برنامه ریزی و توسعه پایدار کلانشهر ها با تاکید بر منظر کشاورزی

همراهی

مدیر بازنشسته
برنامه ریزی و توسعه پایدار کلانشهر ها با تاکید بر منظر کشاورزی

چکيده :
توسعه منظر و فضاهاي باز شهري يكي از مهمترين مباحث امروز در توسعه كلانشهرها به شمار مي رود. اگر چه تا اواخر قرن بيستم فضاهاي باز و سبز در قالب توسعه پاركها و باغهاي تجهيز شده شهري خلاصه مي شدند اما در سالهاي پس از آن و به ويژه در اواخر دهه 90 ارائه راهكارهاي مبتني بر توسعه خلاقانه و پايدار منابع-به ويژه منابع آب- ارائه گرديد كه روند برنامه ريزي را از شكل قطعي و صرف خود خارج و ماهيتي پويا و متناسب با نيازهاي روز به آن داده است.

ايجاد و توسعه منظر كشاورزي يكي از مهمترين اين راهكارهاست كه با هدف حفظ منابع توليد كشاورزي و نيز ايجاد و توسعه منظري جديد در حاشيه كلانشهرها است. منظر كشاورزي در قالب مفهوم توسعه سبز؛امكان توسعه هماهنگ و مرتبط اجزاي شهر و منظر را با يكديگر فراهم آورده و راههاي مختلفي براي ايجاد و خلق شكلهاي جديد از منظر و تلفيق آن با سيماي شهر را فراهم ميكند. تاثيرات اكولوژيكي و محيطي در كنار اثرات اقتصادي نظير ايجاد اشتغال و بهره وري مناسب از فضا و منابع موجود؛ تمركززدايي و ويژگيهاي اجتماعي؛فرهنگي و كالبدي مهمترين ويژگيهاي اين شكل از منظر را تشكيل مي دهد. اين مقاله با تكيه بر تجارب موجود كه در زمينه برنامه ريزي و توسعه شهرهاي جنوب شرق آسيا و استراليا انجام شده در نظر دارد علاوه بر معرفي مفهوم و شكل جديدي از طراحي منظر جايگاه جديد اين حرفه را در طراحي شهرهاي جديد قرن بيست و يكم و نيز توسعه پايدار كلانشهرها ارائه مي دهد.




مقدمه:

برنامه ريزي و توسعه شهري در قرنها و دهه هاي مختلف بر توسعه صرف شهري با هدف فراهم آوردن جايگاهي براي زيست و تامين حداقل نيازهاي آدمي و يا بازطراحي و ساخت فضاهاي درون شهري متمركز بوده است. اين باور كه خلق تراكم هاي جمعيتي در هر نقطه اي فقط نياز به زيرساختهاي شهري را التزام مي بخشد و اين نيازها با استفاده از منابع موجود قابل رفع و برنامه ريزي است؛ يكي از معضلات اصلي طرحهاي توسعه شهري را در دهه هاي اخير تشكيل مي داد.

اين نگرش علاوه بر ايجاد ساختاري كالبدي- فضايي نامطمئن در آينده، به لحاظ اجتماعي و زيست محيطي نيز سيستمي ناپايدار را شكل داده كه فاقد توسعه هماهنگ بوده و شكلي يكسويه و خود به خودي مي گيرد. گونه شناسي اغلب كاربريهاي حاشيه شهرها بويژه كلانشهرهاي بزرگ نشان دهنده كاهش تراكم لكه هاي مزارع و باغات، رشد دانه بنديهاي پراكنده مسكوني و ايجاد هسته هاي مختلف زيستي است كه با طول زمان رشد يافته و در نهايت به يكديگر پيوسته مي گردند. در اين ميان اگرچه ابداعات و نوآوريهاي مختلفي در عرصه برنامه ريزي و طراحي شهري ارائه شده است اما اين موارد منحصر به فضاهاي داخل شهرها و شكل دهنده فضاهاي باقيمانده و يا تخريب شده است. اما در لبه ها و حواشي شهرها اين مساله به شكل عمده به استفاده حداقل از شكلهاي مناسب توسعه، بدون در نظر گرفتن ارزش كيفي زمينهاي موجود در جهت توليد و بهره وري، تغيير كاربري و ارائه شكلها و فرمهاي متداول هندسي و شهري بدون در نظر گرفتن ويژگيهاي محيطي- كالبدي معماري روستايي اين مناطق است.

