ΜΟΗΑΜΜΑD
پسندها
223

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • شاید اونجوری که باید قدرتو من ندونستم

    حرفایی بود تویه قلبم من نگفتم، نتونستم

    من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه

    نقش اون چشمایه معصوم لحظه لحظه روبرومه

    نیومد روی زبونم که بگم بی تو چی هستم

    که بگم دیونتم من ، زندگیم و به تو بستم

    شاید اونجوری که باید قدرتو من ندونستم

    حرفایی بود تویه قلبم من نگفتم، نتونستم

    تو رو دیدم مثل آئینه توی تنهایی شکستی

    من کلامی نمیگفتم که برام زندگی هستی

    نمی دونستی که چون گل توی قلب من شکفتی

    چشم تو پر از گلایه اس اما هرگز نمی گفتی

    من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه

    نقش اون چشمایه معصوم لحظه لحظه روبرومه

    شاید اونجوری که باید قدرتو من ندونستم

    حرفایی بود تویه قلبم من نگفتم، نتونستم

    نیومد روی زبونم که بگم بی تو چی هستم

    که بگم دیونتم من ، زندگیم و به تو بستم

    شاید اونجوری که باید قدرتو من ندونستم

    حرفایی بود تویه قلبم من نگفتم، نتونستم
    از ابرها بیزارم که بین منو ماه فاصله انداختند
    دستم به پشت ابرها نمی رسد
    دستانم انقدر کوتاه است که حتی نمی توانم دعا کنم
    چندتا عکس یادگاری با یه بغضو چندتا نامه
    چندتا آهنگ قدیمی که همه دلخوشیامه
    آینه ای که رو به رومه غرق تو بهت یه تصویر
    بارونای پشت شیشه من و تنهایی و تقدیر
    دست من نیست نفسم از عطر تو کلافه می شه
    لحظه ای که حسی از تو به دلم اضافه می شه
    باورم نمی شه اما این تویی که داره می ره
    خیره می مونم به چشمات حتی گریه ام نمی گیره
    چشای مونده به راهو شب تنهایی و ماهو
    یه دل بی سرپناهو من و خونه
    ساعت های غرق خوابو این منه بی تو خرابو
    یادت هرگز نمی مونه نمی مونه نمی مونه
    ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
    ببین که در طلبت حال مردمان چون است
    به یاد لعل تو و چشم مست میگونت
    ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است
    همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
    به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
    در طول دوران خدمتم ازار زیادی دیدم
    از بی عدالتی ها رنج بردم،هرقدم که بر می دارم
    زیر پوتینم خاک تن انسانهایی هست که روزی شاید فرمانده لشکری یا پادشهی بودند
    سعدی میگه:
    این همه هیچست چون می بگذرد
    تخت و بخت و امرو نهی و گیر و دار
    رفتار ادمهای این زمونه خیلی جالبه
    تا وقتی بهت احتیاج دارن همراهتن
    من ندیده ام شخصی که فکر کند به چه درد دیگران می خورد،تا دیده ام افرادی بودند که می پندارند دیگران به چه دردی برایشان می خورند!
    اگر ادمی باشی که انرژی منفی بدهی کسی حاضر نیست تو را تغییر دهد!فقط می گردد دنبال جایگزین
    وقتی انسان تنهامی شود تازه می فهمد کسی جز خدا برایش نمی ماند
    رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم
    بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم
    یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم
    غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم

    هم ترانه، یاد من باش
    بی بهانه یاد من باش
    وقت بیداریِ مهتاب
    عاشقانه یاد من باش


