مشاعره با شعر سعدی

pearan

کاربر ممتاز
ای موافق صورت و معنی که تا چشم من است
از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را
 

$marziyeh67$

کاربر ممتاز

اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی
سر بندگی به حکمت بنهم که پادشاهی






ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کانرا که خبر شد خبری باز نیامد
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کانرا که خبر شد خبری باز نیامد
با حرف ی باید جواب می دادین

دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی

عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی
 

$marziyeh67$

کاربر ممتاز
اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی
سر بندگی به حکمت بنهم که پادشاهی
صحیح بود فرمایشتون ... :sneaky:
اول جواب قبلی :


يا چهره بپوش يا بسوزان
بر روي چو آتشست سپندي
ديوانه عشقت اي پريروي
عاقل نشود به هيچ پندي
تلخست دهان عيشم از صبر
اي تنگ شکر بيار قندي
اي سرو به قامتش چه ماني؟
زيباست ولي نه هر بلندي
 

$marziyeh67$

کاربر ممتاز
با حرف ی باید جواب می دادین

دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی

عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم
گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر
ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم
بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد
من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم
سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد

خاک سر هر کویی بی فایده می‌بیزم
 

resohrab

Member
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم
گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر
ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم
بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد
من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم
سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد

خاک سر هر کویی بی فایده می‌بیزم
ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب
در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم
نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم
ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس
آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم
سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم🎀💞🎀


سعدی
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
  • من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم
    حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
 

resohrab

Member
مانند تو آدمی در آباد و خراب
باشد که در آیینه توان دید و در آب


سعدی

بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها
تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستان‌ها
آن راکه چنین دردی از پای دراندازد
باید که فروشوید دست از همه ی درمان‌ها


سعدی
 

avantin

Member
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها
تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستان‌ها
آن راکه چنین دردی از پای دراندازد
باید که فروشوید دست از همه ی درمان‌ها


سعدی
آنان که به گیسو دل عشاق ربودند
از دست تو در پای فتادند چو گیسوی
 

$marziyeh67$

کاربر ممتاز
آنان که به گیسو دل عشاق ربودند
از دست تو در پای فتادند چو گیسوی

یا روی به کنج خلوت آور شب و روز
یا آتش عشق بر کن و خانه بسوز !
مستوری و عاشقی به هم ناید راست

گر پرده نخواهی که درد، دیده بدوز
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
یا روی به کنج خلوت آور شب و روز
یا آتش عشق بر کن و خانه بسوز !
مستوری و عاشقی به هم ناید راست

گر پرده نخواهی که درد، دیده بدوز
رفت از بر من آنکه مرا مونس جان بود

دیگر به چه امید در این شهر توان بود
 

$marziyeh67$

کاربر ممتاز
دوست دارم که بپوشی رخ هم چون قمرت
تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت

جرم بیگانه نباشد که تو خود صورت خویش
گر در آیینه ببینی برود دل ز برت
 

$marziyeh67$

کاربر ممتاز
آخر ای باد صبا بویی اگر می‌آری
سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست
درد دل پیش که گویم غم دل با که خورم
روم آنجا که مرا محرم اسرار آنجاست
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم
 

Similar threads

بالا