صفحه 1 از 7 12345 ... آخرينآخرين
نمايش نتايج 1 تا 10 از 67

تاپیک: حسین منزوی

  1. #1
    عضو فعال آواتار باران بهاری
    رشته
    غیر مهندسی
    تاريخ عضويت
    2008/1
    محل سكونت
    منظومه ی شمسی
    امتیاز
    1779
    پست ها
    687

    Flower حسین منزوی

    حسین منزوی در پاییز سال 1325 در زنجان متولد شد.سال های نخست کودکی را در همان شهر گذراند.در سال 1342 وارد دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران شد.او تحصیلات خود را در این رشته،ناتمام رها کرد و به رشته ی جامعه شناسی روی آورد؛اما پس از مدتی به علت مسائل روحی به زادگاه خود بازگشت.نخستین دفتر شعرش_حنجره ی زخمی تغزل_در سال 1350 با همکاری انتشارات بامداد به چاپ رسید؛و با همین مجموعه بود که برنده ی جایزه ی اولین دوره ی شعر"فروغ فرخزاد"شد و به عنوان بهترین شاعر جوان این دوره معرفی گردید.
    در همین زمان بود که وارد رادیو و تلویزیون ملی ایران شد و در گروه "ادب امروز" به سرپرستی زنده یاد"نادر نادر پور" به فعالیت پرداخت.چندی بعد تهیه کنندگی چند برنامه ی رادیو و تلویزیون را یر عهده گرفت.افزون بر آن،در سرایش نزدیک به 150ترانه با آوازخوانان و هنرمندان ایران همچون داریوش اقبالی،محمد نوری،حسین خواجه امیری(ایرج)،کورش یغمایی و بسیاری دیگر همکاری داشته است.
    حسین منزوی شاعری است که نامش با عشق در امیخته:"نام من عشق است؛آیا می شناسیدم؟".عشق در آثار او که اغلب غزل است،آن چنان زنده و پویاست که او را به "شاعر همیشگی عشق" تبدیل کرده است.او خود درباره ی عشق در غزل می گوید:"هر چند پایگاه تغزل را عشق و عاشقی دانسته اند،ولی به گمان من تغزل می تواند هر نوع حدیث نفسی را در بر بگیرد؛حتی اگر اجتماعی و عرفانی باشد."
    منزوی در اکثر قالب ها و سبک های شعری،طبع خویش را آزموده و شعرهایی ماندگار خلق کرده است.اما شهرت او به واسطه ی غزل هایی است که با نو آوری و بدعت های شگفت زبانی و فضا سازی های فوق العاده موجب اِحیا و اعتدال غزل شد.
    در اولین مجموعه شعر منزوی_حنجره ی زخمی تغزل_غزل هایی نظیر"دریای شور انگیز چشمانت"،خبر از تغییری عمده در غزل فارسی می داد؛تغییری که می توانست آن را به کمال برساند.خود او با اشاره به غزل "لبت صریح ترین آیه ی شکوفایی ست"،می گوید:"نخستین غزلی که از من چاپ شد،در حال و هوای تازه ای از غزل است."
    "موسوی گرمارودی"درباره ی شعر او می گوید:"...آن چه غزل منزوی را معاصر می کند،زبان و بیان ویژه،صور خیال،نگاه متفاوت و مضامین تازه ی شعر اوست."
    "علیرضا قزوه"_شاعر_در باب اشعار منزوی اظهار می کند:"حسین منزوی مرد غزل روزگار ماست..گرچه شعر آزاد و سپید هم بسیار سروده،اما این اشعار در سایه ی غزل های باشکوه او نتوانستند عرض اندامی بکنند..شاعران بزرگ روزگار،کسانی هستند که شعرشان به صورت مَثَل رواج می یابد و منزوی این خصوصیت را داشت و شعرهایش در زبان مردم جاری شد..روزگار جوانی منزوی از سال های 45 تا 57،روز گار رویکرد به مسائل اجتماعی و سیاسی بود.در آن روزگار که غزل مهجور بود،کار منزوی و امثال او که غزل را زنده کردند،کاری سترگ به شمار می رفت.."
    "همایون خرّم"_آهنگساز_می گوید:"او سخت تحت تاثیر موسیقی بود و این به روانی و موسیقایی بودن کلامش کمک بسیاری کرد."

    او در عاشقانه هایش همه ی اصول ساختاری شعر را رعایت می کند؛از پرگویی های بیهوده پرهیز می کندو عاطفه ای ناب و غریب را به کار میگیرد؛درست مانند عاطفه ای که در غزل های مخصوص به خودش جریان دارد.عشق او عشقی زمینی و محض است؛عاشقانه های او در جریان خود به مسائل اجتماعی یا سیاسی پیوند نمی خورند.

    "اما منزوی انسان روزگار ما نبود..خشونت،نادرستی و سایه ی همیشگی یک جنگ نابرابر و مهمتر از همه غیر شاعرانگی این عصر آهن او را چنان آزار میداد که اگر شعرهایش را نمی زیست،خیلی پیشتر از این ها خود را تلف می کرد..شاید در قصیده ی زیبایی که در سوگ "اخوان" سرود(شاعر تو را زین خِیل بی دردان کسی نشناخت...)،بیش از هر چیز و هر کس به خودش نظر داشت." و به قول منوچهر آتشی:"او برای شاعر شدن آفریده شده بود.."شعر منزوی در حال اوج گرفتن بود که پایان یافت..او در بامداد شانزدهم اردیبهشت1383 بر اثر عارضه ی قلبی و بیماری ریوی در تهران درگذشت.حسین منزوی با کمک جادوی عشق و خیال در اشعارش زنده است؛هرچند که عشق را به گونه ای تصویر می کند که این خیال را یارای رسیدن به آن نیست:

    خیال خام ِ پلنگِ من،به سوی ماه جهیدن بود
    و ماه را ز بلندایش،به روی خاک کشیدن بود

    پلنگ من _دل مغرورم_ پرید و پنجه به خالی زد
    که عشق _ماه بلند من_ ورای دست رسیدن بود..


    منابع:
    1-سایت دینگ دانگ؛نخستسن رسانه ی تخصصی شعر ازاد نیمایی
    2-سایت الکترونیکی رادیو زمانه
    3-سایت الکترونیکی نشریه ی ادبی عروض
    4-شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی
    ويرايش شده توسط باران بهاری در 2008/9/26 در ساعت 10:55 AM
    ز سرگذشت چمن دل به درد می آید
    ببند پنجره را؛ باد سرد می آید
    ...
    تو مرد باش و میندیش از گرانی درد
    همیشه درد به سر وقت مرد می آید

  2. تشكر از اين پست


  3. #2
    عضو فعال آواتار باران بهاری
    رشته
    غیر مهندسی
    تاريخ عضويت
    2008/1
    محل سكونت
    منظومه ی شمسی
    امتیاز
    1779
    پست ها
    687

    پيش فرض

    مجموعه شعرهای او:
    با عشق در حوالی فاجعه؛پاژنگ-1371
    از شوکران و شکر؛آفرینش-73
    با سیاوش از آتش؛پاژنگ-75
    از کهربا و کافر؛کتاب زمان-76
    از ترمه و تغزّل(برگزیده ی غزل ها وشعرهای نیمایی و سپید)؛روزبهان-76
    به همین سادگی(شعرهای بی وزن)؛چیچکا-78
    با عشق تاب می آورم(شعرهای نیمایی)؛چیچکا-78
    از خاموشی ها و فراموشی ها؛کتاب کده ی فرهنگ زنجان-80
    تغزلی در باران؛نیستان-81
    از دیگر آثار او:
    ترجمه ی منظومه ی ترکی"حیدر بابا" ی محمد حسین شهریار؛آفرینش-69
    این ترک پارسی گوی (بررسی شعر استاد شهریار)؛برگ-72
    این کاغذین جامه؛نغمه-79
    ز سرگذشت چمن دل به درد می آید
    ببند پنجره را؛ باد سرد می آید
    ...
    تو مرد باش و میندیش از گرانی درد
    همیشه درد به سر وقت مرد می آید

