آشنایی با اختلالات روانی

peymankarami

کاربر فعال
سلام دوستان
در این تاپیک قرار هست با کمک هم ما علاقه مندان به مباحث روانشناسی و روانپزشکی در زمینه اختلالات روانی بحث کنیم و اگه کسی پرسشی داره بپرسه تا با کمک هم جواب بدهیم.(سعی می کنم مباحث جدید در آسیب شناسی روانی را مطرح کنم)
سخنی با مدیریت محترم:این تاپیک می تواند یک تاپیک کاربردی و بسیار مفید باشد لطفا این تاپیک را به دلایل واهی حذف نکنید یا نبندید خیلی ممنونم:gol:
 

peymankarami

کاربر فعال
آقاي الف، حسابدار 28 ساله اي است که سابقه طولا ني مشکلا ت ميان فردي دارد. همکارانش در اداره او را شديدا دمدمي و غيرقابل پيش بيني مي دانند. برخي روزها شاد و سرزنده است اما روزهاي ديگر خشم غير قابل کنترل نشان مي دهد. همکاران او از نگرشهاي بي ثبات وي نسبت به مديران شگفت زده مي شوند. او بين بت ساختن و بت شکستن در نوسان است; به اين معني که يک روز دوستي را تا عرش اعلا مي برد و او را ستايش مي کند و فردا يا حتي ساعتي بعد او را از همان جا با کله به زمين مي کوبد! براي مثال او يک روز درباره «ذکاوت» مديرش لا ف مي زند، اما روز بعد او را به باد انتقاد مي گيرد. همکارانش از او فاصله مي گيرند، زيرا از توقعات مداوم او براي توجه به تنگ آمده اند.
يک روز بعد از گم کردن يکي از صورت حساب هايش به قدري آشفته شد که مچ دست خود را با تيغ بريد. از آنجا که سابقا نيز چندين بار سيگار بر روي دست خود خاموش کرده بود، لذا اين واقعه موجب شد که مدير به او اصرار کند درصدد کمک حرفه اي برآيد.​

ماهيت اختلا ل شخصيت

اختلا ل شخصيت (disorber Personality) عبارت است از الگوي ناسازگارانه و با دوام تجربه دروني و رفتار بيروني که به زمان نوجواني يا جواني بر مي گردد و در زمينه هاي زير آشکار مي شود: 1- شناخت، يعني روش هاي ادراک و تفسير خود، ديگران و رويدادها
2- حالا ت عاطفي 3- عملکرد بين فردي 4 - کنترل تکانه ضعيف و مخدوش شده مثل خود زني که در شرح حال آقاي الف شاهد بوديم اما دقيقا افراد مبتلا به اختلا ل شخصيت چه کساني هستند؟ در زندگي روزمره، همگي ما با آدم هاي اين چنيني روبرو شده ايم:
1- افرادي که عادت به دروغگويي دارند به صورتي که اگر دروغ نگويند روزشان شب نمي شود! اين عده براي کوچکترين مسائلي که هيچ نفع مادي هم براي آنها ندارد باز دروغ مي گويند، مثلا اگر ناهار آبگوشت خورده باشند به دروغ مي گويند قيمه خورده اند!
2- افرادي که هنگام عصبانيت سيگار روي دست خود خاموش مي کنند، خود را مي زنند، زخمي مي کنند و گويي که به اين شيوه عادت کرده اند!
3- افرادي که حس مي کنند از آنها زيباتر، باهوش تر، روشنفکرتر وموفق تر اصلا روي کره زمين پيدا نمي شود و در صورت وجود چنين فردي حس مي کنند که احتمالا سو » تفاهمي پيش آمده است!
4- افرادي که جز خود، به همه چيز و همه کس مشکو کند، تمام رفتارهاي همسر خود را زير نظر مي گيرند، به بي اهميت ترين و جزيي ترين اتفاقات با سو» ظن مي نگرند و معتقدند که همه عالم و آدم در پي توطئه چيني عليه آنها هستند!
5- افرادي که خوره کارند و خيلي کم مي خندند يا تفريح مي کنند، اين عده آن قدر کم مي خندند که تا بحال کسي دندان هاي آنها را نديده است!
6- و آدم هايي که ...
تمام مثال هاي ياد شده نمونه هايي از «اختلا ل شخصيت» هستند. يک فرد مبتلا به ناراحتي روحي - مثلا اضطراب يا افسردگي - از وضعيت خود در رنج است، لذا انگيزه براي رفتن پيش روانشناس و روانپزشک جهت درمان دارد. اما يک فرد مبتلا به اختلال شخصيت، معمولا خودش نه رنجي مي کشد و نه مشکلي در خود احساس مي کند اما اطرافيان وي همگي متوجه اند که مشکلي در کار است; لذا وي را ترغيب مي کنند که در پي کمک حرفه اي برآيد. در عوض وي تمام «اين اطرافيان» را عامل اصلي ناراحتي خود مي داند. از آنجا که اينگونه افراد به طور معمول از آنچه اجتماع به عنوان علايم آنها مي شناسد، احساس ناراحتي نمي کنند، اغلب فاقد انگيزه درمان و حتي مقاوم در برابر آن هستند، در طبقه بندي هاي روانپزشکي، اختلالات شخصيت به سه دسته تقسيم شده اند:. دسته الف رفتاري غريب و نامتعارف دارند، افراد مبتلا به دسته ب اغلب نمايشي، نامتعادل و هيجاني اند و افراد دسته ج را هراسان ها و مضطرب ها تشکيل مي دهند. اختلال شخصيت مرزي مربوط به دسته دوم (دسته ب) بوده و شايع ترين اختلال شخصيت محسوب مي شود. شرح حال کوتاهي که در آغاز بدان اشاره شد متعلق به يک فرد مبتلا به اختلال شخصيت مرزي است.​

