mani24
پسندها
35,314

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • عشق من

    من پسر دریا .........عاشقانه نوشتم و عاشقانه میگویم دوستت دارم دختر دریا ...


    شاید فرسنگ ها از تو دور بوده ام اما مدتها تو را در خود زندگی کرده ام .....


    و دوستت دارم ......و قلبم را به تو هدیه داده ام که تنها دارایی من است ....


    قلبم امانتی و هدیه ای از من به تو .......


    و در ساحل نیلگون دریا عاشقانه هایم و دلتنگی ام را به ابهای عاشق میسپارم که اغوشم را رهسپار دیار اغوشت کنن ...


    شاید سالها بعد ان زمان که از شهر کوچه های دلم گذر کنی مرا احساس کنی عشق من ...


    دوستت دارم حتی اگر دنیا و انسانها فاصله ها را میانمان علم کنن ...


    من همیشه عاشقت میمانم ....
    من !

    سخاوتمندانه "تو" را به قلبم هدیه میدهم..

    و سخت لرزانم از هدایه ای چنان با شکوه!!

    ای بهانه ی زیبای زنده بودنم :

    سطرهای جا مانده از از شور و احساس قلبم را به تو تقدیم میکنم ..

    و برای تو مینویسم..


    برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست ..

    برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست…

    برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد…

    برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است..

    برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست…

    برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است..

    برای تویی که عشقت معنای بودنم است..

    برای تویی که آرزوهایت آرزویم است ..


    دوستت دارم تا ..

    نه!

    دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد..

    بی حد و مرز دوستت دارم..
    باتو عاشق شدم .......و همه ی ترانه هایم به حقیقت رسید

    تن سردم در وجود گرم تو حیات بخشیده شد ....

    من میزبان نفسهای عاشقانه توام ....

    من لیلی تو ....عاشق توام ....

    زندگی من

    منم ستاره ی رویایی تو .....

    او که شب را اغوشی از بالین ابرها برایت قرار خواهد داد ...

    او که تو را زندگی میکند .....در هرثانیه از زندگی اش ....

    اری ...من .......دختر ساحل نشین دریا .....دختر بهار همیشه عاشقم

    من...... ساحل را به تمنای همیشه دیدن تو سیراب خواهم کرد ....

    و مکتبی از عشق در محفل عاشقان ساحل نشین برپا......

    دریا را صندوقچه ی احساساتم و قلبم را قلمی از نوازش قرار خواهم داد ...

    پسر دریا ...

    اری ......

    من .....دختر اسمان محبت تو ...

    هر شب را به این امید به صبح میرسانم که فردایم را در ابدیت اغوش تو باشم ...پسر دریا ....


    دوستت دارم ...زندگی من ...




    یاد داشته باش

    هر وقت دلتنگ شدی

    به اسمان نگاه کن

    کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد

    و منتظر توست

    اشکهای تو را پاک می کند

    و دستهایت را صمیمانه می فشارد

    تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت

    به یاد داشته باش

    هر وقت دلتنگ شدی

    به اسمان نگاه کن

    و اگر باور داشته باشی

    می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند

    باور کن که با او هرگز تنها نیستی

    هرگز

    فقط کافی است

    عاشقا نه به اسمان نگاه کنی......

    تو را دوست دارم برای تمام لحظه هایی

    که از من از خلوص ثانیه ها

    از بی کرانی دستها و از روشنایی حضور پر کردی

    تو را دوست دارم به وسعت عروج خصمانه ی زمان

    که بر بام دلتنگی اتراق می کند

    تو را دوست دارم به بزرگی جای پای احساس

    بر سینه ی بی تاب تنهایی

    تو را دوست دارم نه به خاطر دیده ی آسمان رنگت

    به خاطر عظمت تابناک نگاهت

    که بر تاریکی دهکده ی خاموش دلم نظری کافیست

    تو را دوست دارم تا زمانی که کوه دلتنگی از صدای تو سرشار تخلخل می شود

    تا زمانی که هستم جسم در خاک کوی تو ساکن است .......

    بیا ....

    با من بیا به دنیای درونم ......و با چشمان خودت ببنین ......تمام من خود توست عشق من


    عشق من


    در کوچه ها .....

    ترنم اسمان نواخته میشود ...

    باران میبارد ...

    بوسه های عشق بر جای پای عاشقان نواخته میشود ...

    تو مرا میبینی .....در خودت ...

    دستم را میگیری ...

    و مرا به اسمان دلت رهسپار میکنی ......جانم را به جانت پایپند میکنی ...

    فصل نگاهمان را .....چه عاشقانه تماشا میکنیم ....

    باران . ...شاهد پیمان قلبمان ...

    مینوازد و ثبت میکند ..

    بوسه ها را ...

    نوازش ها را ..

    خاطرات را در هم اغوشیمان ....

    شاهزاده ی من ...

    زندگی من ..

    دل به دل میگوید که دلدار کیست ...که صندوقچه ی اسرار خاطرات چیست ...

    دلم غوغای عشق است و بس ..

    مگر عاشقی کار دلدار نیست ؟

    پس چرا تورادراین محفل رویایی زمزمه یار نیست ؟

    من مملوء از هر چه احساس دلواپسی ..تو را میجویم وانتظارم را پایانی نیست ..

    کجایی یار من ؟...که من از احساس تو در قلبم سرشارم و بس ...

    مرا شمیم بی قراری جوشان است و بس ...

    توئی تکیه گاه من ..

    مرا حبس کن در اغوشت ...که تو را زندانی از ابدیت ترانه ی ارامش است ...

    میخواهم ساکن شوم دنیا را

    دنیای من اغوش توست ..

    ساکن شوم کوچه های عشق را

    که همان قلب توست ...

    میخواهم بشنوم نغمه های روز های زندگی در سایه ی عشق را ...

    که همان ترنم صدای توست ..

    میخواهم .. عطر نفسهایت را در نوای کوچه باغ عشق ساکن نشینم ...

    که همان نفس کشیدن ازبازدم نفسهای توست ..

    مرا همراهی از دل باش ..مرا همراه روزهای وصال درمیعادگاهمان در اغوش یکدیگر باش ...

    دوستت دارم

    شاهزاده ی من ...

    شق من

    بیا که دلتنگم .........

    بیا که اغوشم را برای داشتن حرارت اغوشت بی تابی محض است ...به مانند زمین ـ باران را .......به مانند گل ـ افتاب را ......

    این عشق را شاهدان گیریم ........که چه زیباست عشق در نگاه عاشقان .....

    بیا ..... که من سخت دلتنگم ......

    زندگی من ....



    Click here to view the original image of 654x408px.
    من ...منم ....

    من همان عاشق دلم کز دلت بیرون رفت ....

    من همان عشقم ....من همان سکوت لحظه های شبنمم ....

    زندگی را دوست دارم در این مامن گاه عشق ....

    زندگی را چون طراوت ....با تو ای یارم .... عاشقانه دوست دارم ....

    عشق را دوست دارم ...عاشقی را دوست دارم..... از همان اول که این دنیای زیبا را به چشمان سیاه خود بدیدم ...

    من تو را دیدم .....

    تو را در این زیبا دلی عاشق گزیدم ....

    تو را دیدم .....تو را با دو چشم ارغوانیت در دل شبهای تارم .....یار و همدم خود بدیدم ....

    شدم غاشق به این دل ....به این نگاه سرچشمه ی عشقت ....

    تو را دیدم ....در اغوشم ....تو را زیبا ....تو را همدم ....تو را عاشق بدیدم ....

    بیا همراه من باش ....

    که من عاشق به این دل ....تو را عاشق ترینم ...




    در تمام لحظه هایم تکرار میشوی

    اما

    تکراری نمیشوی ...!


    وسعت دوست داشتن را اندازه نگیر ...

    زیادش هم کم است ...

    رشد کن ...

    شکل بگیر ...

    و کامل شو ...

    خودِ دوست داشتن مهم است ...

    نه زمانش ...

    نه پایداری اش ...

    نه مالکیتش ...

    و نه حد و حدودش ...

    سرت را بالا کن ...

    نگاه کن ...
    عشق من

    قلبم را تا به ابد به تو هدیه میدهم ......

    نگاهم را

    دستانم را به تو هدیه میدهم ..

    امانتی از من به تو ..باورم را به تو هدیه میدهم ....

    من یک انسانم ....از جنس خاک ...از جنس اب ...از جنس باد ...از عشق هوای نفسهای پروردگارم ...

    پیچک عشق را در وجودم نهفته ام ...و تو را محصور عشقم میکنم ...

    مگر میشود بی تو بود ، آنگاه که تویی تنها بهانه برای بودنم!

    بوی عطر تنت را مدت هاست به انتظار نشسته ام ...

    با نگاهم به دنبالت میگردم ...

    توئی تنها بهانه دلخوشی هایم

    تنهایت نمیگذارم ....

    رهایت نمیکنم ....


    تو با نگاهت ..عشقت را در قلبم میپرورانی ....

    دوستت دارم ....

    زندگی من .....

    امشب

    از ان شبهاییست .......که دل بیتاب است ........عشق ..اواز خوان کوچه های مهتاب است .......

    امشب .......از ان شبهاییست که خاطزاتم را دوباره از نو مینویسم .....

    از شبهایی که نگاهت دوباره در سرنوشتم مینویسم ......

    من خاطراتم را هر ثانیه در خود دوباره تکرار کنان زندگی میکنم ............

    چه شبیست امشب .........من با تو همه عالم را به خواب میکنم ...............

    سکوت میکنم ..........در رویایم تو را تصور میکنم ......

    در رویایی عاشقانه .........تن به تن...... .لب به لب .....تو را نوازش میکنم ......

    اههههههههه ........حرارتت مرا زندگیست .......

    نسیمی که مرا از انسوی دریا میخواند ......

    نفست مرا نسیمی از زمستان سرد به اغوش گرم تابستانیت میخواند .....

    اوووومممم ........نگاهت مرا بهاری از گل های ارغوانی عاشق است ......

    مرا بخوان ......

    به مانندخورشید که روز را ........به مانند ماه که شب را .....

    مرا بخوان ..

    به مانند دل که بی قرار توست ...

    دلم تنگ است

    نغمه ای ازحدیث دلتنگیم را باز گو میکنم ..دغدغه نگاه پر از خواهشم برای بازگشت تو ...

    دلم تنگ است ..

    بر من ببار ...ببار از تفسیر سکوت عشقت که مرا مجنون خود کرده است ..

    اینجا منم و یک عالمه خاطره ....خاطرات دستان تو ....نگاه تو ....چه بی تاب مرا صدا میکند .

    بی تو چه کنم ...چه کنم با این همه خاطره که در قلب من است ..

    .انتظار ...برای بازگشت تو .......مرا زبانزد خاص عاشقان کرده است ...

    این فاصله هیچ گاه نتوانست یادت را از من بگیر ...یاد توئی که عشق همیشگی ام هستی ....

    پر از حسزتم ....پر از حسرت داشتن حرارت اغوش تو ...

    به من برگردون نگاهت را ...که سخت دلتنگم ....سخت دلتنگم ...

    به من بگو چه کنم در حسرت حتی یک لحظه ترنم صدای تو ...

    پر از بارانم ..پر از باران کلام عشق ..

    باران نگاهم در نهان وجودم ...تو را میخواند ....دستان تو را ...

    نگاه انتظار دلم برای داشتن دوباره اغوشت را بازگشتی به شهر عشق باش ....که من سخت دلتنگم ...

    زندگی من ...


    عشق من

    در اغوشت ارام میگیرم ....همه ی دلواپسیها و دلتنگی هایم را .....

    در اغوشت به باد میسپارم ....

    نگاهم را به سویت روانه میکنم ......

    تنم را به اغوشت وصله میزنم و تو را محو اغوشم میکنم ...

    کالبد وجودم را محصور صدای زمزه ی باران چشمانم میکنم ....

    سکوت درونم را به تن پوشی از جنس مهر در چشمانت تلاوت میکنم ...

    عاشقانه هایم را از قلبم برروی نگاهت حک میکنم ......

    تو را صدا میکنم ...

    سرود عشق زندگیمان را به اوای قاصدک های عاشق یکی میکنم ...

    تو را صدا میکنم ...

    انتظار را تماشای کوچه های تشنه قدمهایمان به سکوت وادار میکنم ......

    تو را صدا میکنم ....

    پس بخوان سکوت انتظار اغوشم را .......که چه بیتاب دلم تو را صدا میکند ......

    زندگی من ...

  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا