رد پای احساس ...

MEMOL...

عضو جدید
کاربر ممتاز


صدای شرشر باران و احساست در هم می پیچد ...

و من از همین دورها آن را می شنوم ...

آن قدر که در گوش هایم را محکم میگیرم و فشار می دهم !

و تو برای اینکه دلم نسوزد به من نمی گویی !

من می خندم و تو هم ...

قرارمان که یادت نرود برای من کافیست !

یادت که هست ؟!

برای هر باران ...

دست هایت را به جای من خیس کن ...!


 

MEMOL...

عضو جدید
کاربر ممتاز
اینجا که من خوابیده ام

فقط یک جفت تاریکی ...

یک آسمان ...

و تک ستاره ای نجیب بدون چشمک

پیداست ...

می بینی چه قدر تنهایم ماه من؟!

همه ی تنهایی من همین هاست ...

تخفیف می دهم !

فعلا با تو

در رویایم تنها نیستم !

فقط تو را به آرزویت قسم ...

زود تر کاری کن

رویایم با یک چمدان برود ...

و تو بیایی با آرزوهایت ...!
 

MEMOL...

عضو جدید
کاربر ممتاز
خنده ها و گریه هایم را

روی هم می گذارم ...

تا نردبانی شود به سقف آسمان ...

اگر با هم بسازند ...

حتما

روزی به آسمان خواهم رسید !

.

.

.

آن طرف آسمان چه رنگی ست ؟!...
 

MEMOL...

عضو جدید
کاربر ممتاز
کاشکی

یک ساعت زمان داشتم !

آنوقت هر وقت دلم می خواست

زمان را نگه می داشتم ...

یا به عقب برمی گشتم ...

اما واقعیت این است که

ثانیه ها می گذرند ...

و همه چیز را با خود می برند !

فرصت ها را ، خاطره ها را ...

ولی یک چیز را

یادشان می رود که ببرند ...

یاد تو را از قلبم و ذهنم ...!
 

MEMOL...

عضو جدید
کاربر ممتاز
آنها که می مانند ...

همیشه یک روز رفته اند ...

تا که امروز مانده اند !

شاید رفته اند تا سقف آرزوهایشان را بلند کنند ...

شاید برای ارزش لبخندی کوتاه ...

شاید برای آویختن پنجره ای زیبا ...

و شاید برای خوشبختی ...

خوشبختی مگر چیست ...؟!

جز تک تک ثانیه های زیبا از زندگی که تو را ...

غرق لذت می کند ...

گاهی باید رفت ...

تا بتوان ماند ...!
 

eterno

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم تا که در آن نقطه ی دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه ی عشق
زاین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوهی امید محال
می برم زنده به گورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد،می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
ز تو،ای چشمه ی جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
به خدا غنچه ی شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله ی آه شدم،صد افسوس
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم،خنده به لب،خونین دل
می روم،از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
 

hamedinia_m51

عضو جدید
کاربر ممتاز
از گل شنيدم بوي او مستانه رفتم سوي او


تا چون غبار كوي او دركوي جان منزل كنم


غرق تمناي توام ، موجي ز درياي توام

من نخل سركش نيستم تا خانه در ساحل كنم
 

hamedinia_m51

عضو جدید
کاربر ممتاز
نمی دانم چگونه می توانم دگرباره آغاز کنم سرودن بهاری ترین لبخند تو را و تو را به یادگار تصویر کنم در قاب عکس گوشه تاقچه دلم.

 

MEMOL...

عضو جدید
کاربر ممتاز


این پیاده روی لعنتی هم به من پوزخند می زند !

جای پاهایت ... عطر نفس هایت را به من نشان می دهد و دهن کجی می کند ...

با زبان بی زبانی می خواهد خاطرات به جا مانده به روی خودش را به رخم بکشد ...

که من نمی توانم ...

که تو نیستی ...

که ما پنهان از همیم ... !

عذاب آور است داشتن خاطراتت و نداشتن خودت ...!
 

hamedinia_m51

عضو جدید
کاربر ممتاز
منو تو هر دو درگير يك حسيم همين حس عزيز با تو بودن
همين شوق تماشا كردن تو همين دل ضربهاي هر شب من
تو شكل ماه ميموني و مهتاب كه مشق شب تماشاي تو ميشه
به من كه بي هوا نزديك ميشي هوا شكل نفسهاي تو ميشه
من اون گم كردتم كه لحظه لحظه تمام راه پشت رد پاشي
كسي از ما بهم نزديكتر نيست مگه ميتوني از من دور باشي
دارم تو آيينها شكل تو ميشم شبيه تو كه نزديكي به دريا
تماشا كردنت ديونگي نيست تو رو حس ميكنم هر لحظه اينجا
همين جايي كه من دلشوره دارم تو مثل حس نزديك بهاري
دارم سر ميرم از تو هر دقيقه تو رم حس ميكنم اين حال و داري
تمام خونه غرق بوي عطر عيد يه عطري غير هر روز و هميشه
ميون ما يك شب راه از اينجا همين شب تا سحر يك سال ميشه .
 

hamedinia_m51

عضو جدید
کاربر ممتاز
به اندازه ي چاي داغ شبهاي امتحان دوستت دارم اما...
اضطراب نمي گذارد..
نه گرمايت را حس كنم..
نه آرامشت را !!!
 

MEMOL...

عضو جدید
کاربر ممتاز


و من می روم...می روم آرام و بی صدا...میشکنم...

بی دردسر و ساکت!

این منم...ببین...!

تو هیچ وقت نمی فهمی که در دلم چه میگذرد ، چون هرگز

بهت نخواهم گفت!!

اشتباه نکن...با کس دیگری نیستم...با توام !!!
 

tiny memar

عضو جدید
...چه اتفاق افتاد که خواب سبز تو را سارها درو کردند
و فصل فصل درو بود و با نشستن یک سار روی شاخه ی یک سرو
کتاب فصل ورق خورد...
و سطر اول این بود:
حیات،غفلت رنگین یک دقیقه ی حواست
 

MEMOL...

عضو جدید
کاربر ممتاز


باز گردان به من ...

آرامش گرفته شده از شب هایم را ...

ببین ستاره ها چه نگران نگاهم می کنند ...

اما هنوز هم قصه فردای روشن را برایم آرام می سرایند ...!

 

MEMOL...

عضو جدید
کاربر ممتاز
سر بلند می کنم ...

چشم هایش زیر خیسی اشک برق می زند ...

می ایستم ...

در را محکم پشت سرم می بندم ...

و تا خود ایستگاه زار میزنم !

تنها ...
 

MEMOL...

عضو جدید
کاربر ممتاز


برایت با احساسم دو بال ساختم ...

این شد که تو آسمانی شدی !

شاید به همین دلیل باشد که حالا

هرچه روی نوک انگشت های پایم می ایستم

تا دستم به تو برسد ...

نمی رسد ...!

 

MEMOL...

عضو جدید
کاربر ممتاز
اگر برگردی ...

می برمت به همان ایستگاهی که

آخرین اتوبوسش تو را برای همیشه از اینجا برد ...

و آن کاج بلند را

که همسن انتظار من است ...

نشانت خواهم داد ...

اگر برگردی ...!

 

ترانه ی مهر

عضو جدید
شاخه ای گل در دست
منتظر بر سر راه
من به مهمانی چشمان پر از عاطفه ات آمده ام
عشق معنای کدامین حرف است
و به همراه گل سرخ چه معنا دارد
من ز گرمی نگاهت خواندم
که گل سرخ چه معنا دارد
و کلامت که پر از نغمه و موسیقی بود
مثل جاری شدن گرمی عشق
در رگ یخ زده ی لحظه ی دلتنگی هاست....
 

MEMOL...

عضو جدید
کاربر ممتاز
فردا روز ديگري است

كه بي تو

بر عمر تلف شده افزوده مي شود !

همين روزها

روز رفتن از راه مي رسد ...

و من طوري از خيال تو گم مي شوم

كه انگار هرگز نبوده ام ... !
 

MEMOL...

عضو جدید
کاربر ممتاز


می خواهم همه این روزها بگذرد ...

آرام یا تلخ فرقی نمی کند فقط بگذرد !

و من گویی که از کابوس راهی یافته باشم

نفسی عمیق بکشم به تمام رویاهایم ...

و در پس همه بودن ها و نبودن ها ...

چقدر دلم تنگ است ...

گردن روزگار که نمی توان انداخت !

من می مانم... تو می روی و من ...

قصه ما چقدر تکراری ست ...!


 

hamedinia_m51

عضو جدید
کاربر ممتاز
ما عاشق هم بودیم
ما عاشق هم بودیم
حسی که یه عادت نیست
از من که گذشت اما
این رسم رفاقت نیست

اینکه منو از قلبت
بی واهمه می گیری
اینکه منو می بازی
دنبال کسی میری

وقتی همه ی دنیات
تنهایی و غربت بود
وقتی همه جا با تو
احساس یه وحشت بود

کی با همه ی قلبش
بغض شبتو وا کرد
کی حال تورو فهمید
کی با تو مدارا کرد

باشه برو حرفی نیست
من از همه دلگیرم
حالا که دلت رفته
دستاتو نمی گیرم

ما هر دو برای هم
هر ثانیه کم بودیم
کی جز تو نمی دونه
ما عاشق هم بودیم...
 

MEMOL...

عضو جدید
کاربر ممتاز


من به یک هراس ...

همیشه طرحهای ساده و سایه های باران خورده ام را

بی دلیل بر باد داده ام ...

بعد از این دیگر ...

نه به خواب قاصدکی تعبیر خواهم شد ...

و نه به اعتبار چند خیال رنگ و رو رفته ...!
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
M *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ *** ادبیات 2235

Similar threads

بالا