اسپم ها ، تاپیک های تایید نشده ، پست های تکراری و حذف شده!!

Saeed.bi

کاربر ممتاز
دعایی گر نمی‌گویی به دشنامی عزیزم کن / که گر تلخ است شیرین است از آن لب هر چه فرمایی

یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود

کاو را به سر کشته هجران گذری بود


آن دوست که ما را به ارادت نظری هست

با او مگر او را به عنایت نظری بود
 

Saeed.bi

کاربر ممتاز
یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود

کاو را به سر کشته هجران گذری بود


آن دوست که ما را به ارادت نظری هست

با او مگر او را به عنایت نظری بود

در من این عیب قدیمست و به در می‌نرود

که مرا بی می و معشوق به سر می‌نرود


صبرم از دوست مفرمای و تعنت بگذار

کاین بلاییست که از طبع بشر می‌نرود
 

Saeed.bi

کاربر ممتاز
در من این عیب قدیمست و به در می‌نرود

که مرا بی می و معشوق به سر می‌نرود


صبرم از دوست مفرمای و تعنت بگذار

کاین بلاییست که از طبع بشر می‌نرود

دهلزن گو دو نوبت زن بشارت

که دوشم قدر بود امروز نوروز


مهست این یا ملک یا آدمیزاد

پری یا آفتاب عالم افروز
 

BISEI

کاربر ممتاز
گاه می‌اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می‌شنوی
روی زیبای تو را
کاشکی می‌دیدم

شانه بالازدنت را -بی قید -
و تکان دادن دستت که - مهم نیست زیاد -
و تکان دادن سر را که
«عجیب! عاقبت مُرد؟ افسوس!»
کاشکی می‌دیدم

با خود می‌گویم
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد!؟

 

BISEI

کاربر ممتاز
حــــسادتــــ -سالهای صبوری

حــــسادتــــ -سالهای صبوری

مگر آن خوشه گندم
مگر سنبل مگر نسرین تو را دیدند
که سر خم کرده خندیدند
مگر بستان شمیم گیسوانت را
چو آب چشمه ساران روان
نوشید
مگر گلهای سرخ باغ ریگ آباد
در عطر تن غوطه ور گشتند
که سرنشناس و پا نشناس
از خود بی خبر گشتند
مگر دست سپید تو
تن سبز چناران بلند باغ حیدر را نوازش کرد
که می شنگند و می رقصند و می خندند
مگر ناگاه
نسیم سرد گستاخ از سر زلفت
چه می
گویی ؟
تو و انکار ؟
تو را بر این وقاحتها که عادت داد ؟
صدای بوسه را حتی
درخت تاک قد خم کرده بستان شهادت داد
مگر دیوار حاشا تا کجا تا چند ؟
خدا داند که شاید خاک این بستان
هزاران صد هزاران بوسه بر پای تو
دیگر اختیارم نیست
توانم نیست
تابم
نیست
به خود می پیچم از این رشک
اما خنده بر لب با تو گویم
اضطرابم نیست
مگر دیگر من و این خاک وای از من
چناران بلند باغ حیدر را
تبر باران من در خاک خواهد کرد
نسیم صبحگاهی جان ز دست من نخواهد برد
ترحم کن نه بر من
بر چناران بلند باغ حیدر
بر نسیم صبح
شفاعت کن
به پیش خشم این خشم خروشانم که در چشم است
به پیش قله آتشفشان درد
شفاعت کن
که کوه خشم من با بوسه تو
ذوب می گردد


 

joghd123

کاربر ممتاز
دوستان تمایل دارن:redface:
ایشون کتابارو تموم کردن فک کنم خخخخ
 

puyan khan

کاربر ممتاز
;):gol::gol:
نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده
که بلکه رام غزل گردی ای غزال رمیده

سیاهی شب هجر و امید صبح سعادت
سپید کرد مرا دیده تا دمید سپیده

ندیده خیر جوانی غم تو کرد مرا پیر
برو که پیر شوی ای جوان خیر ندیده

به اشک شوق رساندم ترا به این قد و اکنون
به دیگران رسدت میوه ای نهال رسیده

ز ماه شرح ملال تو پرسم ای مه بی مهر
شبی که ماه نماید ملول و رنگ پریده

بهار من تو هم از بلبلی حکایت من پرس
که از خزان گلشن خارها به دیده خلیده

به گردباد هم از من گرفته آتش شوقی
که خاک غم به سر افشان به کوه و دشت دویده

هوای پیرهن چاک آن پری است که ما را
کشد به حلقه دیوانگان جامه دریده

فلک به موی سپید و تن تکیده مرا خواست
که دوک و پنبه برازد به زال پشت خمیده

خبر ز داغ دل شهریار می شوی اما
در آن زمان که ز خاکش هزار لاله دمیده
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
یه روزی خار بیابون واسه من شاخه ی گل بود

ماه و خورشید، توی دستم تیله ی یه قل دو قل بود

یه روزی که خوب می دونم تو هم اون روزا رو داشتی

روزای همیشه شیرین، روزای همیشه آشتی

روزایی که بوده و هست همیشه

کی میگه اون روزا پیدا نمیشه؟

کی میگه نمیشه مثل اون روزا من و تو همدیگه رو پیدا کنیم

بشینیم با همه ی حوصله مون گره های روحمونُ وا کنیم

کی میگه نمیشه؟ میشه به خدا، بیا از بچه ها بچه تر بشیم

مث خورشید نمیشه، مث شهاب بیا رو تاریکیا خط بکشیم

کی میگه نمیشه؟ میشه همیشه

نمیشه اونه که پیدا نمیشه



«محمد علی بهمنی»




شعر خوانی آقای رشید کاکاوند

 
بالا