    اگه باشی با نگاهت، میشه از حادثه رد شد
    میشه تو آتیش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد
    اگه دوری، اگه نیستی، نفس فریاد من باش
    تا ابد، تا تهِ دنیا، تا همیشه یاد من باش
    رگ خواب این دل ، تو دست تو بوده
    ترک های قلبم، شکست تو بوده
    منو با یه لبخند ، به ابرا کشوندی
    با یک قطره اشکت ، به آتیش نشوندی
    مدارا نکردی ، با دل واپسیمو
    ندیده گرفتی غم بی کسیمو
    با این آرزویی ، که بی تو محاله
    یه شب خواب آروم ، فقط یک خیاله
    چقدر حیفه این عشق ،همین جورهدر شه
    یکی از من و تو ، بره در به در شه
    باید سر کنم با ، همین جای خالی
    حالا تو نبودم ، بگو در چه حالی
    مدارا نکردی ، با دل واپسیمو
    ندیده گرفتی غم بی کسیمو
    با این آرزویی ، که بی تو محاله
    یه شب خواب آروم ، فقط یک خیاله
    به تو گفتم منو عاشق نکن دیوونه میشم
    منو از خونه آواره نکن بی خونه میشم
    به تو گفتم.نگفتم به تو گفتم نگفتم
    خطر کردی نترسیدی منو دلداده کردی
    تو کردی هر چی با این ساکت افتاده کردی
    دیگه از کوچه ی من راه برگشتن نداری
    منم دوست و منم دشمن کسی جز من نداری
    به تو گفتم نگفتم به تو گفتم نگفتم
    نگفتم دل من بی اعتباره
    اگه عاشق بشه پروا نداره
    نمیفهمه خطر این مرغ بی دل
    قفس میشکنه میره تا ستاره
    به تو گفتم اگه مستم کنی مثل پرنده
    دیگه از من نپرس مستی عاشق چون و چنده
    چنان دل سوخته میزنم به اسمت زیر آواز
    که آوازه ی من راه فرارت رو ببنده
    به تو گفتم!نگفتم؟به تو گفتم!نگفتم؟
    به من نگو گریه نکن این لحظه های عمرمه
    که قطره قطره آب میشه
    وقتی میگی دوست دارم
    انگار زمین و آسمون رو سر من خراب میشه
    بیزارم از عشق بیمارم از عشق
    من عاشق تنهایی و این خلوت تنهایی خویشم
    از من گذشته دیوونه بازی
    دلبسته ی میخونه و این حالت شب های خویشم
    جز غم ندیدم در سراب زندگانی
    نقش فریبی بوده آن شور جوانی
    کو آن بهار و قصه های عاشقانه
    من از بهار خود ندیدم جز خزانی
    من نغمه ی باران سردم تصویری از فریاد دردم
    وامانده ای در غربت تاریکی فردای خویشم
    درمانده ای با این دل دیوونه ی شیدای خویشم
    ای خالق یکتای من
    پیدای نا پیدای من
    در این نیاز بی نیازی ای خدا تو یار من باش
    من گمشده در نیمه راه عمر خود غمخوار من باش
    در این دیار بی کسی آواره از مأوای خویشم
    از سرگذشتم خسته ام در ماتم دنیای خویشم
    به من نگو گریه نکن این لحظه های عمرمه
    که قطره قطره آب میشه
    وقتی میگی دوست دارم
    انگار زمین و آسمون رو سر من خراب میشه
    بیزارم از عشق بیمارم از عشق
    من عاشق تنهایی و این خلوت تنهایی خویشم
    از من گذشته دیوونه بازی
    دلبسته ی میخونه و این حالت شب های خویشم
    دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
    بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت
    هوا ابری و من با چشمای تر دوباره بدون تو میرم سفر
    شبیه یه تصویر بی حس و حال دوباره بدون تو میرم شمال
    با من حسرت پرسه تو اسکله کنار تو با کمترین فاصله
    با من عادت غرق دریا شدن به عشق تو تو دلت جا شدن
    کدوم ساحل دنج پهلو بشینم ردی از بوی تو
    صدف ها صدف اوج غم با منه دل تنگمو صخره پس میزنه
    شمال و غروب و معمای تو کدوم روز خوب تماشای تو
    امان از لب جاده و بفض من می بارم برای سبک تر شدن
    کدوم ساحل دنج پهلو بشینم ردی از بوی تو صدف ها صدف اوج غم با منه
    دلسوخته تر از همه ی سوخته گانم
    از جمع پراکنده ی رندان جهانم
    در صحنه ی بازیگریم، کهنه دنیا
    عشق است این کهنه قمار من بازیگر آنم
    با آن که غم باخته در وادی عشقم
    بازنده ترین هست در این جمع نشانم
    ای عشق، از تو زهر است به کامم
    دلسوخت، تن سوخت، ماندن حرامم

    عمریست که می بازم و یک برد ندارم
    اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم
    ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت
    بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت
    من زنده از این جرمم و تو ذبح مجازات
    مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت
    باید که ببازم، با درد بسازم

    من در به در عشقم و رسوای جهانم
    چون سایه به دنبال سر عشق روانم
    او کهنه حریف منو من کهنه حریفش
    سرگرم قماریم و او رو سر جانم
    ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
    دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
    نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
    به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
    ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای؟
    وی درد و ای درمان من از من چرا رنجیده‌ای؟
    ای سرو خوش بالای من ای دلبر رعنای من
    لعل لبت حلوای من از من چرا رنجیده‌ای؟
    بنگر ز هجرت چون شدم سرگشته چون گردون شدم
    وز ناوکت پرخون شدم از من چرا رنجیده‌ای؟
    گر من بمیرم در غمت خونم بتا در گردنت
    فردا بگیرم دامنت از من چرا رنجیده‌ای؟
    خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
    طاقت بار فراق این همه ایامم نیست
    خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد
    سر مویی به غلط در همه اندامم نیست
    میل آن دانه خالم نظری بیش نبود
    چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست
    شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن
    بامدادت که نبینم طمع شامم نیست
    چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم
    به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست
    جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست
    گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف
    من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست
    نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم
    بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست
    به خدا و به سراپای تو کز دوستیت
    خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست

    دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی
    به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست
    به تیغ هجر بکشتی مرا و برگشتی
    بیا و زنده جاوید کن دگربارم
    چه روزها به شب آورده‌ام در این امید
    که با وجود عزیزت شبی به روز آرم
    چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی
    چه کرده‌ام که به هجران تو سزاوارم
    هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم
    هنوز با همه بی مهریت طلبکارم
    پشت سر مرقد مولا، روبرو جاده و صحرا
    بدرقه با خود حيدر پيش رو، حضرت زهرا
    جِئْنا مَشْياً حتَّى نُعْلِن أنّا عَلَى العَهْدِ
    نَنْتَقِم مِن كُلِّ طاغٍ يَوْماً مَعَ المَهْدي
    الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
    پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی
    من مانوسم با حرمت آقا حرم تو ولله برام بهشته
    انگار دستی اومده و از غیب روی دلم این جور برات نوشته
    کربلا کربلا کربلا اللهم الرزقنا
    آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
    آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
    آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
    آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا