[تلویزیون] - دیالوگ های به یاد ماندنی | کلاه قرمزی

دانشجوي كامپيوتر

دستیار مدیر تالار هنر

فاميل دور:
اينايي که ميگن پول خوشبختي نمياره.
آقا بيايد و منو بدبخت کنيد.
اينقدر بهم پول بديد تا به خاک سياه بشينم.
نامردم اگه اعتراضي کنم.


فاميل دور: آقاي مجري ما بي تربيت نيستيم،تربيت داريم منتها صلاح نميدونيم ازش استفاده کنيم.





 

دانشجوي كامپيوتر

دستیار مدیر تالار هنر
کلاه قرمزي: آقاي مرجي،چي شد شما کچل شدي؟

مجري: از بس که فکر کردم


کلاه قرمزي: اگه به فکر کردن بود که پسرعمه زا جان بايد عين نارگيل ميشد!
مجري: پسرعمه هم وقتي بزرگ شد اگه زياد فکر کنه کچل ميشه


کلاه قرمزي: يني منم بخوام واس درس خوندن فکر کنم کچل ميشم؟
مجري: آره ولي اينو بهونه نکن واس درس نخوندن،بزرگ که شدي ميري مو ميکاري


کلاه قرمزي: شما که 20ميليون بايد خرج مدرسه و دانشگام کني 20ميليون هم خرج کاشت مو ميشه 40ميليون،خب 30ميليون بده ترک تحصيل ميکنم ميرم مدرک بخرم ديگه!!
مجري: فکر ميکني با مدرک تقلبي بهت کار ميدن !؟


کلاه قرمزي: مگه با مدرک اصل ميدن !؟



 

دانشجوي كامپيوتر

دستیار مدیر تالار هنر
گلچین زیباترین دیالوگ های کلاه قرمزی

گلچین زیباترین دیالوگ های کلاه قرمزی

آقای مجری: ببینید بچه ها فکر کنید شما یه خونواده هستین که اومدین خونه ما مهمونی
کلاه قرمزی: من الان کی هستم؟

آقای مجری: الان مثلا تو مامانی، جیگر هم بچته
کلاه قرمزی: یعنی من نزاییدم نزاییدم بعد از این همه سال خر زاییدم؟



مجری: پسرعمه میخوای این شکلاتو بهت بدم؟
پسرعمه: ای بابا آقای مجری شما که میدونی من حالم از این غذاهای مضر بهم میخوره،ولی به این التماسی هم که تو چشمای شماس نمیتونم "نه" بگم،چشم شکلاتو قبول میکنم
مجری: نمیدمش بهت،این شکلات فقط مال وقتیه که درساتو خونده باشی
پسرعمه: منم رفته بودم کتابخونه که درسامو بخونم دیگه!
مجری: کتابخونه بودی یا استخر؟
پسرعمه: کتابخونه
مجری: پس چرا مایو پاته؟
پسرعمه: آخه میخواستم غرق درس خوندن شم!
مجری: میدونی وقتی دروغ میگی دماغت دراز میشه؟
پسرعمه: فدای سرت،خواستم برم دانشگاه عملش میکنم!
مجری: ینی پینوکیو آخرش آدم شد تو نشدی!
پسرعمه: اون یه فرشته مهربون پیشش بود انگیزه داشت،من بدبخت دارم با گاو و گوسفند زندگی میکنم،همینی که هستم هم از سرتون زیاده!



فامیل(با عجله): بدبخت شدیم!
پسرعمه: مگه قبلاٌ خوشبخت بودیم!؟
فامیل: بدبخت تر شدیم!
همساده: کاکو از نظر فیزیولوژیکی امکان نداره من بدبخت تر از اینی که هستم شم!
فامیل: ای بابا چرا انقد بحث میکنین!؟ آقای مجری فهمیده کیک تو یخچال رو خوردیم داره میاد سراغمون!
پسرعمه: باز ما یه چیزی تو این خونه خوردیم باید تا یه هفته خفت بکشیم!
فامیل: همساده تو که روزی 12بار کتک میخوری بیا اینو هم گردن بگیر!
(مجری میاد)
همساده: آقو تقصیر منه!
مجری: چی؟
همساده: هرچی شما بگی،شکست سنگین برزیل به آلمان،اختلاس 3هزار میلیاردی،جنگ جهانی دوم...
مجری: پس کیک رو کی خورده؟ پسرعمه تو خوردی؟
پسرعمه: ای خدا این داره میگه جنگ جهانی تقصیر منه شما هیچی بهش نمیگی بعد واس خوردن یه کیک 7تومنی به من گیر میدی؟؟





مجری: پسرعمه تو از چه جمله ای بیشتر از همه بدت میاد؟
پسرعمه: "پسرعمه زا سرت تو برگه خودت باشه"
مجری: مگه سرتو تو برگه این و اون میکنی!؟
پسرعمه: چک میکنم ببینم این طفلکی ها اشتباه ننوشته باشن!
مجری: تو که خودت صفر میشی چجوری میفهمی اونا اشتباه نوشتن یا نه!؟
پسرعمه: نگاه میکنم اگه طرف مثل من نوشته بود بهش میگم اشتباه نوشتی!
مجری: خب وقتی خودت میدونی اشتباه نوشتی چرا درستش نمیکنی!؟
پسرعمه: آی بابا...شما مگه نمیگی سرتو تو برگه کس دیگه ای نکن!؟
مجری: خب خودت فکر کن!
پسرعمه: اگه خودم میتونستم فکر کنم که همون اول درست مینوشتم!
مجری: ینی تو با تقلب صفر میشی!؟
پسرعمه: امان از رفقای خنگ آقای مجری!







طناز طباطبایی : اگه گفتین معما چیه بچه ها ؟
جیگر : یک سری سوالات که جوابهای نا مشخصی داره .
طناز طباطبایی : نه جیگر جان جوابه مشخص داره ! خب حالا معما اون چیه که اول ۴ تا پا داره بعدش ۲تا بعدش ۳ تا ؟!
هیچکس نتونست جوابه درست بده ، بعد خودش گفت میشه آدمیزاد که آخرش با عصا راه میره !
کلاه قرمزی : آخه عصا پا میشه ؟!
جیگر گفت : دیدی جوابه نا مشخص داره . . .



فامیل دور به کلاه قرمزی : نمیخواد سبقت بگیری از این کامیونه ، همین
پشت همین کامیون برو دیگه آروم میره خوبه دیگه !
کلاه قرمزی: یه ساعته پشت کامیونیم ، اصن این شاید واستاده ما چیدونیم داره میره یا نه !


بع بعی : هویج اصله خانوم دکتر گاز زده
آقای مجری : قیمتش چنده ؟
بع بعی : وان هاندرد اند فیفتی فایو دالر
آقای مجری : دالر
بع بعی: نمیخوای کاهو ببر خر گاز زده
آقای مجری: نه به دلار بوجمون نمیرسه
بع بعی : جوون مادرت بخر !





ی

ه سری از دل‌ ها درشون باز ئه . می‌ فهمی تو دلش چی ئه . ولی یه سری از دل‌ ها هست که درش بسته‌ اس . این‌ قدر بسته نگه‌ اش می‌ دارند که بالاخره یه روز مجبور می‌ شند بشکنند و همه‌ چی خراب می‌شه .
آقای مجری : در دل آدم چه‌جوری باز می‌ شه ؟
فامیل دور : در دل آدم با درد دل ئه که باز می‌ شه . . .





آقای مجری : اصلا میدونی دوربین چیه؟
فامیل دور : آقای مجری هه ه ه ه ه چه حرفایی میزنید !
نخوردیم نون گندم ولی دیدیم دسته مردم . . .
یکی از اجداد ما که توی شهر دور زندگی میکرد از دور رفت بیرون خیلی هم دور شد برای این که دور رو بببینه این دستگاه رو ساخت . . .





آقای مجری : شعری که بلدی رو بخون
جیگیر : گفتم غم تو دارم ، گفتا غمت سرآید ، گفتی یا نگفتی ؟ گفتی یا نگفتی؟گفتی یا نگفتیـــــی ؟
مجری : شاعر گفته به ما چه؟
ببعی : It’s nice to be important, but it’s more important to be nice
مجری : نه شعر فارسی بخون
ببعی : در گلستانه چه بوی علفی می آمد ، به به .



آقای مجری : چه کارِ خوبی انجام دادید تو این ایام ؟
فامیل دور : یه فرش ۹ متری رو خشک کردم .
آقای مجری : حالا بگید چه کارایِ بدی انجام دادید تا بهتون شیرینی بدم .
فامیل دور : یه فرش ۹ متری رو با سشوار خشک کردم .



آقای مجری : اگه یکی دستشو آورد جلو یعنی ؟
فامیل : می گیم دستتو بکش !
کلاه قرمزی : می گیم مگه کاراته بازیه ؟
ببعی : می لیسیم
آقای مجری : نه ما هم دستمونو می بریم جلو و باهاش دست می دیم..
حالا اگه دستشو نیاورد جلو چی ؟
پسرعمه زا : ما دستمونو می بریم جلو می کنیم تو نافش !


فامیل دور : راه رفتـنـی را ، باید رفت ! در بستنی را ، بــــاید بست !
پسر عمه زا : در بستنی رو باید لیسید !


آقای مجری : درخواست مون رومی تونیم با یه کلمه قشنگ بگیم .
مثلا یه لیوان آب بخوایم چی می گیم ؟
پسرخاله : خودمون می ریم آب می خوریم ، برای بقیه هم میاریم
- نه ، مثلا بخوایم بگیم این شیرینی رو به من بده
- خودمون بلند می شیم بر می داریم به بقیه هم تعارف می کنیم
- نه ، یه کلمه ای بگو که محبت شما رو به من نشون بده
- می خوای برم نون بگیرم ؟ می خوای برم نفت بگیرم ؟ آب بیارم ؟
- نه نه ! قبل از اینکه بگیم این شیرینی رو به من بده، می تونیم یه کلمه قبلش
بگذاریم . بگیم : عزیزم ، ممکنه شیرینی رو به من بدی ؟
- بله بفرما. بفرما. من خودم باید زودتر می فهمیدم شیرینی می خوای ،
بهت می گفتم. بفرمایین بفرمایین .​


سه نوع دور داریم :
اونی که دستت بش نمی رسه !
اونی که چشمت بهش نمی رسه !
اونی که فکرت هم بش نمی رسه !​


فامیل دور : آقای مجری من با زوری که در این خر میبینم افق های روشنی در برابر خودم میبینم .
جیگر :
من خر نیستتتم !
من خر نیستتتتتم
من خر نیستتتتتتتتتتم
فامیل دور :
ببخشید جسارت کردم ، شما عقابی ، پروانه ای ،
من خرم که با تو توی این خونه موندم . . .​



آقای مجری : من دو ساعته دارم تو رو صدا می زنم . صدامو نشنیدی ؟
پسر عمه زا : چرا شنیدم
آقای مجری : پس چرا نیومدی ؟
پسر عمه زا : اهمیت ندادم​




تست بازیگری پسرخاله​
+ رامبد جوان : ...در می زنی، من مثلا یه خانومم، درو باز می کنم میگم بله... تو یه جوری که من حالم بد نشه به من توضیح میدی که ماشینمو دزد برده...
* پسر خاله : می خواستم بگم اگه به شما بگن باباتون فردا می میره حاضری چه قدر پول بدی که نمیره؟

+ هر چی که دارمو ندارم...

* اگه بگن مادرتونم روش چی؟!

+ دیگه هر چی که دارمو ندارمو از اینورو اونور می تونم جور بکنم...

* اگه بگن خودتونم روش سه تایی؟!

+ چرا آخه...؟

* مثلنه دیگه...

+ دیگه نمی دونم باید چی کار کنم...

* نمی دونی؟

+ نه !

*ولی خوشحال باش...هیچکدومشون نمی میرن... خودتم زنده می مونی... یه ماشین قراضه جایه باباتو ننتو خودت به باد رفت!... به درکــــــــ!



کلاه قرمزی: الاغ جان ناراحت نشیا، ولی شما خانوادگی درس تون خوب نبود.​

فامیل دور: هیچوقت در زندگیتون با یه خر درد دل نکنین!​

فامیل دور : شادمانی همه جا پشت در است ، در گشودن هنر است.​

آقای مجری به جیگر : تو تو به گوشی من دست زدی؟​
آقای مجری: جیگر کار تو بود ؟؟؟​
جیگر: من نمیگم دست نزدم زدم اما کم زدم



اقای مجری:شما ۳۵ تا گل خوردین!
فامیل دور :اقای مجری شما دیگه چرا؟۳۵ بیشتره یا ۱؟
اقای مجری: ۳۵
فامیل دور: من دیگه حرفی ندارم!!!​



فامیل دور: امروز داشتم حسرت می خوردم.
آقای مجری:حسرت چی؟
فامیل دور: یه عمر در همه ی درها ایستادم ولی همه رو بسته نگه داشتم، چه وقتهایی که کسی اومد در زد و در رو باز نکردم و صدایی هم ندادم که فکر کنه کسی خونه نیست!...

آقای مجری: دارید چیکار میکنید؟
پسر عمه زا: داریم میریم بیرون لپ تاپو خاموش کنیم
آقای مجری: لپ تاپ که اینجا رو میزه
کلاه قرمزی: آره. از برق در آوردیمش خاموش نشد ، داریم میریم فیوز رو قطع کنیم !​

مجری :چه فیلمی میخواید ببینید؟
کلاه قرمزی: ;کلابلانکا
پسر عمه زا : ارباب کتلتها
ببعی :درباره بی بی
فامیل دور : دور شهر بی دفاع
گابی : بر گاو رفته​

آقای مجری: در حال پاره کردن دفتر مشق کلاه قرمزی چون خودش ننوشته بود . . .
آقای مجری: الان این رو پاره میکنم تا خودت مشقاتو بنویسی.
فامیل دور: نه، عجب گیری افتادیما، ۳ ساعت به این گاو فهموندیم که نباید پاره کنه و بخوره، حالا باید به شما بفهمونیم​

فامیل دور: خانم افشار میشه از من یه عکس بگیری؟ من از بچهگی آرزوم بوده خانم مهناز افشار از من عکس بگیره!



فامیل دور:آقای مجری یه چیزی بگم اصن باورتون نشه، من بچه بودم...
آقا مجری: خُب؟
فامیل دور: باورتون شد؟!
آقای مجری: بله باورم شد!
فامیل دور: چی جوری شما باورتون شد آقای مجری؟! من خودم باورم نمیشه!​


آقــوی همساده:​
ما رفتیم محضر ماشینو به نام خودمون کنیم.....​
یهو نفهمیدیم چی شد اون وسط از یکی طلاق گرفتیم!​
ما که اصلا زن نداشتیم...​
الان ۵ ساله دارم مهریه میدم...​
آقای مجری : به کی ؟​
نمیدونم به کی....​
ینی داغونمااااا له لهم​

مشاعره‌ در کلاه قرمزی ۹۱​
فامیل دور: چی بگم؟!​
آقای مجری: اگر در بند در ماندو نه! اون قبول نیست!​
فامیل دور: اونو میخواستم بگم آخه! اینو میگم حالا: از در درآمدی و من از خود به در شدم...​
پسرعمه زا: سلطان غم مادر، بی تو پسر نمی‌شود!
آقای مجری: نه بچه جان! یه شعر قشنگ؛ باید میم هم داشته باشه.​
پسرعمه زا: می تو پسر نمی‌شود... خوبه؟!
فامیل دور: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم...​
آقای مجری: این دیوونم کرد از دست این دره!​
پسرعمه زا: سلطان غم مادر!
ببعی: مرنجان دلم را که این مرغ وحشی، ز بامی که برخاست، مشکل نشیند، ببببعععع! عین بده...​
پسرعمه زا: سلطان غم مادر!!!

پسر خاله : یه روز رفتم نونوایی …​
نونوا گفت هر کسی اومد ، بهش بگو پشت سرت وا نسه …​
نون نمی رسه​
منم هر کی اومد ، گفتم بیا جلوی من واسا …​
پشت سرم نون نمی رسه … !!​
مگه چیه ؟!


(بعد از بازی گل کوچیک)​
آقای مجری : فامیل دور بازی رو چطور دیدید؟​
فامیل دور: با چشمام دیدم .....!!!​



ایران اکونومیست
تک پیامک
 

*FARZAN*

دستیار مدیر کتابخانه الکترونیکی
مجري: بچه ها شما که واس چهارشنبه سوري نميخواين کار خطرناکي بکنين؟
پسرعمه: نه آقاي مجري ما بچه هاي عاقلي هستيم،فقط قيافه مون يکم غلط اندازه!
جيگر به پسرعمه: يعني نارنجکايي که خريديمو نميترکونيم!؟ نميترکونيم!؟ نميترکونيم!؟
مجري: چشمم روشن...!
فاميل به جيگر: اي خاک بر سر خرت کنن! الآن وقت حرف زدن بود!؟ از اين گاو ياد بگير ساکت نشسته!
همساده: آقو ممنونم! من واقعاٌ متشکرم! تاحالا تو زندگي توهين هاي زيادي به من شده بود،احمق،نفهم،بيشعور ولي گاو ديگه واقعاٌ اوج فاجعه بود! بي اندازه سپاسگزارم!
گابي: منظورش منم!
همساده به گابي: لطفاٌ سعي نکنين با اين شايعه سازي ها اين لحظه ي غرورانگيز رو از من بگيرين!!
 

دانشجوي كامپيوتر

دستیار مدیر تالار هنر
دیالوگ های به یاد ماندنی کلاه قرمزی

دیالوگ های به یاد ماندنی کلاه قرمزی

مجري: اين چيه ميخواي بفروشي؟
فاميل: اون درِ ماسته
مجري: درِ ماسته!؟
فاميل: بَرَ، چشتونو گرفته؟
مجري: کي درِ ماست ميخره آخه؟
فاميل: اونايي که با عجره ناهار ميخورن بعد در ماستشونو بر ميدارن ميندازن سطر آشغار، اونا براي اينکه اگه نصف ماستشون ز...ياد مونده باشه کپک نزنه، اين دَرو ميخرن ميزارن روش که از آفت جوروگيري بشه.
مجري: حالا اين چند هست؟
فاميل: خريداري شما؟ ميخواي؟
مجري: مثلاً
فاميل: بايد زنگ بزنم بپرسم
مجري: به کي زنگ بزني!؟
فاميل: زنگ بزنم ببينم اَران چند شده، تو همين ثانيه، چون ثانيه به ثانيه داره ميره بارا.
مجري: در ماسته اين!
فاميل: آقا من اينو به شما بفروشم خودم نميتونم بخرم . .




مجري: بچه ها شما که واس چهارشنبه سوري نميخواين کار خطرناکي بکنين؟
پسرعمه: نه آقاي مجري ما بچه هاي عاقلي هستيم،فقط قيافه مون يکم غلط اندازه!
جيگر به پسرعمه: يعني نارنجکايي که خريديمو نميترکونيم!؟ نميترکونيم!؟ نميترکونيم!؟
مجري: چشمم روشن...!
فاميل به جيگر: اي خاک بر سر خرت کنن! الآن وقت حرف زدن بود!؟ از اين گاو ياد بگير ساکت نشسته!
همساده: آقو ممنونم! من واقعاٌ متشکرم! تاحالا تو زندگي توهين هاي زيادي به من شده بود،احمق،نفهم،بيشعور ولي گاو ديگه واقعاٌ اوج فاجعه بود! بي اندازه سپاسگزارم!
گابي: منظورش منم!
همساده به گابي: لطفاٌ سعي نکنين با اين شايعه سازي ها اين لحظه ي غرورانگيز رو از من بگيرين!


فاميل دور: آقاي مجري اگه کله ي خالي هم مثل شيکم خالي قار و قور ميکرد تا حالا زير اينهمه آلودگي صوتي خفه شده بوديم!


مجري: پسرخاله چرا انقدر ناراحتي؟
پسرخاله: امروز يه بچه رو ديدم داشت سر چهارراه گل ميفروخت
مجري: از ديدن اون بچه ناراحت شدي؟
پسرخاله: نه
مجري: پس چي ناراحتت کرده؟
پسرخاله: همين ديگه،از اين ناراحتم که فهميدم ديدن اينجور بچه ها انقدر واسم عادي شده که ديگه ناراحتم نميکنه...



آقاي همساده: آقو بعضيا هيچ هدفي تو زندگيشون ندارن جز اينکه بيان زندگي ديگرانو هدف بگيرن!


کلاه قرمزي: آقاي مرجي آقاي مرجي
مجري: بله بله
کلاه قرمزي: ميدونين خوفيه عيد چيه؟
مجري: چيه؟
کلاه قرمزي: وقتي عيد نيست مهمون ميان و ميرن، بزرگترا دعفا ميکنن
مگه من بهت نگفتم جلوي مهمون اين کارو بکن، اون کارو نکن
ولي عيد خوبيش چيه ؟
مجري:
خوبيش اينه که جلوي مهمون اين کارو نميکنن
کلاه قرمزي: نــــــــــــــه !خوبيش اينه که بعد رفتن مهمون که ميخوان دعوامون کنن، اون يکي مهمونا ميان
ديگه نميتونن جلوي مهمون بگن، چرا جلوي مهموناي قبلي اون کارو کردي!!



آقاي مجري: جيگر؟ پس شما نرفتي عروسي؟؟
جيگر: ميشه نپرسي؟
اقاي مجري: چرا نپرسم؟
جيگر: ميشه نپرسي؟
اقاي مجري: چرا نپرسم؟
جيگر:اگه بپرسي مجبورميشم دروغ بگم.دوست داري دروغ بگم؟دوست داري دروغ بگم؟ دوست داري دروغ بگم؟
اقاي مجري: نه دوست ندارم دروغ بگي
جيگر:پس نپرس ديگه.نپرس ديگه



مجري: بگيرين بخوابين ديگه...
کلاه قرمزي: خوابمون نمي بره.
? مجري: چشماتونو ببندين گوسفندا رو بشمارين خوابتون مي بره ...
? فاميل: چي شده!؟ گوسفندا!؟ مگه غير از اين برّه، گوسفند ديگه اي هم تو
خونه هست!؟ آقاي مجري باز من دو دقيقه نبودم هرچي خر و گاو و گوسفند تو
خيابون بود رو آوردي تو خونه!؟
? مجري: چرا انقدر داد ميزني!؟ منظورم گوسفنداي فرضي بود!
? فاميل: گوسفند قرضي!؟ آقاي مجري واس چي رفتي گوسفند قرض کردي!؟ ما
خودمون 3ماهه تو قسط اين خونه مونديم اگه اين ديوي اينارو بخوره پولشون رو
چجوري بديم!؟
? مجري: بابا گوسفنداي تخيلي! مي فهمي!؟ تخيلي !
? فاميل: واي واي واي بدبخت شديم! شما ميدوني گوسفند معمولي کيلويي
چنده که رفتي گوسفند تخيلي قرض کردي !؟!
? مجري: بگير بخواب! ديوونه م کردي!
? فاميل: با اينهمه قسط و قرض و بدبختي مگه خواب به چشم آدم مياد!؟



پسرعمه: آقاي مجري ميدوني جهنم پر از آدماييه که شکلاتايي که داشتن رو از کودکان معصوم قايم ميکردن!؟
مجري: بچه تو انقدر شکلات ميخوري کور ميشي ها!
پسرعمه: چشم که نه در راه شکلات بُوَد بار گرانيست کشيدن به سر!
مجري: تو حرف زدن عادي خودتو بلد نيستي،چي شده که شعر ميگي!؟
پسرعمه: اين معجزه عشقه!
مجري: عشق به شکلات!؟ آخه آدم عاقل عاشق شکلات ميشه!؟
پسرعمه: آدم عاقل که عاشق نميشه!
مجري: اي کاش انقدري که عاشق شکلاتي عاشق درسات هم ميشدي!
پسرعمه: من با درسام تريپ خواهر-برادري بستم!



فاميل دور: آقاي مجري زن و شوهر بايد به پاي هم پير شن،نه به دست هم!


مجري: پسرعمه يه کمکي به من ميکني بري دوتا نون بگيري؟
پسرعمه: کمک کردن به ديگران يه شعوري ميخواد که من ندارم!
مجري: خسته نباشي! پس من ميرم نون بگيرم تو آروم بشين شيطوني نکن تا من بيام
پسرعمه: آروم نشستن يه شعوري ميخواد که من ندارم!
مجري: اي بابا پس تو شعور چه کاري رو داري!؟
پسرعمه: درس خوندن!
مجري: پس چرا درس نميخوني!؟
پسرعمه: شعورشو دارم ولي صلاح نميبينم ازش استفاده کنم!



فاميل دور: آقاي مجري من بچه که بودم از تاريکي ميترسيدم،حالا با اين پولايي که بابت قبض برق ميدم از روشنايي ميترسم!


(موقع خوابه و آقاي مجري داره قصه ميگه)
مجري: بز زنگوله پا سه تا بچه داشت،شنگول و منگول و حبه انگور
پسرعمه: چه اسماي مسخره اي!
فاميل: نترس بزرگ که بشن اسماشون ميشه پريناز جون و پرنسس نازيلا و پارميدا جوجو!
مجري: يه روز آقا گرگه مياد دم در خونه شون و در ميزنه،تق و تق و تق،بچه ها ميگن کيه کيه،ميگه منم منم مادرتون
پسرعمه: بعد باباشون باور ميکنه درو وا ميکنه و به سالها زندگي با عفت آقا گرگه پايان ميده!
مجري: اين چه حرفيه!؟ تو اين حرفاي بد رو کجا ياد ميگيري؟
پسرعمه: مدرسه!
مجري: من تورو فرستادم مدرسه که باادب شي!
پسرعمه: بالاخره انسان جايزالخطاست آقاي مجري! زياد خودتو سرزنش نکن!



مجري: کلاه قرمزي يه سوال از علوم ميپرسم ببينم درساتو خوندي يا نه
کلاه قرمزي: چرا هيچوقت از ورزش سوال نميپرسي!؟ اون بدبخت هم درسه ديگه!
مجري: چهار عنصر اصلي در طبيعت رو بگو
کلاه قرمزي: آب،آتيش،خاک...
مجري: اون يکي چي!؟
کلاه قرمزي: خاک!
مجري: خاکو که گفته بودي! هوا! اون يکي هواست!
کلاه قرمزي: خب من چهار عنصر اصلي در طبيعت خوزستانو گفتم!



مجري: پسرعمه ميخواي اين شکلاتو بهت بدم؟
پسرعمه: اي بابا آقاي مجري شما که ميدوني من حالم از اين غذاهاي مضر بهم ميخوره،ولي به اين التماسي هم که تو چشماي شماس نميتونم "نه" بگم،چشم شکلاتو قبول ميکنم
مجري: نميدمش بهت،اين شکلات فقط مال وقتيه که درساتو خونده باشي
پسرعمه: منم رفته بودم کتابخونه که درسامو بخونم ديگه!
مجري: کتابخونه بودي يا استخر؟
پسرعمه: کتابخونه
مجري: پس چرا مايو پاته؟
پسرعمه: آخه ميخواستم غرق درس خوندن شم!
مجري: ميدوني وقتي دروغ ميگي دماغت دراز ميشه؟
پسرعمه: فداي سرت،خواستم برم دانشگاه عملش ميکنم!
مجري: يني پينوکيو آخرش آدم شد تو نشدي!
پسرعمه: اون يه فرشته مهربون پيشش بود انگيزه داشت،من بدبخت دارم با گاو و گوسفند زندگي ميکنم،هميني که هستم هم از سرتون زياده!



