاریخ دارد و دارای رسالت و اثر گزاری تاریخی در جوامع بشری هستند، این ویزگی های منحصر بفرد دارای محتوا و متن (حاشیه ای) هستند که انتقال آن نوشتار بخاطر سرزندگی بمثابه نوشتاری زنده می تواند سوژه های بسیار مناسب برای کار طراحی در صفحه باشند . که در حقیقت اساس و بنیان کار تجسمی هنر های کلاسیک را پی ریزی می کنند. یکی از دلایل شکل گیری هنر های کلاسیک رویکرد و رجوع به فرهنگ پربار کلاسیک متنی و نوشتاری در فرم های منظوم و منثور آن سرزمین است.هنر خوشنویسی ، حاصل دیالوگ و تحول متون منظوم و منثور کلاسیک جامعه ایرانی است. این تحول دیالوگی دوگانه هستند یعنی اگر ادبیات کلاسیک ایران و سبک های ادبی و تحول محتوایی آن که عمدتاً تاریخی ، حماسی ، اجتماعی و دینی هستند. در حیات وجودی نداشت ، خطوط هفتگانه هنر خوشنویسی هم نه شکل می گرفت و نه متحول می شد.چرا که گفتیم واژگان و کلمات آن دارای روح و جان زنده هستند و موجب حیات و یا بهتر بگوییم حیات ها و هنرها و زیباییها می شوند.و تداوم حیات هر کدام از آنها بستگی به تداوم حیات دیگری دارد. و در یک هم زیستی مسالمت آمیز و در یک مجموعه باز تولید هنری و فرهنگی می کنند. هنرمند خوشنویس بعنوان یک ، ناقل ، حافظ و نگهبان و عنصری اثر گذار در شکل دهی مفاهیم و ایجاد وزن فخیم واژگان و تولیدات هنر نوشتاری نقشی به سزا دارد و اگر اثرگزاری متون هنری نوشتاری مثلاً منظوم گویندگان و سرایندگان کلاسیک در هنرمند خوشنویسی نبود بی تردید مفاهیم آثار هنری حکما و شعرایی چون حافظ که از چارچوب و هارمونیک و نظم محتوایی محیر العقول برخوردار بودند، بی تردید باید در ساختار بسیار زیبای هارمونیک تجسمی شاکله نوشتاری برخودار باشند.تا آثار بسیار زیبا در لباس بسیار زیباتر ماندگار شود. به عبارتی دیگر بار معنائی و محتوائی ادبیات کلاسیک ایران در قالب خطوط بسیار فخیم و مدون و کلاسیک برازنده می شود. خطوطی که در کوران زمان و دوران و سده های متوالی متحول می شوند. و سبک های آن تبدیل به شیوه و شیوه های آن در طی چند سده تبدیل به مکتب بی بدیل می گردند ، و تمام شاکله حروف و مفردات آن متأثر به زمان و دوران خوشنویس متأثر و هم آواز است و هم تأثیر از عناصر موجودات زنده و غیر زنده طبیعت که ساختمان و ساختار و شاکله حروف و کلمات خط خوش را بوجود می آورند. بنابراین خط هم تنظیم می شود ، و هم بتوسط واضحان مکاتب خوشنویسی مدوّن و بروز می گردد. در هنر خوشنویسی بخصوص خط نستعلیق که خطی تغزلی و عاشقانه معروف است و ساختمان متشکله حروف و مفردات آن از یک فرهنگ عمیق زیبا شناسی خاص فرهنگ ایرانی تشکیل شده مانند نقوش هنر معماری ایرانی از ظرافت های ضعف و قوت، تناسب ، قرینه و تقارن ها ... با دورگیریهای مختص و ریشه و رشد یافته ایرانی است ، که دست یا بی تمام و کمال به قوانین آن خود مقوله منحصر به خود با نظم و ترتیب بسیار محکم آموزشی برخوردار است.که سالک راه یادگیری آن خود باید در یک فرآیند استعلایی آموزشی و غیر آموزشی شخصیت پردازی مخصوص به خود را در یک پروسه تحصیل کند و بقولی دیگر به مقام استغنای سلوک و مقام فرّهی ایرانی دست یابد. تا بتواند شاکله مفردات کلمات با محتوای زنده متن در آمیخته شود. و هنر خوشنویسی نمایان ، حاصل و تولید شود.
