[رادیو] فرهنگ اصـطلاحات کـاربـــردي نمايش راديوئي

mpb

مدیر تالار مهندسی معماری
جهانشاه آل محمود
گردآمدن اين فرهنگ، از آرزوهاي دير و دور من بوده است. سه دهه ي گذشته از عمرم را با نمايش راديوئي گذرانده ام. عمري که نه ميدانم چگونه توصيفش کنم و نه ميتوانم آميخته شدن آن با نمايش راديوئي -هنري که گروهي مرده اش مي پندارند ، جمعي نابينا و احتمالاً به همين سبب ناقص اش مي بينندو البته جماعتي هم نام "هنرهشتم" برآن ميگذارند؛ يعني که به هرحال هنوز هم هست و...¬_ انکار کنم. باورتان ميشود که هيچوقت به اينکه نمايش راديوئي هنوزهم مثل دوران کودکي ما مشتري و مخاطبي دارد يا نه؟ فکر هم نکرده ام؟ تنها اين را ميدانم که اگرچه از نوجواني وسوسه ام ادبيات بود و با شعر و داستان بزرگ شده بودم و تحصيلاتم را درحوزه ي سينماگذراندم، پايم که به دنياي نمايش راديوئي گشوده شد پابند و نمک گير هنري شدم که سرنوشتش گمنامي بود.... باري مشکل آن بود که آنقدر اين هنر غريب مانده بود که حتي آنان که عمرشان را پايش گذاشته بودند زباني مشترک براي گفتن از آن نداشتند...نياز به فرهنگ اصطلاحات تنها بخشي از آن ضرورتها بود که احساسش ميکرديم چندبارآغازش کردم چون از سوي دفتر نمايش آن روزهاي دور وبعد واحد نمايش و بعد اداره و اداره ي کل نمايش استقبالي نديدم به پستوي خانه نهانش کردم تا حالا که به همت مرکز نمايش راديو و دفتر ادبيات نمايشي باز به سراغش رفته و به سرانجامي رساندم. "فرهنگ اصطلاحات کاربردي نمايش راديوئي" را هرگز نميتوانم کاري تمام شده بدانم و خيال ميکنم تا روزي که نمايش راديوئي هست مي بايد به تکميل کردنش همت کرد. اين دفتر اما آغازي ست. آغاز کوهي که با سنگپاره ها ودر گذر ايام و ساليان شکل ميگيرد.

A
ACOUSTIC
۱)علم شدت و نوع شنيدارها
۲)در موسيقي :آکوستيکال
ACOUSTICAL
صداي غير الکترونيکي ، صداي زنده و ضبط نشده، آواز زنده
ACT
۱)حرکت ، حرکت نمايشي،کنش(قانون نخست نمايش راديوئي اينست که نمايش راديوئي آغاز نميشود مگر بانخستين حرکت يا کنش)
۲)اصطلاحي که در آغاز صحنه ها ( در متن نمايش راديوئي) مي آيد و تعداد صحنه ها را مشخص مي کند( مانند ACT ۱ –ACT ۲ …)
ACTION.DRAMATIC
عمل نمايشي – عمل دراماتيک- عمل يا گفتگوئي که در کارکرد دراماتيک اثر موثرست
ACTION,FALLING
مشاجره نمايشي – عملي که با تنش و حرکت رو به جلو داستان همراهست – بحراني که مانع سست شدن پايان نمايش ميشود
ACTION,RISING
عمل نمايشي منتهي به اوج – عمل نمايشي رشد يابنده – عمل نمايشي که رو به اوج داشته و توسط عوامل تنش زا به پرداخت شخصيت مدد ميرساند
ACTOR – ACTERIS
بازيگر – ايفاگر نقش
ALLITERATION
تکرارعمدي کلمات يا صداهائي که با يک حرف شروع ميشوند(مانند ستاره ي سحرهاي سپيدو...)
AMBIENCE
محيط يا تزئينات صوتي
فضا سازي توسط عوامل صوتي (همهه يا صداهاي انساني ، طبيعي يا مصنوعي محيط)
ANTAGONIST
شخصيت مخالف – شخصيت مقابل
شخصيتي در اثر دراماتيک که نقشي مقابل يا مخالف شخصيت اصلي را به عهده دارد
ANTICLIMAX
يکاوج فرعي يا خللي در تنش دراماتيک که مي تواند باعث طولاني شدن روند رو به اوج طرح شود/ بسياري آن را سبب شل شدن و سطحي شدن طرح ميدانند چرا که زوائد کار را افزايش مي دهد
ARCHETYPE
نمونه ي ازلي – طرح يا الگوي اصلي شخصيت – تيپ يا گونه ي اصلي و جوهري
ARIA
در نمايش راديوئي به باخودگوئي طولاني يک شخصيت گفته ميشود . بيشتر به حالت نجوا و غير مستقيم ومعمولا بدون حضور شخصيت هاي ديگر برصحنهدر اپرا به نوعي از تک خواني گفته ميشود
ARTISTIC DISTANCE
فاصله ي هنري يا هنرمندانه
فاصله ي روانکاوانه اي که به واسطه ي واقعه اي غير واقعي يا افسانه اي تجربه اي تازه از زندگي را به مخاطب القا مي کند . گاهي به تفکر پشت اثر يا تئوري پردازي ضروري پيش از کار نيز گفته ميشود
ASIDE
با خود گوئي – گفتاري که شخصيت با خود اما باصدائي بلند و در واقع گفتگوئي غيرمستقيم با مخاطب است. در اينصورت اگر شخص ديگري نيز در صحنه حضور داشته باشد در ظاهر صداي اورا نمي شنود. اين نوع از با خودگوئي با ARIA که نوعي نجواي با خويش است متفاوت است. گاهي با تمهيدات خاص از جمله اکو دادن به صدا يا قراردادن موسيقي زير کلام آن را از ديگر شخصيت ها جدا مي کنند.
Atmos
ايجاد مود و حس صحنه(مثلا آرامش، ابهام و راز آميزي،خوشي و ...)
Atmosfer
همان اتموس – فضا و مود نمايش
Attak
۱) لحظه ي آغاز نمايش يا شروع به بازي يکنقش
۲) آغاز کردن يک صحنه ، خط داستاني يا عمل نمايشي
Aural-plot
طرح شنيداري( يکي از سه مرحله ي طراحي نمايش پيش از شروع به نوشتن)
Audio art
نوعي از اجراي هنري نمايش راديوئي که ميتواند معادل "تئاتر ناب" دانسته شود. در اين شيوه يا نگرش تلاش که تمامي عناصرذاتا قابل ضبط راديوئي باشند.
Audio drama
نمايش راديوئي

B
Back
نشانه و علامتي که نويسنده در متن نمايش به آنچه در پسزمينه ي کار مي گذرد اشاره مي کند

Background music
موسيقي زمينه – موسيقي اي که در جريان نمايش زير کلام و ديالوگ ها شنيده ميشود و فضايي خاص را در کار برجسته مي کند. به آن موسيقي حالت نيز گفته ميشود.
Back time
خطي که در زير بخش مشخصي از متن کشيده ميشود معمولا اين خط مشخص مي کند که از موسيقي فاصله يا موسيقي حالت از کجا آغاز و در کجاي متن پايان يابد
Bathos.(exceive pathos)
در متن : اغراق و زياده روي در بيان احساسات –
در بازيگري: اغراق و زياده روي و بازي کليشه اي

Beat
نشانه اي که براي نشان دادن مکث ها به کار مي رود در نوشته با گذاشتن سه نقطه(...) انجام ميشود
Bed
۱ ) زيرصدا
۲ ) آمبيانس( صداي ملايمي و بسيار آهسته در زير کلام مانند صداي قليان يا غلغل سماور يا فواره ي حوض يا ....)
BG
مخفف و نشانه ي بک گراند
Bible
گويندگي نمايش - خلاصه اي از داستان که در آغاز هرقسمت گفته ميشود
Billboard
اعلان عنوان نمايش و نام عوامل سازنده ي آن
به اشتباه در ايران به آن گاه تيتراژ نيز گفته ميشود حال آنکه تيتراژ خود بخشي نمايشي است که زماني کوتاهتر از يک صحنه دارد و پيش از بيلبرد نمايش استفاده ميشود
Bill
۱)صقحه اول نمايش که عنوان متن ، مشخصات و نام کاراکترها در آن نوشته ميشود
۲ ) پيش برآورد که براي اعلام انجام کار عوامل اجرائي نوشته ميشود
Block
واحدهاي موضوعي در صحنه
طراحي جريان حرکتها و آمدو شدها در صحنه که يک موضوع را در صحنه به نتيجه ميرسانند( مثلا در صحنه اي مداوم که کسي از بيرون خانه به فضاي داخلي مي آيد کار از دو بلاک خارجي و داخلي تشکيل شده است)
Breakdown
شرح صحنه - نوشته اي که که توضيحات لازم را براي ضبط صحنه تشريح مي کند اين توضيحات ممکن است درباره بازي بازيگرها ويا صداهاي لازم جهت فضاسازي به کار برده شود
Bridge
صدا، آوا ياافکتي خاص و يا بطور معمول موسيقي اي که در فاصله ي دو صحنه بکار گرفته ميشود
C
Cameo
شخصيت فرعي - نقش دوم يا سوم در يک کار دراماتيک
Catharsis
پالايش – پالايش دروني
اصطلاحي ارسطوئي براي بيان تاثير نمايش بر مخاطب بکار برده ميشود وبنابرآن بيننده يا شنونده ي اثر هنري با ديدن بديها و کژي ها از آنها پالايش مي يابد
Centre(sound center)
مرکز صدا - نقطه ي مرکزي صدا ( اگر محدوده ي شنيداري را دايره اي فرض کنيم شخصيت مهم –شامل شخصيت اصلي يا شخصيتهاي اصلي تر نمايش- در مرکز قرار گرفته ميکروفن همراه اوست و ديگر اشخاص و عوامل درون صحنه به نسبت او و با فاصله از او قابل تشخيص اند)
Character
شخصيت نمايش يا کسي که بازيگر نقش او را بازي مي کند و داستان او را به اجرا ميگذارد
Chorus
کر – گروه همسرايان
۱ ) در تئاتر اليزابتين به راوي اي گفته ميشد که با شعر و کلام آهنگين قصه ي کار را تعريف ميکرد
۲ ) در تئاتر يوناني به گروهي که با آواز و بصورت همخواني داستان کار را بيان ميکردند
۳ )در تئاتر موزيکال به گروهي خواننده و رقصنده گفته ميشود که بخش هائي از کار را روايت ميکنند
۴ ) به همه ي کاراکترهاي نمايش که در شکل گيري اکسيون کار کمک ميکنند نيز گفته ميشود
Climax
نقطه ي اوج - بالاترين نقطه ي تنش در عمل نمايشي
Closure
پايان بندي - روندي که نمايش را رو به پايان مي برد
Colloquy
محاوره - پاساژي طولاني از ديالوگ ميان دو کاراکتر
Complication
پيچيدگي - عاملي در عمل دراماتيک که باعث تشديد کشمکش مي شود
Conflict
کشمکش - عامل يا شخصي که ضديتش با پروتاگونيست (شخصيت اصلي) باعث ايجاد تنش مي شود
CONTENT
زمينه
CONVENTION
کليشه اي - حرکات و کنش هاي کليشه اي و عامه پسند
CURTAIN LINE
خط مانع - تعليق پاياني صحنه که احساسي از پايان نمايش را به مخاطب القاء مي کند و او را به حدس زدن وامي دارد
CRISIS
بحران - کوچکترين يا بزرگترين نقطه در عمل دراماتيک(آکسيون) که از احتمال وقوع کشمکش يا پيچيدگي بوجود آمده و پروتاگونيست مي بايد به آن پاسخ دهد

CROSSFADE
فيد متقاطع (صليبي)- تقليل همزمان يک صدا و افزايش صداي ديگر بطوري که لحظاتي هر دو صدا با هم شنيده ميشوند
CUE
کيو – اشاره - علامت شروع که کارگردان بوسيله ي اشاره ي دست وتهيه کننده و صدابردار با روشن و خاموش کردن چراغ قرمز درون استوديو به بازيگران ميدهد
CUE IN
اشاره به آغاز ضبط
CUE, OPERATIVE
اشاره موثر -کلمه يا جمله اي مشخص شده در متن که بازگر نقش مقابل از آنجا واکنش نشان دادن را آغاز مي کند
CUE OUT
اشاره ي پاياني - خط يا صدائي که به برنامه پايان ميدهد معمولا پيش از اين خط به عوامل فني اشاره ميشود که برنامه يا بخش مورد نظر رو به اتمام است
CUT
۱ )برش در اديت قطع يک قسمت از کار
۲ ) خطابي به عوامل به معناي پايان يا قطع کار
CUT TO
قطع به ...
نشانه اي براي انتقال ضروري از يک صحنه به صحنه ي ديگر - معمولا در فيلمنامه نويسي رواج دارد در نمايشنامه نويسي راديوئي گاه و در صورت ضرورت و نياز به انتقال سريع درپايان صحنه نوشته ميشود

D

DELIVERY
در بازيگري نمايش : بکارگيري لحن ،کيفيت و ميزان صدا و .... براي بيان و نفوذ معنا ايجاد هيجان بيشتر ،زيبائي و تاثير ديالوگ
DENOUEMENT
پايان بندي – نتيجه گيري (دنومان) - پايان نمايش - بخشي از کار دراماتيک که پس از رسيدن خط درام به اوج ارائه ميشود - سيرنزولي کنش دراماتيک
DESIGNER, SOUND
صدابردار يا طراح صوتي - مهندس صدا
DEUS EX MACHINA
اجل معلق – موجود نامرئي -به مفهوم طرح نامحتمل و ايستا
تمهيدي براي گره گشائي غيرمترقبه و بدون زمينه(مثلاً ناگهان از راه رسيدن سواره نظام در لحظه ي خطر يا رسيدن ميراثي غيرمترقبه که باعث نجات قهرمان کار از فقر ميشود)
DIALOGUE
گفتگو - جملاتي که ميان کاراکترها رد و بدل ميشود
DICTION
انتخاب هنرمندانه ي شيوه ي بيان کلمات
DIPLOPHONIC
دوصدائي - صدايي ترکيبي که از دو صداي همزمان با ضرب و زيروبمي متناسب با هم تشکل شده است
DIRECTION
کارگرداني
DIRECTOR
کارگردان
Description
توصيف – تشريح
Didactic
شکل تعليمي اصطلاحي در نقد
DOUBLE ENDING
پايان بندي دوگانه
شيوه اي در نمايشنامه نويسي که پايان و نتيجه گيري کار در ابهام باقي ميماند
Double frame
کادر مزدوج – کادر دوگانه ( يکي از امکانات استفاده از وضعيت هاي پنجگانه ي ميکروفن در ايجاد قاب)
DRAMA, AUDIO
نمايش راديوئي
نمايشي براي شنيدن
DRAMA, CLOSET
نوعي نمايش نوشته شده براي خواندن سريع (سريعتر از ايفاي نقش)
روايت شاعرانه اي که براي اجرا طراحي شده اما به روخواني نزديک است( نمايشنامه هائي همچون فاوست گوته ، اضطراب سامسون اثر ميلتون و پيرگينت اثر ايبسن از اين گونه آثار هستند)
DRAMA, REMOTE
يکي از نوآوري هاي اجراي نمايش در قرن بيستم است که طي آن تماشاگران نيز براي دنبال کردن نمايش جابجا ميشوند به آن تئاتر دوربرد هم گفته ميشود
DRAMATIC ACTION
عمل نمايشي

(DRAMATIST, AUDIO (or RADIO DRAMATIST
نمايشنامه نويس راديوئي
DRAMATIZATION
تبديل کردن متنغير نمايشي به نمايش - دراماتيزه کردن
Dramatical – plot
طرح نمايشي( يکي از سه مرحله ي طراحي نمايش راديوئي)
Drop-in
کاشتن اطلاعات – دادن تدريجي اطلاعات يا تصاوير و تصوراتي که بعدها در نمايش تعبير و تفسير مي شوند
E
EAR CANDY
گوشنواز
ترکيبي از عناصر شنيداري اما فاقد معناي خاص مثلاً ترکيبي از آمبيانس پرندگان و صداي رودخانه
ECHO
طنين -انعکاس صدا که با بهره گرفتن از وسايل الکترونيکي براي دادن بعد به صدا ايجاد ميشود
Ending
پايان بندي
EPIPHANY, EPIPHANAL MOMENT
۱ ) در درام و بخصوص تراژدي حالتي ست که پروتاگونيست(قهرمان کار)ناگهان به بينشي درباره ي خودش ويا پيشامدها پيدا مي کند و بدينگونه کشمکش تازه اي پيدا مي کند و باعث ميشود که واکنش نسبت به آنتاگونيست (شخصيت مخالف) انجام دهد که نمايش را به اوج نزديک تر مي سازد يا به نقطه ي بازگشت برساند
۲ ) در ادبيات ، جيمزجويس براي کشف ناگهاني اشارات با اعمالي تلقي شده که مخاطب را با ماهيت وجودي شخصيت ها يا وقايع آشنا مي سازد
EPISODE
بخش – قسمت – اپيزود- جدا کردن بخشي از طرح – يک واقعه ي ضمني يا فرعي
EPISODIC
۱ ) طرحي که از داستانهايي مجزا تشکيل شده باشد
۲ ) در ملودرام به حالتي گفته ميشود که شخصيت وقايعي را جدا از هم به انجام مي رساند
۳ ) گاه با لحن تحقير آميز و براي نشان دادن پراکندگي در طرح به کار مي رود
Euclide on space
شکل دادن يه فضاهاي پيچيده در نمايش (فضاي اقليدسي)
EXCHANGE
مبادله- مباحثه اي طولاني و به هم پيوسته ديالوگ ميان دو يا چند شخصيت - پرسشي که يک کاراکتر به ديگران پاسخگويش ميشود و در حقيقت حقايق را براي مخاطب آشکار مي کند
EXT
مخففي که براي نشان دادن خارجي بودن صحنه ي وقايع به کار ميرود (مخفف واژه ي "exterior."

F
FABULA
در ساختارشناسي به طرح نهائي گفته ميشود - طرحي که نمايش نهايتاً براساس آن بنا ميشود
FADE
فيد کردن- کم يا زياد شدن تدريجي حجم صدا براي لدغام دو بخش از نمايش عموماً در پايان صحنه يا در پيوند دو زمان( زمان حال و فلاشبک) به کار ميرود
Fictional- plot
طرح داستاني
(يکي از مراحل سه گانه ي طراحي نمايش راديوئي– در نمايش راديوئي طراحي در سه مرحله ي داستاني ، دراماتيک و راديوئي انجام ميشود)
Fictional time – space
زمان – فضاي داستاني ( ايجاد فضا – زمان در درون صحنه که به تصوير کردن داستان توسط نويسنده و تصور آن توسط مخاطب کمک مي کند)
FLASHBACK
بازگشت به گذشته
FLOAT
صداهائي که از محيط بيرون در فضاي داخلي شنيده ميشوند مانند صداي قطار يا ترافيک از درون اتاق – اصطلاح معادل فلوآت در زيبائي شناسي نمايش راديوئي – اصطلاح معادل فلوآت در زيبائي شناسي نمايش راديوئي nondiegetic است و در مهندسي صدا (صدابرداري) آکواسماتيک
FLUB
در نمايشنامه نويسي نوعي تکنيک بيان اطلاعات است که بر مبناي تظاهربه برداشت نادرست در نمايش انجام ميشود – تحميق – معادل عاميانه اش "خود را به آن راه زدن" است
FOIL
کاراکتري در نمايش که با ايجاد کنتراست با شخصيت هاي ديگر(عموماًمهمتر از خودش)باعث آشکار شدن هدف نمايش کار مي شود مثلاً يک شخصيت ولگرد که به نوعي عاقبت شخصيت را در صورت افراط در ولخرجي به او نشان ميدهد
FOLDBACK
صدائي که از درون گوشي –ضمن ضبط- گوينده يا بازيگر را هدايت مي کند
FORESHADOW, FORESHADOWING
پيشگوئي - گاهي لازم است که از قبل اشاراتي به وقايع اصلي و اساسي بشود گاه بصورت الهام است و گاه افشاء به هر حال پيش از رسيدن به لحظه ي اوج نويسنده با اشاراتي در ذهن مخاطب انتظار وجود آن را ايجاد مي کند. اصطلاحاً در فارسي به آن کاشتن اطلاعات هم گفته ميشود
FRAMING DEVICE
روشي دراماتيک که به آن بازي دربازي هم گفته ميشود و ضمن آن براي بازگوئي گذشته شخصيت يا شخصيت هائي گذشته را بازسازي مي کنند
FUNCTION, DRAMATIC
قصد دراماتيک - مقصود و هدف نويسنده از به کارگيري شخصيت ها ،صحنه ها و يا ديگر عوامل نمايشي

G
Geography, geography of scen
ساختن فضا و دادن اطلاعات زمان و مکان و ... توسط عوامل شنيداري
Geography,mental
جغرافياي دروني – ساختن فضاي شخصي کاراکترها در صحنه
Geography,sound
صداهائي که فضائي خاص را منتقل ميکنند مثل صداي ميدان جنگ يا يک روستا يا ...
GENRE
نوع اثر مانند تراژدي ، کمدي،وسترن ، مستند .....
GENRE WRITING
نوشتن در يک ژانر و نوع خاص بگونه اي که تمامي عوامل همچون شخصيت پردازي ، فضاپردازي، طرح و... در جهت آشکار کردن قواعد آن ژانر به کار گرفته شده اند
GOTHIC
گوتيک
GRAVEL BOX, GRAVEL PIT
جعبه اي پرشده از شن و ماسه که براي ايجاد ساند افکت حرکت و صداي پا استفاده ميشود
H

HAMARTIA. See TRAGIC FLAW

ضعف ، خطا و نقص در شخصيت نمايشي که سبب ايجاد کنش در نمايش ميشود . در زيبائي شناسي ارسطوئي اشتباه در قضاوت ديده شده است اما در زيبائي شناسي امروزي معادل hubris يا تمرد جسارت آميز هم به کار ميرود.
Hook
چنگک – قلاب
( در نوشتن نمايش راديوئي نويسنده تنها سي ثانيه براي جلب نظر و توجه مخاطب فرصت دارد و نبايد نمايش را ديرتر شروع کند به اين سي ثانيه ي نخست نيز اصطلاحاً قلاب يا هوک نمايش گفته ميشود)
HOLD BOOK
خواندن و علامت گذاري متن براي اجراي بهتر آن
HOUSE
حضور زنده ي تماشاگر يا وانمود آن
HUBRIS
يکي از ضعف هاي تراژيک است که با رخنه در وجود قهرمان او را به عمل تراژيک واميدارد- در زيبائي شناسي ارسطوئي تمرد جسارت آميز از هشدارهاي خدايان معنا مي دهد
I
IN MEDIAS RES
اصطلاحي يوناني به معناي "درون چيزها"
نقطه اي در نمايشنامه که روندي را که رو به اوج دارد آغاز مي کند و معمولاً پس از رساندن کار به اوج، پايان بندي را آغاز مي کند( در اصطلاح نظامي به خط اول جبهه هم گفته ميشود شايد در درام هم همين مفهوم مد نظر باشد)
INAMORATA
۱ ) نقش زنانه ي تمايل عشقي
۲ ) بازيگر زني که چنين نقشي را ايفا مي کند
INDICATE
تظاهر - ضعفي در بازي که بازيگر بجاي رفتن در قالب شخصيت بازي مي کند- بازي سطحي
INDICATION
دلالت – شرح صحنه
۱ ) در نويسندگي نمايش، علائم يا جملاتي که براي راهنمائي بازيگران، کارگرداني و ديگر عوامل توليد نمايش مي نويسد
۲ ) در بازيگري به حالتي که بازيگر مي خواهد واکنش مخاطبين يا حاضراني را که از ديد شنونده يا ديگر شخصيت هاي نمايش غايبند نشان بدهد. معمولاً با دادن لحني خاص به صدا ، يا مکث و پاسخگوئي به تشويق و امثال آن
INFORMATION SOLVING
حل کردن اطلاعات
خود داري از دادن اطلاعات درباره ي موضوع يا شخصيت بطور يکجا و مستقيم – جاري کردن اطلاعات در طول کار
INGÉNUE. [ON-zhah-noo]
۱ ) ايفاي نقش قراردادي(کليشه اي) جذاب توسط بازيگر زن جوان
۲ )زن اول کار
INT
داخلي
نشانه اي که براي مشخص کردن صحنه در آغاز نوشته ميشود- اين علامت توصيفي است و کاربردي جز اطلاع دادن به تهيه کننده ندارد در نتيجه هنگام نوشتن بايد از شرح صحنه جدا شود يعني اگر در آغاز صحنه داخلي يا خارجي مي آيد شرح صحنه با يم سطر فاصله نوشته ميشود.
Interiozing(voice in the maind)
صداي دروني – صدائي که در ذهن شخصيت نمايشي شنيده ميشود – به طور کلي به آن فلاشبک اطلاق ميشود در حاليکه فلاشبک صرفا نوعي از اينتريوزينگ است که واقعه اي را کاملا يادآوري مي کند در حاليکه يادآوري هر حس، حالت يا تک ديالوگ هم صداي دروني محسوب ميشود.
INTERCUT
نوعي قطع و برش اديت نمايش ضبط شده که معمولاً معمولاً پيش از پايان قطعي يک بخش يا صحنه انجام ميشود
INTRIG
آنتريگ– توطئه –دسيسه (بابک احمدي در کتاب ساختار و تأويل متن،پلان را بجاي طرح ،نقشه خوانده و آنتريگ را طرح ترجمه کرده که تا حدودي منطقي تر هم بنظر ميرسد چرا که آنتريگ اساس طرح وداستان و روند آن را شامل ميشود)آنتريگ باعث جلب توجه مخاطب در طول کار ميشود.
INTERIOR MONOLOGUE
گفتگوي دروني
تک گوئي نمايشي يک پرسوناژ است که جايگزين تفکر کاراکتر است يعني انگار در حال شنيدن افکار اوهستيم – در راديو معمولاً با کمي اکو اين بخش از گفتگوي عادي و نرمال جدا ميشود
INTERLUDE
فاصله - تنفس
يک گفتگو ، شوخي، صحنه اي کوتاه يا قصه اي موزيکال که به طرح افزوده ميشود و در روند خطي آن جاي ندارد اما باعث تفرج شده و لحظاتي مخاطب را از فشار تنش هاي داستان دور مي کند
IRONY
وارونه گوئي – نقيضه
تمهيدي ادبي است که نويسنده به واسطه ي آن معنايي مغاير با بيان ظاهري در نظر دارد شايد به استهزاء ، طعنه و طنز بي شباهت نباشد.
J
JUMP or JUMP CUT
نوعي برش در اديت نمايش ضبط شده که پرشي ناگهاني براي انتقال از يک صحنه به صحنه ي ديگر است.در نوشتن نمايش راديوئي قاعده آنست که "از جامپ کات پرهيز شود مگر در مواردي استثنائي مثلا در تعقيب و گريز که يک لحظه درون ماشين پليس هستيم و در لحظه ي ديگر در درون ماشين دزد (آنهم به مدتي کوتاه به گونه اي که تمام اين رشته ماجراها يک صحنه تلقي شود ) پرهيز از جامپ کات بيشتر در تغير صحنه بدون تغيير شخصيت هاي حاضر در صحنه (به طوري که پايان دهنده ي صحنه ي اول آغاز کننده ي صحنه ي بعد باشد) کاربرد دارد.

K
KEEPER
برداشت خوب

L
LAMPOON
هجو – خوشمزگي
libretto
بخش گفته ها در نمايش موزيکال يا اپرا
Linking monologue technique
تکنيکي براي پايان بندي نمايش که شخصيت با گفتن جمله اي به شکلي غيرمستقيم کليت داستان را ياد آوري مي کند . گاهي يک ديالگ کليدي يا يک جمله ي مهم از کار تکرار ميشود.
LISTENING- ZOON
محدوده ي شنيداري– اين محدوده شامل همه ي چيزهائيست که شخصيت هاي نمايش ميتوانند بشنوند و آنچه صرفا توسط شنونده شنيده ميشوند. محدوده ي شنيداري فضاي هنرمندانه اي است که نمايشنامه نويس پديد مي آورد و ارتباط مستقيم با pol يا زاويه شنيداري و نيز هنر ترکيب (ميزانسن) دارد
LITERATURE, DRAMATIC
ادبيات دراماتيک(ادبيات نمايشي)
هرگونه متني که براي اجرا و نقش آفريني نوشته شده است. مانند: نمايشنامه ، فيلمنامه ي سينمائي، فيلمنامه ي تلويزيوني و نمايشنامه ي راديوئي
Location
مکان - محلي که داستان در آن اتفاق مي افتد. مکان در نمايش راديوئي بيشتر به مفهوم فضا – زمان نزديک است چرا که صرفا از عواملي ميتوان در ايجاد لوکيشن استفاده کرد که قابليت ترکيبي داشته باشند در حقيقت لوکيشن در راديو بازنمائي توسط عوامل ترکيب شده است
LOMBARD EFFECT
تنظيم صداهاي محيطي که به دليل بي نظمي براي گوش آزاردهنده هستند و تبديل آنها به اصواتي قابل شنيدن باشند- استفاده ي دراماتيک و در جهت معنا بخشيدن به اصواتي که خود چندان شنيدني نيستند مثل سرو صداي يک کارخانه يا صداي يکنواخت جارو برقي و...
LOOP
۱ ) نوعي پيوند در کار صدابرداري نمايش که با مطول کردن يک صداي زمينه آنرا بستري براي صداهاي ديگر مي کند
۲ ) اعوجاج در صداي ضبط شده

M
MANNERISM, to be MANNERED
سبک : داشتن شيوه و روش اجرائي خاص خود ، در نوشتن ، بازيگري و ديگر امور اجرائي
MARQUEE VALUE
نوعي اجراي تبليغاتي براي کارگردان، نويسنده يا تهيه کننده يا .... براي جلب توجه مخاطب (آنونس تبليغاتي)
MARK
درفيلم و تلويزيون به محلي که خطي براي قرار گرفتن بازيگر دربرابر دوربيند کشيده ميشود
در راديو موقعيت بازيگر نسبت به ميکروفن و يا تعيين فاصله ي شخصيت هاي درون کادر شنيداري نسبت به هم و نسبت به ميکروفن
MASTER
خام – ضبط خام – گرفتن صدا پيش از ميکس . ضبط ديالوگها و سپس صداگزاري و فضاسازي و تفکيک صحنه ها توسط موسيقي
Master-narative
روايت مرکزي – روايت اصلي ( ساختار و فرم بخشي از ناراتيو يا روايت مرکزي را تشکيل ميدهند )
روايت مرکزي (يا بطور اجمالي ناراتيو)توالي رويدادهاي علت و معلولي ست که نظام مند و غير تصادفي در بطن زمان – فضاي نمايش راديوئي شکل ميگيرند
MELODRAMA
ملودرام - سبکي در هنرهاي نمايشي(تئاتر، فيلم و نمايش راديوئي)که از ويژگي هاي اصلي آن مبالغه ي بازيگران ، احساسات گرائي، کشمکش هاي عاطفي اغراق آميز، نقطه ي اوج اغراق آميز،توجه بيشتر به گفتگو و حادثه سازي است. عموماًداراي پايان خوش و يا پاياني اراق آميز غم انگيز است.
Mental geography
جغرافياي دروني
به معرفي فضاي دروني توسط عوامل نمايشي و صوتي گفته ميشود
Mental rotation
چرخش دروني - در طراحي نمايش به واکنش ناگهاني يا تغييري در واکنش هاي شخصيت در يک موقعيت خاص گفته ميشود
METAPHOR
استعاره
نوعي آرايه ي ادبي است . به کاربردن لفظ يا عبارتي به جاي عبارت ديگر براساس شباهت بين آن دو.
"جاحظ" در کتاب " البيان والتبيين " آن را چنين تعريف کرده است: " استعاره ، ناميدن چيزي ست به نامي جز نام اصلي اش هنگامي که جاي آن چيز را گرفته باشد.
در نوشتن ديالوگ هاي نمايش کاربرد بسياري دارد
METONYMY
کنايه
" ترکيب يا جمله اي است که مراد گوينده معناي ظاهري آن نباشد اما قرينه اي هم که ما را از معناي ظاهري متوجه معناي باطني مي کند وجود نداشته باشد. بنابراين کنايه ذکر مطلبي و دريافت مطلبي ديگر است"( جليل تجليل – معاني و بيان – ص۲۱۰)
Microphone positions
وضعيت هاي ميکروفن
در نمايش راديوئي پنج وضعيت براي کارکرد ميکردفن تعريف شده است که جايگزين و معادل نما ها در سينما هستندو در حقيقت وضعيت هاي پنجگانه ميکروفن نماهاي راديوئي هستند و به کادر در راديو معنا مي دهند. اين وضعيت ها عبارتند از: وضعيت محرمانه ( در گوشي) وضعيت محاوره ( گفتگوي دو يا سه نفره ي نت ميکروفن) وضعيت درون خانه ( ده قدم از هرسو به نسبت مرکز صوتي) وضعيت گرد خانه ( کادري خارجي ومحدود مثل عبور از خيابان يا حضور در حياط يا باغ و.... که محيط آمبيانس است و کاربرد مستقيم ندارد) وضعيت OB (تصويرصوتي گسترده – مثل صحنه ي جنگ يا استاديوم يا ....)
Mimesis
تقليدي – در زيبائي شناسي ارسطو هنر را تقليدي از واقعيت ميداند.از آن به محاکات و بازنمائي و...هم تعبير شده است .
MIS EN SCÈNE
ميزانسن
اصطلاحي فرانسوي به معناي چيدن و در کنار هم قرار دادن اصطلاح معادل آن در انگليسي setting است.ود بدان
Motif
ايده هاي برگشتي و تکرار شونده اي در کار که ويژگي برانگيزانندگي دارند. در نمايش راديوئي استفاده از اصوات يا ديالوگ هائي که در جاهاي مختلف تکرار ميشوند و بارمفهومي به کار ميدهند در صورتي که اين تکرار به داستان ودرام نيز بعد ببخشد به لايت موتيف تبديل ميشود
Motivation
انگيزش
MOS. Man-on-the-street
هنگاميکهMOS در بالاي متن نوشته ميشود بدان معناستکه ديالوگهائي که در پي مي آيند از مصاحبه اي که قبلا از شهروندي عادي ضبط شده انتخاب شده اند.
MORPHEM
واژک – کوچکترين واحد معنائي در دستور زبان
يک کلمه يا بخشي از کلمه که بخودي خود هم معنائي را منتقل مي کند
MS PATTERN
تکنيکي در ضبط استريويي نمايش که از دو ميکروفن به گونه اي استفاده ميشود که گاه گوئي يک ميکروفن خاموش است
MUSIC, BACKGROUND
موسيقي زمينه
موسيقي اي که شخصيت هاي نمايش نميشنوند و ظاهراً مخاطب نيز وانمود به نشنيدن آن مي کند و صرفاً براي ايجاد يا تقويت مود و اتمسفر صحنه به کار گرفته ميشود
MUSIC, SOURCE
موسيقي اي که درون صحنه شنيده ميشود و کاراکترها نيز ميتوانند بشنوند مثل موسيقي يک جشن يا بزم يا کنسرت و امثال آن
MUSIC, STOCK
موسييقي آرشيوي
موسيقي اي که قبلا ضبط شده است
MUSIC, TITLE
موسيقي تيتراژ که تم خاص حاکم برکار را القاء مي کند و شامل دو بخش است
۱ ) MAIN TITLE تمي که براي آغاز تيتراژ برگزيده ميشود و بيلبرد معرفي کار و عوامل آن رانيز پوشش ميدهد
۲ ) CLOSING or END TITLE تمي که تيتراژ را پايان بخشيده و به شروع داستان پيوند ميدهد

N
Naming(flagging by name)
ناميدن – صدازدن يا خواندن شخصيت ها به نام
در نمايش راديوئي از آنجا که افراد ديده نميشوند سريع تر از ياد ميروند و ارتباط ها و روابط مخدوش ميشوند به همين دليل به تکنيک هائي نيازست که مدام اين عناصر يارآوري شوند. اما افراط در خطاب کردن مستقيم اشخاص ضعف نمايشي است . قاعده آنست که هر دو دقيقه يکبار naming انجام شود.
NARRATE
تشريح
گفتگوي تشريحي – گفتگوئي که در زمينه شنيده ميشود . گفتگو کننده ها شخصيت هاي نمايش محسوب نميشوند صرفاً واقع نمائي صحنه را تکميل مي کنند مثل گفتگوئي در قهوه خانه و...
NARRATION
روايتگري –گويندگي
NARRATIVE
توالي رويدادهاي علت و معلولي ست که نظام مند و غير تصادفي در بطن زمان – فضاي نمايش راديوئي شکل ميگيرند
NARRATIVE HOOK
قلاب يا چنگک روايت – استفاده از جذابيت ها خواه ازنظر داستاني و خواه توسط تمهيدات مربوط به ژانر و گونه ي نمايشي براي جلب توجه مخاطب يا سمت و سو دادن به درام
NATURALISM
ناتوراليسم – طبيعت گرائي
Non-fiction
غيرداستاني – نوعي از نمايشها ي راديوئي که براساس زندگينامه يا به شکل وقايعي به هم پيوسته ساخته ميشود . در شکلي از نمايشهاي غيرداستاني از عوامل غيرداستاني به گونه اي استفاده ميشود که توهم داستان را در ذهن ايجاد مي کند مشهورترين اين نمايشها نمايش راديوئ"جنگ دنياها " اثر اورسون ولز است.

O
OB
وضعيت پنجم از پنج وضعيت ممکن ميکروفن در نمايش راديوئي.مخفف outside broadcast براي نشان ادن يک صحنه ي بزرگ و گسترده است مثلا ميدان جنگ.
OBJECTIVE
ابژکتيو - دروني
OBLIGATORY SCENE
صحنه ي الزامي – اين صحنه ها اگرچه الزامي خوانده ميشوند اما عموماً اعمال نمايشي غيرضروري در بافت داستاني هستند. مثلاً براي اينکه شخصي از شهري به شهري برود ميبايد با وسيله اي نقليه استفاده کند؛ اين استفاده صحنه اي الزامي را پديد مي آورد اما ممکن است از نظر داستاني هيچ نقشي نداشته باشد و عملا قابل حذف شدن باشد . افراط در استفاده از صحنه هاي الزامي باعث ضعف دراماتيک کار ميشود.
ONOMATOPOEIA
تشبيه تقليدي - صداهائي که به ويژگي هاي يک چيز يا حالت اشاره دارند مثل هوف هوف ، هيس،جرينگ جرينگ و...
Opening
آغاز - گشايش
ORGANIC
ارگانيک - پيوند اجزاء و عوامل نمايش به گونه اي که هريک حذف شود بر کليت کار اثر منفي و مخرب ميگذارد. اين اصطلاح و کاربرد در نمايش هاي معروف به "خوش ساخت" تعريف شده است.
OUT or SOUND OUT
نشانه اي در نوشته که به قطع ناگهاني صدا و رسيدن ولوم به صفر اشاره مي کند . در برخي لحظه هاي نمايش ممکن است نيازبه چنين قطعي پيش آيد مثل قطع ناگهاني صداي راديو يا جاروبرقي و ....
Overture
قطعه اي که پيش از شروع نمايش مي آيد
معادل صحنه ي تيتراژ
OXYMORON
کاربرد همزمان کلمات متضاد مثل "سرد و گرم چشيدن" يا بالا و پايين شدن" و ....

P
PA or PRODUCTION ASSISTANT
مخفف دستيار تهيه
کسي که در پروژه به تهيه کننده
PARADOX
پارادوکس
بيان ضد و نقيض
PARODY
پارودي
برداشت يا تقليدي عموماً طعنه آميز يا مسخره آميز از يک متن شناخته شده ي ديگر
PATHOS
ترحم
ايجاد احساساتي همچون سوگ و اندوه و همدردي در مخاطب
PERSONIFICATION
شخصيت بخشي
دادن ويژگي ها و خصوصياتي انساني به اشياء يا موجودات ديگر مثلاً "درياي بي ترحم" يا " نسيم مهربان: و ....
PHONEME
صداي ساده – در نمايش راديوئي صداها دو دسته اند صداهاي ساده و صداهاي تفسيري. صداي ساده خودش را معرفي مي کند مثل صداي رعد و برق يا صداي حيوانات اما صداهاي تفسيري موقع شنيده شدن ميتوانند به چيزي جز خودشان تعبير شوند به همين دليل نياز به تکميل کننده و تفسير کننده دارند.مثلا صداي شر و شر مي تواند باران ، دوش آب يا حتي آتش را تداعي کند اما اگر اتومبيلي بلافاصله عبور کند ميفهميم صدا باران بوده است و نه چيز ديگر، عبور اتومبيل صدارا تفسير کرده است.
PHYSICALITY
عناصري در نمايش راديوئي که امور فيزيکي مانند لمس کردن ،حرکات، اشارات و... را جهت واقع نمائي اثر قابل شنيدن مي کند
PLAYER, SUPPORTING
بازيگري که در نمايشي داراي سه کاراکتر، دومين نقش را دارد
PLOT
طرح – طرح و توطئه ( بابک احمدي آن را نقشه ترجمه کرده است)
PLOT POINT
بخشي از اطلاعات که اهميتي کليدي در خط داستاني نمايش دارد
POINT OF ATTACK
نقطه ي حمله
نقطه اي در داستان که آکسيون کار از آنجا آغاز ميشود. نقطه ي حمله لزوما با شروع داستان نمايش همزمان نيست اما عموما نزديک آغازست . در نمايش هاي جديد مثلاً در آثار ايبسن نقطه ي اتک بلافاصله پيش از فاجعه خود را آشکارمي کند.
Prologe
پيش در آمد يا پيش پرده
به بخشي روائي گفته ميشود که در آغاز کار مي آيد و به نوعي انگيزه ي روايت کلي کار را بيان مي کند. درصورتي روايت اوليه پرلوگ محسوب ميشود که ديگر در طول کار نيايد که در اينصورت به مونولوگ روائي تبديل ميشود.
PROP
صداهاي زمينه اي توليد شده در روش فولي ( به استثناء صداي پا و صداهاي مربوط به انسان ها)
PROTAGONIST
قهرمان کار – شخصيت اصلي – شخصيتي که ماجرا و قصه ي کار درباره ي اوست وبطور فعال در روند وقايع تاثير ميگذارد
P.O.L(POL)
زاويه ي شنيداري – نقطه ي شنيداري معادلي براي زاويه ي ديد در داستان و فيلم
Postponement
تأخيري
تکنيک هائي که براي به تأخير انداختن کشف در داستان به کار ميروند.
Q

QUAD
روشي در ضبط استريو با چهار ميکروفن بطوريکه دو ميکروفن در جلو و دو ميکروفن در عقب قرار گيرند
R
READ THROUGH
روخواني متن
خواندن بدون حرکت متن براي دريافت ديدگاههاي کارگردان
REALISM
واقع گرائي
سبکي در هنر که تمايل دارد خود را تقليدي از واقعيت نشان بدهد
RECAP
خلاصه - گويندگي نمايش
خلاصه اي از داستان که در نمايش هاي سريالي قبل از هر قسمت خوانده ميشود
REPERTOIRE
رپرتوار
فهرست نمايشهاي آماده ي اجرا
مسامحتاً به مجموعه نمايشهاي مستقلي که در يک مجموعه پخش ميشوند نيز گفته ميشود
REPRESENTATIONALISM
روشي در نمايشنامه نويسي وتئاتر که حرکات و ديالوگ در صحنه اي خالي و تيره نمايش داده ميشوند – در نمايش راديوئي نوعي نقص و ضعف در تنظيم است که فضا و محيط يا مود کار نامشخص بوده يا نوشته و معرفي نشده باشد.
RHETORIC
مهارت در نگارش ديالوگ با زباني موثر و متقاعد کننده – ديالوگ نويسي ماهرانه
Ring composition technique
تکنيکي براي پايان بندي نمايش که توسط تکرار يا اشاره به صحنه اي کليدي يا گزيده اي ازآن که شنونده زمينه ي ذهني از آن دارد . گاه بازگشت به صحنه آغازين نمايش است.
ROLE, SUPPORTING
نقش مکمل - بازيگري که نقش دوم را در نمايش بازي مي کند
RUN-THROUGH, FINAL
در نمايش راديوئي آخرين تمرين بازيگران پيش از ضبط نمايش
S
SATIRE
نوعي از نمايش کمدي به جنبه هاي مسخره آميز رفتارهاي انساني ميپردازد
SCENARIO
روايت خلاصه اي از طرح نمايش
معادل تريت منت treatment و بايبل bible
SCENE
صحنه - واحدي دراماتيک از متن که حوادثي پيوسته وپياپي را در يک مکان مشخص دنبال مي کند.
Scenary
هنر صحنه پردازي – صحنه آرائي - تئوري صحنه – تئوري هاي ويژه ي نمايشي
SCENE, FRENCH
صحنه ي فرانسوي
بخشي در پيوستار عمل نمايش که با ورود و خروج يک يا چند کاراکتر از صحنه محدود ميشود . گاهي کارگردان جهت تدارک نمايش و بعنوان تمرين از روش سن فرانسوي استفاده مي کند. تمرين محدود يک صحنه -
SCENE, OBLIGATORY
صحنه ي الزامي
در نمايش خوش ساخت به صحنه هائي گفته ميشود که ضرورت طرحي ندارند اما به دلايلي همچون توقع مخاطب يا ايجاد تعادل و ضرورتهاي ديگر در کار گنجانده ميشوند مثل بسياري صحنه هاي تعارف که الزام طرحي ندارند اما نبودشان گاه ضعف صحنه تلقي ميشود و يا گاهي بخشي از مشغوليت درون صحنه همچون گرفتن ناخن ضمن صحبت کردن يا روزنامه خواندن و امثال آن نيز از جمله ي کارکردهاي صحنه ي الزامي اند . اما کاربرد اصلي اش مثلا واکنش نسبت به يک واقعه است مثل مراسم عزاداري يا کفن و دفن پس از يک قتل يا مرگ
SEGUE
انتقال نرم و تدريجي از يک صدا به صداي ديگر يا از يک صحنه به صحنه ي ديگر بدون توقف يا مکث.
SEMANTICS
معناشناسي
ارتباط ميان واژه ها يا سمبل ها و معناي مورد نظرآنها.
قواعد معناشناسي براي کاربرد بهتر زبان گفتاري ونوشتاري به کار ميروند
SEQUENCE
سکانس – بخشي از يک نمايش که مي تواند يک يا چند صحنه با موضعي مشخص و قابل تفکيک در کل طرح باشد
SERIAL
نمايش دنباله داري که يک داستان واحد را با کاراکترهاي مشخص دنبال مي کند
SERIES
سري– مجموعه - نمايش هاي مستقلي که با يک تم ، موضوع و اشخاص ثابت و به شکلي اپيزوديک يعني در هر قسمت مستقل از قسمت ديگر ارائه ميگردد
SESSION
يک دوره ي به هم پيوسته از کار در يک پروژه ي نمايش
SFX
مخفف و نشانه ي کاربرد افکت – ساند افکت - جلوه هاي صوتي
SHEET, CONTACT
ليست اطلاعات مربوط به بازيگران جهت دعوت از آنها
SIDES
همواره بصورت جمع بکار ميرود(SIDES)
نوشته اي اختصاصي ست که تمامي ديالوگهاي يک کاراکتر بخصوص را با شرح صحنه، حالات و حرکات مورد نظر را دربر ميگيرد.
يا مشخص کردن بخش هاي مربوط به يک کاراکتربخصوص
Signpost
نشانه گذاري –
دادن نشانه هائي از زمان ، مکان و فرهنگ صحنه – از آن به عنوان دادن جغرافيا به صحنه هم تعبير شده يعني جغرافياي زماني، مکاني و فرهنگي کار
SIGNATURE
آرم يا موسيقي مشخص کننده در يک نمايش سري يا سريال
SITCOM
کمدي موقعيت
نوعي از سريال يا سري کمدي در رسانه ها که برموقعيتي مسخره آميز بنا گذاشته شود
SITUATION COMEDY
کمدي موقعيت
SLAP
صداي انعکاس يافته از ديوارها ، کف اتاق و پوشش استوديو
SOAP or SOAP OPERA
به نوعي از سري هاي نمايشي ( نمايش هاي اپيزوديک) که به مسائل ساده و روزمره ميپردازند . گاه حالت شو نيز بخود ميگيرند و عموماً با نوعي طنز موضوع خود را بيان مي کنند
معادل هاي آبگوشتي يا فيلمفارسي براي اين نوع کارها براي ما آشناترست.

SOLILOQUY
باخود گوئي در نمايش راديوئي
گفتگوي شخصيت با خود در تنهائي
SOURCE MUSIC. See music, source
موسيقي حالت
SOUND GEOGRAPHY
جغرافياي شنيداري
ارائه ي فضا و اطلاعات زمان و مکان در صحنه ي نمايش راديوئي توسط عوامل شنيداري
SSE(SHAPING THE SOUND EFECT)
شکل دادن به ساند افکت – نشانه اي که ترکيب ساند افکت در جهت ساختن تصويري شنيداري را بيان مي کند
SPINE
ستون فقرات
۱ )وحدت ضروري ميان عناصر درام
۲ ) اتحاد عناصر شکل دهنده به شخصيت
۳ )اتحاد اجزاء و عناصر درون صحنه
SPLICE
اديت دستي نواربا تيغ و چسب و ....
SPOT
مشخص کردن موقعيت و محل ميکروفن براي داشتن صداي مناسب تر (کارگذاشتن ميکروفن توسط صدابردار)
STAGE
صحنه - در تئاتر مکاني که نمايش اجرا ميشود - در راديو به محيط شنيداري و فاصله ي فرضي مخاطب از آنچه در نمايش در حال رخ دادن است گفته ميشود
STAGE WAIT
توقف و مکثي که براي تشديد تعليق به کار ميرود
( مثلا پيش از برملا شدن يک راز کاراکتر لحظاتي متفکرو مردد از اين سو به آن سو ميرود در حاليکه مخاطب تشنه ي فهميدن و منتظر آنست)
STAGE, TAKE
گرفتن صحنه - وقتي که بازي يک کاراکتر بر ديگر بازيگران پيشي ميگيرد - تکنيکي براي برجسته کردن يک کاراکتر ( مثلا زماني که مود حاکم بر صحنه يک گفتگوي عادي و آرام است ناگهان کاراکتري فرياد زنان و خشمگين مونولوگي طولاني را اجرا مي کند)
STING
يک تيک يا ضربه ي بسيار کوتاه موسيقي که براي تاکيد در درون صحنه بر حس ، حالت ، يا واقعه اي خاص
STREAM OF CONSCIOUSNESS
جريان هشياري - جريان سيال ذهن
معادلي براي با خودگوئي – هنگامي که کاراکتر بي وقفه و بي واسطه آنچه در ذهنش ميگذرد را بيان مي کند
STRUCTURE, COMIC
ساختار کميک - کاربرد عناصر ضروري کمدي
STRUCTURE, TRAGIC
ساختار تراژيک - کاربرد عناصر ضروري تراژدي در نمايش
SUBPLOT
طرح فرعي - داستان فرعي - رخداد هائي که در کنار داستان و طرح اصلي نمايش جريان دارند
SUBTEXT
زير متن - معاني پوشيده ي مجازي يا روانشناسانه اي که در پشت ظاهر عبارات وتوصيفات ديالوگ قرار داده ميشوند و باعث اعتلاي متن و گرفتن معاني چند گانه از آن ميشود و يا جرياني ديگر از اطلاعات و مفاهيم را غير مستقيم در اختيار مخاطب قرار مي دهد
SURREALISM
مکتبي هنري که نگاهي غير واقع گرايانه به مضامين دارد. فرا واقع گرائي نيز دانسته شده است . اين مکتب که در آغاز قرن بيستم پايه گذاري شد از منطق خواب و رؤيا براي بيان هنري سود ميجويد
SUSPENSE
تعليق - ترديد و بلاتکليفي اي همراه با دلهره يا هراس که براي تدارک اوج داستان طراحي ميشود و باعث ميشود تا مخاطب براي رسيدن به پاسخ دروني پرسش هايش بي تابي نشان دهد
SYMBOL
سمبل - بکاربردن چيزي بجاي چيز ديگربعنوان نشانه (مثلا استفاده از علائم اخطاري و تابلوهاي راهنمائي يا استفاده از کبوتر براي صلح يا لاله براي شهيد)
SYMMETRICAL STRUCTURE
ساختار متقارن – استفاده از دو داستان و دو طرح که هريک ديگري را قطع مي کند معمولا يا حول يک مضمون مشترک هستند و يا به هر حال در روند کار به هم منتهي ميشوند

T
TABLE WORK
روخواني متن - دور خواني - تمريني که بازيگران نشسته در کنار هم و با خواندن متن انجام ميشود و در اينجاست که کارگردان تحليل خود از متن و انتظارش از بازيگران را مطرح مي کند
t-blocking
گرفتن حداکثر فضاي شنيداري
کادري بسيار وسيع از فضايي خارجي مثلا صحنه ي جنگ يا تظاهراتي ميليوني يا استاديوم ورزشي
يکي از پنج وضعيت اختصاصي ميکروفن است که معادل نماي اکستريم لانگ شات در سينماست.
TEASER
عناصري که در آغاز نمايش براي جلب توجه مخاطب و نشاندنش پاي نمايش استفاده ميشوند.
صحنه ي آغازين که گاه با کل داستان هم ارتباط داستاني ندارد اما رابطه اي ساختاري با آن پديد مي آورد .گاه به نوعي پيشگوئي و اشاره به آينده هم در خود دارد.بعنوان چنگک جلب مخاطب کاربرد دارد
TENSION
تنش – بحران - از اصلي ترين عناصر درام است و حاصل طراحي رفتارها و برخوردهاي ميان اشخاص اصلي داستان در جهت پيشبرد داستان است
THEATER OF THE ABSURD
ابسورد يا ابزورد - مکتب يا شيوه اي در بيان نمايشي که به تئاتر پوچي مشهوراستو به نوعي سرگشتگي انسان قرن بيستم را به تصوير مي کشيد و دغدغه ها و اضطرابهايش را بازگو ميکرد . ادوارد آلبي، اوژن يونسکو ، ساموئل بکت و .... از شناخته ترين هاي اين مکتب هستند.
THROUGH-LINE
خط اصلي - معادلي براي spineيا ستون فقرات کار . وحدت اجزاء مفهومي، حرکتي و ... در درون صحنه
TITLE or TITLE MUSIC
موسيقي تيتراژ(به music, title رجوع شود)
Time – space rule
نقش فضا – زمان
به امکانات تنظيمي براي نشان دادن فضا و زمان در نمايش گفته ميشود. استفاده از عوامل به گونه اي که زمان يا فضا را براي شنونده بازسازي کند.
TONE
لحن - در نمايشنامه نويسي به شيوه ي خاص بيان گفته ميشود. ايجاد احساسي وراي کلمات
TOP
در بازيگري خط آغاز ديالوگ
TOP OF THE SCENE
در نمايشنامه نويسي صحنه ي اول نمايش گفته ميشود - مهمترين بخش نمايش راديوئي است که زمينه هاي نمايشي و داستاني را فراهم ميکند شامل تيزر و صحنه ي تيتراژهم ميشود
TRAGEDY
تراژدي - سوگسرود - نمايش غمناک که ريشه در تئاتر يونان باستان دارد. به معناي عام آثار و حالات غمناک در نمايش هم به کار ميرود.
TRAGIC FLAW
نقص تراژيک - عيب تراژيک - نقطه ضعفي در قهرمان تراژدي که باعث ميشود وي دچار شدايد و مصيبت ها گردد. عموماً خود قهرمان از آن بي خبرست مانند قتل پدر و ازدواج با مادر که اوديسه را به قعر تراژدي ميکشاند.
TRAGICOMEDY
کمدي غمناک - نمايشي تراژيک که لحظات فکاهي و طنز نيز در آن بسيارست اما غلبه با عنصر تراژدي است
Transisions
عوامل انتقال – يا گشتاورها
به عواملي که امکان عبور از صحنه اي به صحنه ي ديگر را فراهم مي آورندو اين عوامل ميتوانند داستاني يا دراماتيک يا صرفا صوتي باشند.... مثل افکتهايي که آمبيانسي خاص را نشان ميدهند مثلا اگر در صحنه اي دريا باشد صحنه ي بعدي طوفان را تجسم کند انتقال توسط صرفاً عوامل صوتي انجام شده است.
TRAVESTY
نقيضه گوئي معادل (PARODY)
TREATMENT
خلاصه اي روائي که از خط داستاني نمايش تهيه ميگردد
گويندگي نمايش
(به BIBLE رجوع شود)
Triple frame
کادر سه گانه- يکي از انواع کادر بندي صحنه در نمايش راديوئي که در آن از انتقال سه موقعيت ميکروفن به هم در يک صحنه استفاده ميشود.
TURNING POINT
نقطه ي بازگشت
در درام به نقطه اي نزديک به اوج نمايش گفته ميشود که سرنوشت قهرمان کار از خوب به بد يا از بد به خوب تغيير جهت ميدهد
U
UPSTAGE
برجسته کردن يک عنصر در صحنه - تاکيد بر يک شخصيت خاص به گونه اي که انگار مخاطب در نزديک ترين فاصله از او قرار دارد.
V
VERISMO

سبکي در ادبيات، سينما و نمايش که با زميني کردن همه چيز سعي در نزديک شدن به زندگي واقعي را دارد
VOICE OVER
صداي خارج از صحنه
در تلويزيون و فيلم کاربرد صدا از بيرون کادر
در نمايش راديوئي استفاده از نريشن(روايتگري) که در زير آن ، موسيقي، افکت يا ديالوگ هم جريان دارد.

W
WALLA
همهمه ي جمعيت
صداي زمينه اي که همهمه ي جمعيت را نمايش مي دهد
WELL-MADE PLAY
نمايش خوش – ساخت
مکتبي در تئاتر که از سال ۱۸۲۵ در انگلستان، فرانسه و آمريکا رواج يافت و به اصول دراماتيک پاينبدي سخت نشان ميدادند و توجهي خاص به ساختارو ساختمان داستان و درام داشتند

منبع:radionamayesh.ir
 

Similar threads

بالا