زندگی یک رهبر

rahino

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
زندگینامه ی امام خامنه ای
سيد على حسینی خامنه‌اى فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌ و المسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در فروردین ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. او دومين پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سيد جواد خامنه‌اى هم مانند بيشتر روحانيون و مدرسان علوم دينى، بسيار ساده:
«پدرم روحانى معروفى بود، اما خيلى پارسا و گوشه‌گير [...] زندگى ما به‌سختى مى‌گذشت. من يادم هست شب‌هايى اتفاق مى‌افتاد كه در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهيه مى‌كرد. [...] آن شام هم نان و كشمش بود.»


امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:

«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم

رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام کردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.




در حوزه علميه
ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند.

درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند:
«عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».

ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.


:gol::gol:
 

شهید یوسف الهی

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
یکی از روزهایی که به کوه آمده بودند، دو راس اسب آماده کردم تا اگر خواستند، اسب‌سواری کنند. من خودم خبره این کارم.
اسب آرام را برای ایشان گذاشتم، گفتم شاید زیاد بلد نباشند، خوب نیست جلوی ما. مراعات دستشان را هم می‌کردم.
هنگام سوارشدن، چابکی بیش‌تری از من نشان داد. خیلی تند و تیز روی اسب نشست و اسب را به جلو راند. در آن منطقه کوهستانی این‌گونه اسب راندن هنر می‌خواهد. تازه خیلی هم دقت می‌کرد، هیچ فشاری به اسب نیاید.

http://malakout-shohada.blogfa.com/post/29

 

شهید یوسف الهی

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
کریسمس با آقا در خانه یک شهید ارمنی

کریسمس با آقا در خانه یک شهید ارمنی

صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانة چند ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای‌شان زدیم که آن‌ها از ما بی‌خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانوادة شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محلة مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده‌ها را زدیم و با آن‌ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان‌ها ما می‌رویم سلام می‌کنیم و می‌گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می‌گوییم و کارتی نشان می‌دهیم. بین ارمنی‌ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.
برای نماز مغرب‌وعشا با یک تیم حفاظتی وارد مجیدیه شدیم. گفتیم اسکورت که حرکت کرد به ما ابلاغ می‌کنند، می‌رویم سر کارمان دیگر. اسکورت هم به هوای این‌که ما توی منطقه هستیم با بی‌سیم زیاد صحبت نکنند که مسیر لو نرود، روی شبکه بالاخره پخش می‌شود دیگر. چیزی نگفتند. یک آن مرکز من را صدا کرد با بی‌سیم گفتم به گوشم.
موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل سیدخندان تا مجیدیه کم‌تر از سه چهار دقیقه راه است. من سریع از ماشین پیاده شدم. در خانه را زدم. خانمی از گل بهتر آمد دم در، در را باز کرد. ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمی‌فهمد که. بالاخره وارد شدیم. چون کار باید می‌کردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده بودیم، کارگردان و این‌ها بروند تو.

کارگردان رفت پشت‌بام پست بدهد، اَمپِکس رفت توی زیرزمین پست بدهد، آن رفت توی حیاط پست بدهد. پست بودند دیگر حالا. فیلممان بود. یک ذره که نزدیک شد، بی‌سیم اعلام کرد که ما سر مجیدیه هستیم. من هم با فاصله‌ای که بود به این خانم چون احیا بشود، این‌جوری جلوی آقا نیاید، گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف می‌شوند منزل شما.
گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد. گفتید کی؟من اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطی را شنیده‌اید ـ‌، تا اسم آقا را گفتم افتاد وسط زمین و غش کرد. فکر کردیم چه کنیم داستان را؟ داد بیداد کردیم، دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم که مادرتان را فعلاً جمع کنید. مادر را بردند توی آشپزخانه.دخترها گفتند: چه شد؟گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم. ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری می‌آیند منزلتان، به مادرتان گفتیم غش کرد. فکری کنید.تا اجازه نگرفت وارد خانه نشداین‌ها شروع کردند مادر خودشان را به حال آوردند. فشارشان افتاده بود، آب قند آوردند. بی‌سیم اعلام کرد که آقا پشت در است. من دویدم در خانه را باز کردم. نگهبانی هم که بايد كنار در مي‌ايستاد، رفت دم در. کارهای حفاظتی‌مان را انجام دادیم. آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود. آمد توی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم.گفتم: بفرمایید.گفت شما؟نه این‌که ما را نمی‌شناخت، گفتند، تو چه کاره‌ای یعنی؟ گفتیم: صاحب‌خانه غش کرده.گفت: کس دیگری نیست؟یاد آن افتادیم که دو تا دخترها هم می‌توانند به آقا بگویند بفرمایید. گفتیم آقا شما بفرمایید داخل.گفت: من بدون اذن صاحب‌خانه به داخل نمی‌آیم.معنی و مفهوم حفاظت، خودش را این‌جا از دست نمی‌دهد. مهم‌تر از حفاظت این است. بدون اذن وارد خانه کسی نمی‌شود. رهبر نظام است باشد، ارمنی است باشد، ضدحفاظت‌ترین شکل ممکن این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهارراه، با لباس روحانیت با آن عظمت رهبری خودشان بایستند، همة مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن وارد خانه کسی نشوند.من دویدم رفتم توی آشپزخانه. به یکی از این دخترها گفتم آقا دم در است بیایید تعارف کنید بیایند داخل.لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم.به آقا گفتیم: که رفته‌اند لباس مناسب بپوشند، شما بفرمایید داخل.گفتند: نه می‌ایستم تا بیایند.چند دقیقه‌ای دم در ایستادند. ما هم سعی کردیم بچه‌هایی که قد بلند دارند را بیاوریم، مثل نردبان دور ایشان بچینیم که ایشان پیدا نباشد. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. چون دانشجو بودند لباس دانشجویی مناسب داشتند. يكي از دخترها، دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفتند داخل اتاق. این خانم پیش آقا رفت و خوش‌آمد گفت. بعد گفت كه مادرمان توی این اتاق است، الآن خدمت می‌رسیم.رفتند بیرون. آقا من را صدا کرد گفت این‌ها پدر ندارند؟گفتم: نمی‌دانم. چون صبح نپرسیده بودم.گفت بزرگ‌تر ندارند؟ برادر ندارند؟رفتیم آن اتاق پشتي. گفتم: ببخشید، پدرتان؟گفتند، مرده.گفتیم، برادر؟گفتند، یکی داشتیم شهید شده.گفتیم، بزرگتری، کسی؟گفتند، عموی ما در خانة بغلی می‌نشیند.فکر کردیم بهترین کار این است که عمو را بیاوریم بیرون. حالا چه کلکی بزنیم عمو را از خانه بیرون بیاوریم؟ با این هیبت و این تیپ و قدوقواره، همه دو متر درازی و لباس‌ها، شکل، تیپ و اسلحه. هرچه هم بخواهی بگویی من کسی نیستم، قیافه‌ات تابلو است.در بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در سلام کردم. گفتم، ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم.این بندة خدا نگاه کرد، یک مسلمان بسیجی، خانة یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟ خودش تعجب کرد. رفت لباس پوشید آمد دم در. محترمانه باهاش پیچیدیم توی خانة برادر خودش. داخل خانه که شدیم، نگهبان او را بازرسی کرد. نگاه کرد، پیش خودش گفت، برای امر خیر مگر آدم را بازرسی می‌کنند؟بعد از بازرسی قضیه را بهش گفتیم. گفتیم: رهبر نظام آمده این‌جا، این‌ها چون بزرگتری نداشتند، خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید.

او را داخل كه بردیم و آقا را که دید، مُرد. یک جنازه را یدک کردیم و بردیم نشاندیم روی صندلی کنار آقا. این‌ها به خودی خود زبانشان با ما فرق می‌کند. سلام علیک هم که می‌خواهند بکنند کلی مکافات دارند. با مکافاتی بالاخره با آقا سلام و احوال‌پرسی کرد و درنهايت یک هم‌دمی را برای آقا مهیا کردیم.
حضرت آقا چايي و شيريني‌شان را خوردرفتیم توی این اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختیم. آمدند رفتند بالا، لباس مناسب پوشیدند و آمدند پایین. وقتی وارد اتاق شد، آقا تعارفشان کردند در کنار خودشان، کنار همان عمویی که نشسته بود. بعد هم گفتند: مادر! ما آمده‌ایم که حرف شما را بشنویم؛ چون شما دچار مشکل شده بودید، دوستان عموی بچه‌ها را آوردند.دخترها آمدند نشستند. آقا اولین سؤالشان این بود که شغل دخترها چیست؟گفتند: دانشجو هستند.آقا خيلي تحسینشان کرد و با این‌ها كلي صحبت کردند، توی این حالت، این دختر سؤال کرد که آقا آب، شربت، چیزی برای خوردن بیاورم؟این‌ها همه‌اش درس است. من خودم نمی‌دانستم که بگویم بیاورد یا نیاورد؟ آقا می‌خورد یا نمی‌خورد؟ نمی‌دانستم. رفتم کنار آقا، از آقا سؤال کردم، گفتم: آقا این‌ها می‌گویند که خوردنی چیزی بیاوریم؟ چایی چیزی بیاوریم؟آقا گفتند: ما مهمانشان هستیم. از مهمان می‌پرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟ خُب اگر چیزی بیاورند ما می‌خوریم.بعد خود آقا گفتند: بله دخترم! اگر زحمت بکشید چایی یا آب‌میوه بیاورید، من هم چایی، هم آب‌میوة شما را می‌خورم.این‌ها رفتند چایی، آب‌میوه و شیرینی آوردند. خود میوه را هم آوردند. خُب توی خانة مسلمان‌ها این‌‌طوری است. یک نفر چند تا میوه پوست می‌کند می‌دهد دست آقا، آقا هم دعا می‌کند. همان‌جا به پدر شهید، مادر شهید، پسر شهید و یا همسر شهید آن خوراکی را تقسیم می‌کنیم، همه یک قسمتی از این میوه می‌خورند که آقا به آن دعا کرده. توی ارمنی‌ها هم همین کار را باید می‌کردیم؟ واقعاً نمی‌دانستیم.چایی آوردند، آقا خورد، آب‌میوه آوردند، آقا خورد، شیرینی آوردند، آقا خورد. آقا حدود چهل دقیقه توی خانه ارمنی‌ها نشستند و با این‌ها صحبت کردند. مثل بقیة جاها آقا فرمودند: عکس شهیدتان را من نمی‌بینم. عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم.توی خانة مسلمان‌ها چهار تا عکس بزرگ شهید وجود دارد که توی هر اتاقی یکی هست. می‌پریم و می‌آوریم. این‌ها رفتند آلبوم عکس‌شان را آوردند. آلبوم عکس هم متأسفانه برای شب عروسی شهید بود. آلبوم را گذاشتند جلوی آقا. صفحة اول یک عکس دوتایی. یادگاری فردین با دوستش گرفته بود آن وسط بود. آقا همین‌جوری نگاه می‌کردند، شروع کردند به صحبت کردن، همین‌جوری صفحه‌ها را ورق می‌زدند تا تمام شود. تمام که شد گفتند: خُب! عکس تکی شهید را ندارید؟یک عکس تکی از شهید پیدا کردند و آوردند گذاشتند جلوی آقا. آقا شروع کردند از شهید تعریف کردن. گفت: خُب! نحوة اسارت، نحوة شهادت اگر چیزی داشته به من بگویید.ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار، شهید «مانوکیان» است، به اندازة شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران» پرواز عملیاتی جنگی داشته است. هواپیمایش F14، بمب‌افکن رهگیر بوده و بالاي صد سُرتی پرواز موفق در بغداد داشته. هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد می‌زنند. شهید، هواپیما را تا آن‌جا که ممکن است، اوج می‌دهد. هواپیما در اوج تا نقطة صفر خودش، که اتمسفر است بالا می‌آید و بقیه‌اش را به‌سمت ایران سرازیر می‌شود. چهار تا موتور هواپیما منهدم می‌شود. هواپیما لاشه‌اش توی خاک ایران مي‌افتد، ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمی‌کرده‌، نتوانسته ایجکت کند و نشد كه چتر برای شهید کار کند. هواپیما به زمین خورد و ایشان به شهادت رسید.ارمنی‌ای بود که حتی حاضر نشد، لاشة هواپیمای جمهوری اسلامی به‌دست عراقی‌ها بیافتد. آن خانواده، این فرزندشان است. این بزرگوار در نیروی هوایی مشهور است. دربارة شهادتش و اخلاقش تعریف کردند.مادر شهيد گفت: امروز فهميدم كه علي(ع) كيستمادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من می‌توانم جمله‌ای به شما عرض کنم؟آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم.گفت: ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضه‌هایتان شرکت می‌کنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دسته‌های سینه‌زنی امام حسین(ع) شربت می‌دهیم. می‌آییم توی دسته‌هایتان می‌نشینیم، ظرف یک‌بارمصرف می‌گیریم، که شما مشکل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آن‌ها آب نمی‌خوریم. توی مجالس شما شرکت می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را می‌شنویم. من تا الآن نمی‌فهمیدم بعضي چيزها را.می‌گفتند، در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) است ـ را بین درودیوار گذاشته‌اند، سینه‌اش را سوراخ کرده‌اند. میخ، مسمار به سینه‌اش خورده. نمی‌فهمیدم یعنی چی. می‌گفتند مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی(ع). دستش را بستند و در سه دورة 25 ساله، حکومتش را غصب کردند. نمی‌فهیمدم یعنی چی. گفتند، در 25 سالی که حکومتش غصب شده بود، شغلش این بود، آخر شب نان و خرما می‌گذاشت روی کولش می‌رفت خانه یتیم‌هایش. این را هم نمی‌فهمیدم. ولی امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.امروز با ورود شما به منزل‌مان، با این همه گرفتاری‌اي كه داريد، وقت گذاشتید و به خانة منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید. اُسقُف ما، کشیش محلة ما به خانة ما نیامده است، شما رهبر مسلمین‌ هستید. من فهمیدم علی(ع) که خانة یتیم‌هایش می‌رفت چه‌قدر بزرگ است.از ورود آقای خامنه‌ای به منزلشان، به علی(ع) و 25 سال حکومت غصب شده‌اش و زهرا(س) پی برد. خُب! این برود مشهد، امام رضا(ع) شفایش نمی‌دهد؟بعد از بازگشت حضرت آقا، پاسداران را توبيخ كردندما چهل دقیقه با این خانواده بودیم. عین چهل دقیقه،‌ به اندازة چند کتاب از این‌ها درس گرفتیم. آقا در خانة ارامنه آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه‌شان را خورد. بعضی از دوست‌های ما نخوردند. کاتولیک‌تر از پاپ هم داریم دیگر. رهبر نظام رفته خورده، پاسدار، من نوعی، نخوردم. حزب‌اللهی‌تر از آقا هستم دیگر.با آن‌ها خداحافظي كرديم و به‌سمت دفتر به‌راه افتاديم. وقتي رسيديم آقا فرمودند: این بچه‌ها را بگویید بیایند.آمدند. گفتند: این کار احمقانه چه بود كه شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانه‌شان رفتیم چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به این‌ها محسوب می‌شود. نمی‌خواستید داخل نمی‌آمدید.* ماهنامه امتداد


 

شهید یوسف الهی

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
برخورد کریمانه رهبر انقلاب با دختر و پسر جوان در کوه

برخورد کریمانه رهبر انقلاب با دختر و پسر جوان در کوه

یکی از محافظان مقام معظم رهبری در خاطره ای گفت: یک روز که مقام معظم رهبری به کوه های اطراف تهران برای کوه پیمایی رفته بودند، با دختر و پسری دانشجو برخورد می کنند که به لحاظ ظاهری، وضع نامناسبی داشتند.
آنها به یکباره در مقابل گروه ما قرار گرفتند و فرصت جمع و جور کردن و رسیدگی به وضع ظاهری خودشان را نداشتند؛ از رفتار آنها مشخص بود که خیلی ترسیده بودند و این طور به نظر می رسید که آنها تصور می کردند که الآن آقا دستور دستگیری آنها را فوری صادر خواهد کرد. اما برخلاف تصور آنها آقا با آنها سلام و علیک گرمی کرد و پرسید که شما زن و شوهر هستید؟ (البته آقا می دانست)؛ آن پسر وقتی با خلق زیبای آقا مواجه شد، واقعیت را گفت؛ و جواب داد خیر، من و این دختر دوست هستیم.
آقا ابتدا درباره ورزش و مزایای آن با آنها صحبت کرد و بعد فرمود: بد نیست صیغه محرمیتی هم بین شما برقرار شود و شما با هم ازدواج کنید. آقا به آنها پیشنهاد داد که اگر مایل بودید در فلان تاریخ بیایید، و من هم آمادگی دارم که شخصا خطبه عقد شما را بخوانم. آن دو خداحافظی کردند و طبق قرار همراه خانواده خود در همان تاریخ به محضر ایشان رسیدند.
آقا هم خطبه عقد آن دو را جاری کردند. با برخورد کریمانه ایشان این دو جوان، مسیر زندگی خود را تغییر دادند. آن دختر غیر محجبه به یک دختر محجبه و معنوی و آن پسر دانشجو هم به یک جوان مذهبی مبدل شدند.

http://www.khabaronline.ir/detail/336511/weblog/moazzen


 

rahino

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,

در حوزه علميه نجف اشرف

آيت الله خامنه اى که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.

در حوزه علميه قم

آيت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه اى به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند:

«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان بّرى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام».

آيت الله خامنه اى بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد که انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد بويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلـّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.






 

rahino

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
مبارزات سياسى

امام خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند»

امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است،
هنگاميکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند.
امام خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند.

ايشان مى گويند:
«همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».


همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره)

امام خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تبعيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند.
نخستين بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند.
ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند.
بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.



 

rahino

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
دوّمين بازداشت
در بهمن 1342 - رمضان 1383- امام خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان بويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.


سوّمين و چهارمين بازداشت
کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.


پنجمين بازداشت
حضرت امام خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد:

«از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا کرد».


 

rahino

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
بازداشت ششم

در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل می شد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت.
درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت.
طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند.
اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند.
در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان
«فقط براى آنان که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است».
پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.



در تبعيد

رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه اى را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد.
در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.
 

rahino

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
در آستانه پيروزى

درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمينى در ايران تشکيل گرديد،امام خامنه اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.


پس از پيروزى

امام خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازيم:

٭ پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
٭ امام جمعه تهران، 1358.
٭ نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
٭ نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريکا و شوروى سابق.
٭ ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
٭ رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومّين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دوّمين بار به اين مقام و مسؤوليت انتخاب شدند.
٭ رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
٭ رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366.
٭ رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
٭ رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسؤوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند.

 

rahino

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻧﺎﻣﺶ، ﺁﻗﺎﯼ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ،

ﺑﻌﻀﯽ ﺩﯾﮕر ، مقام ﻣﻌﻈﻢ ﺭﻫﺒﺮﯼ،

ﺁﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺧﺎﻣﻨﻪﺍﯼ ،ﻣﻌﻈﻢ ﻟﻪ

ﯾﺎ ﺭﻫﺒﺮ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺧﻄﺎﺑﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ .

ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺧﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻗﺎ ﺳﯿﺪ ﻋﻠﯽ ﺁﻗﺎﯼ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﺍﯼ،

ﺣﻀﺮﺕ ﺁﻗﺎ ...

ﯾﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﯼ ﻣﺮﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﺳﯿﺪﻧﺎ ﺍﻟﻘﺎﺋﺪ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ .

ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺍﻣﺎ ... ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ !

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻓﺘﻨﻪ ﯼ ﺷﻮﻡ ﺷﺎﻡ ﺗﺎ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺲ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﻥﺁﻟﻮﺩ ﻣﻨﺎﻣﻪ ﻭ ﮐﻮﯾﺘﻪ ﻭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﻥ ﻭ ﺟﻨﻮﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ،

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ که ﺁﺭﻭﺍﺭﻩ ﯼ ﻣﺎﻫﻮﺍﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﻭﻫﺎﺑﯽ، ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺷﺒﻬﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﯿﮏ ﺩﺭ ﺗﻦ ﯾﻘﯿﻦ

ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍن و خواهرانم ﻓﺮﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ،

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﮔﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﯼ میز 5+1 گرگ ،

ﺩﻭﺭﻧﻤﺎﯼ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﺭﻭﺷﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺎﯾﻪ ﯼ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻓﺮﻭ ﺑﺮﺩﻩ،

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﺗﯿﺘﺮ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﺧﺒﺮﻫﺎﯼ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﻧﯿﺎ ، ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺷﺪﻥ ﺳﻨﮕﻔﺮﺵ ﻫﺎﯼ ﻓﻼﻥ ﻧﻘﻄﻪ ﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﺯ ﺧﻮﻥ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ،

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﺣﺮﺍﺝ ﺣﺠﺎﺏ ﻣﺎﻧﮑﻦ ﻫﺎﯼ ﻣﺘﺤﺮﮎ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎنهاﯼ ﺷﻬﺮﻫﺎﯾﻤﺎﻥ، ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﺷﻬﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ .

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ...
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻫﺠﻮﻡ ﮔﻠﻪ ﯼ ﮐﻔﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﺷﯿﻄﺎﻥ، ﻣﺤﺎﺻﺮﻩ ﻣﺎﻥ میکند ،

ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺧﻮﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﭼﻬﺮﻩ ﯼ " ﻣﺮﺩﯼ " ﮐﻪ ﻧﺎﯾﺐ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ .

ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﻓﻘﻂ ﺑﮕﻮﯾﺪ



" ﻏﻠﻄﯽ ﺍﺯ ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ ﺳﺮ ﺑﺰﻧﺪ ﺗﻞﺁﻭﯾﻮ ﻭ ﺣﯿﻔﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﺎﮎ ﯾﮑﺴﺎﻥ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ "


ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﮊﻧﺮﺍﻝ ﻫﺎﯼ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻠﯽ ﺑﮕﯿﺮﺩ .


ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺗﺠﻠﯽ ﺳﻠﯿﻤﺎﻧﯽ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭﺵ، ﺳﺮﺩﻣﺪﺍﺭﺍﻥ ﻣﻌﺒﺪ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .



ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺭﻫﺒﺮﯼ، ﮐﺸﺘﯽ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺪﺩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ، ﺧﻤﯿﻨﯽ ﻭﺍﺭ ﻧﺎﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺩﺷﻤﻨﺎﻧﺶ به. تصریح ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ " ﺧﺎﻣﻨﻪ ﺍﯼ، ﺧﻠﻒ ﺻﺎﻟﺢ ﺧﻤﯿﻨﯽ ﺍﺳﺖ ."

ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﯼ ﻏﯿﺒﺖ، ﺁﺭﺍﻡ ﺩﻝ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ ﺷﯿﻌﻪ ﺍﺳﺖ .


ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ... ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ !

ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻧﺎﻣﺶ ﻣﻘﺎﻡ ﻣﻌﻈﻢ ﺭﻫﺒﺮﯼ، ﺁﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﺍﯼ ﯾﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ .

ﻣﻦ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺮﺩﻫﺎ، ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺰ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ، ﺍﻭ ﺭﺍ اینگونه ﺧﻄﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ :

نائب المهدی امامنا خامنه ای
:gol::heart:

ﻣَﺮﺩ انقلابی ...

 

rahino

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
شعر رهبر انقلاب برای امام عصر عجل الله تعالی فرجه

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود
ز دام خال سیاهش کسی رها نشود
خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار
به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود
جواب ناله ی ما را نمی دهد "دلبر"
خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود
شنیده ام که از این حرف، یار خسته شده
خدا کند که به اخراج ما رضا نشود
مریض عشقم و من را طبیب لازم نیست
خدا کند که مریضی من دوا نشود

سید علی حسینی خامنه ای


 

rahino

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
آیتاللهمصباحیزدی :

اگر امثال بنده شبانه روز تسبیح به دست بگیریم و فقط خدا را شکر کنیم که خدا چنین رهبری را به ما داده ، والله معتقدم که از عهده شکر این نعمت برنمی آییم .
رهبر عزیز ما تالی تِلو معصوم (ع) است


-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


روزی بعد از ملاقات حضرت آقا باآیتاللهبهاءالدینیاز ایشان میپرسند که
آیا دیروز مقام معظم رهبری به اینجا آمده بود؟
ایشان در جواب میفرمایند: بله چند دقیقه خورشید اینجا تابید و رفت، او چون خورشید دارای خیر و برکات است.


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آیت الله بهجت در جواب کسی که از رهبری انتقاد کرده بود فرمودند :
کسی که عرضه اداره خانواده را ندارد حالا علیه این سید بزرگوار (امام خامنه ای) که جهان اسلام را اداره میکنند حرف میزند.




 

rahino

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
حاج احمد خمینی طی یک سخنرانی اعلام کرد که :

اطاعت از خامنه ای، اطاعت از امام است . هر کس بین اطاعت از مقام معظم رهبری و امام راحل(ره)تفاوت قائل باشد ، در خط آمریکاست.


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

امام خمینی (ره) در نامه ای خطاب به مقام معظم رهبری:

در بین دوستان و متعهدان به اسلام و مبانی اسلامی از جمله افرادی هستید که چون خورشید روشنی میدهید.


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


امام خمینی(ره)خطاب به مقام معظم رهبری در زمان ریاست جمهوری ایشان:

هر موقعی که شما به سفر میروید، من مضطرب هستم تا برگردید. خیلی سفر نروید !




 

شهید یوسف الهی

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
داستان خواستگاری آیت اله خامنه ای از دخترحدادعادل برای پسرش مجتبی
یک خاطره شنیدنی از غلامعلی حداد عادل درباره ضرورت تشریح شرایط خانوادگی قبل از ازدواج از نگاه رهبر انقلاب.
به گزارش جهان غلامعلی حداد عادل نقل می کند که چند روز پس از خواستگاری خانواده رهبر انقلاب از دخترم، کاری پیش آمد و رفتم حضورشان.
در جریان ملاقات بعد از خواستگاری این گفتگوها مطرح شد:
_ آقای دکتر اگر خدا بخواهد با هم خویشاوند می شویم!
_ چطور؟
_ آقا مجتبی و دختر خانم شما ظاهرا یکدیگر را پسندیده اند و در گفتگو به نتیجه رسیده اند،حالا نظر شما چیست؟
_ اختیار ما هم دست شماست!
_ ببینید!شما و همسرتان استاد دانشگاه هستید و زندگیتان با زندگی ما متفاوت است.تمام زندگی ما غیر کتابهایم،یک وانت لوازم کهنه است.خانه ی ما دو اتاق اندرونی دارد و اتاق بیرونی که مسئولان می آیند و با من دیدار می کنند. من پولی برای خرید خانه ندارم؛یک خانه اجاره کردیم.یک طبقه اش برای آقا مصطفی و یک طبقه هم آقا مجتبی.ما زندگی معمولی داریم و شما زندگی خوبی دارید،مثل ما زندگی نکردید،آیا دختر شما حاضر است با این وجود با پسر من زندگی کند؟
عین این جملات ظریف و دقیق را به دخترم گفتم،او هم با روی باز استقبال کرد.
برگرفته از کتاب یک سبد گل محمدی
 

F.A.R.Z.A.D

متخصص مباحث اجرایی معماری , متخصص نرم افزار Archi







سلاممم.
خدا در قرآن عنوان میکنه که حکمت رو به هر کس که دلم بخواد میدم.....جایی دیگه میگه تقوا بورزید تا در شما قوه فرقان رو قرار بدم....در آیه دیگه ای میگه که به هرکس حکمت بدم در واقع خیر کثیر دادم....اما در آیه ای دیگه راه رسیدن به حکمت رو تقوا میدونه.
امروز نماد تقوا در بین مسئولان کشور شخص رهبریه.تقوا در کلام(که مهمترین نیاز امروز نخبگان سیاسیه کشوره که متاسفانه در اکثرشون وجود نداره) ،تقوا در عمل و ...
لذا واژه حکیم الحق که برازنده ایشونه.
فوق العاده با کلاس....آپدیت و کاملا بروز...صحبت ها کاملا متناسب با نیاز روز و حتی دهه ها جلوتر....ترند گذاری ها تماما امید وار کننده و ناظر به مشکلات نه تنها کشور بلکه مسائلی که در آینده دنیا الان باهاش روبرو ئه و در آینده روبرو خواهد بود(بر خلاف ترند گذاری های استراتژیست های آمریکایی که تماما مایوس کننده و ناامید کننده ست) و مهمترین مسئله در مورد ایشون داشتن خودآگاهی تاریخی بی نظیر.
خودآگاهی تاریخی یعنی اینکه الان دنیا و تاریخ در چه مرحله ای قرار داره.اینکه الان تقابل بین چه جبهه ها و چه تفکراتیه در دنیا.اینکه الان چه اتفاقی داره میفته.اینکه طرف مقابل الان میخواد چیکار کنه و متعاقبا شما باید در مقابلش چه کنید.
اینا شق القمر نیست ولی ریشه در توکل بسیار عمیق و عجیب به خداونده.ریشه در تقوای خداست.
خدارو شکر خود فلاسفه و خود فیزیسین ها هرچند بطور مستقیم اذعان نکردن(شایدم کردن ...تو فیزیک که حداقل فیزیک نیوتن نغز شد و تو نسبیت عنوان شد که واقعیت اونچیزی نیست که ما میبینیم) که یه سری نیروهای دیگه و یه سری قوانین دیگه بر عالم حاکمه....یکی از این نیروها نیروی توکله.نیروی اعتماد بخداست.کدوم ماشین حساب و ابر رایانه و مغزی متفکری میخواد این نیرو رو درک کنه....نیرویی که فقط یک نمودش رو تو جنگ 33 روزه دنیا دید.ارتش پنجم دنیا جلوی چند هزار نفر کم آوردن و شکست خوردن.
نیرویی که به یک انسان 90 ساله با بیماری قلبی (امام خمینی) انگیزه و انرژی یک جووون 18 ساله رو میده و همین وضعیت رو در شخص رهبری بوجود میاره.این همون اعتماد بخداست.چیزی که ما ازش بی بهره ایم....آیا این واقعا خواسته زیادیه از طرف یک خالق که بهش اعتماد کنیم؟....مثلا میخوایم ازدواج کنیم مدام این پای این ذهن بیچاره و تاقصمون رو میکشیم وسط و شروع میکنیم به حساب و کتاب کردن با معادلات ریاضی و ... دریغ از یک ذره اعتماد بخدا که کمترین خواسته یک خالق از بندشه....فکر میکنیم سازوکار و سیستم اداره عالم با این اعتباریات سست و خود ساخته و حسابگر ما اداره میشه.فکر میکنیم حتما خدا هم نشسته دو دوتا کرده و دیده صرف میکنه و عالم رو پدید آورده.

این عکس بالا نظرم رو جلب کرد...
چند روز پیش داشتم به یکی از دوستان میگفتم که خانم رایس همچین حرفی زده که رهبر ایران با یه سخنرانی تمام عرق ریزی ها و برنامه ریزیها و تولید فکر های بزرگترین استراتژیست های بنگاه ها و اندیشکده های مارو نقش برآب میکنه....دوستمون گفتن یکم اغراق نیست؟آخه چطور امکان داره با یه سخنرانی؟...بهشون گفتم که اصولا گنده همه استراتژیست های عالم شخص ابلیسه(شیطان اول استراتژیست عالمه(استراتژیست بودن بد نیستا چون خودش ذاتا خنثی ست...وقتی در جهت باطل بکار گرفته بشه بده.)استراتژیست به کسی میگن که امکانات از خودش نیست ولی این امکانات رو در جهت نیل به اهداف خودش بکار میگیره) ....ایشون یعنی ابلیس هم بزرگترین نقطه ضعفش اینجاست که مشتشو باز کنی و بگی الان میخواد چیکار کنه.....گفتم اینا که شاگردای اون شیطانن و اصولا مشتشون رو باز کردن کاری نداره.بخصوص اینکه دیگه روش جدیدی ندارن و همون روشهای قدیمی و نخ نما شدشون رو مدام علیه ایران بکار میگیرن.
حرف آخر اینکه آمریکا در طول 45 سال با 3 دکترین(یعنی متوسط هر 15 سال 1 دکترین ساسی) شوری رو پاشوند.
از سال 1380 تا سال 1389 یازده دکترین سیاسی رو (از جمله هویج و چماق،پلیس خوب و پلیس بد،قورباغه آبپز ،مکانیزم ماشه،جرات مرغ،شک و بهت،انقلاب رنگی و ...) در مورد ایران بکار بردن که هر کدوم اینارو شخص رهبری فقط با یک یا چند سخنرانی خنثی کردن........آیا لقب حکیم برازنده ایشون نیست؟
 

rahino

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
خاطرات حجت الاسلام و المسلیمن احمد مروی:

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

چند سال قبل شب عيد فطر دفتر بوديم براي استهلال و كار‌هاي آن، نماز را به امامت ايشان خوانديم بعد از نماز گفتند افطار را برويم منزل ما و ما تعارف كرديم كه نه اگرچه تمايل داشتيم كه برويم ايشان اصرار كردند كه نه بياييد منزل ما، ما هم رفتيم، سر سفره چاي بود و نان و پنير و ظرفي حلوا، ما با اين غذا‌ها خودمان را سير نكرديم كه براي غذاي اصلي جا داشته باشيم، به اشاره از خادم آقا كه پيرمردي است پرسيديم خبري است گفت نه همين غذاست. وقتي آقا رفتند اين خادم گفت خانواده آقا رفته‌اند مشهد و براي خانه يك ظرف بزرگ حلوا درست كرده‌اند افطار همين را هر شب مي‌خوريم، درباره سحري پرسيديم گفت "هر شب من يك آبگوشتي براي سحر بار مي‌گذارم و سحر با آقا مي‌خوريم".

--------------------------------------------------------------------------------------

امام خامنه‌اي به برخي مسئولين تاكيد مي‌كردند كه هدايايي كه از خارجي‌ها مي‌گيريد و گران قيمت است مال بيت‌المال است نه مال خودتان؛ براي مثال به يكي از معاونين وزرا يك بنز گران قيمت هديه داده شده بود كه آقا گفته بود اينها در برابر هدايايي است كه از بيت المال مي‌بريد پس مال بيت‌المال است، هدايايي هم كه به خودشان داده مي‌شود را يا به آستان قدس مي‌دهند يا پخش مي‌كنند. يك بار يكي از سران عرب چهار يا پنج عباي گران قيمت به آقا داده بود و آقا عباها را به من داده و گفتند اين را ببر قم بفروش از پولش 14 و يا 15 عبا بخر بده به طلاب.




 

rahino

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
خاطره ای از سرلشکر رحیم صفوی:

یك روز كه در منزل مقام معظم رهبری در خدمت ایشان بودم
بحث ما قدری به طول انجامید و نزدیك مغرب شد.
پس از اقامه نماز در محضر ایشان، معظم له رو به من كردند و فرمودند: آقا رحیم! شام را مهمان ما باشید.
بنده در عین حال كه این را توفیقی می دانستم، خدمتشان عرض كردم: اسباب زحمت می شود.
مقام معظم رهبری فرمودند: نه! بمانید هر چه هست با هم می خوریم.
وقتی سفره را پهن كردند و شام را آوردند،
دیدم غذای ایشان و خانواده شان چیزی جز املت ساده نیست.
من نیز بر آن سفره مهمان بودم و مقداری از همان غذای ساده را خوردم.
(آوینی دات کام)

 

rahino

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
نتانیاهو:

امروز میخواهم خطر پیچش تاریخ به نفع ایران را گوشزد کنمخامنه ای از تنگه خیبر در عربستان تا تنگه ی جبل الطـــارقدر مراکش را به لرزه انداخته و ملتها را به سوی خود جــلب کرده است.





نتانياهو در مصاحبه با نيويوركر، مي گويد؛به هر سو مي نگرم، خميني و خامنه اي را مي بينم كه پشت مرزهاي اسرائيل(!)خيمه زده اند.

 

شهید یوسف الهی

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
لپ لپ.............

یکی دو روز بعد از بازگشت از حج، با همان گروه هنرمندان ( حسن پور شیرازی،کمال تبریزی،سهیل محمودی،فرزاد جمشیدی،داریوش فرضیایی و.... )خدمت آقا رسیدیم. دوره ای بود که رسانه های خارجی به خاطر کسالت شدید سرماخوردگی ، شایعه فوت رهبر را پخش کرده بودند. وارد سالن کوچک مهمانان کم تعداد بیت شدیم. آقا تک تک اعضا را با کارها و آثارشان می شناخت و از آن ها یاد کرد.​
همانجا هم از فرزاد جمشیدی به خاطر اجرای خوب و هنرمندانه اش در سحرهای ماه مبارک تشکر کرد. بعد از اجرای مسلط، شاد و دارای جهت و هدف فرضیایی (عمو پورنگ) تشکر کرد و در حالی که به "امیر محمد" اشاره می کرد به مزاح پرسید: ایشون رو از کجا پیدا کردین و همراه خودتون کردین؟​
فرضیایی هنوز لب هایش را برای پاسخ تر نکرده بود که امیر محمد خودش با همان صدای شیرین و تیزش گفت: از تو لپ لپ



فقط 14 سکه...........


یک شب که به منزل شهیدی رفته بودیم، پس از احوال پرسی و گفت و گو ، موقع خداحافظی یکی از اعضای خانه جلو آمد و گفت : دو نفر از فرزندان شهدا الان در جمع ما هستند ، صیغه ی محرمیت خوانده اند، خیلی دوست دارند صیغه ی دائم آنها را شما بخوانید.​
- اشکال ندارد، می گویم یک وقتی مشخص کنند، بیایند دفتر.-دوست داریم همین الان انجام شود.-مانعی ندارد.اما به شرطی که مهریه بیشتر از 14 سکه نباشد.گفتند: «مهریه صد سکه بهار آزادی است.» چند لحظه ای سکوت بود و سکوت. ناگهان دختری که ظاهرا همان عروس خانم بود جلو آمد و گفت: «من بقیه را بخشیدم.مهریه فقط 14 سکه باشد.» مراسم اجرا شد و عروس و داماد هم هر کدام سکه ای از دست آقا هدیه گرفتند.


http://onlyiran.persianblog.ir/post/4/
 

rahino

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
چفیه ای که بر دوش رهبرمان است ! فریاد می دارد که

جنگ تمام نشده ...!

و همه ی ما در این فضای مجازی افسران این جنگ نرم هستیم !!×


دل نوشت:

ما از خم پر جوش ولایت مستیم

عهدی ازلی با ره مولا بستیم

گفتند وظیفه چیست در این هنگامه

ما افسر جنگ نرم آقا هستیم.


 

rahino

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
" رژیم صهیونیستی در قوراه و اندازه ای نیست
که در صف دشمنان ملت ایران به چشم بیاید.

اگر نمیدانند، بدانند که اگر غلطی از آنها سر بزند،

جمهوری اسلامی،

"تل آویو" و "حیفا" را با خاک یکسان خواهد کرد. "


 

شهید یوسف الهی

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
دكتر غلام‌علي حداد عادل:

"در اوايل رياست جمهوري آيت‌الله خامنه‌اي، يك شب ديداري با ايشان داشتم. صحبت به درازا كشيد، معظم لَه فرمودند: شام پيش ما بمان. من از اين دعوت خوشحال شدم؛ زيرا مي‌توانستم مدتي بيش‌تر در خدمت ايشان باشم. آقا فرمودند: من نمي‌دانم شام چي داريم يا اصلاً به اندازه ما دونفر شام هست يا نه؟ به هر حال، هرچه باشد با هم مي‌خوريم. از همان دفتر كار به منزل تلفن زدند و با خانواده صحبت كردند و گفتند: خانم، شام چي داريم؟ فلاني پيش ماست و من گفته‌ام كه هر چه باشد با هم مي‌خوريم. از جواب‌هاي آيت‌الله خامنه‌اي، احساس كردم كه در منزل به اندازه يك نفر شام كنار گذاشته‌اند. آقا فرمودند: عيبي نداره! هر چه هست براي ما بفرستيد، قدري هم پنير و ماست همراهش كنيد. پس از گذشت حدود يك ربع، يك بشقاب برنج ساده با يك كاسه كوچك خورشت معمولي خيلي متوسط و مختصر آوردند. قدري هم شايد نان و پنير و ماست همراه آن بود.

آن‌ها را نصف كرديم و با هم خورديم. من در دلم و بعدها به زبانم، هزار مرتبه خداوند را به سبب نعمت انقلاب اسلامي شكر كردم كه چنين تحولي در كشور ايجاد كرد. در دستگاه طاغوت ـ در قبل از انقلاب ـ چه جاه و جلال و تجمل و اسراف و تبذيري وجود داشت و امروز رييس‌جمهور چه ساده زندگي مي‌كند.

زندگي آيت‌الله خامنه‌اي هنوز هم همين‌طور است. روش ايشان در زندگي عوض نشده است. اگر معظم‌له مردم را به صرفه‌جويي دعوت مي‌كنند، خودشان قبل از مردم به صرفه‌جويي عمل مي‌نمايند. "

 

rahino

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,

آشنایی با فرزندان رهبری



رهبر بزرگوار و عالیقدر انقلاب اسلامی حضرت امام سید على خامنه اى"دام الله ظله علی رئوس المسلمین" فرزند مرحوم آیت الله حاج سید جواد حسینى خامنه‌اى(ره) در روز 24 تیرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس، چشم به دنیا گشود. ایشان دومین پسر خانواده هستند.
معظم له اکنون دارای 6 فرزند هستند. نام خانوادگی همسر ایشان«خجسته» است. نام دخترانشان بشری و هدی، و نام فرندان پسرشان سید مصطفی، سیدمجتبی، سیدمسعود و سیدمیثم است. دو تن از فرزندان پسر ایشان 8 سال در جبهه‌های جنگ ایران و عراق حضور داشتند.






در این تصویر قدیمی فرزندان رهبر به ترتیب از بزرگ به کوچک سید مصطفی، سید مجتبی، سید محسن(مسعود) و سید میثم می‌باشند


یکی از دختران ایشان همسر فرزند آیت الله محمدی گلپایگانی است که ضمن آراستگی به لباس شریف روحانیت و علم دین در دانشگاههای کشور نیز به تدریس متون حقوقی به زبان فرانسه اشتغال دارند و دختر دیگر ایشان همسر فرزند آیت الله باقری کنی از علمای تهران است.
سید مصطفی فرزند بزرگ ایشان با دختر آیت‌الله خوشوقت ازدواج کرده ‌است.
سید مجتبی داماد دکتر غلامعلی حداد عادل است.
سید مسعود نیز با فرزند آیت‌الله خرازی و خواهر صادق خرازی ازدواج کرده ‌است.
سید میثم کوچکترین فرزند ایشان نیز به ازدواج دختر آقای لولاچیان از بازاریان متدین در آمده است.

مقام معظم رهبری همچون امام راحل فرزندان خود را از فعالیت های سیاسی و اقتصادی مبرا داشته و به ایشان توصیه کرده اند که در کارهای اقتصادی وارد نشوند.

حضرت حجت‌الاسلام و المسلمین احمد مروی "دامت برکاته" در این رابطه چنین بیان داشتند:

"ایشان چهار فرزند پسر دارند كه هر چهار نفر، طلبه‌ و معمم هستند و حقیقتاً هم درس می‌خوانند. خوب هم درس می‌خوانند. من با اینها مأنوسم، این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، گعده داریم، صحبت می‌كنیم. یك بار ندیده‌ام كه اینها راجع به پولی، امكاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بكنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یك فرد معمولی است.


فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانی‌هایی كه نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغه‌هایی است كه خود آقا دارند

این خیلی ارزش دارد كه امكانات باشد و موقعیت فراهم باشد و هیچ اقبالی به آن نشان داده نشود. این خیلی ارزشمند است. برای خود حضرت آقا، همه رقم امكانات هست ولی هیچ اقبالی ما نمی‌بینیم. نه خودشان، نه خانواده‌شان!
قطعاً خود حضرت آقا دوست ندارند كه بستگانشان و مخصوصاً آقازاده‌ها‌یشان در كارهای اقتصادی باشند، قطعاً این را آقا نمی‌پسندند. خود اینها هم، هیچ رغبتی و هیچ اقبالی ندارند. حالا به هر صورت این جور تربیت شده‌اند كه هیچ اقبالی به این چیزها ندارند. فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانی‌هایی كه نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغه‌هایی است كه خود آقا دارند. این كه آنها برای خودشان دنبال آینده‌ای باشند‌ زندگی، مال، منال، پول، پس‌انداز‌ اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع می‌شدم. چون خیلی با اینها مأنوسم. من چنین چیزی واقعاً در اینها ندیده‌ام.





از سمت راست : حجج السلام سید میثم و سید مصطفی، آیت الله مجتهدی و حجج السلام سید مجتبی و سید مسعود

سید مصطفی‌ آقازاده بزرگ آقا‌ همان سال اول ازدواجشان كه طلبه‌ قم بودند،‌ الان هم قم هستند‌ خانه‌ای اجاره كرده بودند و مستأجر بودند - الان هم مستأجرند - ما را یك روز برای ناهار دعوت كردند. ما رفتیم منزل ایشان. یك سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماههای اول ازدواج ایشان بود. ما هم یك گلدان معمولی خریدیم و رفتیم كه دست خالی نرویم. من واقعاً‌ تعجب كردم كه آیا این خانه، خانه‌ یك تازه‌داماد است؟ حالا نه خانه‌ فرزند رهبر انقلاب و مقام اول كشور، حتّی خانه‌ یك تازه‌داماد هم این نیست. یعنی یك خانه‌ تازه‌داماد، بالاخره یك زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و برق خانه‌ تازه‌داماد و خانه‌ تازه عروس، هست. من توی خانه‌ اینها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یك تازه‌داماد و یك تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه‌ در چهار‌ چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه می‌كردم. حواسم بود و تا آنجا كه می‌توانستم، رصد می‌كردم اوضاع و احوال خانه را‌. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موكت بود و دو‌ سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی. زندگی ساده و خوبی در آقازاده‌های ایشان سراغ داریم.

آقازاده‌ها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همكاری دارند والان هیچ كدام از آقازاده‌ها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و كار طلبگی هستند. درس می‌خوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت كرده‌اند. خود آقا مصطفی كه الان سطوح عالیه را در قم تدریس می‌كنند. ایشان مكاسب و كفایه در قم تدریس می‌كنند."





حجه الاسلام سید مصطفی خامنه ای



حجه الاسلام سید میثم خامنه ای در کنار پدر همسرش آقای لولاچیان




حجه الاسلام سید مسعود خامنه ای در کنار پدر همسرش حضرت آیت الله خرازی




کوه آبیدر ـ سید مسعود و سید میثم در کنار پدر در سفر مقام معظم رهبری به استان کردستان


 

**آگاهدخت**

مدیر تالار اسلام و قرآن
احتمال زیرصفر

احتمال زیرصفر

پایگاه اطلاع رسانی KHAMENEI.IR کلیپ صوتی «احتمال زیر صفر» را با توجه به بیانات رهبر انقلاب در دیدار مداحان درباره حمله سعودی‌ها به یمن منتشر می‌کند.




سخنان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که در این صوت می‌شنوید:


مسئله‌ی یمن. سعودی‌ها بدعت بدی گذاشتند در این منطقه و البتّه خطا کردند، اشتباه کردند. کاری که امروز دولت سعودی در یمن دارد انجام میدهد، عیناً همان کاری است که صهیونیست‌ها در غزّه انجام دادند. دو جنبه دارد: یکی اینکه جنایت است، نسل‌کشی است، قابل تعقیبِ بین‌المللی است، بچّه‌ها را میکشند، خانه‌ها را خراب میکنند، زیربناها را نابود میکنند، ثروتهای ملّی را در یک کشور از بین میبرند؛ خب، این یک جنایت بزرگ است؛ این یک طرف قضیّه است؛ طرف دیگر قضیّه این است که سعودی‌ها در این مسئله خسارت خواهند کرد، ضرر خواهند کرد و به‌هیچ‌وجه پیروز نخواهند شد. دلیل خیلی واضحی دارد؛ دلیلش این است که توانایی‌های نظامی صهیونیست‌ها چندین برابر توانایی نظامی این سعودی‌های کذا و کذا [است]؛ چندین و چند برابر اینها، آنها توانایی نظامی داشتند؛ طرف مقابل آنها هم غزّه‌ی یک وجبی بود. اینجا طرف مقابل یک کشور است، یک کشور ده‌ها میلیونی؛ یک ملّت، کشور پهناور و وسیع. اگر آنها توانستند در غزّه پیروز بشوند، اینها هم خواهند توانست در اینجا پیروز بشوند؛ البتّه اگر آنها هم پیروز میشدند، باز پیروزی اینها احتمالش صفر بود؛ الان احتمالش زیر صفر است.
اینها قطعاً ضربه خواهند خورد؛ قطعاً بینی سعودی‌ها به خاک مالیده خواهد شد. ما با سعودی‌ها اختلافات متعدّدی در مسائل گوناگون سیاسی داریم؛ امّا این را همیشه میگفتیم که سعودی‌ها در کار سیاست خارجی‌شان یک وقار و متانتی نشان میدهند؛ این وقار و متانت را هم از دست دادند. چند جوان بی‌تجربه، امور آن کشور را در دست گرفتند و دارند آن جنبه‌ی توحّش را غلبه میدهند بر جنبه‌ی متانت و ظاهرسازی؛ این به ضررشان تمام خواهد شد. من هشدار میدهم به سعودی‌ها، از این حرکت جنایت‌آمیزی که در یمن میکنند باید دست بردارند؛ این در این منطقه قابل قبول نیست. آمریکا هم البتّه از آنها دفاع میکند، حمایت میکند؛ طبیعت آمریکا این است، در همه‌ی قضایا طرف ظالم را میگیرد؛ طرف آن چهره‌ی بد را میگیرد، به جای اینکه طرف مظلوم را بگیرد؛ این طبیعت آنها است، اینجا هم همان‌جور دارند عمل میکنند؛ ولیکن ضربه خواهند خورد،
شکست خواهند خورد. حالا جنجال درست خواهند کرد که «ایران در کار یمن دخالت کرد»؛ بله، این دخالت است؛ اینکه ما نشسته‌ایم اینجا دو کلمه حرف میزنیم، این میشود دخالت؛ [امّا اینکه] هواپیماهای جنایتکارشان آسمان یمن را ناامن کرده‌اند، آن دخالت نیست! آنها برای یک چنین دخالتی، بهانه‌های ابلهانه برای خودشان جور میکنند؛ این بهانه‌ها، نه از لحاظ منطق بین‌المللی قابل قبول است، نه ملّتها میپذیرند، و نه خدا میپذیرد.

بنابراین آنچه لازم است همین است؛ بایستی اینها هرچه زودتر دست از این جنایت و فاجعه‌باری بردارند. ملّت یمن یک ملّت بزرگی است، ملّت کهنی است، ملّت دیرینی است؛ هزاران سال سابقه دارد. این ملّت این ظرفیّت را دارد، این توانایی را دارد که بنشیند برای خودش تکلیف دولت را معیّن بکند. البتّه کسانی سعی کردند خلأ قدرت ایجاد کنند، جنجال درست کنند، مسائلی را که در لیبی متأسّفانه پیش آمده ــ که بسیار وضعیّت بد و رقّت‌باری امروز در لیبی هست ــ میخواستند همین اوضاع را در یمن [هم] به‌وجود بیاورند؛ خوشبختانه نتوانستند. جوانهای مؤمن، جوانهای علاقه‌مند و معتقدین به منهاج(۱۲) امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) توانستند بایستند در مقابل اینها؛ شیعه و سنّی و شافعی و زیدی و حنفی و همه جورشان ایستاده‌اند در مقابل هجمه‌ی دشمن و ان‌شاءالله پیروز خواهند شد و پیروزی متعلّق به ملّتها است.


 
بالا