ويژگي هاي شخصيت هاي مرزي

«مرزي بودن» يعني چه؟ تصور مي شود که اين افراد يک جايي در «مرز» بين روان رنجوري (اضطراب، افسردگي و...) و اسکيزوفرني (آنچه که در زبان عاميانه بدان جنون گفته مي شود) قرار دارند. برخي پژوهشگران معتقدند که اختلال شخصيت مرزي نوعي از اسکيزوفرني يا افسردگي يا احتمالا آميزه اي از آنهاست. مشخصه فرد مبتلا، ناپايداري در اکثر حوزه هاي زندگي است. شخصيت زن آلکس در فيلم «جذابيت شوم» نمونه خوبي است از آنچه يک فرد داراي شخصيت مرزي چه جور آدمي است. در يک صحنه بسيار دراماتيک اين فيلم، آلکس شديدا آشفته مي شود و در لحظه اي، مچ دست خود را مي برد.
شدت اين موضوع نگاهي اجمالي است به ويژگي اصلي افراد مبتلا به اين اختلال; يعني «روابط ميان فردي بي ثبات». شخصيت هاي مرزي تقريبا هميشه به نظر مي رسد که در بحران و طوفان به سر مي برند. چرخش هاي سريع خلق در اينها شايع است: يک لحظه ممکن است نزاع طلب باشند، لحظه بعد افسرده و لحظه اي ديگر شاکي از اين که هيچ احساسي ندارند. افراد مبتلا به اختلا ل شخصيت مرزي اغلب دچار نوع خاصي از افسردگي مي شوند که با احساس هاي پوچي و هيجان پذيري منفي متغير مشخص مي شود. ديويد سلينجر، رمان نويس آمريکايي مجموعه داستاني دارد به نام «دلتنگي هاي نقاش خيابان چهل و هشتم». در اين مجموعه، داستاني وجود دارد با نام «دهانم زيبا و چشمانم سبز» و مردي در آن توصيف مي شود که در خانه منتظر آمدن همسر خود است و دير کردن همسر، وي را شديدا آشفته و هيجاني مي کند و رفتارهايي از پشت تلفن نشان مي دهد که بسيار به هيجان پذيري هاي شخصيت هاي مرزي شباهت دارد. افراد مرزي به ندرت ديگران را آزار مي دهند اما عميقا تحت تاثير رويدادهاي ميان فردي قرار مي گيرند که اغلب افراد به راحتي آنها را از سر مي گذرانند.
اين افراد روابط عميق و پرتوقعي با ديگران برقرار مي کنند و ديگران را نمي توانند خاکستري ببينند، بلکه يا همه را خوب خوب مي دانند يا کاملا بد، پديده اي که دو نيمگي (Splitting) ناميده مي شود. آنها علا وه بر اين که روابط آشفته اي دارند، اغلب در مورد «هويت» خودشان يا اين که آنها واقعا کيستند، دچار سردرگمي مي شوند. حتي بعد از اين که دوره عادي جستجوي هويت را در نوجواني پشت سر گذاشته اند باز هم مطمئن نيستند که از زندگي چه مي خواهند و در سطح عميق تر فاقد درک روشني از خويشتن خويش هستند. عدم اطمينان آنها درباره اين که کيستند، به صورت تغييرات ناگهاني در گزينه هاي زندگي مانند برنامه هاي شغلي، ارزش ها، هدف ها و نوع دوستان جلوه گر مي شود. احساس هاي مزمن کسالت و بي حوصلگي باعث مي شوند افراد مبتلا به اختلا ل شخصيت مرزي به دنبال تحريک باشند. ماجراي روابط آنها، تا اندازه اي اين جستجو براي تجربيات هيجاني شديد را نشان مي دهد. امکان دارد براي رفع کسالت به رفتارهاي تکانشي مانند ولخرجي هاي نسنجيده، رانندگي بي پروا، پرخوري، يا حتي دزدي از فروشگاه ها بپردازند. هيجان ناشي از اين فعاليت ها آنها را سرزنده مي کند. تفکرات خودکشي گرا يا رفتار جرح خويشتن نيز در بين شخصيت هاي مرزي متداول است ولي گاها قصد ندارند خودشان را بکشند و اين رفتار آنها که «خودکشي گونه» نام دارد، ژستي براي جلب توجه خانواده، معشوق يا متخصصان محسوب مي شود. خودزني آنها به وسيله چاقو يا خاموش کردن سيگار بر روي بدن نوعي پرخاشگري هدايت شده به سمت خود است. مرزي هيجان ها را هميشه در حالت اوج (peak) تجربه مي کنند نه در حالت متعادل هنگامي که در حالت اوج هيجان قرار مي گيرند - به ويژه احساس خشم يا گناه شديد - براي آرام کردن خود و کم کردن شعله هيجانات به خودزني مي پردازند; چرا که توان تبديل حالا ت هيجاني خود به کلمات را ندارند و در نتيجه مجبورند که پرخاش شديد را متوجه خويشتن کنند.​

شخصيت هاي مشهور مبتلا به اختلا ل مرزي

افرادي مثل مارلين مونرو هنرپيشه لورنس عربستان، توماس ولف، آدلف هيتلر و زلدا فتزجرالد همگي داراي خصلت هاي شخصيتي شبيه به آنچه در افراد مبتلا به اختلا ل شخصيت مرزي ديده مي شود بودند. هر يک از آنها به خاطر رفتارهاي غيرقابل پيش بيني و بي اندازه متغيرشان، عدم تحمل گفت وگوهاي عادي و اجتماعي، دوره هاي نااميدي و بسياري وقايع غيرعادي که مشخصه زندگي آنهاست، مشهور بودند. همچنين هيتلر در روز دوشنبه 30 آوريل 1945 خودکشي کرد. از روز صدر اعظم شدن هيتلر دقيقا دوازده سال و سه ماه مي گذشت...
 
آخرین ویرایش:

peymankarami

کاربر فعال
اختلال شخصیت نمایشی
برخی افراد تمایل دارند خودشان را به صورت بسیار شورانگیز و درماتیک ابراز کنند. چنانچه این تمایلات به صورت افراطی صورت گیرند ، مبنای اختلال شخصیت نمایشی را تشکیل می دهند . اصطلاح نمایشی از کلمه لاتین به معنی (هنرپیشه) به دست آمده.افراد مبتلا به این اختلال در رفتار روزمره شان ،ویژگیهای نمایشی را نشان می دهند . برای مثال ، فردی که به این اختلال مبتلاست امکان دارد در مراسم ازدواج خویشاوندی دور (نمایش) را اجرا کند که غرق در اشک و شور و شوق شده یا در یک مهمانی ، از فرد آشنایی با بغل کردن او به صورت مبالغه آمیز و جلب توجه کننده و فریاد های محبت آمیز استقبال کند . آنچه افراد مبتلا به این اختلال را از آنهایی که هیجان پذیری مناسب نشان می دهند متمایز می کند، ماهیت زودگذر حالت های هیجانی آنها و این واقعیت است که برای فریب دادن دیگران و نه نشان دادن احساس های واقعیشان ، از هیجان های افراطی استفاده می کنند . این اختلال در زنان تشخیص داده می شود ، اما معلوم نیست آیا علت آن این است که در زنان بیشتر شایع است یا به این علت که کسانی که این برچسب را مقرر می کنند ، رفتارهای نمایشی را به صورت کلیشه ای زنان می انگارند .

ویژگی های تشخیصی​

این تشخیص برای افرادی مقرر می شود که طبق 5 مورد زیر یا بیشتر ، الگوی فراگیر هیجان پذیری افراطی و توجه خواهی نشان می دهند :

1- وقتی کانون توجه نیستند ، ناراحت می شوند .

2 - تعامل های آنها با وسوسه جنسی نامناسب یا رفتار تحریک آمیز مشخص می شود .

3- ابراز هیجان های آنها به سرعت تغییر می کند و سطحی است .

4- برای جلب کردن توجه از ظاهر بدنی استفاده می کند .

5- گفتار آنها شدیداً کلی (امپرسیونیستی) و فاقد جزئیات است .

6- آنها خودنما و نمایشی هستند و در ابراز هیجان مبالغه می کنند .

7- بسیار تلقین پذیر هستند .

8- روابط را صمیمانه تر از انچه واقعاً هستند ، سوء تعبیر می کنند .

افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی از کانون توجه بودن لذت می برند و برای اطمینان از وقوع آن دست به هر کاری می زنند.

آنها به ظاهرشان بیش از حد توجه دارند و اغلب آنچنان به صورت افراطی سعی می کنند توجه دیگران را به خودشان جلب کنند که رفتارشان مضحک به نظر می رسد .

بعلاوه آنها اطواری و عشوه گر به نظر می رسند ، اطمینن خاطر ، تحسین ، و تایید دیگران را می طلبند ، و چنانچه آن را بدست نیاورند ، عصبانی می شوند . آنها ارضای فوری امیالشان را می طلبند و حتی با کوچکترین عمل تحریک آمیز ، معمولا به صورت اغراق آمیز ، مانند گریه کردن یا غش کردن ، واکنش شدید نشان می دهند . با اینکه روابط آنها سطحی است آن را صمیمانه تصور می کنند و با آشنایان خود با عنوان دوستان (عزیز)اشاره می کند . آنها به راحتی تحت تاثیر دیگران قرار می گیرند . از بینش تحلیلی بی بهره اند ، و دنیا را به صورت کلی (امپرسیونیستی)می بینند .

به راحتی می توانید تجسم کنید که چگونه این نوع رفتارهای نمایشی باعث می شوند دیگران از این افراد فاطله بگیرند رابطه داشتند با فرد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی زجر آور و ناخوشایند است البته نتیجه آن این است که افراد مبتلا به این اختلال روابط نزدیک و متقابل معدودی دارند با توجه به این تصویر بالینی افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی به احتمال زیاد سبک دلبستگی نا ایمن دارند آنها به طور مداوم جویای حمایت و تایید همسرشان هستند . یکی از عقاید اصلی فرد مبتلا به این اختلال این است که (من بی کفایتم و نمی توانم خودم از پس زندگی ام برآیم )این عقیده باعث می شود که آنها فرض کنند لازم است کس دیگری را بیابند که این کاستی را جبران کنند این افراد با رفتار کردن به صورتی که بیش زنانگی یا بیش مردانگی هستند می خواهند توجه دیگران را جلب کنند و باور دارند که این رفتار دیگران را به تحسین و حمایت وا می دارد بنابراین عقاید آنها می تواند به نرخ روز از یک حالت افراطی به حالت دیگر تغییر کند .

درمانگر به درمانجو کمک می کند روش های موثرتری را برای برخورد کردن با مشکلات و موقعیت ها بوجود آورد با درمانجو برای تمرکز کردن بر اهداف همکاری می کند و به او یاد می دهد چگونه دقیقتر و عینی تر فکر کند درمانگر با بکارگیری این روش رفتار مساله گشایی خوب را الگو قرار می دهد و به درمانجو در برخورد کردن با مسائل گوناگون زندگی کمک عملی می کند درمانجویان همچنین برای زیر نظر گرفتن تمایلات تکانشی خود ، راهبردهای کنترل شخصی را یاد می گیرند ، و برای بهبود بخشیدن به روابط میان فردی ، مهارت های جسارت را می آموزند .

منبع : کتاب آسیب شناسی روانی
 

peymankarami

کاربر فعال
تحليل شخصيت خودشيفته در گفتگو با دکتر سيد سعيد صدر، روان‌پزشک

اين منم، منم، من!


آيا تاکنون با افراد «از خود متشکر» سر و کار داشته‌ايد؟ همان آدم‌هايي که تصور مي‌کنند فرد بسيار مهمي هستند و از هر نظر بي‌نظير. روان‌پزشکان به افرادي که چنين تصوري از خودشان دارند «خودشيفته» مي‌گويند. افراد خودشيفته فکر مي‌کنند شخص منحصر به فردي هستند و ديگران بايد به‌طور خاصي با‌ آنها رفتار کنند. تاب تحمل انتقاد را ندارند و از اينکه هر کسي به خود اجازه انتقاد کردن از آنها را بدهد، عصباني مي‌شوند و زود از کوره به در مي‌روند. افراد خودشيفته فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع کسب شهرت، قدرت و ثروت‌اند. افراد خودشيفته روابط شکننده‌اي‌ دارند و چون به قواعد مرسوم رفتار تن نمي‌دهند خون ديگران را به جوش مي‌آورند. با اين مقدمه‌اي که درباره اختلال شخصيت خودشيفته گفته شد اگر تمايل پيدا کرديد تا با اين افراد بيشتر آشنا شويد با دکتر سيدسعيد صدر، مدير گروه روان‌پزشکي دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي همراه باشيد....
سلامت : اگر موافق‌ايد با اختلال شخصيت و تعريف آن گفتگويمان را آغاز کنيم تا پس از آن بتوانيم درباره خودشيفته‌ها بحث کنيم؟
براي آشنايي با اختلال شخصيت بهتر است ابتدا افراد سالم را تعريف کنيم يعني اينکه هر نوع تفکر، ايده، هيجان و رفتاري که به طور باثبات، قابل‌ پيش‌بيني و در عين حال انعطاف‌پذير از افراد سرزند که سازگاري و تطابق فرد را با محيط افزايش دهد از ويژگي‌هاي افراد سالم به شمار مي‌رود بنابراين هر نکته‌اي که در اين تعريف نگنجد يا درواقع موجب فقدان انطباق فرد با محيط شود و يا اينکه در روابط بين فردي‌اش تاثيرگذار، تنش‌زا، غيرقابل پيش‌بيني و غيرقابل انعطاف باشد، مي‌تواند به نوعي اختلال شخصيت به شمار رود.
سلامت : خودشيفته‌ها هم در گروه افراد مبتلا به اختلال شخصيت قرار دارند؟
بله. افراد خودشيفته احساس مي‌کنند افرادي استثنايي‌اند و از هر نظر داراي برتري هستند. براي مثال اين افراد تصور مي‌کنند که از لحاظ زيبايي، چهره‌اي فوق‌العاده دارند و کسي به زيبايي آنها نمي‌رسد، يا تصور مي‌کنند که صداي خوبي دارند و بهتر از‌ آنها کسي نمي‌خواند يا اگر در حوزه هنر کار مي‌کنند با خود مي‌انديشند که هنرمندتر از آنها کسي نيست و آنها سرآمد ديگران هستند.
سلامت : اينها همان گروهي هستند که مردم، آنان را به شوخي و خنده «از خودمتشکر» نامگذاري کرده‌اند؟
بله. به طور دقيق همين‌طور است. اين افراد مدام خودشان را ستايش مي‌کنند و مي‌توانند در هر شغل و حرفه‌اي باشند. براي مثال اگر اين افراد در حوزه دانش باشند تصور مي‌کنند دانشمندتر از آنها کسي در اين جهان نيست. در واقع اين افراد عاشق خودشان هستند.
سلامت : چگونه مي‌توانيم از رفتار خودشيفته‌ها آ‌نها را شناسايي کنيم؟
اين افراد رفتار جالب‌توجهي دارند. براي مثال اگر به خانه افراد خودشيفته برويم تصاوير متعددي از آنها را روي ديوار مي‌بينيم زيرا اين افراد آن‌قدر عاشق چهره خودشان هستند که تصاوير متعدد خود را روي ديوار نصب کرده‌اند البته فراموش نکنيد اگر خانواده شما عکس شما را روي ديوار نصب کرد يا روي ميز و طاقچه گذاشت خودشيفتگي محسوب نمي‌شود. از ويژگي‌هاي ديگر افراد خودشيفته نوع لباس پوشيدن و رفتار آنهاست. براي مثال اين افراد متناسب سن‌شان لباس نمي‌پوشند و سعي مي‌کنند لباس‌هاي خاصي را انتخاب کنند و بپوشند که جوان‌تر از سن‌شان باشد.
سلامت : بنابراين خودشيفته‌ها با پيري ميانه‌اي ندارند؟
جالب است بدانيد که خودشيفته‌ها دشمن پيري هستند يعني پيدايش يک موي سفيد در سر يا صورت به سرعت اين افراد را غمگين و افسرده مي‌کند و درصدد اصلاح آ‌ن برمي‌آيند.
سلامت : خودشيفته‌ها اهل چه ورزش‌هايي هستند؟
همان‌طور که درباره لباس‌ پوشيدن‌شان توضيح دادم اين افراد اگر بخواهند ورزش کنند، رشته ورزشي خود را متناسب با سن‌شان انتخاب نمي‌کنند. براي مثال فرد خودشيفته‌اي که 60 سال سن دارد بدون هيچ زمينه‌ قبلي به رشته زيبايي اندام مي‌پردازد. در حالي که اغلب افرادي با اين سن و سال بيشتر به پياده‌روي و کوهنوردي تمايل دارند.
سلامت : از خودمتشکرها با چه افرادي نشست و برخاست مي‌کنند؟
خودشيفته‌ها سعي مي‌کنند که دوستان خود را از سنين پايين‌تر انتخاب کنند. براي مثال فردي 50 ساله خودشيفته با جوانان 20 يا 25 ساله معاشرت مي‌کند و از اين طريق سعي مي‌کند خلق و رفتارش را در اين سن نشان دهد تا هميشه مورد تعريف و تمجيد قرارگيرد.
سلامت : درباره اسطوره خودشيفتگي يا نارسيسيسم روايت شده که نارسيس جوان زيبايي بود که در آب تصوير خود را ديد و بعد عاشق خودش شد، آيا واقعا افراد خودشيفته چهره زيبايي دارند که اين طور عاشق خود مي‌شوند؟
جالب است بدانيد که افراد خودشيفته چندان خوش‌تيپ و خوش‌چهره نيستند بنابراين هنگام انتخاب دوستانشان سعي مي‌کنند که دوستانشان از لحاظ چهره خيلي پايين‌تر باشد و آنها بتوانند از اين کنتراست استفاده کنند.
سلامت : يعني از فرد مقابل زيباتر جلوه کنند؟
بله. اين تفاوت چهره‌ها به افراد خودشيفته کمک مي‌کند تا بيشتر به چشم بيايند همچنين خودشيفته‌ها مي‌دانند که افرادي که از لحاظ چهره پايين‌تر از آنها هستند براي حفظ دوستي ناچارند که مدام از آنها تعريف و تمجيد کنند.
سلامت : خودشيفته‌ها از چه رفتاري دلگير مي‌شوند؟
بدترين ضربه به افراد خودشيفته انتقاد از آنهاست. کوچک‌ترين انتقادي از آنها موجب برافروخته شدن و آشفتگي‌شان مي‌شود و آنها را وادار مي‌کند که از خود واکنش نشان دهند و در نتيجه حلقه دوستان‌شان از بين مي‌رود.
سلامت : چرا اين افراد از انتقاد ناراحت مي‌شوند؟
هنگامي که انساني تصور مي‌کند بهترين است به طور طبيعي تمايل دارد که فقط تعريف و تمجيد بشنود تا بتواند به ديگران فخرفروشي کند. افراد خودشيفته شکست را قبول نمي‌کنند و از هر وسيله‌اي براي رسيدن به پيروزي استفاده مي‌کنند تا به تمجيد ديگران دست يابند. شايد پيش خودتان بگوييد که اين ربطي به خودشيفتگي ندارد و ايراد گرفتن از هر کسي، آن فرد را ناراحت مي‌کند اما بين ناراحتي طبيعي و غيرطبيعي تفاوت فاحشي وجود دارد. شايد همه جاي دنيا را بگرديم نتوانيم فردي را پيدا کنيم که از انتقاد و ايراد خوشحال شود اما اين دلگيري حد و مرزي دارد.
سلامت : تعريف کردن چه‌طور؟
همه ما از تعريف خوشحال مي‌شويم اما تعريف بايد جايگاه داشته و متناسب با توانايي‌ها باشد. البته اين نکته را به ياد بسپاريد که هيچ موجودي بدون نقص نيست.
سلامت : اختلال شخصيت خودشيفته چه‌قدر شايع است؟
نوع اختلال شخصيت مرزي شديد که نيازمند به مداخله روان‌پزشکي باشد زير 10 درصد است اما رگه‌هاي شخصيت خودشيفته زياد است. در واقع اين قدر که رگه‌هاي خودشيفتگي را در جامعه مشاهده مي‌کنيم خود بيماري را کمتر مي‌بينيم.
سلامت : درباره اين افراد چه نکاتي را بايد رعايت کنيم؟
ابتدا بايد اين افراد را شناسايي کنيد سپس توانايي آنها را نشان بدهيد اما براي آنها توضيح دهيد که شما نمي‌توانيد بهترين هنرمند جهان باشيد اما در اين زمينه مي‌توانيد آدم معتبري ‌شويد. به طور مثال به آنها بگوييد که شما توانايي‌هاي مناسبي داري و بين 100 نفر هنرمند برتر هستي اما نمي‌تواني نفر اول باشي. با اين کار مي‌توانيد شناخت اين افراد را اصلاح کنيد.
سلامت : افراد از خود متشکر درمان هم مي‌شوند؟
درمان دارويي در اين افراد کمک کننده است اما همان‌طور که اشاره کردم اگر در کنار روان درماني باشد تاثيرگذارتر است به خصوص اگر در سنين بالا سعي کنيم توانايي‌هايشان را به عرضه ظهور برسانيم اعتماد به نفس‌شان هم افزايش مي‌يابد و به آرامش دست مي‌يابند.
 

