mani24
پسندها
35,316

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • جاده ـهاے بـے پایان را دوست دارمـ دوست دارمـ باغ ـهاے بزرگ را رودخانه ـهاے خروشان را من تمامـ ِ فیلم ـهایـے راکـ ِ در آنهازندانیان موفق به فرار مـے شونددوست دارمـ! دلتنگ ِ رـهایـے ام
    نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند


    مثل آسمانی که امشب می بارد....


    و اینک باران


    بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند


    و چشمانم را نوازش می دهد


    تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم . . .
    دلم تنگ است................




    دلم اندازه حجم قفس تنگ است



    سکوت از کوچه لبریز است



    صدایم خیس و بارانی است


    نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است.
    به مجنون گفت روزي عيب جوئي - كه پيدا كن به از ليلي نكوئي- كه ليلي گر چه در چشم تو حوريست -به هر جزوي ز حسن وي قصوريست -ز حرف عيب جو مجنون بر آشفت -در آن آشفتگي خندان شد و گفت- اگر در ديده ي مجنون نشيني -به غير از خوبي ليلي نبيني - تو كي داني كه چون نكوئيست؟- كز و چشمت همين بر زلف و روئيست - تو قد بيني و مجنون جلوه ي ناز- تو چشم و او نگاه ناوك انداز- تو مو بيني و مجنون پيچش مو - تو ابرو او اشارت هاي ابرو - دل مجنون ز شكر خنده خونست - تو لب مي بيني و دندان كه چونست - کسی کاو را تو لیلی کرده‌ای نام نه آن لیلی‌ست کز من برده آرام -اگر می‌بود لیلی بد نمی‌بود
    صدا زد سر زده سر داد دادی؟

    سر پر باد خود بر باد دادی

    صدا زد سر زدی بر بام عشاق

    برفتی با صلابت سوی آفاق

    نوا سر دادی که ای عالم همینم

    که با عشقم به آخر من عجینم

    تو فریادی ز مستی سر دادی

    به عشق دنیوی تو پر دادی

    بگفتی تا قیامت من همینم

    برای عشق او هم چون زمینم

    که گر با تیشه ی حرفی بکوبد

    زمین از عشق برایش گل بروید

    من او را همچون ابری دوست دارم

    که عشق را بر دل سنگش ببارم

    من او را مثل باغی می پرستم

    برایش هر دمی بادی فرستم

    ولکن از خودم چیزی ندارم

    ز عجز خود همیشه بیم دارم

    که یا رب عشق من نفرت نگردد

    به یارم زین سبب خفت نگردد

    نگوید عشق من او را چه لایق؟

    مگس را با عقاب ناید علایق

    بداند عشق من او را بخواهد

    تواند درد عالم را بکاهد

    بداند من همین هستم که هستم
    که تا هستم من او را می پرستم

    بداند نیمی از عمر گرانم

    برایش تا ابد تحفه گذارم

    بداند هر چه زهر در کام من ریخت

    هر آنچه از دلم با سختی آمیخت

    برایم هم چو شهد شیرین و زیباست

    برای عاشقان تلخی یه رویاست

    برایم عشق مجنون یک معماست

    که با یادش همیشه عشق سر پاست

    که لیلی هم چون او، من را نخواهد

    برای عشق من ارزش نداند

    ولی من نیز مثال سمبل عشق

    که مجنون است برایم غایت عشق

    بگویم گر نبودش هیچ میلی

    چرا قلب مرا بشکست لیلی

    برایم عزم فرهاد یک سوال است

    سوالم تا قیامت بی جواب است

    که با یک تیشه ای کز جان خود ساخت

    چنین دنیایی بی مهر هم به او باخت

    که با هر ضربه ای بر بیستون زد

    زمین با بی توانی ناله ها زد

    ولی شیرین نا کس بی وفا شد

    دمی از عشق فرهادش جدا شد

    ز بی مهری برایش پیک فرستاد

    برایش متنی از مرگش فرستاد

    بگفتش بیستون را نیک کندی

    برای عشق ز دنیا دل بکندی
    ولی شیرین ز دنیا رخت بر بست

    تو هم عشقش به مرگی دادی از دست

    همه گفتند که فرهاد می تواند

    که عشقش را به خاموشی سپارد

    ولی فرهاد ما عشقش الهی است

    برایش جان معشوقش بها نیست

    ز شیرین او فقط عشقش ملاک ست

    برایش جسم و جان او بهانست

    چنین کذبی که با نیرینگ دیرین

    چنین کرد مرگ را بر مرد شیرین

    که فرهاد آنچنین چشم از جهان بست

    که تا هست این جهان فریاد او هست

    به ناگه مرد عاشق جان خود باخت

    ولی دنیای بی رحم هم به او باخت

    که عشقش بازی عشق تورا برد

    برای اسم عاشق عزت آورد

    منم مجنون این دور زمونه

    همون فرهاد که بی شیرین می مونه

    تویی بازی که با تیغ سر انگشت
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا