خودتو با یه شعر از يه ‌شاعر وصف کن...!

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
داره بارون میاد :)
-دوست داشتن‌های اولِ صبح
آنجا که هنوز
درگیرِ روزمرگی نشده‌ای!
آنجا که چشم باز‌ می‌کنی
و هوایِ یار در سر می‌پیچد!
عجیب می‌چسبد،
فکرش را بکن..
‌باران هم ببارد!
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
باز هم شب شد ...
و باز هم خودم را ،
به هر راهی می‌زنم ،
ختم می‌شود به تو !
مشخصا به چشمانت ...!
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
فـَریآدِ مـَرآ بُغض بِه یَغمـآ بُرده{💓 }
یـِک بَغـَل حَرف ...{🍃 }
وَلـی مَحضِ نَگفتَـن دآرَم...{🍂 }
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
تنهایی

چیز عجیبیست می آید

هزار بار میشکندت

زخمی ات می کند

باز خاطره ای ، عکسی،

صدایی ، کلمه ای، نشانت

می دهد تا زنده ات کند

برای دوبار مردن
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
[h=1]بی قاعده می خواهمت
مثل باران
که بی اجازه می بارد
مثل رؤیا
که بی خبر می آید
و مثل خدا
که هر کجا وُ هر زمان
آنجاست
آنجا پیش چشم هایت.
[/h]
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
[h=1]چگونه چشم از انتظار بردارم

وقتی به تن هر شعر می آیی

چون افتاب‘ به صبح می آیی

به قاب هر پنجره می آیی

در خاطر من هر لحظه می آیی

می آیی

می آیی
[/h]
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
خنديدن، خوب است

قهقهه، عالي است

گريستن، آدم را آرام مي کند

اما…

لعنت بر بغض!
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
من و تو بارها
"زمان" را
در کافه ها
و خیابان ها
فراموش کرده بودیم...
و حالا "زمان" داشت از ما
انتقام می گرفت!
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
[h=1]??????تجملات هیچ‌وقت

جاذبه‌ای برایم نداشت؛

چیزهای ساده را دوست دارم،

کتاب‌ها را، تنهایی را،

یا بودن با کسی که من را می فهمد..
[/h]
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
[h=1]🌾با هر بهانه

صدا میزنم ” تو “ را

ای بی بهانه صدا ڪن ؛

مرا به عشق
[/h]
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
شبيه مه شده بودی

نه می شد در آغوشت گرفت

و نه آنسوی تو را ديد

تنهــــــا می شد

در تو گم شد

که شدم ...
 

mani24

کاربر ممتاز
در ابدی ترین لحظه های دلتنگی ام
وقتی در پس این فاصله های تمام نشدنی
نمی یابمت
نا امید و بی پناه
به نماز می ایستم
سر بر شانه های خدا می گذارم
و تو را گریه می کنم
آنقدر که جانمازم بوی غصه می گیرد!
غصه ی نبودن تو.......
***
افسوس
افسوس که خیلی دوری
آنقدر دور که دوستت دارم ها راه خانه ات را گم می کنند!
***
در این شب هایی که بی ستاره می آیند
من
کنار تنهایی دراز می شم!
و برای آرزو های یتیمم
– تا سحر-
لالایی می خوانم!
و سحر
هنگامی که فرشته ها
-همان فرشته هایی که خورشید از مغرب گیسوان طلاییشان طلوع می کند-
به نماز می ایستند
به آغوش خدا پناه می برم
و آنقدر برایش از تو و غصه ی نبودنت می گویم
که شانه هایش می لرزد از اینهمه غم!

***

کی این غم نامه به پایان می رسد؟
نمی دانم!
انگار
هزاران سال است تو را سروده ام....
در لحظه لحظه های این عمر به تاراج رفته
در برگ برگ این دفترچه های سیاه شده از غم...
و هزاران سال دگر هم
شاید!

***
افسوس
افسوس تو نیستی که ببینی!!!
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
دلتنگ كه باشى
هيچ چيز آرامت نمیكند.
دلت يک پای رفتن میخواهد‌
و يک دنيا راه...

‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
خدا وقتی تو را آفرید ...

معجزه کرد ...

من هر وقت

ب چشمانت نگاه می کنم ...

ایمان می آورم ...
 

Similar threads

بالا