مجري: فاميل دور بالاخره از عروسي برگشتين؟
فاميل: آقاي مجري خراب شد!
مجري: اي بابا رفتين اونجا چي رو خراب کردين!؟
فاميل: چيزي خراب نشد،ميگم خر آب شد رفت تو زمين! هرچي ميگرديم پيداش نميکنيم!
مجري: جيگر گم شده!؟ خب زنگ بزنين به پليس 110!
فاميل: زنگ زديم،برگشت پرسيد آخرين بار خرتون رو کجا ديدين؟ من گفتم وسط مجلس! اونم گفت شمارتو ميدم پيگيري کنن بيان پدرتو دربيارن!
مجري: اي واي بدبخت شديم!
فاميل: نترس آقاي مجري خودم دوباره زنگ زدم بهشون درستش کردم
مجري: گفتي منظورم مجلس عروسي بود؟
فاميل: نه بابا گفتم "خر ما داشت وسط مجلس سخنراني ميکرد" که يه وقت اگه پيداش کردن بخاطر رقصيدن بهش گير ندن!



مجري: فاميل دور يه جوکي چيزي بگو بخنديم
فاميل: تورم داره ميشه 30درصد! هه هه هه هه هه...
مجري: اين که خنده دار نيست!
فاميل: آقاي مجري من ديدم مسئولين جلوي هر چيز خوشحال کننده اي رو ميگيرن گفتم يکم به اين تورم بخنديم فکر کنن داره خوشحالمون ميکنه شايد جلوي اينو هم گرفتن!
مجري: من يه جوک ميگم ياد بگير...به طرف ميگن با آجر جمله بساز ميگه با آخر که جمله نميسازن،خونه ميسازن!
فاميل: هه هه هه عجب خري بوده،خونه تيرآهن ميخواد،ميله گرد ميخواد،سيمان ميخواد،فقط با آجر که نميشه خونه ساخت!
مجري: يعني واقعاٌ نفهميدي منظور چي بوده!؟
فاميل: آها تازه گرفتم! حتماٌ منظورش مسکن مهر بوده!



کلاه قرمزي: آقاي مرجي،شما ميدونستي عباس آقا غير از شهين خانوم يه زن ديگه هم داره؟
مجري: زندگي مردم به ما چه ربطي داره!؟
کلاه قرمزي: بله منم ديدم به ما مربوط نميشه رفتم به يکي گفتم که بهش مربوط ميشد
مجري: کي؟
کلاه قرمزي: شهين خانوم!
مجري: بچه مگه تو فضولي!؟ اگه زندگيشون خراب بشه ميتوني خودتو ببخشي!؟
کلاه قرمزي: مگه من مثل شمام که پدر مارو درمياري تا ببخشيمون!؟ سه سوت خودمو ميبخشم تازه به خودم جايزه هم ميدم!
مجري: اصلاٌ کي به تو گفته عباس آقا يه زن ديگه داره؟
کلاه قرمزي: امروز کله ي عباس آقا رو ديدم،دوتا فرق داشت...ميگن هرکي سرش دوتا فرق داشته باشه دوتا زن ميگيره
مجري: بچه اين حرفا همش الکيه!
کلاه قرمزي: اتفاقاٌ خودم هم شک کرده بودم،اگه اينجوري بود که شما با اون فرق رو کله ت بايد حرمسرا راه مينداختي!



فاميل: آقاي مجري ميخوام برم پنگوئن بخرم بيارم تو خونه!
مجري: پنگوئن بايد توي يه جاي سرد باشه
فاميل: خب فوتش ميکنم سردش شه!
مجري: مگه با فوت سردش ميشه!؟
فاميل: ميذارمش تو يخچال!
مجري: يخچال مگه چقدر جا داره!؟ اون بيچاره که کاري نميتونه بکنه تو يخچال!
فاميل: يه جوري ميگه کاري نميتونه بکنه انگار بيرون که باشه تو مذاکرات هسته اي ايران شرکت ميکنه!
مجري: اصلاٌ تو پنگوئن ميخواي چيکار!؟
فاميل: ميخوام حرف زدن يادش بدم بفروشمش پولدار شم!
مجري: پنگوئن که نميتونه حرف بزنه!
فاميل: آقاي مجري بذار بيارمش اينجا ببينه قيمت همه چي يه شبه 3بابر ميشه عمراٌ اگه فحش نده!



مجري: فاميل چي داري ميخوني؟
فاميل: يه مطلب درباره ايدزه
کلاه قرمزي: بده منم ببينم...
مجري: نخير لازم نکرده،شما نبايد اينجور چيزا رو ببيني
فاميل: آقاي مجري "نديدن" رو به اين بچه ها ياد نده،"درست ديدن" رو يادشون بده!
مجري: بنده خودم ميدونم چجوري اين بچه هارو تربيت کنم!
پسرعمه: هه هه هه چقدرم که موفق بودين تا اينجا!
مجري: من همه چيزاي بد رو تو اين خونه ممنوع ميکنم ولي نميدونم چرا شماها ميرين سراغش!
پسرعمه: آقاي مجري لذتي که در انجام کاراي ممنوع هست در ته ديگ ماکاروني نيست!


مجري: فاميل از دندونپزشکي برگشتي؟
فاميل: بهش گفتم دندون من عصبکشي نميخواد به زور عصبکشي کرد! پدرمو درآورد! يه حس غريبي بهم ميگه از فردا بايد "شوهرعمه" صداش کنم!
مجري: اون دکتره،از تو بيشتر ميدونه!
فاميل: ديگه کار مملکت به جايي رسيده که دندونپزشکام خودشونو دکتر ميدونن!
مجري: اصلاٌ چرا مسواک نميزني؟ نشنيدي تو تلوزيون اينهمه ميگن اگه مسواک بزنين دندوناتون خراب نميشه؟
فاميل: اتفاقاٌ اينو هم ميگن که اگه تو پرايد کمربند ببندين زنده ميمونين! به اينجور شايعات توجه نکن آقاي مجري!



فاميل: حذف شديم. يعني اين الاغو ميذاشتن داور باشه بهتر داوري ميکرد!
جيگر: جيگرم،جيگرم،جيگرم،کبدم،معده م،همه جام پوکيد از بس استرس گرفتم!
مجري: بايد از باخت ها درس بگيريم
کلاه قرمزي: اي بابا آقاي مرجي بذار غم فوتبالو هضم کنيم بعد صحبت از درس و مشق کن!
پسرعمه: شير سماور،اگزوز خاور،تو دست داور!
کلاه قرمزي: پسرعمه جان فکر کنم شعارو اشتباه گفتي!
پسرعمه: ميدونم،نميخواستم به ايران هراسي هاي اخير غرب دامن بزنم!


فاميل: بدبخت شديم!
پسرعمه: مگه قبلاٌ خوشبخت بوديم!؟
فاميل: بدبخت تر شديم!
همساده: کاکو اصلاٌ از نظر فيزيولوژيکي امکان نداره من بدبخت تر از ايني که هستم بشم!
فاميل: اي بابا چرا انقدر بحث ميکنين!؟ آقاي مجري ديده کيک تو يخچالو خورديم الآنم داره مياد اينجا!
پسرعمه: باز ما يه چيزي تو اين خونه کوفت کرديم تا يه هفته بايد خفت بکشيم!
فاميل: همساده تو که روزي 12بار کتک ميخوري،بيا اينو گردن بگير بعداٌ جبران ميکنيم!
(آقاي مجري مياد)
همساده: آقو تقصير من بود!
مجري: چي!؟
همساده: هرچي که شما بخواي،شکست سنگين برزيل به آلمان،اختلاس 3هزار ميلياردي،جنگ جهاني دوم...
مجري: پس کيک رو کي خورده!؟ تو خوردي پسرعمه!؟
پسرعمه: اي بابا اين داره ميگه جنگ جهاني تقصير منه هيچي بهش نميگه اونوقت واس خوردن يه کيک فسقلي به من گير ميده!



(بچه ها با اتو زدن پيراهن آقاي مجري رو سوزوندن بعد جاي سوختگي رو با قيچي بريدن)
مجري: اي خدا حالا چيکار کنم!؟
فاميل: ناراحتي نداره که،لايه ي اوزون هم سوراخ داره! کسي بخاطرش ناراحت ميشه!؟
مجري: چي ميگي!؟ با پيراهن سوراخ چجوري برم سر کار!؟
فاميل: بگو سر راه گرگ بهم حمله کرد پيراهنمو سوراخ کرد!
مجري: وسط خيابون گرگ هست!؟
فاميل: آقاي مجري نشنيدي ميگن جامعه پر از گرگه؟
مجري: خودت ميفهمي چي ميگي!؟
فاميل: دروغ چرا...نه نميفهمم!



مجري: فاميل دور چرا ببعي رو گذاشتي رو سرت!؟
فاميل: آقاي مجري امروز يه دکتره تو ماهواره ميگفت اگه پشکل گوسفند بمالين رو سرتون موهاتون دوباره درمياد
ببعي: دَدي انقد حرف نزن تمرکزم بهم ميريزه!
فاميل: سيرداغ ببينم! 2ساعته داري تلاش ميکني هنوز موفق نشدي! من از بچگي آرزوم بوده مو داشته باشم،تو آخرش گند ميزني به آرمانهاي من!
ببعي: دستشوييم نمياد...
فاميل: به آبشار فکر کن...نه نه اون مال يه چيز ديگه س...به وضعيت اقتصاديمون فکر کن! ولي فقط به وضع ده يازده سال پيش فکر کني ها،ميترسم اگه به جلوتر فکر کني کل هيکلم مو دربياره!
مجري: آخه آدم واس خوشگلي هر کاري ميکنه؟ واقعاٌ عقل هم چيز به درد بخوريه!
فاميل: نه آقاي مجري...تو اين دوره زمونه اي که مردم عقلشون به چشمشونه پشکل بيشتر به درد آدم ميخوره!




 
بالا