افزايش اين روند بويژه در كلانشهرها، سبب فعال شدن جنبشهاي زيست محيطي مدرن در اواسط قرن بيستم گرديد و آنها را به ارائه راهكارهاي مناسب و تدوين ضوابطي براي كنترل و توسعه هماهنگ و پايدار محيط انسان ساخت با محيط طبيعي و منابع آن واداشت. انتشار كتاب "بهار خاموش" نوشته راشل كارسون در سال 1962، "كوچك زيباست" نوشته شوماخر در سال 1974 و "تراژدي مشتركات" اثر هاردين در سال 1977 نمونه اي از اين فعاليتها به شمار مي رود كه هر يك بر اساس نوع و ماهيت موضوع به تحليل علل مسائل زيست محيطي و تدوين اصول و راهكارهاي مناسب مي پردازد (گلكار، 1379). گسترش اين جنبشها و در نهايت ارائه نظريات تاثيرگذار در اواخر قرن بيستم، لزوم بازنگري در طرحهاي شهري و بويژه طرحهاي توسعه-كه بر حومه شهرها و برنامه ريزي براي استفاده حداكثري از منابع موجود را مورد تاكيد قرار مي داد- را قوت مي بخشيد و لزوم ارائه راهكارهاي مناسب را سبب

مي شد. منظر كشاورزي يكي از اين راهكارهاست كه در دهه اخير براي رشد و توسعه پايدار شهري مورد توجه قرار گرفته است. حفظ زمينهاي مرغوب كشاورزي و خلق فضاهاي جديد از زمينهاي حاصلخيز و سرسبز در ميان شهركهاي جديد و ايجاد هسته هاي جديد توسعه شهري از مهمترين اهداف اين طرح مي باشد. شناسايي عرصه هاي مناسب از نظر كمي و كيفي، يكي از مهمترين ابزارهاي برنامه ريزي منطقه اي پايدار به شمار مي روند كه مي توانند علاوه بر ايجاد سكونتگاههاي مناسب شهري، محيط و منظر شهري- روستايي را شكل داده، در نهايت اثرات اكولوژيك منحصر بفردي در پهنه شهر ايجاد كنند. در اين مقاله با بررسي تجارب شهرهاي استراليا، هلند و جنوب شرق آسيا، طراحي و برنامه ريزي سيستمي ارائه مي شود كه مبتني بر الگو و شكل زمينهاي كشاورزي است تا از اين طريق شكل و فرم جديدي از مفهوم "توسعه سبز" تبيين گردد. اين مفهوم تلفيقي از منظر زمينهاي كشاورزي، زيرساخت هاي شهري و كشاورزي به مثابه منبعي براي توليد و بهره وري اقتصادي است.

يكي ديگر از اهداف مورد توجه در اين مبحث بررسي و شناخت بحرانهاي مرتبط با زمينهاي حاصلخيز كشاورزي، باغات و فعاليتهاي توليدي و البته رو به زوال روستايي در حاشيه شهرهاي قرن بيستم است. از سوي ديگر آنچه در اين ميان از اهميت خاصي برخوردار است ارائه نقش جديد و جايگاه قابل توجه طراح منظر در روند برنامه ريزي و طراحي شكل جديدي از شكل منظر در ساختار شهر است. آنچه كه در اين ميان مورد بحث قرار مي گيرد رهيافت هاي جديد طراحي منظر مي باشد كه از نگاههاي معمول و كلاسيك با ماهيتي مصرفي و خدماتي به شكل مدرني از طراحي و برنامه ريزي تغيير شكل داده است. اين رهيافت قادر است تا شكل هاي جديدي از زمينهاي حاصلخيز و پايدار را در داخل و اطراف شهر ارائه كند.

طرح مساله

انسان همواره در طول تاريخ شهرنشيني به دنبال يافتن فرمهاي جديد شهري با هدف بهبود و اعطاي كيفيت زندگي خود بوده است. توسعه شهري يكي از پديده هاي عمده دوران معاصر است و امروزه نيز انسان به دنبال شهر ايده آل در قالب توسعه پايدار است. اما شكل متداول و كلاسيك توسعه بويژه در حاشيه كلانشهرها برنامه ريزي توسعه را به سمت مصرف گرايي يكجانبه منابع سوق داده است.

اين ويژگي به شكل بحرانهاي رو به رشد در مناطق حومه شهرها و از بين رفتن مناظر طبيعي در ايالات متحده، هلند و بخشهايي از اروپا توجه و تمركز بسياري از برنامه ريزان و طراحان شهري، متخصصين محيط زيست و اكولوژيست ها و طراحان منظر را به خود واداشته است (Armestrong&Allison, 2003 . Oliver&Jenkins, 2003) . براي اولين بار در اوائل دهه نود، اين بحران توسط نظريه پرداز معروف معماري و شهرسازي معاصر، رم كولهاوس و با اشاره به منطقه رانستاد هلند مورد توجه قرار گرفت. اشاره كولهاوس به تغييرات سريع اين منطقه در زمان كوتاه و گسترش شهر در حومه منطقه رانستاد بود(Armstrong, 2004). او پيش بيني كرد كه منظر و چشم انداز منطقه در مدت كوتاهي با تراكم هاي مسكوني يك يا دو طبقه جايگزين خواهد شد و فضاي باز منطقه فقط شامل مسيرهاي حركت سواره خواهند بود. با توجه ويژگي اين مناطق، بازنگري در سياستهاي توسعه نياز به ارائه شكل خاصي از برنامه ريزي و استراتژيهاي آتي داشت كه بر مبناي فشرده سازي شهر و عناصر آن، تعريفي دوباره از روابط ميان شهر و حومه را ارائه مي كرد (Grafe& Speaks, 2000). هدف اين استراتژيها حفظ لبه هاي روستايي- شهري و كيفيت اكولوژيك آنها بود تا از اين طريق بر كيفيت و غناي محيط زيست شهري اضافه نمايد.

اگرچه مقياس مطالعه و وسعت منظر در هلند با كشورهاي ديگر متفاوت است، با اين وجود آغاز اين بحث عامل محركي براي شناسايي و بررسي نمونه هاي مشابه در كشورهاي مختلف و ارائه راهكار در قالب انتشار مقالات و كتابهايي نظير "بعد از توسعه بي رويه" گرديد كه در آن نويسنده كتاب، بارت لوتسما پيشنهاد مي كند، معماران و طراحان منظر نياز دارند تا نسبت به اين مبحث حساسيت نشان داده با آن ارتباط برقرار كنند و براي حل آن راهكارهاي مناسبي ارائه نمايند. در كشورهاي ديگر نظير استراليا نظير چنين مساله اي مشاهده گرديد كه اين بار با توجه به ماهيت و شكل غالب توسعه خطي شهرهاي استراليا، توسعه با تخريب عرصه هاي طبيعي، مناطق تفرجگاهي و حفاظت شده و مهمتر از آن زمينهاي كشاورزي و باغات موجود همراه بود. اين شكل از توسعه بويژه در مناطق شهري خشك و كويري دنيا كه با كمبود خاك حاصلخيز و ذخاير پايين آبي مواجه هستند شكل نگران كننده اي به خود گرفته است زيرا در اين مناطق فرآيند حاصلخيزكردن خاك با سرعت پايين و هزينه بالايي انجام مي گيرد. از سوي ديگر رشد اقتصادي و ضرباهنگ بالاي توسعه صنعتي در كشورهاي جنوب شرق آسيا نظير هنگ كنك، يكي ديگر از عوامل شكل گيري اين نوع از توسعه يكسويه شهري شناخته شده است. در اين مناطق هسته هاي اوليه شهري با محوريت مراكز اقتصادي و صنعتي شكل گرفته و در نهايت در روند رشد خود كه با تغييرات سريع كاربري اراضي همراه است به يكديگر مي پيوندند. اگرچه در تمامي نمونه هاي ذكر شده عوامل مختلفي نقش داشته اند اما نتايج حاصل، كاهش ارزشهاي زيستي و محيطي، استفاده يكسويه از منابع و نابودي محيط و منظر طبيعي را بدنبال داشته است. در دهه اخير دستيابي به راهكارهاي مناسب براي حل اين مساله منجر به ارائه روشهاي جديد طراحي و ره يافتهاي مناسب با آن و با محوريت معماري، منظر و توسعه زيرساخت ها شده كه در نهايت فرمهاي جديد شهري و توسعه متناسب با آن ارائه شده است (Wall, 1999,pp.233). آنچه در ميان از اهميت خاصي برخوردار است ارائه تعريفي جديدي از منظر و جايگاه طراح و معمارمنظر در ساختار طرحهاي توسعه شهري است. منظر در اين نگاه از يك لكه صرفا سبز با نقشي اكولوژيك به عنوان منظري فرهنگي- طبيعي معرفي مي شود كه علاوه بر تاثيرات اكولوژيك، از نظر كالبدي- فضايي و همچنين حفظ اقتصاد بومي و محلي برپايه كشاورزي و صنايع وابسته اهميت مي يابد.

مفهوم توسعه پايدار و ارتباط آن با منظر

به دنبال طرح مسائل جدي زيست محيطي، نظير آلودگيها، اثرات گلخانه اي و افزايش دماي كره زمين، نابودي منابع طبيعي و بحران آب سازمانهاي رسمي بين المللي و گروههاي حامي محيط زيست در مقام واكنش در قبال اين مسائل برآمدند. بحث توسعه پايدار در سال 1978 از طريق گزارش موسوم به گزارش برانتلند با عنوان "آينده مشترك ما" توسط كميسيون جهاني محيط و توسعه بطور رسمي در دستور كار سياسي قرار گرفت. همچنين در سال 1992 در اجلاس سازمان ملل در شهر ريودوژانيرو ي برزيل تحت عنوان اجلاس سران زمين سندي در همين رابطه به امضاي 178 كشور جهان رسيدكه به عنوان "دستور كار 21" انتشار يافت. بر اساس سند مزبور تمام كشورها مكلف به تدوين برنامه هاي استراتژيك و علمي جهت اجراي مفاد دستور كار 21 در مقياس ملي كشور خود تحت عنوان دستور كار محلي 21 شدند(گلكار، 1379).

بر مبناي اين دستور كار سيستم برنامه ريزي، طراحي و توسعه شهري به عنوان يكي از مهمترين ابزارها و مكانيزمهاي مهم براي تحقق توسعه پايدار معرفي شده است و معماران، برنامه ريزان و طراحان شهري مي بايست آن در تمامي مراحل كارهاي حرفه اي خود مدنظر قرار دهند. از اينرو در جهت ارائه الگوهاي منطبق با اين چارچوب مفاهيمي نظير "طراحي شهري پايدار"، "طراحي شهري سبز"، "طراحي اكولوژيك" و نظاير آن مطرح گرديدند. بر اساس گزارش برانتلند تعريف روشن و مشخص از مفهوم توسعه پايدار برمبناي سه واژه كليدي توسعه، نيازها و نسل آينده نهاده شده است. براين اساس "توسعه پايدار توسعه اي است كه نيازهاي نسل حاضر را بدون مصالحه و صرف نظر از توانايي نسل آينده در برآوردن نيازهايش تامين نمايد." در مقياس شهري، طراحي پايدار بر پايه سه محور اصلي زير بنا نهاده شده است(مفيدي، 1383) :

الف – منابع محيطي

ب- مهارتهاي طراحي و فن آوري

ج- ارزش هاي اجتماعي

در مبحث منابع محيطي محيط و منظر در قالب فضاهاي باز و سبز شهري مورد توجه قرار گرفته است. بر اساس مقياس، ماهيت و كاركرد لكه هاي سبز مي توان آنها را در قالب شهري، منطقه اي و فرامنطقه اي تقسيم بندي نمود. كاهش آلودگي و ارتقاي كيفي محيط زيست، ايجاد خرد اقليم ها، افزايش كيفيت بصري محيط و سلامت رواني و اجتماعي جامعه از مهمترين اثرات فضاي سبز در ساختار شهر مي باشد.

منظر كشاورزي: پيشينه و مفاهيم

منظر كشاورزي در دهه اخير بعنوان يكي از روشهاي مناسب براي حفظ و تلفيق منظر حاشيه شهرها همگام با توسعه شهري مطرح گرديد. پيشينه اين مفهوم به انتشار مقالات و كتب مختلف براي ارائه راهكارهاي مناسب توسعه در حومه شهرها و حل بحران نابودي مناظر روستايي در كشورهاي هلند، استراليا، آلمان و آمريكا بر مي گردد. ديان ساديج در كتاب خود با عنوان" شهرهاي صد مايلي " كه در سال 1993 منتشرشد به نيروهايي اشاره كرد كه در اواخر قرن بيستم، شهرها و بويژه شهرهاي غربي را شكل مي دهند. او با اشاره به نوع و گونه شناسي كاركردي براي منظر شهرهاي قرن نوزدهم و بيستم، طراحي فضاي سبز و معماري منظر را آيتمي مصرفي و در قالب باغهاي تجهيز شده و پاركهاي شهري تعريف مي كند(Sadjic, 1993). اين در حاليست كه شهرها و كلانشهرهاي هزاره جديد نيازمند تعريفي دوباره از مفهوم منظر و جايگاه طراح منظر دارند. چنين نگرشي با بررسي و مطالعه نحوه توسعه كلانشهرها بويژه در منطقه جنوب شرق آسيا و لزوم بازنگري در سياستها و برنامه ريزيهاي توسعه منظر شهري ارائه گرديده است (Sadjic, 1999). بر اين اساس طراحي منظر مي تواند منحصر به طراحي فضاهاي باز و سبز نباشد بلكه روشهاي مديريت منابع و استفاده بهينه از آنها را به همراه داشته باشد (Armstrong, 2004). اين راهكارها در قالب پروژه هاي منطقه اي، طرحهاي شهري، طرحهاي تحقيقاتي- كاربردي و مسابقات طراحي با محوريت حفظ و توسعه عرصه هاي قابل كشت و زمينهاي كشاورزي ارائه شد كه ازمهمترين آنها مي توان به موارد زير اشاره كرد:


1- مناظر كشاورزي آينده: شامل طرحي منطقه اي است كه با هدف حفظ زمينهاي كشاورزي در منطقه ويكتورياي استراليا تدوين شده است(Barr, 2003). اين طرح هم اكنون در منطقه سيدني نيز مدنظر قرار گرفته است.

2- استراتژي شهر ملبورن براي سال 2030 ميلادي با عنوان سياست لبه سبز: كه ارائه تصوير روشني از منظر آينده شهر ملبورن در سال 2030 را با حفظ وتوسعه زمينهاي كشاورزي از اهداف خود بيان كرده است (Delahunty, 2003).

3- Toolkit: بسته نرم افزاري براساس مطالعات و تحقيقات واحد تحقيقات منظر دانشگاه تكنولوژي كوئينزلند در استراليا توليد شده است كه قابليت تحليل و برنامه ريزي براي كنترل توسعه آتي شهر را به دنبال خواهد داشت. اين برنامه ابزاري ساده براي شناسايي زمينهاي كشاورزي، تغييرات آتي و در نهايت خلق شكل جديدي زمين است. اين برنامه بااستفاده ازتكنولوژي بكار رفته در آن به طراح منظر اين امكان را مي دهد كه شكلهاي جديد و توسعه يافته از اراضي سبز و حاصلخيز را با منظر شهري تلفيق و نتيجه نهايي را مشاهده كند(Mostafavi&Najle, 2003).

آنچه در تمام راهكارهاي ارائه شده تا كنون از اهميت قابل توجهي برخوردار است ارائه الگويي مشخص از مفهوم منظر كشاورزي است كه بوسيله آن كشاورزي و اثرات محيطي آن در سيستمي پويا با جنبه هاي اقتصادي و بازاريابي محصول در ارتباط باشد. بر اين اساس مي توان گفت در خلق منظر جديد، زمينه اي براي پيدايش حوزه هاي جديد از اقتصاد محلي يا منطقه اي، زيرساخت هاي توسعه محلي و شهري و توليد محصولات كشاورزي فراهم مي آورد.

به واقع مي بايست به اين نكته مهم توجه داشت كه اصطلاح منظر مبتني بر كشاورزي طبقه بندي جديدي از منظر و طبيعت ارائه نمي كند بلكه مفاهيم جديدي از مفهوم "توسعه سبز و پايدار" را تعريف مي كند كه مي تواند به عنوان بخش جديدي از فضاي سبز،كاركرد متفاوتي داشته باشد (Armstrong, 2004). در اين نگرش منظر كشاورزي بخشي از منظر سبز شهري تعريف مي شود كه علاوه بر كاركردهاي اقتصادي مي تواند به عنوان يك منظر فرهنگي، شهري و اكولوژيكي ارزشمند و جذاب باشد. براساس تعريف وال منظر شهري جديد، منظري است كه به مانند زمينها و مزارع كشاورزي تغيير مي كنند و از اين نظر منظري پويا هستند كه در آن عملكردهاي مختلف، هندسه، الگوي پراكنش، نوع نظم و شرايط متغير محيط از ويژگيهاي قابل توجه آن مي باشد(wall,1999).

منظر كشاورزي: نقش و ضرورت طراحي

در دهه 1990 ميلادي، بك و لوتسما، مفهوم مدرنيزاسيون انعكاسي را از ويژگيهاي شهرهاي هزاره جديد معرفي كردند كه براساس آن راهكارهاي مناسب براي توسعه جديد يك شهر از بطن بحرانهاي موجود بدست مي آيد(Beck,1994&Lootsma,1999). بر اين اساس منظر تجديد شونده يكي از اجزاي اصلي اين مفهوم به شمار مي رود كه نيازمند برنامه ريزي و طراحي است.

طراحي و برنامه ريزي منظر با قابليت تجديد، تغيير و توسعه، اولين بار در طرحهاي بحث برانگيز و چالشي افرادي نظير ويني ماس از گروه (ام، وي، دي، آر، وي) ، رم كولهاوس از گروه (او، ام، اي) و آدريان گئز از گروه (وست ايت) معرفي و ارائه گرديد. اين طرحها و ايده ها از نظر نوع ديدگاه، روشهاي خلاقانه حل مساله و نحوه عملكرد، از اهميت خاصي برخوردار است در حاليكه تئوري هاي فلسفي و ديدگاههاي زيبايي شناسي در رده هاي بعدي اين طرحها قرار دارد(Lootsma, 1999). ضرورت ارائه برنامه ريزي مشخص و طراحي منظر مبتني بركشاورزي، روشهاي تلفيق معماري، منظر و زيرساخت هاي شهري را به عنوان راهبردهاي اصلي اين ايده تبديل كرده است.

بطور كلي در شهرهاي فراصنعتي كه با تغييرات بسيار و گسترده روبرو بوده اند، اين ايده با راهكارهايي نظير ايجاد تراكم هاي شهري و افزايش ارتفاع مجتمعهاي مسكوني، سبب آزاد سازي زمين از ساخت وساز و درنتيجه گسترش فضاهاي باز، پاركهاي وسيع، شبكه حمل و نقل ريلي و دسترسي ها شده است. اين در حاليست كه در شهرهاي در حال توسعه، اين رويكرد با تاكيد بر زمينهاي حومه شهري، ارتباط و پيوستگي ميان زمينهاي كشاورزي موجود را حفظ كرده و با مطالعه ظرفيتهاي توسعه، نسبت به طراحي زمينهاي كشاورزي جديد و تلفيق آن با زيرساخت ها اقدام كرده است تا علاوه بر طراحي منظر كشاورزي، زمينه توسعه پويا را براي شهر فراهم آورد(Armstrong, 2004). تجارب برنامه ريزي و طراحي در استراليا نشان مي دهد كه دولت محلي، منظر كشاورزي را به عنوان فضاهاي باز با كاركردي تفريحي و حفاظتي و يا به عنوان منظري روستايي طبقه بندي مي كند(Sinclair et al, 2003).

با توجه به آنچه ذكر گرديد مي توان گفت يده ها و مفاهيم ارائه شده مبتني بر منظر كشاورزي، تلفيق همزمان منظر شهري و روستايي را مدنظر قرار داده است.

منظر كشاورزي: راهبردهاي جديد براي توسعه كلانشهرهاي معاصر

شهر معاصر در ديدگاه و نگرش كنوني به شهري گفته مي شود كه چندمركزي، وسيع، پراكنده اند و مبهم اند(Deklerk,1999,Lootsma 1999,Sadjic,1999,2002). در جائيكه جريان مواد(مصالح و مواد اوليه) و زيرساختهاي اوليه پررنگ و قوي هستند شكل مشخصي به خود مي گيرند و بنابراين شبكه اي از تسهيلات و امكانات كه از فضاي منطقه اي و يا بين المللي منشا مي گيرند در شهر تداخل مي كنند. اين شهرها بدليل تركيبي پيچيده و غني از مواد، انرژي و اطلاعات از قابليت و پتاسيل بالايي در توليد فرم هاي جديد، خلق فضاهاي بديع شهري و تلفيق آن با منظر كشاورزي و روستايي دارند. اين مفاهيم نقطه مقابل شهر از ديدگاه كلاسيك به شمار مي رود كه شهر را ايستا، مشخص و با مرزبندي سياسي و جغرافيايي تعريف مي كند.

با توجه به اين تعريف از شهر معاصر، چهار راهبرد اساسي كه در توسعه كلانشهرها بر مبناي منظر مي تواند شكل بگيرد عبارتند از:

راهبرد اول: ارائه مدل اجتماعي- اقتصادي پايدار براي شهرهاي قرن بيست و يكم

اين مدل كه بر پايه تئوريهاي موجود در مورد اقتصاد محيط زيست بنا شده است، طراحي سيستم هاي ارگانيك و پايدار را پيشنهاد مي دهد كه قادرند با روشهاي توليد چندگانه محصولات كشاورزي، تكنيكهاي جديد آبياري و شناسايي و استفاده از زمينهاي جديد كشاورزي تلفيق شده و سيستمي پويا را خلق كنند.
راهبرد دوم: پيوند علم و صنعت
برمبناي پتانسيلهاي موجود از تلفيق صنايع پيشرفته صنعتي و مراكز تحقيقات كشاورزي در دانشگاهها حاصل شده است. در اين راهبرد زمينهاي حاصلخيز حومه شهرها بعنوان ماشينهايي براي بازيافت و مديريت پسماندهاي شهري عمل خواهند كرد.

راهبرد سوم: منظر و فرآيند آموزش

در اين راهبرد كه بر مبناي مفهوم "مناظر آموزشي" ارائه شده است، منظر به عنوان خاستگاهي براي آموزش عمومي و تخصصي تعريف مي شود. در اين نگاه زمينهاي كشاورزي سايتهاي جديد آموزش و انتقال علم به شمار مي روند كه قادرند به عنوان مراكز خلاق، امكان ارائه راهبردهاي مديريت محيطي، بيوتكنولوژي، توليد غذا، مديريت منابع آب و صنايع خلاق توليدي را ارائه كنند.

راهبرد چهارم: منظر مكاني براي گفتگو:

شامل روشهاي جديد بهره وري و استفاده از زمينهاي حاصلخيز حومه شهري است كه مي توانند به طور موقت، مكاني براي بهبود بسياري از بيماريهاي روحي و جسمي ساكنين شهر باشند. ايده "منظر شفابخش" كه با اين اهداف ارائه شده است ابعاد بيشتري به كاركرد و اهميت زمينهاي حاصلخيز كشاورزي و باغات حاشيه شهر مي دهد. اين نكته نشان مي دهد كه دلايل زيادي براي حفظ زمينهاي كشاورزي وجود دارد كه مي تواند به خوبي با عملكردهاي جديد در شهرهاي امروزي تلفيق شود.

بحث و نتيجه گيري:

آنچه در اين مقاله مورد كنكاش قرار گرفت لزوم حفظ و بهره وري مناسب از زمينهاي كشاورزي و مرغوب به عنوان بخشي حياتي از كلانشهرهاي قرن بيست و يكم را مورد يادآوري قرار مي دهد. فقدان اين بخش مهم از فضاي سبز كه بوضوح در ساختار شهرهاي كنوني و توسعه هاي يكسويه آن ديده مي شود ناشي از سياستهاي مداخله جويانه انسان بدون درنظر گرفتن پيامدها و آثار آن در آينده حاصل شده است. اين روند مي تواند فقط بوسيله رهيافتي چند بعدي و جامع نگر و با استفاده از برنامه ريزي خلاق و ارائه نقشي پررنگ براي طراحي منظر در درون و اطراف شهرها متوقف گردد.

اين برنامه ريزي مي تواند حوزه هاي مختلف را در برگيرد كه از مهمترين آنها مي توان به موارد زير اشاره كرد:

1- ارائه تسهيلات، امكانات و مشوق ها به كشاورزان براي ادامه فعاليت خود در حومه شهرها و جلوگيري از تغيير كاربري اراضي.

2- ارائه شكلها و فرمهاي جديد از توسعه شهري با در نظر گرفتن الگوي زمينهاي كشاورزي و زيرساخت هاي مورد نياز آن.

3- تغيير سياستهاي دولت در منطقه بندي و آمايش سرزمين به شكل كلاسيك و امروزي.

4- ارائه روشهاي خلاق كشت چند گانه محصولات در طول سال.

5- بازاريابي محصولات و تقويت اقتصاد محلي.

6- مشاركت بخش خصوصي و ارائه امكانات جهت سرمايه گذاري.

فرآيند طراحي در اين بخش مي تواند مقياسهاي وسيع تا عرصه هاي كشاورزي موجود را در برگيرد اما آنچه كه در اين ميان از اهميت خاصي برخوردار است شناسايي روابط موجود ميان اين بخشها باجريانات موجود در محيط شهري، جزئيات و پيچيدگيهاي آن است تا از اين طريق زمينه تلفيق ميان كشاورزي و زيرساختهاي محيط انسان ساخت فراهم گردد.

منبع:مرجع معماران
 
بالا