[تاریخ هنر ایران] - دوران پس از اسلام > عباسیان

ahoo_fr

کاربر ممتاز
عباسیان
(750 -1258م )



  • خلافت عباسیان
  • هنر در دوره عباسیان
  • هنر نساجی دوره عباسیان#2
  • هنر معماری دوره عباسیان#3
  • هنر نقاشی دوره عباسیان #4
  • هنر سفالگری دوره عباسیان#4
  • هنر قالیبافی دوره عباسیان #4
  • زیاریان#5
  • آل بویه#6
  • صفاریان#7
  • سامانیان#8




خلافت عباسیان (به
عربی: الخلافة العباسیة) یا به صورتی دیگر عبّاسیّان (همچنین عبّاسیّون) به سومین خلافت اسلامی و دومین سلسله اسلامی اطلاق میشود.خلافت عباسیان توسط خاندان عباسی اداره می‌شد.

خلافت عباسی توسط نوادگان عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر، که از بنی هاشم بود در سال ۷۵۰ میلادی در حران تاسیس شد .مرکز این خلافت بعدها از حرانبه بغداد منتقل شد،حکومت عباسی در بغداد در سال ۱۲۵۸ میلادی پس از یورش مغولان به پایان رسید.سپس توسط بازماندگان این دودمان حکومت مذکور به قاهرهمنتقل شد؛در سال ۱۵۱۹ میلادی پس از فتح شام ومصر توسط ارتشعثمانیسلسلهعباسیان منقرض شد.
بنی عباس در سیاست داخلی و اداره کشور مانند امویان همان سیستم اداری و روش ایرانیان را پسندیدند و پیش گرفتند. خلافت بنی عباس در سال 132 هجری قمری توسط شخصی به نام سفاح تشکیل شد . مردی که در به قدرت رساندن خلافت بنی عباس نقش مهمی داشت ابو مسلم خراسانی بود که بعد ها توسط منصور جانشین و برادرزاده سفاح به قتل رسید. منصور حکومتی را که عمویش پایه گذاری کرده بود قدرتمند کرد و پایتخت حکومت بنی عباس را به شهر بغداد منتقل کرد و تمامی دشمنان خود را به شدت سرکوب کرد . قدرتمندریت فرمانروای خاندان بنی عباس هارون الرشید است که در زمان او قلمرو خلافت بنی عباس در اوج وسعت قرار داشت . با این همه بسیاری که از قدرتی که به هارون الرشید نسبت می دهند به خاطر وزیر بزرگ او یحی برمکی بود . یحیی برمکی با هارون الرشید بزرگ شده بود با این حال بعد ها به دلیل قدرت بسیاری که به دست اورده بود کشته شد . بعد از مرگ هارون الرشید میان دو پسر او امین و مامون بر سر قدرت درگری اتفاق افتاد.امین بعد از پنج سال حکومت توسط برادر خود کشته شد . چون مامون به یاری ایرانیان به قدرت رسید پایتخت بنی عباس را از بغداد به شهر مرو در خراسان انتقال داد . این کار مامون با مخالفت شدید بزرگان خاندان بنی عباس قرار گرفت . مامون برای اینکه بزرگ شیعیان یعنی علی ابن موسی ارضا(ع) را زیر نظر مستقیم خود بیگیرد ایشان را به مرو آورد و مقام ولیهدی را به ایشان پیشنهاد کرد . علی ابن موسی ارضا(ع) به شرط انکه در کارهای سیاسی دخالتی نکند و هیچ کسی را عزل یا نصب نکند قبول کرد با این وجود یک سال بعد ایشان توسط خلیفه ی بنی عباس مسموم و به شهادت رسید و مامون دوباره پایتخت بنی عباس را به بغداد انتقال داد . بعد از مرگ مامون قدرت خاندان بنی عباس رو به انحطاط نهاد و قسمت های قلمرو این حکومت سر یه طغیان برداشتند و حکومت هایی برای خود تشکیل دادند . شاید بعد از مامون بتوان به دو نفر از خلفای بنی عباس اشاره ی کوتاه کرد . یکی معتمد که در زمان او یکی از شاهان ایران به نام یعقوب لیث برای سرنگونی حکومت بنی عباس به بغداد حمله کرد ولی شکست خورد و کمی بعد بر اثر بیماری مرد . دیگری منصور که تلاش بسیاری کرد تا حکومت ایرانی خوارزمشاهیان را در خراسان سرنگون کند و به همین جهت مغولان را تحریک کرد که به ایران حمله کنند . اخرین خلیفه ی بنی عباس معتصم از مغولان شکست خورد و تسلیم شد و حکومت بنی عباس سرنگون گردید.


هنر دوره عباسيان

شهر صلح (مدینه السلام) به عنوان پایتخت جدید تاسیس گردید.
عباسیان پس از آن شهر شمالی بغداد یعنی سامرا (خلاصه جمله ؛ هر کس این شهر را ببیند از آن لذت خواهد برد) را برای مدت کوتاهی (83 - 836) پایتخت خود قرار دادند. سیصد سال اول حکومت عباسیان ، دورانی طلایی بود که شهرهای بغداد و سامرا به عنوان مراکز فرهنگی و تجاری دنیای اسلامی محسوب می شد.
در این دوران سبکی جدید و مجزا و تکنیک هایی مدرن در تمام قلمرو مسلمانان گسترش یافت و تاثیر شگرفی بر هنر و معماری اسلام گذاشت. از آنجایی که این سبک مجزا به تمام دنیای اسلام کشانده شد ، بغداد و سامرا با سبکهای هنری و معماری تازه مرتبط شدند. امروزه هیچکدام از آثار معماری و هنری در بغداد از زمان عباسیان بر جای نمانده اما سامرا همچنان مکانی ویژه برای فهم هنر و معماری دوران عباسی به شمار می رود.
در سامرا شیوه جدیدی از کنده کاری به نام سبک اوریب که در آن اشکال هندسی و شبه گیاهی تکرار می شد، به طور گسترده ای برای تزئینات مورد استفاده قرار گرفت. این سبک در غرب با نام کاشیکاری اسلامی معروف است . بعدها این هنر مورد توجه بسیاری قرار گرفت و روی چوب ، فلز و سفال نیز انجام می گرفت.
در بخش سفالگری ، سامرا همچنین شاهد استفاده وسیعی از رنگ در تزئینات و احتمالا معرفی تکنیک های نقاشی درخشان روی لعاب سفید بود. مهمترین دستاورد تکنیکی در آن زمان ، یعنی اثرات روح بخش نقاشی درخشان روی فلزهای قیمتی ، در قرون بعدی نیز از عراق به مصر ، سوریه ، ایران و اسپانیا گسترش یافت و در نهایت منجر به رشد و توسعه صنعت تزئینی سرامیک در دنیای غرب شد.
در قلمرو هنر معماری در کنار آثاری چون «جوشق خاقانی» (836) ، مساجد «المتوکل» (52 - 848) و «ابوولاف» (61 - 859) در سامرا از نظر طراحی سبک دارای اهمیت زیادی بودند که در مناطقی دوردست همچون مصر و آسیای میانه در رقابت بود و با نیاز و سلیقه مردم آن زمان نیز سازگاری داشت.
در قرن دهم ، مرکزیت سیاسی عباسیان تضعیف گردید و سلسله های محلی مستقل و نیمه مستقل در مصر ، ایران و دیگر بخشهای قلمرو عباسیان شکل گرفت. به دنبال تصرف بغداد توسط آل بویه و سلجوقیان (1062 - 932) خلفای عباسی تاثیرات اخلاقی و معنوی بیشتری را بر جای گذاشتند. قلمرو عباسیان شاهد احیاء ، در زمان کوتاهی تحت فرمانروایی خلیفه «النصر» (1225 - 1180) و «المنتصر» (42 - 1226) ، بود که در آن زمان بغداد یکبار دیگر تبدیل به بزرگترین مرکز هنرهای کتابت در دنیای اسلام شد و مدرسه «مستنصریه» (33 - 1228) اولین دانشکده برای فراگیری مکاتب شرعی سنی ساخته شد.
به هر حال این انفجار حیاتی هنر به دنبال تصرف بغداد توسط سلسله ایلخانیان مغول در سال 1258 دچار توقف شد. اگرچه بازماندگان عباسی به مصر گریختند ، اما اگر هم می ماندند تاثیر زیادی در عدم توقف رشد هنری نداشتند.
مترجم: مجید مرادی جم
منبع: Time line Of art history

در طول دوره عباسیان در سده های میانه، حکومت های زیاریان، ال بویه ، صفاریان و سامانیان صورت گرفتند و منقرض شدند، که در ادامه به صورت مختصر به این دوره ها اشاره شده .

منابع :جام جم
ویکی پدیا
 
آخرین ویرایش:

ahoo_fr

کاربر ممتاز
هنر نساجی دوره عباسیان

هنر نساجی دوره عباسیان

نساجی :
عباسیان در مقام حکام وسیع ترین امپراتوریی که تا آن زمان جهان به خود دیده بود همه گونه هنرهای تزیینی را تشویق می کردند. اغلب اشیا به جهت استفاده فراوان از رنگ در خور توجه اند زیرا حتا موارد ارزان قیمتی مانند گل سفالگری و ماسه به شکل ظرفهایی زیبا از کار در می آمدند و با تزیینات و نقش و نگار سراسری تا جایی که امکان داشت پرجاذبه می شدند. در این میان هنر منسوجات نیز یکی از مهمترین صنایع دستی بشمار می رفت. در این نوشتار به سیر تحولات هنر پارچه بافی در دوران عباسی می پردازیم.

تولید رنگریزه ها ، الیاف، موادی که در ثبوت رنگها به کار می رفت و سایر موادی که برای بافندگی منسوجات لازم است، همواره با مسائل حمل و نقل منسوجات تدارک دیده شده، صنعت سنگین قرون وسطا به شمار می آمد که با صنایع آهن و فولاد در دوران جدید درخور قیاس است. اهمیت منسوجات در جوامع قرون وسطای اسلامی از آنجا مشخص می شودکه تعداد درخور توجهی واژه برای نامگذاری تنوع منسوجات از زبانهای عربی و فارسی به زبانهای اروپایی وارد شده است. برخی از اصطلاحات به محلی دلالت دارد که تصور می رفت پارچه ی خاصی در آن بافته می شد. به این ترتیب damask (پارچه شامی) از دمشق، پایتخت سوریه و muslin از موصل، شهری واقع در فرات شمالی، Organdy از اورگنج در آسیای مرکزی گرفته شده است. سایر اصطلاحات شکل تغییر یافته ی ئاژه های عربی یا فارسی اند، برای مثال:
Mohair از واژه عربی "مخیّر" به معنای "انتخاب و گزینش" و taffeta از فارسی "تافتن" به معنای " تابیدن و پیچیدن" می آید.مناطق مختلف ، الیاف و پارچه های متفاوتی تولید می کردند. برای مثال پارچه کتانی (linen) محصول مطلوب نواحی رود نیل در مصر بود، اما پارچه نخی (cottom) را بین النهرین ، ایران، یمن و هند تولید می کردند. گران ترین نخ ابریشم بود. فن و دانش تهیه ابریشم در دوران پیش از اسلام از چین وارد ایران و سوریه آورده شده و در طی حکومت عباسیان تولید ابریشم به گونه ای حیرت آور افزایش یافت. در این دوران منسوجات غیرعادی تری نیز تولید شدند مانند "ملحم" که ترکیبی از نخ ابریشم خام و ظریف با نخ سنگین تر پنبه ای که محصولی بود ویژه ی عراق و ایران.در دولت متمرکز عباسیان صنایع نساجی به طور وسیع پخش می شد. تولید ابریشم در جهت مغرب بسط و توسعه ی فوق العاده ای یافت و از راه مدیترانه بهاسپانیا رسید. به همین ترتیب نخ ریسی "Z" را که خاص ایران و عراق بود در اواسطقرن نهم به مصر بردند و طی یک قرن جایگزین نخ ریسی "S" که در آنجا رواج داشت شد.

در جامعه عباسیان منسوجات نقش های متعددی داشتند. مانند سایر جاها از منسوجات برای تهیه ی جامه استفاده می کردند و جامه نشانه ی مهمی از موقعیت اجتماعی محسوب می شد. خلفا و غالب افراد طبقه ی بالا جامه های بلند و گشادی تن می کردند که به دور بدن پیچیده می شد. چنین جامه ای غالبا در زبانهای اروپایی Caftan نامیده می شود از واژه فارسی " قفتان، کافتان یا خفتان" آمده ، اما این فقط یکی از اصطلاحات گوناگون و بی شمار برای نوع جامه بود که از نظر بلندی، برش ، نوع آستینها، برگردان یقه و سایر جزییات جامه ها با هم تفاوت داشتند. کم و بیش تمام مردان عمامه ای بر سر می گذاشتند موسوم به "تاج اعراب". قضات و سایر کارکنان خلافت عباسی کلاه بلند و دراز ویژه ای بر سر می نهادند که " قلنسوه" نام داشت. گفته می شود که در زمان خلیفه منصور، این کلاه چندان بلند شده بود که به کوزه ای بلند و شیپوری شباهت داشت و تصاویر نسخه هایی از "مقامات" حریری مربوط به قرن سیزدهم میلادی/ 7هجری، افرادی را نشان می دهد که کلاه هایی مخروطی بر سر دارند. جامه ها را معمولا با شنلها و دستارهای مختلفی که می توانستند به شکل های گوناگون به دور سر و بدن خود بپیچانند، می پوشانددن. خلاصه آن که عباسیان ظاهر لایه لایه را می پسندیدند، که به ویژه مناسب آب و هوای گرم و خشک صحرا بود که شبها کاهش می یافت.در جامعه ی عباسی منسوجات نقش اثاثه را داشتند . در بسیاری از نقاط خاورمیانه که در آنجا اسباب و اثاثه ی چوبی منزل مانند میز و صندلی ناشناخته اند از منسوجات برای پوشش کف، پرده ها ، روبالشیها و روتختیها استفاده می شد. دارایی هایی که از خلیفه هارون الرشید باقی مانده نشانگر آن است که چگونه منسوجات در زندگی عباسیان نفوذ داشته اند. گفته شده است که پس از مرگ او 8000 کت که نیمی از آنها با پوست سمور یا پوست های دیگر آستر شده بودند ، 10,000 پیراهن و قبا ، 10,000 خفتان، 2000 زیر شلواری، 4000عمامه، 1000 شنل کلاهدار، 1000 عبا و 5000 دستمال باقی مانده بود! علاوه بر پوشاکها، ثروت خلیفه شامل 1000 تخته قالی ارمنی، 4000 آرایه ی پرده مانند، 5000 کوسن، 5000 بالش، 1500 قالی ابریشمی، 100 روتختی ابریشمی، 1000 کوسن ابریشمی، 300 قالی میسان، 1000 قالی دارابگرد، 1000 کوسن زری دوزی، 1000 کوسن ابریشمی راه راه، 1000 طاقه ابریشمی خالص، 300 طاقه پرده زری دوزی، 500 قالی و 1000 کوسن از طبرستان، 1000 روبالشی کوچک و 1000 متکا بوده است. خلیفه بر حسب عادت برای ملتزمان بسیارش جامه های فصلی تدارک می دید و دیگر اعضای دربارش نیز اندوخته ی عظیمی از منسوجات داشتند.پارچه هایی که نام خلیفه بر آنها بافته شده بود " طراز " (تراز) نام دارند. باری پیش از دوره ی عباسیان نیز نساجان راهی یافته بودند تا متون پیچیده و طویلی را به هنگام بافتن پارچه وارد کنند. پارچه های "طراز" در کارخانه های دولتی سراسر امپراتوری تولید می شد. رسم منسوجات طراز در دوران امویان نیز وجود داشت ، اما در نزد خلفای عباسی در قرون 9 و 10 میلادی (3 و 4 هـ. ق) به اوج رسید و کارخانه های دولتی در سراسر شمال افریقا ، مصر ، یمن ، سوریه ، عراق ، ایران و ماورا النهر فعالیت داشتند.در واقع شمار اندکی از جامه ها باقی مانده اند. غالبا اینها تکه تکه شده اند و جامه های کهنه ی کتانی و پنبه ای بازیافت شده و به کاغذ بدل می شدند. گاه پارچه بریده می شد و تکه ی نوشته دار که تصور می رفت کیفیت تعویذی داشته باشد محفوظ مانده.



