رجایی اشکان
پسندها
15,577

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • ﯾﮑــــــــــــــ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺳﮑﻮﺗــــــــــــ ! ﺑﺨــﺎﻃــــﺮِ ﺗﻤــﺎﻡِ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾــــﯽ ﮐــﻪ ﺩﺭ ﺣـــﺪِ ﯾﮑـــــ ﻓﮑـــﺮ ﻣﺎﻧـــﺪﻧــﺪ!!! ... ﺑﺨﺎﻃـــــﺮِ ﺷﺒـــــــ ﻫﺎﯾـــﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻧـــﺪﻭﻩ ﺳﭙﺮﯼ ﻛـــﺮﺩﯾـــﻢ ... ﺑﺨﺎﻃـــﺮِ ﻗﻠﺒـــﯽ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻟِﻪ ﺷــــﺪ !... ﺑﻪ ﺧﺎﻃــــﺮِ ﭼﺸﻤﺎﻧـــﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﻣﺎﻧﺪﻧــــﺪ!!! ﯾﻜــــــــــــــ ﺩﻗﯿﻘــﻪ ﺳﻜﻮﺗـــــــــــ! ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡِ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷـﺎﺩﯼ ﺧــﻮﺩ ﺭﺍ ... ﺑﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘــــــ ﮐﺮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻧــﺪ!!! ﺑﺨﺎﻃﺮِ ﺻﺪﺍﻗﺘـــــــ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﻫــﺎ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺘــــــ ... ﺑﺨﺎﻃـــﺮِ ﻣﺤﺒّﺘــــ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻭﺍﻗﻊ ﮔﺮﺩﯾـــﺪ!!! ﯾﮑــــــــــــ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺳﮑﻮﺗـــــــــــــ !!! ﺑﻪ ﺧﺎﻃـــﺮِ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾــــﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺘـــــــ ﮔﻔﺘﻪ ﻧﺸـــﺪ!!!
    "اصلا انگار آدمها وقتی عکس میگیرند میدانند خوب هم می دانند روزی آن عکس آتش به دلشان می زند.... یا می شود عکسی که که قرار است آدمی با آن عاشق شود....آدمی قرار است روزی هزار بار به آن عکس خیره شود و دلتنگشان شود...من می گویم آدم ها می دانند...میدانند که تمام ژستهایشان، لبخندهایشان، اخمهایشان روزی قرار است آتش به دل بزند.... و عمیق خیره می شوند به دوربین.با لبخندهای کُشنده"...!!!!!!!!!
    کامنت: لبـــخندت زیبــاست...؛ بخـــــند... خنـــــده نفس کشیدن را برای غصــــــه سخت می کند..؛ می خواهم بخنـــــــدی تا نفـــــس غصـــــه هایت بنــــد بیاید...
    ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ

    ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !

    ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ

    ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﯿﻢ " ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ "ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ!!!

    ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ

    ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ

    ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ

    ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ

    ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ

    ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ

    ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ

    ﺩﺭﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ


    نیما یوشیج
    ساده كه باشى....شال گردنت را به او ميبخشى....بربرى داغ پاييز واقعا عشق بازيست. ..
    ادم هاى ساده را دوست دارم...بوى ناب ادميت ميدهند...
    ساده كه ميشوى فرمول نميخواهى...ايكس توهميشه مساوى ايگرك است...
    درگير راديكال وانتگرال نيستى...هرجايى به سادگى محاسبه ميشوى...
    ساده كه كه ميشوى حجم ندارى...جايى نميگيرى...
    زودبه ياد مى آيى و دير از خاطرميروى...
    ساده كه ميشوى كوچك ميشوى توى دل هركسى جا ميشوى....
    بعضی وقتا فکر می کنم
    همه احساساتی که لازمه تجربه کردم
    و از اینجا به بعد
    دیگه احساس جدیدی نخواهم داشت.
    هرچی هست فقط
    یه نسخه ی ضعیف تر از احساساتیه
    که قبلا داشتم...
    نبودنت‌ نقشه ی خانه راعوض کرده است
    وهرچه می گردم آن گوشه ی دیوانه ی اتاق را پیدا نمی کنم
    احساس می کنم کسی که نیست کسی که هست را از پا در می آورد
    عبدالملکیان
    اول از همه برایت آرزو مى‌کنم که عاشق شوى،

    و اگر هستى، کسى هم به تو بورزد،

    و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد،

    و پس از تنهاییت، نفرت از کسى نیابى،

    آرزومندم که اینگونه پیش نیاید .....