6- تأثیر هنر نوشتاری مانند شعر و نثر بر هنرمند خوشنویس :
گفتیم رابطه متن هنر نوشتاری با مفردات خوشنویسی یک رابطه تنگاتنگ و دیالوگی و استعلائی است . و همه این مقوله در یک فرآیند آموزشی و غیر آموزشی شکل می گیرد. هنرمند خوشنویس تمام مراحل رسیدن به مقام استغناء طبع و مقام استاد هنرمند باید تمام مراحل طاقت فرسای آموزشی و غیر آموزشی را یکان یکان و پله به پله به قدرت و اکسیر عشق طی می کند. و در این راه علاوه بر اینکه به تکنیک و اصول کلاسیک و مدون خوشنویسی به مقام استادی می رسد . به علاوه به تمام رموز ادبیات و فرهنگ و تاریخ اندیشگی خود دست می یازد و عملاً به یک شارح ادبیات و تاریخ آن تبدیل می شود. چرا این یک الزام و اجبار برای هنرمند خوشنویسی است . چه اینکه اگر به این قله ها و حوزه ها دسترسی نداشته باشد فرآیند شکل گیری هنر خوشنویسی شکل نمی گیرد. و خوشنویس و خطش در حد صنعت و صنعتگر فن خوشنویسی باقی می ماند و فقط و فقط استاد اجرای تکنیک خوشنویسی با تکرار و مکررات آن باقی می ماند . کلمات و واژگان زنده شعر و نثر نوشتاری آن روح تازه و زنده بر هنرمند خوشنویس می دمد. و هنرمند با تأثیر پذیری از کلمات زنده شعرا ، حکما جان تازه در کالبد خود احساس می کند. و این جان تازه ارتباط بسیار تنگاتنگ با تکنیک فن خط برقرار می کند. مفهوم تازه ، حال تازه در خوشنویس ایجاد می کند و حال و جان تازه اثری نو و ماندگار که همان هنر خوشنویسی است بتوسط هنرمند خوشنویسی اجراء می گردد. پس بنابراین حال تازه شعر و نثر متون قابل خوشنویسی در حالات متفاوت هنرمند خوشنویس اشکال و شاکله متفاوت به خود می گیرد. مثلاً اگر کلمه «زلف» در بیتی معنی و مفاهیم مادی داشته باشد با شاکله خوشنویسی شده آن با کلمه «زلف» در بیتی از شعر دیگر (غزلی) پر محتوا و پر معنی آن تفاوت پیدا می کند، کلمه زلف اولی بی حالتر و منغبض تر تحریر می شود. و اما کلمه زلف در بیتی پر محتوا بسیار باحال تر و با جان تر و زیباتر تحریر می گردد. چرا که زلف در حالت دوم حالت انتزاعی دارد و این دو مقوله از دو خط است یکی صنعتی و دیگری هنری. و آن خطی که در تاریخ هنر و فرهنگ باقی می ماند و ادبیات و هنر را بالیده می کند. شکل اجرای هنری خط است، و خطی در تاریخ باقی می ماند که خط هنری و اثرگذاری آن همراه با محتوای شعری متن آن چفت شده باشد . مثالی دیگر استعاره های شعری بکر و یا ایماژهای دلنشین و چند بعدی در غزل یا مثنوی و چکامه ها و یا رباعیات که از طرف شعرا به خوشنویسان جهت اجراء داده می شود، ابتدا خوشنویسان با این استعاره های شعری و یا ایماژها ارتباط برقرار می کنند و آنگاه با تفسیر و تأویل مناسب در درون خوشنویس انقلاب ایجاد می کند و حسی خارق العاده به او می دهد. که او این احساس تازه متولد شده را با هنرهای جنبی چون موسیقی تقویت می کند ، و با یک اتفاق در جستجوی آن «آنی» که می خواهد می نشیند، و بالاخره آن «آن» اتفاق می افتد و آنگاه با قلم نی و مرکب چنان هنرنمائی در صفحه انجام می دهد . و چنان خطوط خوش و زیبا در صفحه نگاشته می شود ، که انسان هیچوقت از تماشای آن سیر نمی شود. بنابراین هنر خوشنویسی را می توان هنر صد در صد انتزاعی نامید. که کوچکترین ارتباط با عالم مادی ندارد و تنها و تنها از وجود و انتزاعیات انسان و از عالم هستی انسان سرچشمه می گیرد . و بعالم موجود جهت حیرت انسان صادر می شود.
همه این اتفاقات در یک فرآیند شکل می گیرد . بنابراین نقش هنرمند خوشنویس در اعتلاء و ترویج و پراکندن سخن زنده ، تازه ، و پویا همسنگ و هم اندازه سرایندگان و یا آفرینندگان آن اثر نوشتاری هنری است، و اگر این ارتباط دیالکتیکی اثر هنری با خوشنویس اتفاق نیافتد، اثر هنری ابتر و نارسا معرفی می شود! شاهنامه فردوسی باید و اجباراً با خط زیبای نستعلیق نوشته شود، تا مقام بی بدیل شاهنامه حکیم فردوسی تماماً و کمالاً حقش ادا گردد.