چندین هزار قطعه نوشته دار موجود است که اغلب در مکانهای تدفینی "فسطاط" (قاهره قدیم) یا آسیای مرکزی به دست آمده زیرا از این منسوجات ارزشمند غالبا برای کفن استفاده می شد. بیشترین پارچه های مزین به طراز باقیمانده ، کتانی و از سایر پارچه های سبک وزن است که شاید تکه هایی از شنلها، جامه های تابستانی ، زیر جامه ، عمامه ها، شالها ، حمایلها ، دستمالها و سایر پارچه های روکش اسباب و اثاثه بوده اند. اما این تکه پارچه های باقیمانده فقط شمار اندکی از کل طیف موادند، زیرا بسیاری از متون ادبی که جامه ها و لوازم منزل های درباری را تشریح می کنند در بدو امر از ابریشمها سخن می رانند، و تصاویر در نسخ خطی قرن 13م/7هـ.ق حکمرانان و درباریانی را نشان می دهد که رداهای راه راه و منقش با بازوبندهای نوشته دار به تن دارند که چه بسا این تصوایر پارچه های ظریف و زیبا و گران قیمتی چون پارچه ی زری و ابریشم موجدار را بنمایانند.
نوع پارچه طراز که به دست ما رسیده حاوی متنی تزیینی است که در آن برای خلیفه خیر و برکت آرزو شده. گاهی اوقات نوشته ی مورد نظر نام وزیری است که سفارش طراز را داده بودبه همراه تاریخ و محل تولید . طی مرور زمان هم خط نوشته و هم متن آن تحول یافت. طرازهای متعلق به قرن 9م/3هـ متن کوتاه تری با حروف زاویه دار کوفی دارند، ر حالی که طرازهای قرن10م/4هـ حروفی تزیینی تر و متونی طولانی تر می نمایند و ذکر القاب کامل و اطلاعات بیشتری را شامل می شود، از جمله نام متصدی کارخانه. این پارچه های نوشته دار به منزله ی نشان جاه و جلال عباسیان به شمار می رفت و هنگامی که سال 969م فاطمیان مصر را تصرف کردند، اسامی خود را در طرازهای تولید شده در انجا گلدوزی کردند.علاوه بر چندین هزار قطعه طراز ، در خزانه های کلیساهای اروپایی قطعه های پارچه ی ابریشمی نیز نگهداری شده. این پارچه های نفیس و زیبا به وسیله تجار و صلیبین به اروپا آورده شده و آنها را یا می فروختند یا به صومعه ها و کلیساها هدیه می دادند که برای پیچیدن بقایای مقدس قدیسان کلیسا به کار می رفت. معروف ترین اینها "سن ژوزه" است؛ و این نام از این جهت پیدا شده که پارچه مورد نظر را یرای نگهداری بقایای مقدس سن ژوزه در دیر "سن ژوزه- سور- مر" حوالی "کان" در شمال فرانسه استفاده می کردند. این نمونه نساجی نادر با "سرژه" بافته شده و تار سرخ و هفت رنگ پود دارد: ارغوانی ، زرد ، عاجی، آبی آسمانی ، قهوه ای روشن ، مسی و قهوه ای طلایی.

در حاشیه ردیفی از شترهای کوهاندار موسوم به شترهای "باکتریا" یی دیده می شود و خروسی هم در کنار نقش زده شده است و در زمینه مستطیل دوفیل روبروی هم با اژدهایی درمیان پای شان قرار داردند. نوشته ی زیر پای فیلها، هرچند بر عکس نگاشته شده ، خواستار پیروزی و رفاه برای فرمانده "ابومنصور بُقتکین" است و از خدا برای او طول عمر طلب می کند. با آنکه این پارچه اطلاعاتی در مورد تاریخ تهیه و مرکز تولید ارائه نمی دهد ، می توان فرد نامبرده در خط نوشته را فرماندهی ترک در ولایت خراسان شمال شرقی ایران شناسایی کرد که سال 961م به دستور حاکم سامانی اعدام شد. در نتیجه این قطعه منسوج باید پیش از آن تاریخ تهیه شده باشد. چندین عنصراز طرح، اصل پارچه را به ایران یا آسیای مرکزی نسبت می دهد.برای مثال خروسها و شالهای مواج روی شترها طرح هایی هستند که به صورت مفصل در هنر ساسانیان پیش از اسلام رایج بوده است.اژدها نقشمایه چینی است و شترهای باکتریایی با هنر آسیای مرکزی همخوانی دارد. در مورد کاربرد این پارچه فقط با حدسیات سرو کار داریم. بی تردید چنین طاقه هایی تولید انبوه داشته، چون بر پا کردن دار پارچه ، فرایندی بسیار وقت گیر بوده است . سیاح ایرانی آن زمان "ناصر خسرو" که در این بخش از جهان برخاسته، می گوید: به چشم خود دیده ام که ملتزمان رکاب خلیفه در قاهره ، صف به صف سوار بر اسبهایی بوده اند که با زینهای نفیسی آذین گشته بود و بر آنها نام حکمران خوانده می شد. بافته سن ژوزه، شاید یک چنین مورد استفاده ای داشته ، زیرا طرح فیلها که در برابر بینندگان سربالا قرار می گرفتند و نوشته ای که اسب سواران سمامانی بر پشت اسبها نشسته نی توانستند بخوانند بر چنین کاربردی دلالت می کند.