    اما اگر پیش آمد، بدانى چگونه به دور از ناامیدى زندگى کنى،

    برایت همچنان آرزو دارم دوستانى داشته باشى،

    از جمله دوستان بد و ناپایدار ......

    برخى نادوست و برخى دوستدار ......

    که دست کم یکى در میانشان بى‌تردید مورد اعتمادت باشند.

    و چون زندگى بدین گونه است،

    برایت آروزمندم که دشمن نیز داشته باشى ......

    نه کم و نه زیاد ...... درست به اندازه،

    تا گاهى باورهایت را مورد پرسش قرار دهند،

    که دست کم یکى از آنها اعتراضش به حق باشد ......

    تا که زیاده به خود غره نشوى.

    "ادامه پایین:"
    و

    نیز آروزمندم مفید فایده باشى، نه خیلى بی‌خاصیت ......

    تا در لحظات سخت،

    وقتى دیگر چیزى باقى نمانده است،

    همین مفید بودن کافى باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.

    همچنین برایت آروزمندم صبور باشى،

    نه با کسانى که اشتباهات کوچک مى‌کنند ......

    چون این کار ساده‌اى است،

    بلکه با کسانى که اشتباهات بزرگ و جبران‌ناپذیر مى‌کنند ......

    و با کاربرد درست صبوریت براى دیگران نمونه شوى.

    و امیدوارم اگر جوان هستى،

    خیلى به تعجیل، رسیده نشوى ......

    و اگر رسیده‌اى، به جوان نمائى اصرار نورزى،

    و اگر پیرى، تسلیم ناامیدى نشوى......

    چرا که هر سنى خوشى و ناخوشى خودش را دارد و لازم است

    بگذاریم در ما جریان یابد.

    ...
    دلتنگی یعنی همین چند دقیقه پیش که می خواستمت اما نبودی
    ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺍﺯ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ ﻧﻤﯽ ترسیدم
    ﻓکرﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ شود
    ﺧودمﺭﺍ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺣﻮﺍﺳﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭘﺮﺕ میشود
    کتابی بر میدارم و میخوانم
    ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻢ ﻭ ﯾﮏ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ میکنم
    خیلی که تحمل خانه سخت باشد میروم پیاده روی . . .
    اما حالا
    ﺑﻪ خداوندی خداﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺧﻔه ام میکند !
    قهوه خوشمزه است …
    خوشمزگی اش ، به همان تلخ بودنش است ،
    وقتی میخوریم تلخی اش را تحویل نمی گیریم ،
    اما می گوییم چسبید …!
    زندگی هم روزهای تلخش بد نیست ،
    مثل قهوه می ماند …!
    تلخ است اما لذت بخش …
    تلخی هایش را تحویل نگیر …
    بخند و بگو عجب طعمـــی !
    برای با تو بودن دیر بود...
    برای فراموش کردنت زود... .
    خیلی زود!!!
    .
    بادهای خنک ؛روزهای اولِ پاییز را میوزیدند...
    و از درز پنجره ها به درون میخزیدند...
    من امّا از درون گُر گرفته بودم!!!!
    .
    مثل زنی که لباسهای پشمی را از کمد؛
    مثل زنی که لباسهای تابستانی را از تن؛
    مثل زنی که لرزان و عرق ریزان؛ یک عمر
    ادای طبیعی بودن درآورده است!!!! .
    .
    .
    سالهاست روزهای اولِ پاییز است...
    سالهاست گُر گرفته ام از درون، امّا
    برای باز کردنِ پنجره ها دیر است!!!!
    برای روشن کردنِ بخاری زود...
    خیلی زود!!!
    از پیرمرد پرسیدن:چرا ناراحتی

    گفت جا سیگاری ام شکست!

    گفتند مگر چقدر قیمت داشت؟

    گفت:به قیمتش نیست.
    تمام جوانی ام را در آن سوزانده بودم...
    دلم تجربه ی این روزها را دوست داشت...
    اما حالا ک رسیدم ب این روزها زندگی ام خالیست از خاطرات گذشته...
    گذشته ایی ک با تمام تلخ و شیرینی هایش عجیییب دلم هوایش را میکند
    ک ای کاش ارزو نمیکردم ک بگذرند آن روزها ....
    آدم بزرگها، اعداد را دوست دارند. وقتی با آنها از دوستِ تازه ای صحبت می کنی، هیچوقت از تو راجع به آنچه اصل است نمی پرسند. هیچوقت به شما نمی گویند که مثلاً "آهنگِ صدای او چطور است؟ چه بازی هایی را بیشتر دوست دارد؟ آیا پروانه جمع می کند؟"

    بلکه از شما می پرسند: "چند سال دارد؟ چند برادر دارد؟ وزنش چقدر است؟ پدرش چقدر درآمد دارد؟"
    و تنها در آن وقت است که خیال می کنند او را می شناسند.

    اگر شما به آدم بزرگها بگویید: "من خانه ی زیبایی دیدم که روی پشتِ بامش، پر از کبوتر بود"، نمی توانند آن خانه را مجسّم کنند. باید به آنها بگویید: "یک خانه ی صدهزار دلاری دیدم!".
    آنوقت بلند فریاد می زنند: "به به! چه خانه ی قشنگی!"
    چشم حتما، خوبه تا آخر هفته منم هستم...خواهش میکنم، شما لطف دارید.
    سپاسگزارم.
    قربونت داداش...یه مدت تعطیل کن...دوباره بیا...من و دوستان منتظر حضور خوبتون هستیم.

    امیدوارم هر جا هستین موفق باشین.

    خوبی ندیدین...بدی هامونم به بزرگی خودتون حلال کنید.

    یا حق.
    گفت: شاعر از چى مى نويسى؟
    گفتم: از عشق و بارون و تنهايى
    گفت: چى مى شه
    عاشق مى شى، بارونى مى شى
    بعد تنها مى شى؟
    گفتم: روزگاره ديگه
    هم بهار داره، هم پاييز، هم زمستون
    گفت: فرق داره؟
    گفتم: آره
    يه موقع با چشم مى بينى
    يه موقع با عقل
    يه موقع با دلت
    من با دلم ديدم
    واسه همين هم بهارش قشنگه
    هم پاييزش
    هم زمستونش
    داشت مى رفت يه نگاه كرد
    گفت: اسم تنهاييتو چى مى ذارى؟
    گفتم: يه حس خوب
    با عشق و بارون و تنهايى...

    امیر وجود


    اردیبهشت
    در موسم کوچ آبی باران اتفاق افتاد
    دلتنگی
    ناگهانی بود
    من و قفس
    هر دو را شکست.

    طاهر_جیناک
    ماسه ها فراموشکارترین رفیقان راهند!
    پا بپایت می آیند،آنقدر که گاهی سماجتشان در همراهی،
    حوصله ات را سر میبرد.
    اما کافی است اندک بادی بوزد یا خرده موجی برخیزد تا ردپایت برای همیشه از حافظه ضعیفشان پاک شود...
    مااز نسل ماسه نیستیم، ازنسل صدفیم!
    صدفهایی که به پاس اقامتی یک روزه، تا دنیا دنیاست صدای دریا را برای هر گوش شنوایی زمزمه می کنند...
    نگذاريد گوشهايتان گواه چيزي باشد که چشمهايتان نديده، نگذاريد زبانتان چيزي را بگويد که قلبتان باور نکرده..
    "صادقانه زندگي کنيد"
    ما موجودات خاکي نيستيم که به بهشت ميرويم.ما موجودات بهشتي هستيم که از خاک سر برآورده ايم...
    الهي قمشه ای
    سلام
    خوبین آقا اشکان؟
    ممنون از لطف همیشگی.
    داداش چه گرد و خاکی کردی با این وبلاگ آخری...

  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا