مشاعرۀ سنّتی

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
نه ارامشت را به چشمي وابسته كن
نه دستت را به دستي دلخوش
چشم ها بسته مي شوند و دستها مشت
و تو ميماني و يك دنيا تنهايي

یکی شکسته نوازی کن ای نسیم عنایت
که در هوای تو لرزنده تر ز شاخه بیدم

استاد شهریار





 

plant_biology

کاربر ممتاز
از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور *** در سر کوی تو از پای طلب ننشستم
مي روم، اما نمي پرسم زخويش
ره كجا، منزل كجا،مقصود چيست؟
بوسه مي بخشم، ولي خود غافلم
كاين دل ديوانه را معبود كيست
اه، اري، اين منم ، اما چه سود
"او"كه در من بود ديگرنيست، نيست
مي خروشم زير لب، ديوانه وار
"او" كه در من بود اخر كيست، كيست.
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
مي روم، اما نمي پرسم زخويش
ره كجا، منزل كجا،مقصود چيست؟
بوسه مي بخشم، ولي خود غافلم
كاين دل ديوانه را معبود كيست
اه، اري، اين منم ، اما چه سود
"او"كه در من بود ديگرنيست، نيست
مي خروشم زير لب، ديوانه وار
"او" كه در من بود اخر كيست، كيست.

تا به وقت سحرم چون گل خورشید برویی
دیده صد چشمه فرو ریخت به دامن ،شب دوشم


بزمی آراسته کن تا پی تاراج قرارت
تن چون عاج به پیراهن مهتاب بپوشم

"سیمین بهبهانی"

 

plant_biology

کاربر ممتاز
تا به وقت سحرم چون گل خورشید برویی
دیده صد چشمه فرو ریخت به دامن ،شب دوشم


بزمی آراسته کن تا پی تاراج قرارت
تن چون عاج به پیراهن مهتاب بپوشم

"سیمین بهبهانی"

من گوهري عزيزتر از دل نداشتم
كان را به نقد عشق گروگان گذاشتم
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
من گوهري عزيزتر از دل نداشتم
كان را به نقد عشق گروگان گذاشتم

من همان شاهد شیرازم و نتوانی یافت
در همه شهر به شیرینی من شیدایی
تا نه از گریه شدم کور بیا ورنه چه سود
از چراغی که بگیرند به نابینایی

"شهریار"
 

plant_biology

کاربر ممتاز
من همان شاهد شیرازم و نتوانی یافت
در همه شهر به شیرینی من شیدایی
تا نه از گریه شدم کور بیا ورنه چه سود
از چراغی که بگیرند به نابینایی

"شهریار"
يك سينه سخن دارم و افسوس در اين شهر

يك تن كه حكيمانه كند درك سخن نيست
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
تو را آنگونه میخوام که باغی باغبانش را
شبیه مادر پیری که می بوسد جوانش را

آن که یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می‌آیی نیست

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست

فاضل نظری
 

یورال

New member
آن که یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می‌آیی نیست

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست

فاضل نظری

تا که پایبندت شوم، از خود می رانی مرا
دوست دارم همدمت باشم، ولی سربار نه
 

plant_biology

کاربر ممتاز
در جهان بال و پر خويش گشودن آموز
كه پريدن نتوان با پر و بال دگران


اقبال لاهوري
ناگهان ديدم سرم اتش گرفت
سوختم خاكسترم اتش گرفت
چشم واكردم ،سكوتم اب شد
چشم بستم، بسترم اتش گرفت
در زدم، كس اين قفس را وانكرد
پر زدم، بال و پرم اتش گرفت
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
ناگهان ديدم سرم اتش گرفت
سوختم خاكسترم اتش گرفت
چشم واكردم ،سكوتم اب شد
چشم بستم، بسترم اتش گرفت
در زدم، كس اين قفس را وانكرد
پر زدم، بال و پرم اتش گرفت

تا نشوی خاک درش در نگشاید به رضا
تا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبری
تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا
تا صفت گرگ دری یوسف کنعان نبری

مولانا

 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
یک نفر مثل پـــــری یک دو نظر آمد و رفت
با نگاهی به دل خسته ام آتش زد و رفت

من خود به سر ندارمٖ دیگر هوای سامان
گردون کجا به فکر سامان من بیفتد

خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا
گر آن پری به دستش دیوان من بیفتد
 

دختر معمار

کاربر ممتاز
در نظر بازی ما بی خبران حیرانند
من چنینم كه نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند كه در این دایره سرگردانند.
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
دل بیمار زکف رفت و جز این نیست سزایت
که طبیبی پی ِ بهبودی ی ِ بیمار نداری

گر چه سیمین، به غزل ها سخن از یار سرودی
به خدا یار نداری! به خدا یار نداری!...
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
naghmeirani اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه مشاعره 109
Fo.Roo.GH مشاعرۀ شاعران مشاعره 10

Similar threads

بالا