  4. #3
    عضو فعال آواتار باران بهاری
    رشته
    غیر مهندسی
    تاريخ عضويت
    2008/1
    محل سكونت
    منظومه ی شمسی
    امتیاز
    1779
    پست ها
    687

    پيش فرض

    لبت صریح ترین آیه ی شکوفایی ست
    و چشم هایت شعر سیاه ِگویایی ست

    چه چیز داری با خویشتن که دیدارت
    چو قلّه های مه آلود،محو و رویایی ست

    چگونه وصف کنم هیئت غریب تو را
    که در کمال ظرافت کمال والایی ست

    تو از معابد مشرق زمین عظیم تری
    کنون شکوه تو و بُهت من تماشایی ست

    در آسمانه ی دریای دیدگان تو،شرم
    گشوده بال تر از مرغکان دریایی ست

    شمیم وحشی گیسوی کولی ات نازم
    که خوابناک تر از عطرهای صحرایی ست

    مجال بوسه به لب های خویشتن بدهیم
    که این بلیغ ترین مبحث شناسایی ست



    نمی شود به فراموشی ات سپرد و گذشت
    چنین که یاد تو زود آشنا و هر جایی ست

    تو باری اینک از اوج بی نیازی خود
    که چون غریبی من مبهم و معمّایی ست،

    پناه غربت غمناک دست هایی باش
    که دردناک ترین ساقه های تنهایی ست
    ز سرگذشت چمن دل به درد می آید
    ببند پنجره را؛ باد سرد می آید
    ...
    تو مرد باش و میندیش از گرانی درد
    همیشه درد به سر وقت مرد می آید

  5. #4
    عضو فعال آواتار hami_life
    رشته
    مهندسی مکانیک
    تاريخ عضويت
    2007/10
    محل سكونت
    همین جا
    امتیاز
    2884
    پست ها
    1,492

    پيش فرض




    ************************************





    از کهربا و کافور


    غزل 1
    یک شعر تازه دارم ، شعری برای دیوار
    شعری برای بختک ، شعری برای آوار
    تا این غبار می مرد ، یک بار تا همیشه
    باید که می نوشتم ، شعری برای رگبار
    این شهر واره زنده است ،اما بر آن مسلط
    روحی شبیه چیزی ، چیزی شبیه مردار
    چیزی شبیه لعنت ، چیزی شبیه نفرین
    چیزی شبیه نکبت ، چیزی شبیه ادبار
    در بین خواب و مرداب ، چشم و دهان گشوده است
    گمراهه های باطل ،بن بست های انکار
    تا مرز بی نهایت ، تصویر خستگی را
    تکرار می کنند این ، ایینه های بیمار
    عشقت هوای تازه است ، در این قفس که دارد
    هر دفعه بوی تعلیق ، هر لحظه رنگ تکرار
    از عشق اگر نگیرم ، جان دوباره ،من نیز
    حل می شوم در اینان این جرم های بیزار
    بوی تو دارد این باد ،وز هفت برج و بارو
    خواهد گذشت تا من ، همچون نسیم عیار
    ويرايش شده توسط hami_life در 2008/9/26 در ساعت 05:15 AM
    گر مرا مي جويي
    سبزه ها درياب
    با درختان بنشين
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  6. تشكر از اين پست


  7. #5
    عضو فعال آواتار hami_life
    رشته
    مهندسی مکانیک
    تاريخ عضويت
    2007/10
    محل سكونت
    همین جا
    امتیاز
    2884
    پست ها
    1,492

    پيش فرض

    ای دور مانده از من ناچار و ناسزاوار
    آنسوی پنج خندق - پشت چهار دیوار
    ای قصه ی تو و من - چون قصه ی شب و روز
    پیوسته در پی هم ، اما بدون دیدار
    سنگی شده است و با من تندیسوار مانده است
    آن روز آخرین وصل ،و آن وصل آخرین بار
    بوسیدی و دوباره... بوسیدی و دوباره
    سیری نمی پذیرفت از بوسه روحت انگار
    با هر گلوله یک گل در جان من نشاندی
    از بوسه تا که بستی چشم مرا ، به رگبار
    دانسته بودی انگار ، کان روز و هر چه با اوست
    از عمر ما ندارد ،دیگر نصیب تکرار
    آندم که بوسه دادی چشم مرا ، نگفتم
    چشمم مبوس ای یار ، کاین دوری آورد بار ؟
    گر مرا مي جويي
    سبزه ها درياب
    با درختان بنشين
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  8. تشكر از اين پست


  9. #6
    عضو فعال آواتار hami_life
    رشته
    مهندسی مکانیک
    تاريخ عضويت
    2007/10
    محل سكونت
    همین جا
    امتیاز
    2884
    پست ها
    1,492

    پيش فرض

    از شب گذشته ام همه بیدار خواب تو
    ظلمت شمار سرزدن آفتاب تو
    جان تهی به رذاه نگاهت نهاده ام
    تا پر کنم هر اینه جام از شراب تو
    گیسوی خود مگیر ز دستم که همچنان
    من چنگ التجا زده ام در طناب تو
    ای من تو را سپرده عنان ، در سکون نمان
    سویی بتاز تا بدوم در رکاب تو
    یک بوسه یک نگاه از آن چشم و آن دهان
    اینک شراب ناب تو و شعر ناب تو
    گر بین دیگران و توپ یش ایدم قیاس
    دریای دیگری نه و آری سراب تو
    جز عشق نیست خواندم و دیدم هزار بار
    واژه به واژه سطر به سطر کتاب تو
    اینجاست منزلم که بسی جستم و نبود
    آبادی ای از آنسوی چشم خراب تو
    گر مرا مي جويي
    سبزه ها درياب
    با درختان بنشين
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  10. تشكر از اين پست


  11. #7
    عضو فعال آواتار hami_life
    رشته
    مهندسی مکانیک
    تاريخ عضويت
    2007/10
    محل سكونت
    همین جا
    امتیاز
    2884
    پست ها
    1,492

    پيش فرض

    قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو
    این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو
    گیرم این باغ ، گلاگل بشکوفد رنگین
    به چه کار ایدم ای گل ! به چه کارم بی تو ؟
    با تو ترسم به جنونم بکشد کار ، ای یار
    من که در عشق چنین شیفته وارم بی تو
    به گل روی تواش در بگشایم ورنه
    نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو
    گیرم از هیمه زمرد به نفس رویانده است
    بازهم باز بهارش نشمارم بی تو
    با غمت صبر سپردم به قراری که اگر
    هم به دادم نرسی ، جان بسپارم بی تو
    بی بهار است مرا شعر بهاری ،آری
    نه همیه نقش گل و مرغ نیارم بی تو
    دل تنگم نگذارد که به الهام لبت
    غنچه ای نیز به دفتر بنگارم بی تو
    گر مرا مي جويي
    سبزه ها درياب
    با درختان بنشين
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  12. تشكر از اين پست


  13. #8
    عضو فعال آواتار باران بهاری
    رشته
    غیر مهندسی
    تاريخ عضويت
    2008/1
    محل سكونت
    منظومه ی شمسی
    امتیاز
    1779
    پست ها
    687

    پيش فرض

    امشب به یادت پرسه خواهم زد غریبانه
    در کوچه های ذهنم-اکنون بی تو ویرانه-

    پشت کدامین در کسی جز تو تواند بود؟
    ای تو طنین هر صدا و روح هر خانه!

    اینک صعودم تا به اوج عشق ورزیدن
    با هر صعود جاودان پیوند پیمانه

    امشب به یادت مست مستم تا بترکانم
    بغض تمام روزهای هوشیارانه

    بین تو و من این همه دیوار و من با تو؛
    کز جان گره خورده ست این پیوند جانانه

    چون نبض من در هستی ام پیچیده می ایی
    گیرم که از تو بگذرم سنگین و بیگانه



    گفتم به افسونی تو را آرام خواهم کرد
    عصیانی من!ای دل!ای بیتاب دیوانه!

    امشب ولی می بینمت دیگر نمی گیرد
    تخدیر ِهیچ افیون و خواب ِهیچ افسانه
    ز سرگذشت چمن دل به درد می آید
    ببند پنجره را؛ باد سرد می آید
    ...
    تو مرد باش و میندیش از گرانی درد
    همیشه درد به سر وقت مرد می آید

  14. تشكر از اين پست


  15. #9
    مدیر تالار پزشکی، بهداشت و زیبایی آواتار canopus
    رشته
    پزشکی
    تاريخ عضويت
    2008/6
    محل سكونت
    زیر سقف ناپدید وقت...
    امتیاز
    5377
    پست ها
    3,044

    پيش فرض

    برج ویرانم غبار خویش افشان کرده ام
    تا به پرواز ایم از خود جسم را جان کرده ام
    غنچه ی سربسته ی رازم بهارم در پی است
    صد شکفتن گل درون خویش پنهان کرده ام
    چون نسیمی در هوای عطر یک نرگس نگاه
    فصل ها مجموعه ی گل را پریشان کرده ام
    کرده ام طی صد بیابان را به شوق یک جنون
    من از این دیوانه بازی ها فراوان کرده ام
    بسته ام بر مردمک ها نقشی از تعلیق را
    تا هزار ایینه را در خویش حیران کرده ام
    حاصلش تکرار من تا بی نهایت بوده است
    این تقابل ها که با ایینه چشمان کرده ام
    من که با پرهیز یوسف صبر ایوبیم نیست
    عذر خواهم را هم آن چک گریبان کرده ام
    چون هوای نوبهاری در خزان خویش هم
    با تو گاهی آفتاب و گاه باران کرده ام
    سوزن عشقی که خار غم بر آرد کو که من
    بارها این درد را اینگونه درمان کرده ام
    از تو تنها نه که از یاد تو هم دل کنده ام
    خانه را از پای بست این بار ویران کرده ام

  16. تشكرها از اين پست


  17. #10
    مدیر تالار پزشکی، بهداشت و زیبایی آواتار canopus
    رشته
    پزشکی
    تاريخ عضويت
    2008/6
    محل سكونت
    زیر سقف ناپدید وقت...
    امتیاز
    5377
    پست ها
    3,044

    پيش فرض

    دوباره عشق دوباره هوا دوباره نفس
    دوباره عشق دوباره هوی دوباره هوس
    دوباره ختم زمستان دوباره فتح بهار
    دوباره باغ من و فصل تو نسیم نفس
    دوباره باد بهاری - همان نه گرم و نه سرد
    دوباره آن وزش میخوش آن نسیم ملس
    دوباره مزمزه ای از شراب کهنه ی عشق
    دوباره جامی از آن تند تلخواره ی گس
    دوباره همسفری با تو تا حوالی وصل
    دوباره طنطنه ی کاروان طنین جرس
    نگویمت که بیامیز با من اما ‏ ، آه
    بعید تر منشین از حدود زمزمه رس
    که با تو حرف نگفته بسی به دل دارم
    که یا بسامدش این عمرها نیاید بس
    کبوترم به تکاپوی شاخه ای زیتون
    قیاس من نه به سیمرغ می رسد نه مگس
    برای یاختن آن به راه آزادی است
    اگر نکوفته ام سر به میله های قفس

  18. تشكرها از اين پست


صفحه 1 از 7 12345 ... آخرينآخرين

تاپیک های مشابه

  1. دانشگاه امام حسین (ع)
    توسط goldboy در تالار دانشگاه های دولتی
    پاسخ ها: 2
    آخرین ارسال: 2009/7/13, 03:59 AM
  2. دانشگاه امام حسین
    توسط goldboy در تالار دانشگاه های دولتی
    پاسخ ها: 5
    آخرین ارسال: 2009/5/07, 12:29 AM
  3. پاسخ ها: 62
    آخرین ارسال: 2008/10/31, 04:30 PM
  4. انتقام خون امام حسين چيست؟
    توسط Admin در تالار خاندان عصمت و طهارت
    پاسخ ها: 6
    آخرین ارسال: 2008/1/29, 06:04 PM

ثبت اين صفحه

ثبت اين صفحه

قوانين ارسال

  • شما نمی‌توانيد تاپيک جديد ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيد پاسخ ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانید فایل ضمیمه ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيدنوشته‌های خود را ويرايش كنيد
  •