پوشاک دوره عباسی :

به طورکلی در دوره خلافت عباسی تن پوش اعراب به تقلید محض از ایرانیان تحول عظیم یافت و اعراب در این دوره متمدن تر شدند و از مظاهر این تمدن تن پوش آنان بو؛ عباسیان از اوایل حکومت شان مقرر گردند که اعراب مانند ایرانیان بپوشند؛ منصور خلیفه عباسی در سال ۱۵۳ هجری فرمان داد به جای عمامه، قلنسو(نوعی کلاه ایرانی) برسر بگذارند. البته در زمان اختلافات امین و مامون بر سر خلافت و به خاطر برخورد میان تفکرات شیعی با اعراب استفاده از قلنسوه از رواج افتاد ولی چندی بعد در دوره ی خلیفه المعتصم بار دیگر رواج یافت. پوشیدن تن پوش سیاه در دوران خلافت عباسی اجباری بود. ( برخلاف امویان که سر تا پا سفید می پوشیدند) و هرکس که به حضور خلیفه می رسید می بایست روپوش سیاهی بپوشد که به آن سواد می گفتند و رنگ سفید همان طور که اشاره کردیم نشانه ی حکومت امویان بود و مخالفان آن ها سیاه می پوشیدند و این رسمی بود که ابومسلم خراسانی و پیروانش رواج دادند؛ از این زو به سیاهجامگان مشهور شدند. و نیز قیام او بود که سبب پا گرفتن حکومت عباسیان در ایران شد؛ در دوره های متأخرتر لباس عباسی کنایه از سیاه بود که خلفای عباسی شعار خود ساخته بودند؛ در حالی که حضرت محمد (ص) همچنین در انتخاب رنگ پوشاک تأکید داشتند که: رنگ سیاه در سه چیز مکروه باشد، و توصیه می کردند که: رنگ سفید بپوشید که پاکیزه ترین رنگ هاست و می گویند از امام صادق (ع) روایت شده که حضرت علی بیش تر اوقات جامه ی سفید می پوشیدند.

باید یادآوری کنم که در دوره عباسیان عرب ها به ویژه دولت مردان به تقلید از ایرانیان مجبور بودند که قبا و شلوار و جوراب و طیلسان و قلنسوه و چکمه بپوشند اما توده ی مردم عرب همان لباس قدیم عرب را مورد استفاده قرار می دادند و یا مطابق کار وزندگی و آب و هوا تن پوش خود را انتخاب می کردند.
به این ترتیب می توان دریافت که در دوران اولیه اسلامی تحول خاصی در تن پوش ایرانیان ایجاد نشد بلکه این اعراب بودند که از مظاهر و عناصر تمدن آن روز استفاده کردند و تحول عظیمی در تن پوش خود به وجود آوردند به ویژه در تن پوش نبرد کاملاً از ایرانیان تقلید می کردند و از خفتان و زره، رانپا و کلاخودهای آهنین و غیره استفاده می کردند.



منابع :http://www.sofalinehjournal.ir/
http://www.tebyan.net/
 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش ها: mpb

ahoo_fr

کاربر ممتاز
معماری دوره عباسیان

معماری دوره عباسیان

با شکل گیری خلافت عباسی با مرکزیت بغداد که به سنت های هنری ایرانیان بسیار نزدیک بود هنر و معماری اسلامی قوی ترین دوران خود را طی میکند.
مرکز این هنر در عراق. قیروان و بخارا بود .
عباسیان را سازنده شهرهای جدید می دانند .یکی از مهمترین شهرهایی که توسط عباسیان ساخته شد شهر بغداد که به (دارال اسلام )مشهور شد برای سرآمد شدن این شهر از تمام مهندسان دنیای اسلام بهره گرفتند.شهر بغداد دارای پلان دایره ای شکل و چهار خیابان که هر کدام به یک دروازه منتهی می شود.در وسط شهر مسجد و قصر و یک گنبد بزرگی بنام خضرا ا زآثار دیگر دوره عباسی مسجد جامع که توسط متوکل عباسی در سامرا ساخته شد که مناره مارپیچ که از زیگورات میان رودان (بین النهرین) کپی برداری شده بود.دیگری مسجد ابو دولف را میتوان نام برد .مساجد معروف این دوره مساجد کهنه . امرو. احمدبن طلون .مسجد عقبه بن .

تزئینات معماری دوره عباسی :
آجر . گچ کاری . منبت کاری . قوس . نقاشی و مغار کاری. موزائیک کاری و کاشی کاری .
در دوره

عباسیان با استفاده از آجر در کارهای ساختمانی از پوشش گچی برای تزئین استفاده گردید و این دو ماده جای سنگ را در معماری شام گرفت در ایران از بهترین نمونه های سبک عباسی گچبری های مسجد جامع نائین را میتوان نام برد.

مهمترین ویژگی معماری اسلامی در ایران ( ایرانی – اسلامی):

1- طراحی مناسب2- تناسبات دقیق3- فرم درست پوشش4- رعایت مسائل علمی و فنی در ساختمان5- ستونها و ایوانهای بلند6- تزئینات گوناگون در عین سادگی و پرهیز از بیهودگی

معماری مساجد در دوره عباسیان:

طرح کامل شده مسجد با صحن باز و ایوان های ستون دار به دور آنکه در جهت قبله به سوی کعبه عمیق تر می شود، در این دوره مورد قبول بود. مسجد بزرگ منصور از خشت ساخته شده و دارای ستون ها و سر ستون های چوبی بود،بعد ها به دستور هارون لرشید دیواری از آجر به دورش کشیده شد. به جز محرابی که از سنگ بزرگ یک پارچه مرمر ساخته شده بود، دیگر چیزی از این مسجد بر جای نمانده است.
از این دوره بود که تغییراتی اساسی در بنای ساختمانها داده شدو به جای خشت از آجر استفاده شدو دیگر ستونهای یک پارچه ای به کار نرفت. از آن پس ستون ها به وسیله دیواری به هم متصل شد و هلال های نوک دار و نیم دایره به روی ستون ها به وجود آمد.

مسجد سامره (مسجد المتوکل)

مسجد بزرگ سامره که بین سالهای 234 تا 238 هجری (848 تا 852 میلادی) توسط خلیفه متوکل در چند صد متری شمال سامرای جدید بنا شده، عبارت است از بنای بسیار بزرگی از آجر که با توجه به مواد ساختمانی به کار رفته در آن، و همچنین مناره مارپیچی عظیم و خارق العاده اش که بنای زیگورات ها را به یاد می آورد، سبک معماری قدیم بین النهرین را در خاطر مجسم می سازد.
سرمشق این مناره و مناره مسجد ابودلف در معماری ساسانی است مثال آشکار آن هنوز در فیروز آباد از دوره اردشیر اول (241 – 224 میلادی) وجود دارد. خود مسجد که به تنهایی 235 متر طول و 153متر عرض آن است به وسیله یک حیاط بیرونی چهار گوشه ای که ((زیاده )) یا (( پیشخان )) نام دارد و بیش از 320 متر طول هر ضلع آن است از شهر جدا گردیده است. سقف صاف مسجد که از چوب ساخته شده ، به طور مستقیم بدون واسطه قوس ها ، به وسیله پایه هایی از خشت و پوشیده از گچ نگه داشته شده است.پایه های مزبور در چهار گوشه، دارای ستون های ظریف مرمری نظیر ستون های سنگی قصر ((خربة المفجر)) می باشد . داخل مسجد به علت شباهتش با معبری پر پیچ و خم توجه را به خود جلب می کند و تعداد زیاد درهای گوناگون باعث حیرتی عمیق تر می گردد.


مسجد ابودلف


این مسجد در ناحیه شمال سامره کمی دورتر از مسجد متوکل در ساحل چب دجله، در یک محوطه وسیع خرابه واقع است. این بنا مانند مسجد سامراف دارای دیوار آجری همراه با برج های نیم دایره است. مساحت این مسجد کمتر از مسجد سامرا ، حدود 180 در 158 متر و حصار و مناره اش کم ارتفاع تر است. ستون های مسجد ابودلف به صورت جرزهای آجری بوده که با قوس هایی به یکدیگر می پیوست، در سمت قبله دارای یک تالر ستون دار بوده و ناو میانی آن عریض تر از ناوهای طرفین خود بوده است.
مناره حلزونی شکل آن برج های آتش ساسانی را به خاطر می آورد. شبستان ستون دار مسجد یادآور کاخ های بزرگ هخامنشی است، قوس ها، ستون ها، جرزها و برج های تقویتی آن ، کاخ های بزرگ ساسانی به یاد آورد.

مسجد ابن طولون در مصر (قاهره )

احمد بن طولون در سال 220 هجری (835 میلادی )در بغداد متولد شد. او فرزند یکی از عمال مهم خلفای عباسی بود و به همین جهت در دربار خلفا تربیت و پرورش یافت، پس از فتح مصر در سال 254 هجری (868 میلادی ) از طرف خلیفه المعتمد اداره امور لشگری و مالی مصر را به عهده گرفت.
احمد بن طولون پس از مدتی کوشش کرد که مصر را از اطاعت خلفا خارج نماید و در ترقی و آبادانی مصر سعی فراوان نمود. آن کوشش، مقارن زمانی صورت می گرفت که در ایران نیز زمزمه استقلال از گوشه و کنار به گوش می رسید.احمد به ظاهر مطیع خلیفه بود، اما باطنا راه خود را می پیمود، چون جوانی خود را در بغداد و سامره گذرانیده بود، تصمیم گرفت شکوه و عظمت پایتخت خود را همانند بغداد نماید، بنابراین دستور داد که بناهایی نظیر ابنیه بغداد در پایتخت مصر ساخته شود. مهمترین این بناها مسجد ابن طولون است که کاملا شبیه مسجد سامره می باشد.بنای جامع طولونی در سال 265 هجری (878 میلادی) به پایان رسید. این مسجد از یک صحن مربع شکل که از چهار طرف رواق هایی آن را احاطه کرده، تشکیل یافته است. عمیق ترین و بزرگترین این رواق ها در جهت قبله قرار دارد ، چنین به نظر می رسد که اضافاتی به خاطر تنگی جا برای نماز گزاران افزوده شده است و مانند این اضافات در مسجد سامره نیز وجود داشت.این جامع با سنگ های قرمز تیره رنگ ساخته شده و هلالی های رواق ها بر پایه ها و ستون های بزرگ آجری گذارده شده،در چهار طرف پایه ها، چهار نیم ستون مدور آجری، مانند پایه های مسجد جامع سامره ساخته شده است که صرفا جنبه تزینی دارد زیرا سنگینی بنا بر روی ستون های اصلی واقع است.بر روی پایه های رواق ها و شبستان،قوس های جناغی زیبایی قرار دارد و حواشی قوس ها مانند مسجد جامع نایین با گچ بری های بسیار زیبا تزیین گشته است،در میان لچکی های بین قوس ها،یک نوع پنچرهدروغین باز شده که برای سبک کردن دیوار ساخته شده،که بر زیبایی بنا بسی افزوده است .از طرف صحن مسجد بر فراز قوس های جناغی رواق ،یک ردیف پنجره های دایره شکلی ساخته شده است.و در بالای پنجره ها دندانهایی شبیه به کنگره های کاخ های مستحکم، مانند برخی اطراف صحن را زینت داده است. اما مناره جامع طولونی از یک پایه مربع شکل بوجود آمده که بر روی آن یک طبقه استوانه ای است و قسمت آخر آن یک طبقه هشت ضلعی قرار دارد، و پلکانی حلزونی شکل از خارج به دور آن می گردد، طول این مناره به 40 متر می رسد، می گویند این اولین مناره ای است که در مصر ساخته شده است ، تمام مصالح این مناره از سنگ است به خلاف دیوارهای مسجد که از آجر است، آن چه اهمیت دارد این است که شکل و اساس این مناره به طور کلی شبیه مناره جامع سامره است،مناره ای که به اسم ((ملویه)) و از شکل و پلان معابد ایرانی ((زیگورات)) یا ((آتش گاه )) اقتباس شده است.در این مسجد شش محراب وجود دارد که همه آنها در ایوان قبله واقع است و مهمترین آنها در جوار منبر به چشم می خورد که بیشتر تزیینات این محراب و سر ستون ها و گچ بری ها و موزاییک های رنگی آن سبک و روش بیزانس را دارا است. شایسته یادآوری است که منبر کنونی از قدیمی ترین منبر های اسلامی موجود در مصر است.طرح مسجد ابن طولون با در های متعدد و ((پیشخان )) ، مناره حلزونی شکل آن و به کار بردن جرزهای خشتی پوشیده شده از گچ، همگی عبارت است از آنچه که مربوط به طرح های رایج محلی با اصل یونانی ، باقی مانده است. تصویری از داخل مسجد قبل از آخرین تعمیر انجلم شده در آن ، قوس های فاقد پوشش و باقی مانده ی کتیبه ی بزرگی را که به روی چوب کنده شده و چندین بار در اطراف بنا تا زیر سقف تکرار شده است، اثری در بازدیدکنندگان باقی می گذارد.(نمایشی)در بر گرفته شده است که در دوره ساسانی به کار رفته است ،نمونه آن را در کاخ تیسفون می بینیم.بر روی دیوار و طاق و جرز ها متنوع هشت ضاعی و اشکال هندسی ساده و توام با شاخ و برگ گچ بری شده است ،از مختصات این گچ بری ساده و گودی و عمق آن است و خمین سادگی در هنر گچ بری آن این بنا را در شمار مساجد اولیه قرار می دهد .

مقبره گنبد قابوس:

گنبد قابوس در نزدیکی گرگان نیز از قدیمی ترین و بزرگ ترین برج های مقبره ای است که در ناحیه شمال ایران وجود دارد . این برج آرامگاهی متعلق به شمس المعالی قابوس بن شمگیر از آل زیار است . این بنا که از بزرگ ترین مفاخر معماری قرم چهارم هجری به شمار می رود ف روی یک تپه خاکی قرار گرفته است و از دو قمست متمایز تشکیل شده است ؛ قسمت اول ، بدنه اصلی و قاعده آن است که شیار دارد و از ده ترگ ستاره ای تشکیل یافته ، قسمت دوم ، گنبد مخروطی شکل آجری زیبایی است .
دو ردیف کیتبه کوفی به طور پیوسته در روی بدنه و قاعده گنبد قرار دارد که یکی از آنها نزدیک به سر برج و دیگری در قسمت پایین برج تعبیه شده که تاریخ بنا و اسم قابوس ذکر گردیده است . تاریخ آن سال 397 هجری قمری و 375 شمسی است .تمام بنا 55 متر ارتفاع دارد که 18 متر آن بلندی گنبد است مخروطی شکل است و بقیه آن که 27 متر می ماند ، بدنه و ساقه میل آجری است و ده متر دیگر ریشه و پایه آن است ، در درون سر در داخلی گنبد ، طاق هلالی گیلویی مقر نسی وجود دارد که به نظر می رسد در مراحل نخستین پیشرفت یعنی نوع تزیینات معماری گچ بری است که بعد ها در دوره اسلامی اهمیت پیدا کرد.



منبع :
http://eslam-masajed.blogfa.com/
http://sunix2.blogfa.com/
http://plaster-gypsum.mihanblog.com/



 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش ها: mpb

ahoo_fr

کاربر ممتاز
نقاشی، سفالگری، قالیبافی

نقاشی، سفالگری، قالیبافی

نقاشی :
در زمینه نقاشی مکتب بغداد یا عباسی با تصویر سازی کتب ترجمه شده از پهلوی، یونانیسانسکریت به عربی رایج شد. چهره‌ها در نگاره‌های این مکتب به نژاد سامی(عربی) شبیه‌است. تاثیر آثار نقاشان بیزانسی و مسیحیت را می‌توان باز شناخت. در این آثار رنگ زمینه نامحسوس یا اصلاً وجود ندارد. و نگاره‌ها از متن جدا نیستند و بخشی از متن به شمار می‌روند.

سفالگری :

در زمینه سفالگری، سامرا همچنین شاهد استفاده وسیعی از رنگ در تزئینات و احتمالا معرفی تکنیک‌های نقاشی درخشان روی لعاب سفید بود. مهمترین دستاورد تکنیکی در آن زمان، یعنی اثرات روح بخش نقاشی درخشان روی فلزهای قیمتی، در قرون بعدی نیز از عراق به مصر، سوریه، ایران و اسپانیا گسترش یافت و در نهایت منجر به رشد و توسعه صنعت تزئینی سرامیک در دنیای غرب شد.

قالیبافی :

قالیبافی در دوره خلفای عباسی که به تجملات علاقه داشتند جانی دوباره‌ای یافت تا آنجا که در تاریخ مسعودی آمده‌است. «المستنصر خلیفه عباسی قالی مصور به صور انسانی با کتیبه‌های پارسی داشته‌است و در کتاب حدود العالم از بافته‌های سیستان و بخارا و قالیچه‌های فارسی یاد شده است.»



نمونه‌ای از نقاشی دوره عباسیان. فرشته‌ای در بوق می‌دمد. (احتمالا اسرافیل که در صور میدمد و خبر از برپایی قیامت میدهد )




منبع :ویکی پدیا
 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش ها: mpb

ahoo_fr

کاربر ممتاز
زیاریان

زیاریان

زیاریان
(928-1043 م)
زیاریان یا آل زیار و آل بویه دو خانواده ایرانی از نواحی مازندران و گیلان بودند که توانستند به حکومت ایران برسند. در غرب و مرکز ایران دو سلسله ازدیلمیان به نام آل زیار (۳۲۰ ه. ق.) و آل بویه که هر دو از مناطق شمال برخاسته‌ بودند، نواحی مرکزی و غربی ایران و فارس را از تصرف خلفا آزاد کردند.دیلمی نام قوم و گویشی در منطقه کوهستانی گیلان بود به نام دیلمستان. دیلمیان سخت نیرو گرفتند و مدت ۱۲۷ سال حکومت راندند و چون خلفا در برابر آن‌ها چاره‌ای جز تسلیم ندیدند، حکومت بغداد را به آنها واگذاشتند و خود به عنوان خلیفگی و احترامات ظاهری قناعت کردند. در واقع، بعد از حکومت نیمه مستقل طاهریان و پس از صفاریان و در ایام امارت امرای سامانی در ماوراءالنهر، خانواده‌های از مازندران و سپس گیلان توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، یعنی از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حکومت این خانواده‌ها به نام دیلمیان شهرت یافته‌است.
زیاریان یک سلسله زیدی مذهب از مناطق ساحلی دریای خزر بودند. آنان ابتدا در شمال ایران و طبرستان و گرگان حکومت می‌کردند. زیاریان هم جزو مردم کوه‌نشینی بودند که رسیدنشان به قدرت «بسط دیلمی» تاریخ ایران را شکل داد. پس از افول اقتدار مستقیم خلافت در شمال‍غرب ایران و ظهور قدرت‌های محلی چون حکام ساجد آذربایجان بسیاری از سران کوه‍نشین بدل به سربازانی جویای نام شده و در خلاء قدرت مدعی حکومت شدند. موفق‌ترین آن‌ها سه بویی دیلمی بودند.
مرداویج بن زیار بنیانگذار زیاریان مدعی بود از یک خاندان سلطنتی پیش از اسلام گیلان ریشه می‌گیرد. او اول به حسنیان طبرستان و سپس به اسفار بن شیرویه سردار گیلی خدمت می‌کرد.
سرزمینهای طبرستان و دیلم که در قسمت شمالی البرز و در پناه کوهها و دره‌های صعب العبور و جنگلهای انبوه قرار دارد، از قدیم الایام (حتی پیش از اسلام) حاکمیت خود را حفظ کرده بود، چنانکه زمان انوشیروان (خسرو اول ۵۷۹ – ۵۳۱ م.) تا مدتها این ولایت یک نوع حکومت خود مختار داشت.
بعد از فتوحات مسلمانان در اکناف ایران (با اینکه تا اقصی نقاط خراسان تحت نفوذ اعراب مسلمان در آمد) باز هم طبرستان و دیلمان از حملات آنان محفوظ ماند. خاندانهای قدیم آن ولایت، مانند اسپهبدان و قارنیان و خانواده جستان (حدود رودبار و منجیل) همچنان به آداب و رسوم خود زندگی می‌کردند. همچنین، بسیاری مذهب خود را نیز حفظ کردند، تا روزگاری که گروههای از عراب طرفدار خاندان علی و شیعیان زیدیه به آن نواحی پناه بردند و مورد حمایت همان خانواده‌ها قرار گرفتند. چنانکه وقتی «داعی کبیر» حسن بن زید در آن نواحی سکنی گزید، جمعی کثیر از مردم طبرستان و گیلان به طرفداری او برخاستند. همچنین در جنگهایی که میان او و یعقوب لیث صفاری رخ داد، مردم گیلان از او حمایت بی دریغ نمودند.
مرد آویج

مسئله طبرستان از همان اوایل طلوع آنها برای سامانیان حل نشده باقی مانده بود. اسفار پسر شیرویه، هر چند ابتدا با سامانیان همراه بود، اما در آخر کار بر آنان شورید و به تدریج گرگان، طبرستان، قزوین، ری، قم، کاشان و خراسان را به تصرف خود درآورد. اسفار فرماندهی سپاه خود را به یکی از بزرگان ولایت، یعنی مرد آویچ پسر زیار سپرد، ولی خود با طغیان سربازان رو به رو گردید و در طالقان به قتل رسید (۳۱۶ ه. ق.). قلمرو حکومت مرد آویچ علاوه بر مازندران و قسمتی از گیلان، به شهرهای ری، قم و کرج ابودلف (کرهرود) و ابهر و بالاخره همدان رسید. حتی سپاه خود را به حدود دینور نیز فرستاد (۳۱۹ ه. ق.). مرد آویچ، اصفهان را فتح کرد و خیال حمله به بغداد را داشت. وی به زبان آورده بود که من شاهنشاهی ساسانی را بر می‌گردانم " (تاریخ الخلفاء سیوطی، ص ۲۵۹) و قصد داشت که مدائن را پایتخت قراردهد. او پس از آنکه مراسم جشن سده را در اصفهان بر پای داشت، به علت اختلافی که میان غلامان ترک و دیلم او پیش آمده بود، به دست غلامان ترک در حمام کشته شد (۳۲۳ ه. ق.).
وشمگیر

بعد از مرد آویچ، جمعی از یاران او برادرش «وشمگیر» را از مازندران به اصفهان و ری احضار کردند که حکومت را به او بسپارند، اما چنانکه خواهیم دید، حکومت ولایت های عمده دیگر به دست آل بویه افتاد و این خانواده بعضی نواحی قلمرو حکومت خود رابه حوالی مرزهای ایران در عصر ساسانی رساندند. در این مدت، وشمگیر تنها به حکومت گرگان و قسمتی از مازندران اکتفا کرد (۳۲۳ تا ۳۵۷ ه. ق.). جنگهای او با آل بویه، به شکست انجامید و تقاضای کمک از نوح بن نصر سامانی نیز بی نتیجه ماند. وشمگیر در حالی که آماده نبرد با آل بویه می‌شد، در حین شکار، مورد حمله گرازی قرار گرفت و کشته شد (اول محرم ۳۵۷ ه. ق.). بهستون (بیستون) پسر وشمگیر، با برادرش قابوس رقابت داشت و حوزه حکومت قابوس – بعد از مرگ برادر – به همان گرگان منحصر شد. در جنگی که میان او و آل بویه در حوالی استرآباد در گرفت، شکست خورد و به خراسان فرار کرد (۳۷۱ ه. ق.). بعد از آن، گرگان در دست آل بویه باقی ماند و قابوس نیز در ۴۰۳ ه. ق. به قتل رسید. بعد از او، فرزندش منوچهر که داماد سلطان محمود نیز بود نتوانست بر قلمرو خود بیفزاید و نوشیروان پسرش، و جستان نوه اش، تنها به صورت امرای محلی در گرگان تا حدود سالهای ۴۳۵ ه. ق. حکومت راندند. در تمام مدتی که قابوس و منوچهر و سایر اولاد زیار در گرگان حکومت نیمه مستقلی داشتند، خاندان بویه که دست پرورده مرد آویچ بودند، پی در پی به فتوحات تازه دست می‌یافتند و قلمرو حکومت خود را توسعه می‌دادند.


گنبد قابوس .ساخته شده در دوره زیاریان


منبع :
ویکی پدیا
 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش ها: mpb

ahoo_fr

کاربر ممتاز
آل بویه

آل بویه

آل بویه
(928-1055م)




آل بویه یا بوییان یا بویگان، (۳۲۰-۴۴۷ ق / ۹۳۲-۱۰۵۵ م) از دودمان‌های
دیلمی زیدی مذهب ایرانی پس از اسلام است که در بخش مرکزی و غربی و جنوبی ایران و عراق فرمانروایی می‌کردند، و از دیلم در لاهیجانگیلان برخاسته بودند.


تبار و خاستگاه بوییان



سواره نظام دیلمی.​

بوییان دودمانی از دیلمیان بودند و به زبانی ایرانی صحبت می‌کردند.سرزمین بوییان دیلمستان بود.
هم اکنون نیز روستایی با نام
بویه در شهرستان املش وجود دارد، که فاصله چندانی با دیلمان لاهیجان ندارد.

دیلیمیان ایرانی‌تبار بودند. فراتر از تاریخ ساسانیان، فقط یک داستان ابن الفقیه ذکر کرده که آن هم افسانه گونه است. در عصر ساسانی، چند بار از مردم دیلم سخن به میان آمده است. ثعالبی نوشته است که پس از تصرف یمن به وسیله حبشی‌ها و گریختن سیف بن ذی یَزَن به ایران و استمداد از انوشیروان، انوشیروان گروهی را به سرداری وَهرَز به یمن فرستاد که دیلمی‌ها هم جز این سپاه بودند. به استناد بلاذری، خسروپرویز چهارهزار دیلمی را به پایتخت آورد و ایشان را جز خادمان و خواص خود قرار داد. این گروه بعد از خسروپرویز در همین مقام باقی‌ماندند تا جنگ قادسیه که در گروه رستم فرخزاد در آمدند. بعد از شکست آنها اسلام را پذیرفتند.




منطقه تحت سلطه آل بویه :



نگار خانه دوره آل بویه :


بازار وکیل شیراز .


یک طرف سفالی لعاب دار مربوز به دوره بوییان .موزه متروپلین .نیویورک




منبع :ویکی پدیا




 
  • Like
واکنش ها: mpb

ahoo_fr

کاربر ممتاز
صفاریان

صفاریان


صفاریان
(867-1002م )

صَفّاریان از دودمان‌های ایرانی و فرمانروای بخش‌هایی از ایران بودند. پایتخت ایشان شهر زَرَنگ بود و خود را از نوادگان ساسانیان می دانستند که پس از حمله اعراب به سیستان مهاجرت کرده‌ بودند.
یعقوب لیث صفاری مردی عیار و جوانمرد اهل سیستان بود و به دلیل محبوبیتی که میان مردم آنجا به خاطر جنگ با خوارج به دست آورده بود، توانست قدرت را به دست گیرد و به حکومت برسد. یعقوب لیث بعد از تشکیل حکومت خود، ابتدا به کرمان و شیراز حمله کرد و آن صفحات را تسخیر نمود، سپس به خراسان رفت و آنجا را فتح کرد و حکومت طاهریان را نابود ساخت. وی سپس به طبرستان رفت، ولی در جنگ با علویان طبرستان شکست خورد و عقب نشینی کرد . یعقوب لیث صفاری همیشه آرزو داشت روزی حکومت بنی عباس را سرنگون کند، به همین جهت با لشکری فراوان خوزستان را تسخیر کرد و به سوی بغداد حرکت نمود، اما در جنگ با خلیفه شکست خورد و به شدت زخمی شد. در اواخر عمر، دوباره با لشکر خود خوزستان را تسخیر کرد و قصد داشت دوباره با خلیفه جنگ کند، اما در همین زمان به طور ناگهانی بیمار شد و کمی بعد از دنیا رفت . تمامی مورخان در این که یعقوب لیث مردی بسیار شجاع و دلاور و باهوش و سیاستمدار بوده است، اتفاق نظر دارند . بعد از مرگ او برادرش عمرو لیث فرمانروای سیستان و کرمان شد. عمرو لیث هم چون برادر مردی بسیار شجاع بود، با این حال در ابتدای حکومت با خلیفه بیعت کرد. پس از چند سال عمرو لیث حکومت خراسان را از خلیفه ی بنی عباس طلب کرد. خلیفه گفت که اگر عمرو در جنگ با امیر اسماعیل سامانی حاکم خراسان پیروز شود، حکومت خراسان به دست او خواهد بود. عمرو لیث در جنگ با امیر اسماعیل سامانی شکست خورد و اسیر شد و در نزد آن خلیفه ی بغداد به قتل رسید.


یعقوب لیث در دزفول


[h=2]کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد[/h]محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد. موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید، طمع در ولایت فارس بست. در حالی که محمد بن واصل در اهواز بود، وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید، فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان، ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد. یعقوب در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یعقوب به دست سپاهیان بغداد افتاد و به نام غنیمت به بغداد برده شد. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به بیماری قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و یک شمشیر پیش روی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها می شوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم، این نان خشک و پیاز مرا بس است.» یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود، او را به خاطر استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.

[h=2]رسمی کردن زبان فارسی[/h]در زمان یعقوب لیث زبان فارسی برای اولین بار پس از حمله اعراب زبان رسمی شد وتا حدی از نابودی زبان فارسی و ریشۀ ان جلوگیری شد به همین دلیل هم گویش فارسی در شرق ایران پاک تر و زنده تر مانده است. در سیستان به طور غیرمستقیم از ورود کلمات عربی به فارسی جلوگیری شد، شاید به همین دلیل است که گویش مردم سیستان شباهت زیادی به فارسی باستان و پهلوی دارد و کلمات عربی خیلی کمتر دیده میشود که بیشتر انها هم ظرف چند سال اخیر از طریقرسانه ها وارد شده است.
[h=2]ترویج مذهب تشیع در ایران[/h]سیستانیان از نخستین ایرانیانی بودند که مسلمان شدند، زیرا در دوران امپراتوری ساسانیسیستان یکی از بزرگترین و مهم ترین و مقدس ترین مراکز زرتشتیان بود و اعراب به این مسئله پی برده بودند و دستور ویرانی آتشکده ها و کشتار موبدان زرتشتی سیستان را دادند که براثر این اقدام سیستان یکپارچه مسلمان گشت و با به وجود آمدن رهبران تشیع درسیستان، مذهب تشیع به شدت رواج یافت و در زمان حکومت صفاریان، یعقوب لیث که شیعۀ متعصبی بود، ترویج مذهب تشیع را سرعت بخشید و مذهب تشیع درسیستان، قهستان، کرمان، یزد و حتی قسمت هایی از فارس برتری یافت و به گفته ی برخی از محققین، مذهب تشیع مذهب غالب بلوچستان بوده است که جمعیت شیعه بر اثر دوربودن بلوچستان از مراکز تشیع و نزدیک بودن به مراکز وهابیت و همچنین عوامل طبیعی و مهاجرت طوایف سنی به بلوچستان باعث غلبه مذهب تسنن در قرون اخیر شده است، به طوری که وجود زیارتگاه های مورد تقدس شیعیان نیز بر آن گواه است.

  • البته هیچگونه سندی بر گرایش یعقوب لیث به شیعه در تاریخ موجود نیست وحتی سالهایی از عمرش را به جنگیدن با علویان در طبرستان گذراند*



نگارخانه :







منبع :ویکی پدیا .
 
  • Like
واکنش ها: mpb

ahoo_fr

کاربر ممتاز
سامانیان

سامانیان

سامانیان
(875-999 م)

سامانیان (۲۶۱ - ۳۹۵ ق / ۸۷۴ - ۱۰۰۴ م) یکی از دودمان‌های ایران کهن بودند که کم و بیش بر همگی سرزمین‌های خراسان، هیرکان، مکران، سیستان،خوارزم و کرمان فرمان‌روایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان می‌دادند.



[h=2]نابودی حکومت طاهریان[/h]از میان رفتن حکومت طاهریان و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای خاوری خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین فرارود که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، وسیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست. با آن که پیروزی این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان همیشگی نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و فرارود در بخش عمده دوره فرمانروایی آنها، از مداخله مستقیم کارگزاران خلیفه آزاد ماند و باقی‌مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمینها، زندگی تازه‌ای یافت.

سامانیان :

خاندان سامانی از مردم بلخ و از نوادگان بهرام چوبین ساسانی بوده و آیین زردشتی داشتند، سامان خدا بنیان گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود. اسد والی عربی خراسان در نیمه قرن هشتم با سامان دوست شد. سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت. پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در قرن نهم عهد مامون عباسی به حکمرانی محلی فرارود و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات. ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری ایران رسید. احمد حاکم فرغانه در ۸۷۴ فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۸۹۲ بعد از مرګ نصر ګرفت و درسمرقند پایه ګذاشت.
[h=2]نصر یکم بنیانگذار سلسله سامانی[/h]بنیانگذار این سلسله، نصر اول و گروهی از فرمانروایان برجسته آن، توانسته بودند دورانی از آرامش نسبی را برای ایرانیان فراهم آورند، ولی البته همه آنان چنین نبودند و همیشه نیز چنین نبود. ثبات این سرزمین با کوششهایی که توسط مرداویج زیاری برای بازگرداندن طرز حکومت پیش از اسلامی صورت گرفت و همچنین با افراط کاریهای دینی پادشاه با شکوه سامانی، نصر دوم در اواخر زندگی خود به مذهب اسماعیلی گروید و از این راه خود را با دستگاه خلافت درگیر کرد، در صورتی که این دستگاه در حقیقت تکیه گاه عمده این سلسله به شمار می‌رفت. با وجود این، حتی پیش از آن که نشانه سقوط سامانیان در نتیجه کشمکشهای ایشان با خاندانهای زمیندار با نفوذ یعنی «دهقانان» و خاندانهای مأموران رسمی پدیدار شود و نیز در نتیجه جنگهای درون خاندان خود ایشان و بالاخره با گسترش قدرت آل بویه در باختر و جنوب باختری ایران آشکار شود، تحولی در نوار باختری منطقه نفوذ ایشان به دست آمد که چهره جهان اسلامی را از سده پنجم هجری / یازدهم میلادی به بعد کاملاً تغییر داد. مدت درازی مجاهدان در راه ایمان، بار جنگهای دفاعی را در مرزهای امپراتوری بیزانسبر دوش داشتند و تقریباً همه ساله با هجومهایی که به «حمله‌های تابستانی» معروف شده بود، در سرزمینهای آل بویه پیشروی می‌کردند، ولی هیچ پیشرفت بزرگی برای مردم ارتدوکس و آیین آناتولی به دست نمی‌آمد. در فرارود و کناره دره فرغانه نیز با همسایگان غیر مسلمان زد و خوردی صورت می‌گرفت. که از این میان تنها بهره عمده‌ای که در نبرد سامانیان با همسایگانشان نصیب ایشان شد، گرفتن طراز «تلاس» در ۲۸۰ ق / ۸۹۳ م بود. همسایگان نامبرده شده؛ قره خانیان یا ایلخانان «هر دو نام عنوانهایی است که داشتند» بودند؛ که بر ترکان قَرلُق فرمانروایی داشتند. کشور ایشان پس از انقراض دومین فرمانروایی گوک تورک‌ها به وجود آمده بود، که خیلی زود پاره پاره شد، به صورت دولتهای کوچکی درآمد که روابط آنان با یکدیگر خیلی هم دوستانه نبود.



منبع :ویکی پدیا .
 
  • Like
واکنش ها: mpb
بالا