7- الزام طرد الفاظ (اصواتی ) مرده:
گفتیم شناخت آثار هنری و اثر گزار از طرف خوشنویس یک الزام و اجبار است. کلمات زبان است که جامعه را می سازد و بسوی پیشرفت هدایت می کند، یا مرده و مطرود و بیمار می کند.!شناخت آثار نوشتاری کم مایه ، و بی مایه و بی حال مسبب مردگی و استیصال افراد جامعه می شود، ویژگی این گونه واژه ها اصواتی است ، که قابل تفسیر و یا تأویل نیست . و رسالت تاریخی ندارد. و در زمان اثرات مخرب در بر دارد . مانند ترانه ها و تصانیف تجاری و بی سند و وزن و قافیه که فقط نوعی دلتنگی در فراق و وصال عاشق و معشوق مجازی چیزی دیگر در چنته ندارد، که کلمات آن بیشتر بصورت صوتی و «بسامدی » است. که متأسفانه اثرات منفی در جوامع ایجاد می کند.
از ویژگیهای دیگر زبان مرده و بسته خاصیت تقلیدی بودن آن است و تنها سایه ای از احساسات و اندیشه های الفاظ بر زبان می آیند ، بی آنکه احساس یا تحولی را در انسان برانگیزانند به عبارتی دیگر بر جان نمی نشینند که جان افزا باشند، و خرمن روح و احساس انسان را آتش زنند. و تنها قداستی بی معنا از گذشتگان به ارث می ماند. که اگر لقلقه زبان باشد و تکرار مکررات گردد تأثیر مخرب بر جامعه می گذارد و سبب مردگی و بسته شدن جامعه می شود. و خود عامل و موجب نشر فرو بستگی ، و مرگ آزادی و عدالت می شود. شناخت و طرد این الفاظ مرده و بسته از طرف هنرمند خوشنویس امری الزامی و اجباری است ، تا بدینوسیله خود عامل نشر و ترویج زبان و جامعه بسته نشود.
8- درک بروز کردن زبان و فرهنگ ساز:
از طرف هنرمند خوشنویس واژه ها از جان و سنخ جانند و وقتی بر تارک کلمات می نشینند فرهنگ ساز می شوند و با عادات و خرافه های متعصب و مقلد به ستیز می نشینند و دیوار های ستبر بی فرهنگی را فرو می ریزند و خود جانشین و فرهنگ ساز و اثر گذار می گردند . و جامعه را باز با طراوت راستی پرست و با صداقت ببار می آورند. و عشق و یقین به حقیقت و فرهیختگی و دانائی برای جامعه به ارمغان می آورند، در بستر چنین جامعه ای نوآوری زبان و استعاره های بکر ، ماندنی ، تاریخی و جهانی ، بروز می کند. و هنرمند خوشنویس با شناخت و سوژه قرار دادن این زبان خود نیز عامل نشر و ترویج زبان و جامعه باز و فرهنگ پویا می شود. در چنین بستر و شرایط کلمات زبان و انتخاب بهینه آن جزئی از جان آدمی است . و در تقابل به درون و انتزاعیات هنرمند خوشنویس سبب تحول و پالایش جان هنرمند می شود . بعبارتی دیگر کلمات زبان قسمتی از روح و احساس هنرمند می شود. و در ارائه بهترین حالت از تصویر آن کلمات اقدام می کند درست مانند نقاشی که با پرتره شخصیتی بزرگ و اثر گذار و نوآور که روح و جان و اثرات هنری و شخصیتی آن بر هنرمند نقاش خود قسمتی از جان آن شخصیت بزرگ می شود. و آنگاه در ارائه و نقش پردازی آن شخصیت پرتره جان تازه می گیرد. و حق مطلب از طرف هنرمند نقاش ادا می شود. و اثر هنری ایجاد می گردد. که رسالت تاریخی پرتره و همراه آن ماندگاری ابدی هنرمند در عرصه تاریخ بشر را به همراه دارد. بنابراین در دیالوگ واژه های زبان باز کلماتی نو شکل می گیرد . که دارای جان تازه و اثرگذار می شود. و بدینسان کلمات واژگان در جوامع بشری سیاله و جاری و محاوره ای می شود. و هر گونه پلشتی و زشتی جوامع را به چالش می کشد. و زبان و فرهنگ نو بروز می کند.

منبع:مرجع خوشنویسان ایران

 

Similar threads

بالا