|
|
نقل قول شماره: 2
|
|
مرد هنرمند هنرپيشه را / عمر دو بايست در اين روزگار /
تا به يكى تجربه اندوختن / در دگرى، تجربه بردن به كار
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 3
|
|
کار نیکان را قیاس از خود مگیر / گرچه باشد در نوشتن شیر شیر /
آن یکی شیر است اندر بادیه / وان دگر شیر است اندر بادیه /
آن یکی شیر است کادم میخورد / وان دگر شیر است کادم میخورد!
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 4
|
|
علم چندان که بیشتر خوانی / چون عمل در تو نیست نادانی /
نه محقق بود نه دانشمند / چارپایی برو کتابی چند /
آن تهی مغز را چه علم و خبر / که بر او هیزم است یا دفتر
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 5
|
|
نشاید بنی آدم خاک زاد / که در سر کند کبر و تندی و باد /
تو را با چنین گرمی و سرکشی / نپندارم از خاکی از آتشی
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 6
|
|
ده آدمی بر سفره ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم بسر نبرند! حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر. حکما گفته اند توانگری به قناعت به از توانگری به بضاعت.
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 7
|
|
«اگر شبها همه قدر بودی، شب قدر بی قدر بودی.» /
گر سنگ همه لعل بدخشان بودی / پس قیمت لعل و سنگ یکسان بودی
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 8
|
|
عالم را نشاید که سفاهت از عامی به حلم در گذراند که هر دو طرف را زیان دارد هیبت این کم شود و جهل آن مستحکم.
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 9
|
|
«هر که با بدان نشیند اگر نیز طبیعت ایشان درو اثر نکند به طریقت ایشان متهم گردد و گر به خراباتی رود به نماز کردن، منسوب شود به خمر خوردن.» /
طلب کردم ز دانایی یکی پند / مرا فرمود با نادان مپیوند
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 10
|
|
آهنی را که موریانه بخورد / نتوان برد از و به صیقل زنگ /
با سیه دل چه سود گفتن وعظ / نرود میخ آهنین در سنگ
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 11
|
|
اندرون از طعام خالی دار / تا درو نور معرفت بینی /
تهی از حکمتی به علت آن / که پری از طعام تا بینی!
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 12
|
|
دوش مرغی به صبح مینالید / عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش /
یکی از دوستان مخلص را / مگر آواز من رسید به گوش /
گفت باور نداشتم که ترا / بانگ مرغی چنین کند مدهوش /
گفتم این شرط آدمیت نیست / مرغ تسبیح گوی و ما خاموش
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 13
|
|
گر می نخوری طعنه مزن مستان را / بنیاد مکن تو حیله و دستان را /
تو غره بدان مشو که می مینخوری / صد لقمه خوری که می غلامست آن را!
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 14
|
|
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت / چون آب بجویبار و چون باد بدشت /
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت / روزیکه نیامدهست و روزی که گذشت
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 15
|
|
بنده همان به كه ز تقصير خويش / عذر به درگاه خدای آورد /
ورنه سزاوار خداوندی اش / كس نتواند كه به جای آورد
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 16
|
|
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند / تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري /
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار / شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبري
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 17
|
|
گر كسي وصف او ز من پرسد /بي دل از بي نشان چه گويد باز؟ /
عاشقان كشتگان معشوق اند / بر نيايد ز كشتگان آواز
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 18
|
|
ای دیده اگر کور نیی گور ببین / وین عالم پر فتنه و پر شور ببین /
شاهان و سران و سروران زیر گلند / روهای چو مه در دهن مور بین
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 19
|
|
برخیز و مخور غم جهان گذران / بنشین و دمی به شادمانی گذران /
در طبع جهان اگر وفایی بودی / نوبت بتو خود نیامدی از دگران
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 20
|
|
بنی آدم سرشت از خاک دارد / اگر خاکی نباشد آدمی نیست
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 21
|
|
آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی / معذوری اگر در طلبش می کوشی /
باقی همه رایگان نیرزد هشدار / تا عمر گرانبها بدان نفروشی
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 22
|
|
مقام عیش میسر نمیشود بی رنج / بلی به حکم بلا بستهاند عهد الست
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 23
|
|
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن دِرَود عاقبت کار که کشت
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 24
|
|
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت / ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم
|
|
|
|
|
نقل قول شماره: 25
|
|
هر دم از عمر می رود نفسی / چون نگه می کنم نمانده بسی /
ای که پنجاه رفت و در خوابی / مگر این پنج روزه دریابی
|
|
|
|
|