mani24
پسندها
35,315

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • پنجره ـها کلافه اند از سنگینی نگاه منتظرمــ
    اگر نمی آیے
    اینقدر پنجره ـها را زجر ندهم
    چشم ـهایم به جهنم.....!
    كفش هــای پاشــــنه بلنـــد
    بــه کــــــارم نمــــــی آید
    شیـــــــرینیِ بوسـه هایمان
    به خم شــــــدن سَرت اســــــت . . .
    بسم الله الرحمن الرحیم)
    لقمان عليه‌السلام به پسرش گفت ـ: پسرم! تو را به شش ويژگى سفارش مى‌‏كنم كه دانش اوّلين و آخرين، در آنها گرد آمده است :
    -دلت را به دنيا، جز به اندازه‌‏اى كه در آن مى‏‌مانى، مشغول نساز.
    -براى آخرت، به اندازه ماندگارى‌‏ات در آن، كار كن.
    -از پروردگارت، به اندازه نيازت به او، اطاعت كن.
    -بايد تلاش تو، در راستاى رهايى از آتش جهنّم باشد.
    -بايد جرأت تو بر ارتكاب گناهان، به اندازه مقاومت تو در جهنّم باشد.
    -هر گاه خواستى از مولايت نافرمانى كنى، جايى را پيدا كن كه او نبيند.
    گفتند:

    دیوانه ام !!

    و من خندیدم ...

    به همه تردیدشان !!!

    نگاهم کردند

    و من اما ...

    درگیر افکار پراکنده و اندیشه هایی مبهم بودم ...

    نگاهی کردم و ..

    و خندیدم !!!

    و در نبودن های پر از دیوانگی

    در جستجوی تنهایی سرگردان خویش

    گم شدم !!

    ....؟؟!!

    نمی دانستم کجا بودم !

    اما به بودن شک کرده بودم

    به ناگفته هایم ...

    حتی به خنده هایم !!!

    سلام
    دکتر؟هیییییییییییییییییییییییییییییییی چی بگم:cry:
    فقط مردها غیرت ندارند

    باور کن زنها هم رگ غیرتی دارند

    که اگر گل کند

    همه مردانگی ات زیر سوال می رود
    مسابقه برترین وبلاگ نویس سری دوم ........
    سلام خودتم جز نفرات شرکت کننده هستی
    یار من همسر گرفت و عشق من بر باد رفت
    یاد من از یاد برد و با رقیبم شاد رفت
    آنهمه عشق و امید و عهدها در خاک شد
    آنهمه سوز و گداز و اشکها از یاد رفت
    با سرود آه من بزم عروسی ساز کرد
    با جهیز اشک من در خانه داماد رفت
    دلبری پیمان شکست و عاشقی از داغ سوخت
    مرغکی در دام ماند و شادمان صیاد رفت
    باده خوشبختی و شادی من بر خاک ریخت
    لاله امید من پر پر شد و بر باد رفت
    آنکه عشقش از ازل با هستیم پیوند یافت
    آنکه مهرش تا ابد در جان من افتاد رفت
    آنکه در افسونگری کرد آنهمه غوغا گریخت
    آنکه در عاشق کشی کرد اینهمه بیداد رفت
    گفتمش پس عشق من ؟ با خنده گفت ای وای مرد!
    گفتمش پس یار من ؟ با عشوه گفت ای داد رفت!
    اینجا منتظر نشسته ام که بیایی ....

    عشق من .....

    ای کاش زودتر بیایی و مرا از این دلتنگی ها و دلواپسیهای گاه و گاهم برهانی ....




    عشق من

    سرگردان در دشت ها قدم برمیدارم ......

    هیچ چیز جز قلبم مرا رهنمای اغوشت نیست ...

    سرگردانم ..

    اسمان مرا میخواند .....

    نفس میکشم ایینه ای از وجود پروردگارم را ....

    شاهزاده ی من کجایی ؟

    ترنم اواز نفسهایت مرا مجنون گونه به تماشای دلنامه هایت میکشاند ...

    مرا رهنمای وجود تو .....خود وجود توست ...





    یار من ........عشق من ....

    از دلم برایت مینویسم که چه سخت است نبودنت ........

    که چه سخت است دور بودنت ......

    چه سخت است لمس نکردن دستانت ......

    هر روز به قلبم می اندیشم .......به بهانه گیری دلم ....که چه بی تابانه تو را میخواند ....

    ایا قاصدک ها خبری از من برایت نیاورده اند .....

    ایا صدای قلبم را امواج دریا بر ساحل قلبت نسیم نفرستاده اند .......

    میخوانم تو را ...از دور دست ها ..........از انسوی دریا ها ........کجایی زندگی من .......کجایی .........کجایی .....

    ارامم .......فقط در اغوش تو ارامم .....

    فقط بانگاه به تو ارام میشوم ...

    با نگاه تو زنده ام و زندگی میکنم ...

    با تو عاشقم و عاشقی میکنم ......

    این منم که در ترنم امواج به تو می اندیشم و قلبم سرشار از زیبایی های وجود توست ....

    این منم .....که در محضر ماه و دریا .....تو را با خود هم پیمان میخوانم ....

    توئی که همه ی زندگی منی ...

    دوستت دارم ...



    Click here to view the original image of 1049x800px.
    عشق من

    در اغوشت ارام میگیرم ....همه ی دلواپسیها و دلتنگی هایم را .....

    در اغوشت به باد میسپارم ....

    نگاهم را به سویت روانه میکنم ......

    تنم را به اغوشت وصله میزنم و تو را محو اغوشم میکنم ...

    کالبد وجودم را محصور صدای زمزه ی باران چشمانم میکنم ....

    سکوت درونم را به تن پوشی از جنس مهر در چشمانت تلاوت میکنم ...

    عاشقانه هایم را از قلبم برروی نگاهت حک میکنم ......

    تو را صدا میکنم ...

    سرود عشق زندگیمان را به اوای قاصدک های عاشق یکی میکنم ...

    تو را صدا میکنم ...

    انتظار را تماشای کوچه های تشنه قدمهایمان به سکوت وادار میکنم ......

    تو را صدا میکنم ....

    پس بخوان سکوت انتظار اغوشم را .......که چه بیتاب دلم تو را صدا میکند ......

    زندگی من ...

    دلم تنگ است

    نغمه ای ازحدیث دلتنگیم را باز گو میکنم ..دغدغه نگاه پر از خواهشم برای بازگشت تو ...

    دلم تنگ است ..

    بر من ببار ...ببار از تفسیر سکوت عشقت که مرا مجنون خود کرده است ..

    اینجا منم و یک عالمه خاطره ....خاطرات دستان تو ....نگاه تو ....چه بی تاب مرا صدا میکند .

    بی تو چه کنم ...چه کنم با این همه خاطره که در قلب من است ..

    .انتظار ...برای بازگشت تو .......مرا زبانزد خاص عاشقان کرده است ...

    این فاصله هیچ گاه نتوانست یادت را از من بگیر ...یاد توئی که عشق همیشگی ام هستی ....

    پر از حسزتم ....پر از حسرت داشتن حرارت اغوش تو ...

    به من برگردون نگاهت را ...که سخت دلتنگم ....سخت دلتنگم ...

    به من بگو چه کنم در حسرت حتی یک لحظه ترنم صدای تو ...

    پر از بارانم ..پر از باران کلام عشق ..

    باران نگاهم در نهان وجودم ...تو را میخواند ....دستان تو را ...

    نگاه انتظار دلم برای داشتن دوباره اغوشت را بازگشتی به شهر عشق باش ....که من سخت دلتنگم ...

    زندگی من ...

    منم .........پسر جنوب .......ستاره تو ........دختردریا ......

    اری با نو هستم ..........پسرجنوب از ساحل دریا تو را میخواند ........

    بیا به ساحل ......من نیز در ساحلم ......ساحلی که دریا بی قراری اش را میکند ........

    من نیز بی قراری میکنم ..برای تو ......برای توئی که هر لحظه ام پر از وجود توست ........

    در ساحل رویا

    چشمانم را برهم میگذارم ....

    وتو را ...

    از انسوی دریا ها نزد خود می اورم ...

    دستانت را میگیرم ...

    تنت را لمس میکنم ...

    و در اغوشت عاشقانه هایم را زمزمه میکنم ....

    این توئی که در وجود من نهفته ای ......

    من تو را دارم .....

    توئی که عشق منی ...

    زندگی ام را ...

    توئی که زندگی منی ...




    احساسی دارم .....احساسی پر از تعلق .....

    احساسی که در من دمیده شده است ........احساسی از تعهد .........

    احساسی از قلب ........ از هوای نفس هایم ......

    و اکنون من این جاهستم ........پس کجاست شاهزاده شبهای من .......که او را در پیچک اغوشم غرق کنم .....

    این احساس من ...........از نفسهای گرمی است که مرا خوانده است ........

    من ......ستاره ی شبهای شاهزاده ام .......عاشقانه هایم را همراه خود اورده ام ......مرا در اغوش بکش .......

    رای تو در هر خاطره ام نواخته ام و مینوازم حکایت دلدادگی را .....

    مجنون من .....فصل به فصل قصه ی مهتاب حدیث عشق من و توست .....

    برای از قلبم و احساسم در ترانه ام مینویسم ....


    دوستت دارم ...

    عشق من ...
    دلم تو را میخواهد ........در این لحظه های دلواپسی که دل بی طاقت است و ناصبور .....

    دل را امانی بر جان نیست از دوریت ....

    هر نفس ....بازدم نفس تو را میخواهد ....

    هر نگاهم .....نگاه زیبای تو را میخواند ....

    لبهایم گرمای نوازش بوسه های تو را میخواهد ....

    اغوشم ...اغوش امن تو را میخواهد .....

    دلواپسیهایم تکیه گاهی از شانه های تو را میخواد ....

    قلبم ..محبت بی دریغ عش تو را میخواهد ....

    دلتنگم ......خیلی دلتنگ ...


    دوستت دارم .عشق من



    سلام خوبین؟
    همچین یه دفه ای پیداتون نمیشه ها
    کجا بودین این همه وقت؟
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا