قرارهاي بي قرار...

yas87

کاربر ممتاز

دلگیرم؛​

از مرغانی که دانه خوردنشان پیش ما بود,
ولی جای دیگر تخم میگذارند!
بگذار بروند ,
روزی بوی کبابشان مشام ما را صفا میدهند…!!!
 

$marziyeh67$

کاربر ممتاز
گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزم
آسمان را به زمین جان خودت می دوزم

گرمراترک کنی ترک نفس خواهم کرد
بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد

بی تو یک لحظه رمق دردل و درجانم نیست
بیقرارم نکنی طاقت هجرانم نیست

بی تو با قافله ی غصه و غمها چه کنم
تار و پودم تو بگو با دل تنها چه کنم

شده ام مرثیه خوان دل سودا زده ام
از بد حادثه دلبسته و شیدا شده ام

این دل پر ز ترک اینهمه غم لایق نیست
دله چون سنگ تو را جز دله من عاشق نیست...


"شهریار"
 

sar sia

Well-known member
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست
آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست
می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد
آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست
می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند
از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است
راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو
تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست
طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود
روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست
 

$marziyeh67$

کاربر ممتاز
من در این شب که بلند است به اندازه‌ی حسرت زدگی

گیسوان تو به یادم می‌آید..

من در این شب که بلند است به اندازه‌ی حسرت زدگی

شعر چشمان تو را می‌خوانم..

چشم تو
چشمه‌ی شوق

چشم تو
ژرف‌ترین راز وجود...
 

$marziyeh67$

کاربر ممتاز
دهانت را می بویند...
مبادا كه گفته باشی "دوستت می دارم"

دلت را می بویند...

روزگار غریبی ست، نازنین
و عشق را
كنار تیرك راه بند
تازیانه می زنند...

عشق را در پستوی خانه نهان باید كرد...

در این بن بست كج و پیچ سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر
فروزان می دارند.

به اندیشیدن خطر مكن...

روزگار غریبی ست، نازنین
آن كه بر در می كوبد شباهنگام
به كشتن چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه نهان باید كرد...

آنك قصابانند
بر گذرگاه ها مستقر
با كنده و ساتوری خون آلود

روزگار غریبی ست، نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می كنند
و ترانه را بر دهان.

شوق را در پستوی خانه نهان باید كرد...

كباب قناری
بر آتش سوسن و یاس

روزگار غریبی ست، نازنین
ابلیسِ پیروزمست
سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوی خانه نهان باید كرد...
🎼
 

Ahmad Engineer

کاربر ممتاز
من از لحظه ی قبل عاشق ترم تو از لحظه ی قبل زیباتری

نگاه کن هر جایی میری داری دل یه شهرو همرات میبری

تو این دنیای محدود با نگات منو تا بی نهایت میبری

کی میتونه شبیه تو بشه تو حتی از خودت زیبا تری

من میترسم که یه روز بیدار شم ببینم این روزها تنها یه خواب بودن

من میترسم ندونی این روزا قبل تو دلگیر و واسم عذاب بودن
 

***##***

کاربر ممتاز
روزی می آید که دلت تنگ می شود
دلت تنگ می شود
برای خنده هایم
برای نگاه هایم
برای شیطنت هایم
برای صدایم
شک ندارم
حتی برای قهر و ناز کردنم هم دلتنگ می شوی
اما افسوس که نیستم تا ببینم این دلتنگی تو را
 

$marziyeh67$

کاربر ممتاز
💕 نذر کردم
تا بیایی ...
هرچه دارم مال تو
چشم های خسته ی پر انتظارم
مال تو
یک دل دیوانه دارم
با
هزاران آرزو
آرزویم ... هیچ
قلب بیقرارم
مال تو !
 

sar sia

Well-known member
گرفتارت شدم با یک نگاهی
نخواهم جز در آغوشت پناهی
تو گر روزی نباشی در کنارم
چو عُمرم میرود رو به تباهی
 

sar sia

Well-known member
در خیالم می‌نشینی هی صدایم میزنی
در خیالم هی جوابت می‌دهم "جان" تا سحر
 

sar sia

Well-known member
از يوسفِ خود من بخدا هيچ نخواهم

جز تكه اى از پارچه ى پيرُهنش را

اسرار دلم با سخن قصه نوشتم

تا شاد كند از غم من انجمنش را
 

plant_biology

کاربر ممتاز
تو موهایت را بباف
من شعرهایم را ..

اینگونه حال هردو مان
غزل وار تر است ...

حمید رها
بافته موهات فرش گل ابريشم كاشان اند!
پاي دار گيسوي توام
از بس براي زلف هفصد شانه ات
سرودست شكسته ام!
 

sar sia

Well-known member
می روم منزل به منزل در فراق روی یار

با همان یکتا قبا مجنون خالی می شوم

عاشق مصری اگر پیراهن یوسف درید

من یکی عریان ترین عشق مثالی می شوم
 

sar sia

Well-known member
مــی روم دلخور تر از دیــــروز از دنیای تو...
حیف دل باید بریـد از صــــــورت زیبای تو...

ناز و طنازی چشمت ارزش دیــــدن نداشت...
دل بریــدم بــی خبـر از بازی رســــــوای تو...

آبرویم را کف دستم گرفتـم دور شهــــــــــر...
پا به پایــــت آمــــدم با آن اشاره های تـــو...

من کجا دیوانه تو، با آن سر سرخوش کـجا...
خسته ام از بچــهبازی های بی پروای تـو...
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
عشق که بر درِ خانه‌ات کوبید...

در را زود باز نکن❗️

بعضی‌ها؛

شبیه کودکان،

در می‌زنند و ....... فرار می‌کنند ‼️

مورات_حان_مونگان
 

sar sia

Well-known member
دخــــــتری از باغ رویایــم کــــمی گل چید و رفـت...
یک نفس گل‌ غنچه ها را خنده ای بخشید و رفـــت...
بــــرگِ آصِ قامـــتِ قلـبِ مـــــــرا با دستِ خـــــود...
لای مــــوهای بلنــدش تار تار پیچـــــــید و رفــــت...
ســـخت لرزیدم ز شــوق دیـدنش اما چه ســــــود...
با نگاه سخـــت شیطانی به مـــن خندید و رفــــت...
و نهال خاطــــر مــــــن سبز بــــود از کودکــــــی...
خاطراتـــم را ســراســـر عشـــــق پوشانید و رفت...
گرمــــیِ احساس من از سردیِ احساس اوســــت...
گرم آغوشش کـه کـــــــردم سردتر گردید و رفــت...
دخــتری از جنـــس ابریـــشم، حریف سخــــت ماه...
وقتــــی احساس مـــــرا در خویشتن فهمید و رفت...
سبزه‌ ای از جلگه ها بــــود و نسیمی ســـــــرد خــو...
جســـــم و روحــــم را سراسر تا ابـد پاشید و رفت...
 
بالا