peymankarami

کاربر فعال

وسواس چيست و چگونه آنرا درمان كنيم؟​


وسواس يك ايده، فكر، تصور، احساس يا حركت مكرر يا مضر كه با نوعى احساس اجبار و ناچارى ذهنى و علاقه به مقاومت در
برابر آن همراه است. بيمار متوجه بيگانه بودن حادثه نسبت‏به شخصيت‏خود بوده از غير عادى و نابهنجار بودن رفتار خودآگاه است.روانشناسان وسواس را نوعى بيمارى از سرى نوروزهاى شديد مى‏دانند كه تعادل روانى و رفتارى را از بيمار سلب و او را در سازگارى با محيط دچار اشكال مى‏سازد و اين عدم تعادل و اختلال داراى صورتى آشكار است.
روانكاوان نيز وسواس را نوعى غريزه واخورده و ناخودآگاه معرفى مى‏كنند و آن را حالتى مى‏دانند كه در آن، فكر، ميل، يا عقيده‏اى خاص، كه اغلب وهم‏آميز و اشتباه است آدمى را در بند خود مى‏گيرد، آنچنان كه حتى اختيار و اراده را از او سلب كرده و بيمار را وامى‏دارد كه حتى رفتارى را برخلاف ميل و خواسته‏اش انجام دهد و بيمار هرچند به بيهودگى كار يا افكار خودآگاه است اما نمى‏تواند از قيد آن رهايى يابد.
وسواس به صورتهاى مختلف بروز مى‏كند و در بيمار مبتلاى به آن اين موارد ملاحظه مى‏شود :
اجتناب؛ تكرار و مداومت؛ترديد؛شك در عبادت؛ترس؛دقت و نظم افراطى؛اجبار و الزام؛احساس بن بست؛عناد و لجاجت.
علائم ديگر:در مواردى وسواس بصورت، خود را در معرض تماشا گذاردن، دله دزدى، آتش زدن جايى، درآوردن جامه خود، بيقرارى، بهانه‏گيرى، بى‏خوابى، بدخوابى، بى‏اشتهايى،... متجلى مى‏شود آنچنانكه به اطرافيانش اين احساس دست مى‏دهد كه نكند ديوانه شده باشد.
انواع وسواس:وسواسهايى كه تمام فكر و انديشه افراد را تحت تاثير قرار داده و احاطه‏شان مى‏كند معمولا بصورتهاى زير است:
وسواس فكرى:
اين وسواس بصورتهاى مختلف خود را نشان مى‏دهد كه برخى از نمونه‏هاى آن بشرح زير است:
انديشه درباره بدن:
بدين گونه كه بخشى مهم از اشتغالات ذهنى و فكرى بيمار متوجه بدن اوست. او دائما به پزشك مراجعه مى‏كند و در صدد به‏دست آوردن دارويى جديد براى سلامت‏بدن است.
رفتار حال يا گذشته:
مثلا در اين رابطه مى‏انديشد كه چرا در گذشته چنين و چنان كرده؟ آيا حق داشته است فلان كار را انجام دهد يا نه؟ و يا آيا امروز كه مرتكب فلان عملى مى‏شود آيا درست مى‏انديشد يا نه؟ تصميمات او رواست‏يا ناروا ؟
در رابطه با اعتقادات: زمانى فكر وسواسى زمينه را براى تضادها و مغايرت‏هاى اعتقادى فراهم مى‏سازد. مسايلى در زمينه حيات و ممات، خير و شر، وجود خدا و پذيرش يا طرد مذهب ذهن او را بخود مشغول مى‏دارد.
انديشه افراطى:
زمانى وسواس در مورد امرى بصورت افراط در قبول يا رد آن است‏با اينكه بيمار خلاف آن را در نظر دارد ولى بصورتى است كه گويى انديشه مزاحمى بر او مسلط است كه او را ناگزير به دفاع از يك انديشه غلط مى‏سازد، از آن دفاع و يا آن را طرد مى‏كند بدون اينكه آن مساله كوچكترين ارتباطى با زندگى او داشته باشد; مثلا در رابطه با دارويى عقيده‏اى افراطى پيدا مى‏كند بگونه‏اى كه طول عمر، بقاى زندگى و رشد خود را در گرو مصرف آن دارو مى‏داند، اگرچه در اثر مصرف به چنان نتيجه‏اى دست نيابد.
2- وسواس عملى:
وسواس عملى به شكلهاى گوناگون خود را بروز مى‏دهد كه ما به نمونه‏ها و مواردى از آن اشاره مى‏كنيم :
شستشوى مكرر: مردم بر حسب عادت تنها همين امر را وسواس مى‏دانند و اين بيمارى در نزد زنان رايجتر است.
رفتار منحرفانه:
جلوه آن در مواردى بصورت دزدى است و اين امر حتى در افرادى ديده مى‏شود كه هيچ‏گونه نياز مادى ندارند.
دقت وسواسى:
نمونه‏اش را در منظم كردن دگمه لباس و... مى‏بينيم و وضعيت فرد بگونه‏اى است كه گويى از اين امر احساس آرامش مى‏كند.
شمردن:
شمردن و شمارش‏ها در مواردى مى‏تواند از همين قبيل بحساب آيد مثل شمردن نرده‏ها با اصرار بر اين كه اشتباهى در اين امر صورت نگيرد.
راه رفتن:
گاهى وسواس‏ها بصورت راه رفتن اجبارى است. شخص از اين سو به آن سو راه مى‏رود و اصرار دارد كه تعداد قدمها معين و طبق ضابطه باشد. مثلا فاصله بين دو نقطه از ده قدم تجاوز نكند و هم از آن كمتر نباشد.
3- وسواس ترس:
صورتهاى ترس وسواسى عبارت است از: ترس از آلودگى - ترس از مرگ - ترس از دفع - ترس از محيط محدود - ترس از امرى خلاف اخلاق - ترس از تحقق آرزو.
4- وسواس الزام:
در اين نوع وسواس نمى‏تواند خود را از انجام عمل و يا فكرى بيرون آورد و در صورت رهايى از آن فكر و خوددارى از آن عمل موجبات تنش در او پديد خواهد آمد.
وسواس در چه كساني بروز مي كند؟
الف) در رابطه با سن

تجارب حيات عادى افراد نشان مى‏دهد كه وسواس همگام با بلوغ و در غليان شهوت در افراد پايه گرفته و تدريجا رشد مى‏كند. اگر در آن ايام شرايط براى درمان مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دوره‏اى پديد مى‏آيد وگرنه بيمارى سير مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جايى كه خود بيمار به ستوه مى‏آيد.
ب) در رابطه باهوش:
بررسيهاى علمى نشان داده‏اند كه وضع هوشى آنها در سطحى متوسط و حتى بالاتر از حد متوسط است. وسواسى‏هايى كه داراى هوش اندك و يا با درجه ضعيف باشند بسيار كمند بر اين اساس رفتار آنها نبايد حمل بر كم‏هوشى شان شود.
ج) در رابطه با اعتقاد:
د) در رابطه با شخصيت و محيط:

تجارب نشان داده‏اند آنهايى كه در زندگى شخصى حساس‏ترند امكان ابتلايشان به بيمارى وسواس بيشتر است و غلبه وسواس بر آنها زيادتر است. در بين فرزندانى كه والدينشان معمولا محكومشان مى‏كنند اين بيمارى بيشتر ديده مى‏شود.
پاره‏اى از تحقيقات نشان داده‏اند كه شخصيت والدين و حتى صفات ژنتيكى، روابط همگن خويى و محيطى در اين امور مؤثرند بهمين نظر وسواس در بين دوقلوهاى يكسان بيشتر ديده مى‏شود تا در ديگران، اگر چه ريشه‏هاى اساسى و كلى اين امر كاملا مشهود نيست.
مساله شخصيت را اگر با دامنه‏اى وسيعتر مورد توجه قرار دهيم خواهيم ديد كه اين امر حتى در برگيرنده افراد و اشخاص از نظر جوامع هم خواهد بود. وسواس بر خلاف بيمارى هيسترى است كه اغلب در جوامع عقب نگهداشته شده ديده مى‏شود، در جوامع بظاهر متمدن و پيشرفته و حتى در بين افراد هوشمند هم بميزانى قابل توجه ديده مى‏شود.
ريشه‏هاى خانوادگى وسواس
در مورد ريشه و سبب اين بيمارى مطالب بسيارى ذكر شده كه اهم آنها عبارتند از وراثت، شخصيت زير ساز يا الحاقى، وضع هوشى، عوامل اجتماعى، عوامل خانوادگى، عوامل اتفاقى، رقابت‏ها، منع‏ها و... كه ما ذيلا به مواردى از آن اشاره مى‏كنيم.
الف) وراثت:
تحقيقات برخى از صاحبنظران نشان داده است كه حدود چهل درصد وسواسيها، اين بيمارى را از والدين خود به ارث برده‏اند، اگرچه گروهى ديگر از محققان جنبه ارثى بودن آن را محتمل دانسته و قايل شده‏اند، انتقال زمينه‏هاى عصبى مى‏تواند ريشه و عاملى در اين راه باشد.
ب) تربيت :
در اين مورد مباحثى قابل ذكرند كه اهم آنها عبارتند از:
1- دوران كودكى:اعتقاد گروهى از محققان اين است كه پنجاه درصد وسواس‏هاى افراد در سنين جوانى و پس از آن از دوران كودكى پايه‏گذارى شده و تاريخچه زندگى آنها حاكى از دوران كودكى ويژه‏اى است كه در آن كشمكش‏ها و مقاومت‏ها و سرسختى‏هاى فوق العاده وجود داشته و كودك در برابر خواسته‏هاى بزرگتران تاب مقاومت نداشته است.
2- شيوه تربيت:در پيدايش گسترش وسواس براى شيوه تربيت والدين نقش فوق العاده‏اى را بايد قايل شد. بررسيها نشان مى‏دهد مادران حساس و كمال جو بصورتى ناخودآگاه زمينه را براى وسواسى شدن فرزندان فراهم مى‏كنند و مخصوصا والدينى كه رفتار طفل را بر اساس ضابطه خود بصورت دقيق مى‏خواهند و انعطاف پذيرى كمترى دارند در اين رابطه مقصرند. تربيت‏خشك و مقرراتى در پيدايش و گسترش اين بيمارى زياد مؤثر است. نحوه از شير گرفتن كودك بصورت ناگهانى، گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و كنترل كودك در رفتار مربوط به نظم و تربيت و دقت او هم در اين امر مؤثر است.
3- تحقير كودك:عده‏اى از بيماران وسواسى كسانى هستند كه دائما اين عبارت به گوششان خورده است كه: آدم بى عرضه‏اى هستى، لياقت ندارى، در خور آدم نيستى، بدرد زندگى نمى‏خورى... و از بابت عدم لياقت‏خود توسط والدين، مربيان، خواهران، و برادران ارشد ركوفت‏شنيده و تنبيه شده‏اند. اين گونه برخوردها بعدا زمينه را براى ناراحتى عصبى و يا وسواس آنها فراهم كرده است.
4- ناامنى‏ها:پاره‏اى از تحقيقات نشان داده‏اند برخى از آنها كه دوران حيات كودكى آشفته‏اى داشته و با ترس و نا امنى همساز بوده‏اند بعدها به چنين بيمارى دچار شده‏اند. آنها در مرحله كودكى وحشت از آن داشته‏اند كه نكند كار و رفتارشان مورد تاييد والدين و مربيان قرار نگيرد. اينان در دوران كودكى براى راضى كردن مربيان خود مى‏كوشيدند و سعى داشته‏اند كه دقتى افراطى درباره كارهاى خود روا دارند و در همه مسائل، با باريك‏بينى و موشكافى وارد شوند.
5- منع‏ها:گاهى وسواس فردى بزرگسال نشات گرفته از منع‏هاى شديد دوران كودكى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدين و مربيان، ايرادگيريهاى بسيار، توقعات فوق العاده از زير دستان، اگر چه ممكن است كار را برطبق مذاق خواستاران پديد آورد معلوم نيست عاقبت‏خوش و ميمونى داشته باشد.
6- خانواده افراد وسواسى: بررسيها نشان داده‏اند:
- اغلب وسواسى‏ها والدين لجوج داشته‏اند كه در وظيفه خواهى از فرزندان سماجت‏بسيار نشان مى‏داده‏اند.
- ايرادگير و عيبجو بوده‏اند اگر مختصر لغزشى از فرزندان خود مى‏ديدند، آن را به رخ فرزندان مى‏كشيدند.
- خسيس و ممسك بوده‏اند به طورى كه كودك براى دستيابى به هدفى ناگزير به شيوه‏اى اصرارآميز بوده است و بالاخره افرادى كم گذشت، طعنه زن، ملامتگر، بوده‏اند و كودك سعى مى‏كرده خود را در حضور آنها دائما جمع و جور كند تا سرزنش نشود. (6)
درمان :
براى درمان مى‏توان از راه و رسم‏ها و وسايل و ابزارى استفاده كرد كه يكى از آنها تغيير محيطى است كه بيمار در آن زندگى مى‏كند.
1- تغيير آب و هوا: دور ساختن بيمار از محيط خانواده و اقامت او در يك آسايشگاه و واداشتن او به زندگى در يك منطقه خوش آب و هوا براى تخفيف اضطراب و درمان بيمار اثرى آرامش بخش دارد و اين امرى است كه اولياى بيمار مى‏توانند به آن اقدام كنند.
2- تغيير شرايط زندگى:از شيوه‏هاى درمان اين است كه زندگى بيمار را در محيطى ديگر بكشانيم و وضع او را تغيير دهيم. او را بايد به محيطى كشاند كه در آن مساله حيات سالم و دور از اغتشاش و اضطراب مطرح باشد و بناى اصلى شخصيت او از دستبردها دور و در امان باشد بررسيهاى تجربى نشان مى‏دهند كه در مواردى با تغيير شرايط زندگى و حتى تغيير خانه و محل كار و زندگى بهبود كامل حاصل مى‏شود.
3- ايجاد اشتغال و سرگرمى:تطهيرهاى مكرر و دوباره‏كارى‏ها بدان خاطر است كه بيمار وقت و فرصتى كافى براى انجام آن در خود احساس مى‏كند و وقت و زمانى فراخ در اختيار دارد. بدين سبب ضرورى است در حدود امكان سرگرمى او زيادتر گردد تا وقت اضافى نداشته باشد. اشتغالات يكى پس از ديگرى او را وادار خواهد كرد كه نسبت‏به برخى از امور بى‏اعتماد گردد، از جمله وسواس.
4- زندگى در جمع:فرد وسواسى را بايد از گوشه‏گيرى و تنهايى بيرون كشاند. زندگى در ميان جمع خود مى‏تواند عاملى و سببى براى رفع اين الت‏باشد. ترتيب دادن مسافرتهاى دستجمعى كه در آن همه افراد ناگزير شوند شيوه واحدى را در زندگى پذيرا شوند، در تخفيف و حتى درمان اين بيمارى مخصوصا در افرا كمرو مؤثر است.
5- شيوه‏هاى اخلاقى:رودربايستى‏ها و ملاحظات فيمابين كه هر انسانى بنحوى با آن مواجه است تا حدود زيادى سبب تخفيف اين بيمارى مى‏شود. طرح سؤالات انتقادى توام با لطف و شيرينى، بويژه از سوى كسانى كه محبوب و مورد علاقه بيمارند در امر سازندگى بيمار بسيار مؤثر است و مى‏تواند موجب پيدايش تخفيف هايى در اين رابطه شوند و البته بايد سعى بر اين باشد كه انتقاد به ملامت منجر نشود روح بيمار را نيازارد. احياى غرور بيمار در مواردى بسيار سبب درمان و نجات او از عوامل آزار دهنده و خفت و خوارى ناشى از پذيرش رفتارهاى ناموزون وسواسى است و به بيمار قدرت مى‏دهد. بايد گاهى غرور فرد را با انتقادى ملايم زير سؤال برد و با كنايه به او تفهيم كرد كه عرضه اداره و نجات خويش را ندارد تا او بر سر غرور آيد و خود را بسازد. بايد به او القا كرد كه مى‏تواند خود را از اين وضع نجات دهد. همچنين بايد به بيمار اجازه داد كه درباره افكار خود اگر چه بى معنى است صحبت كند و از انتقاد ناراحت نباشد.
6- تنگ كردن وقت:بيش از اين هم گفته‏ايم كه گاهى تن دادن به ترديدها ناشى از اين است كه بيمار خود را در فراخى وقت و فرصت‏ببيند و براى درمان ضرورى است كه در مواردى وقت را بر فرد وسواسى تنگ كنند. در چنين مواردى لازم است‏با استفاده از متون و شيوه‏هايى او را به كارى مشغول داريد به امر و وظيفه‏اى او را وادار نماييد تا حدى كه وقتش تنگ گردد و ناگزير شود با سر هم كردن عمل و وظيفه كار و برنامه خود را اگرچه نادرست است‏سريعا انجام دهد. تكرار و مداومت در چنين برنامه‏اى در مواردى مى‏تواند بصورت جدى در درمان مؤثر باشد.
7- زيرپاگذاردن موضوع وسواس:در مواردى براى درمان بيمار چاره‏اى نداريم جز اينكه به او القا كنيم به قول معروف به سيم آخر بزند، حتى با پيراهنى كه آن را او نجس مى‏داند و يا با دست و بدنى كه او تطهير نكرده مى‏شمارد و به نماز بايستد و وظيفه‏اش را انجام دهد. به عبارت ديگر بيمار را وا داريم تا همان كارى را كه از آن مى‏ترسد انجام دهد. تنها در چنين صورت است كه در مى‏يابد هيچ واقعه‏اى اتفاق نمى‏افتد.
شيوه‏هاى اصولى در درمان وسواس:
الف) روانپزشكى:
اگر رفتار و يا عمل وسواسى شديد شود نياز به متخصص روانى و درمانگرى است كه در اين زمينه اقدام كند. كسى كه تعليمات تخصصى و تحصيلى‏اش در روان پزشكى او به او اجازه مى‏دهد كه براى شناخت ريشه بيمارى و درمان بيمار اقدام نمايد. علاوه بر اينكه در زمينه ريشه‏يابى‏ها كار و تلاش كرده و دائما در رابطه با خود هم اقداماتى بعمل آورده و لااقل حدود 300-200 ساعتى هم در رابطه با شناخت‏خويش گام برداشته است. اينان اجازه دارند كه در موارد لازم نسخه بنويسند و يا داروهايى تجويز كنند و يا شيوه‏هاى ديگرى را براى درمان لازم مى‏بينند بكار گيرند.

بيماران را گاهى لازم است كه در مؤسسات روان‏پزشكى و گاهى هم در بيمارستان‏ها به طرق روانكاوى و روان‏درمانى درمان نمايند و در موارد ضرور بايد آنها را بسترى نمود. درمان بيمارى براى برخى از افراد بسيار ساده و آسان و براى برخى ديگر بسيار سخت است ; بويژه كه شرايط اقتصادى و اجتماعى بيمار هم در اين امر مؤثر است.
ب) روان درمانى:اين هم نوعى درمان است كه توسط روانكاو يا روانشناس صورت مى‏گيرد و آن يك همكارى آزاد بين بيمار و درمان كننده مبتنى بر اعمال متقابل است كه بر اساس روابطى نسبتا طولانى و طبق هدف و برنامه ريزى مشخصى به پيش مى‏رود. درمان اختلال به‏صورت مكالمه و صحبت و يا هر شيوه مفيدى كه قادر به اصلاح زندگى روانى فرد باشد انجام مى‏گيرد. در اين درمان گاهى هم ممكن است دارو مورد استفاده قرار گيرد. البته اصل بر اين است كه بر اساس شيوه مصاحبه و گفتگو زمينه براى يك تحول درونى فراهم شود.
اصولى در روان درمانى: در روان درمانى افراد، همواره سه اصل مورد نظر است و مادام كه به اين جنبه‏ها توجه نشود امكان اصلاح و درمان نخواهد بود:
الف - اصلاح محيط: و غرض محيط زندگى بيمار، توجه به امنيت آن، بررسى اصول حاكم بر جنبه‏هاى محبتى و انضباطى، نوع روابط و معاشرتها، فعاليتهاى تفريحى، گردشها، تلاشهاى جمعى، مشاركتها در امور،... است.
ب - ارتباط خوب و مناسب:در روان درمانى آنچه مهم است داشتن و يا ايجاد روابط خوب و مناسب همدردى و همراهى، كمك كردن، دادن اعتبار و رعايت احترام، وانمود كردن حق بجانبى براى بيمار، تقويت قدرت استدلال، بيان خوب، خوددارى از سرزنش و... .
ج - روانكاوى و روان درمانى:كه در آن تلاشى براى ريشه‏يابى، ايجاد زمينه براى دفاع خود بيمار از وضع و حالات خود گشودن عقده‏ها، توجه دادن بيمار به ريشه و منشا اختلال خود، القائات لازم و...
دکتر علی زاده
 

Similar threads

بالا