خودتو با یه شعر از يه ‌شاعر وصف کن...!

سیّد

کاربر ممتاز
منو ببخش ..............

منو ببخش ..............

منو ببخش ، که ندیده میگرفتم .... التماس اون نگاه نگرونو *** منو ببخش ، که گرفتم جای دست عاشق تو .... دست عشق دیگرونو *** لایق عشق بزرگ تو نبودم ... خورشید بانو غافل از معجزه تو شد وجودم .... اسیر جادو *** منو ببخش ، که درخشیدیو من چشمامو بستم .... منو بخشیدیو من چشمامو بستم *** تو به پای من نشستیو .... جدا از تو نشستم .... که نیوردی ب روت هر جا دلترو میشکستم ... منو ببخش .... منو ببخش
 

natanaeal

کاربر ممتاز
شیشه پنجره را باران شست---------از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست
 

خیال شیشه ای

مدیر بازنشسته
بس که دیوار دلش کوتاه است

هر که از کوچه ی تنهایی او میگذرد

به هوای هوسی هم که شده

سرکی میکشد و میگذرد
 

ahoo_fr

کاربر ممتاز
من آن درویش شبگردم
قلندار وار می گردم
شراب تلخ مینوشم
لباس فقر میپوشم.
به ظاهر گرچه می خندم
ولی اندر سکوتی تلخ میگریم
تا دلش غمگین نگردد هر کسی با من نشیند .
 

خیال شیشه ای

مدیر بازنشسته
دستی که به دست من بپیوندد نیست

صبحی که به روی ظلمتم خندد نیست

زنجیر فراوان فراوان اما

چیزی که مرا به زندگی بندد نیست
 

خیال شیشه ای

مدیر بازنشسته



آسمان مثل من است!

دردش را کسی نفهمید؛



بغض کرد،



اشک ریخت،



و مردم خندیدند

 

azadefarahi

New member
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است
بیا ره توه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذا ریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است... .
:gol:
 

daneh jou

کاربر ممتاز
شب هات مثل روزاته
روزات همگی تکرار
از دست همه سیری
از دست خودت بیزار
 

♥@SH!M♥

کاربر ممتاز
گذشتم از جلوی چشمام دارن رد میشن آهسته
تو رویام تو رو می بینم یه رویای پر از غصه
با چشمای پر از اشکم بهت راهو نشون دادم
خودم گفتم برو اما به پاهای تو افتادم
تو آسون رد شدی رفتی تو کوران غم و سختی
منم رفتم پی کارم تو هم دنبال خوشبختی

گذشتم از جلوی چشمام دارن رد میشن آهسته
تو رویام تو رو می بینم یه رویای پر از غصه
با چشمای پر از اشکم بهت راهو نشون دادم
خودم گفتم برو اما به پاهای تو افتادم
تو آسون رد شدی رفتی تو کوران غم و سختی
منم رفتم پی کارم تو هم دنبال خوشبختی

کی توی قلبت جای من اومد اسممو از تو خاطر تو برد
کی بوده انقدر انقده راحت باعثش بود که خاطراتمون مرد
چی شده حالا که از این دنیا زندگی رو بدون من می خوای
چه جوری میشه چه جوری می تونی می تونی با خودت کنار بیای

یه جوری ریشه هام خشکید که انگار کار پاییزه
خزونه رفتنت انگار داره برگاشو می ریزه
یه جوری گریه می کردم که بارون بینشون گم بود
کاش این رویا از آغازش فقط خواب و توهم بود
یه جوری گریه می کردم که بارون بینشون گم بود
کاش این رویا از آغازش فقط خواب و توهم بود

کی توی قلبت جای من اومد اسممو از تو خاطر تو برد
کی بوده انقدر انقده راحت باعثش بود که خاطراتمون مرد
چی شده حالا که از این دنیا زندگی رو بدون من می خوای
چه جوری میشه چه جوری می تونی می تونی با خودت کنار بیای
 

baran72

کاربر ممتاز
میخواهم پرواز کنم
اوج بگیرم
نه
زیاده خواه نیستم
بال نمیخواهم
پر پرواز هم نمیخواهم
فقط میخواهم اوج بگیرم
لحظه ای حس رهایی
و نسیم ملایم باد که تنم را بی هیچ چشمداشتی نوازش کند
حتی اگر لحظه ای باشد
و پس از آن سقوط....
 

ESPEranza

کاربر ممتاز
[FONT=tahoma, verdana, arial, helvetica, sans-serif]یه آدمهایی هستند که هیچ وقت ترکت نمیکنن[/FONT]
[FONT=tahoma, verdana, arial, helvetica, sans-serif]اما بلدند کاری کنن تا یواش یواش ترکشون کنی...[/FONT]
 

hale a.a

کاربر ممتاز
تو رو خدا جون گلا نخواه بره آب از سرم
اگه میخوای بازی کنی بگو دلم رو بکنم.........................
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
میخواهم
پرواز کنم
اما بال پریدن ندارم
سرم انقدر درد میکنم
که نمیدانم چه کنم
تنها دارم
اشک میریزم
از غمی که در سینه دارم
و میدانم امروز را روز
غم مینامم
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
از حال خویش
سخن نگویم بهتر هست
همین بس
که دیگر تمام من
رنگ شادی را از یاد برده
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
سیب سرخ
انار سرخ
این سرخی
دل
نمیدانم
اما سرخی دل من
دیگر هیچ رنگی ندارد
 

mina12345

کاربر ممتاز
عازم یک سفــــــــــــــرم
سفری دور به جایی نزدیـــــــــــــک
سفری از خود من به خــــــــــــــــــــــــــــودم
مدتی است نگاهم به تماشای خداســـــــــــــــــــــت


 

fahimeh89

کاربر ممتاز
چون مسافری در ایستگاه

منتظر نشسته ام
این شتاب دایمی

این هراس جاودان
که از قطار جا نمان
لحظه های بودن مرا تباه کرده است....
 

yamaha R6

کاربر ممتاز
توبــــــه کردم که دگر بــــــاده پرستـــی نکنــــــم
نخــــــورم مــــــی ،نکشم عربده ،مستــــی نکنــــــم

مست بودم که چنین توبــــــه ز مستــــی کــــــردم
توبــــــه کردم که دگر توبــــــه ز مستــــی نکنــــــم






 

سارا..

New member
نگران من نباش…زنده ام نفس میکشم… و دلتنگی هایم را دیگر بغض نمی کنم

میگذارم چشم هایم ببارند.

زمستان اگر دلت را سبک نکنی اگر با درخت ها ی بی برگ

با غروب سخت اش هم دردی نکنی

تمام فصل های دیگر حس می کنی چیزی را ….حسی را گم کرده ای…

حالا رفیق آمده ام بگویم… خوبم. نفس می کشم…

هنوز شعر می خوانم… شعر می گویم….. می نویسم..

با صدای خش خش جاروی رفتگر… با صدای درویش محله… با صدای باد… با صدای باران.

.. با صدای قدم های خسته رهگذری که سایه خمیده اش آنقدر درد دارد که برای شاعر شدن کافیست..

من با هر بهانه ای این روزها می بارم

با هر برگ که از شاخه فرو می افتد

و با هر پرنده ای که می خواند

هر قطره بارانی که میبارد

و

هر نسیم خنکی که به صورتم می وزد ..

زنده می شوم

و امیدوارتر که خداوند هنوز ا ز بشر نا امید نشده است
 

fahimeh89

کاربر ممتاز
مرا اینگونه باور کن :
کمی خسته کمی تنها
کمی از یاد رفته ٬کمی مغرور
کمی بی کس ٬ کمی گستاخ
کمی سر خوش
کمی..... کمی باور کردنم سخته !!؟؟
 

Paydar91

کاربر فعال تالار مهندسی برق ,
گفتم صنم پرست نشو با صنم نشین.......گفتا به کوی عشق هم این و هم ان کنند....
.
.
به یار گفتم بت نپرست وعبادت خدا را انجام ده...گفت ما در کوی عشق از بت پرستی به خدا پرستی میرسیم....
 

abolfaZZzl

کاربر ممتاز
[FONT=&quot] نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم. نه تو آنی که گدارا ننوازی به نگاهی[/FONT]
[FONT=&quot]در اگر باز نگردد نروم باز به جایی . پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی[/FONT].
[FONT=&quot]کس بغیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی[/FONT]
[FONT=&quot]باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی [/FONT]
 
آخرین ویرایش:

Similar threads

بالا